پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

اهداف انقلاب، فرامرزي است

 

گفت و گو با مهدي موحدنيا درباره کتاب «ايران، غـــــــــزه، لبنان»

«ايران، غـــــــــزه، لبنان» عنوان کتابي از مهدي موحدنيا و هادي يعقوب زاده است که در آستانه سالروز  روز جهاني قدس منتشر شد، به همين مناسبت پايگاه خبري سوره مهر با اين نويسنده گفتگويي انجام داده که مي‌خوانيد.

 

آقاي موحد نيا هدف از نوشتن کتاب چه بوده و چه مسأله‌اي شما را به نوشتن آن ترغيب کرده است؟

قبل از انقلاب موضوع کمک به مردم فلسطين همواره در ميان مردم ايران وجود داشت  و کمک‌هايي را براي تقويت مبارزان فلسطيني ارسال مي‌کردند. بعد از انقلاب اسلامي حضرت امام روز آخر ماه رمضان را روز قدس نام نهادند، بنا شد که حمايت و کمک به مردم فلسطين و رساندن نداي بر حق آن‌ها به همه دنيا تا آزادي فلسطين ادامه يابد و مبارزه با اشغالگران اسرائيلي در دستور کار قرار گيرد، اين تلاش براي آزادي کساني است که خانه‌هايشان در دست بيگانه‌اند.

اما در سال‌هاي اخير نسبت به شعار حمايت از فلسطين بدگماني به وجود آمد و بعضي‌ها ادعا کردند که آن‌ها خارج از مرزهاي جغرافيايي ما هستند و سرنوشت آن‌ها با ما ارتباط و اشتراکي ندارد، اين‌ها سؤال کردند که اساساً ما به عنوان جمهوري اسلامي چرا به آن‌ها کمک کنيم. اين انتقاد کساني بود که اين مثال را يادآوري مي‌کنند که؛ « چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است» و اين در حالي است که کمک‌هاي ايران به لحاظ عقيدتي و عرف ديپلماسي قابل توجيه است. از لحاظ ديپلماسي جهان امروز مي‌بينيم که دشمنان اسلام و استکبار جهاني در مسائل سياسي و جهاني خودشان اشتراک منافع دارند و مرزهاي جغرافيايي را تنها مرز تعريف شده براي خود نمي‌دانند و هرگاه منافع آن‌ها اقتضاء کند به ديگر ملت‌هاي جهان حمله مي‌کنند، به همين دليل اتحاديه تشکيل مي‌دهند و از همديگر حمايت مي‌کنند، در همين چند سالي که وارد خاورميانه شدند، سؤالي به ذهن مي‌رسد که منافع آن‌ها در اين بخش از جهان چيست؟ چرا در عمليات‌هايي شرکت مي‌کنند که هزاران کيلومتر با مرزهاي جغرافيايي‌شان  فاصله دارند؟ همه اين‌ها در حالي است که قرآن مي‌فرمايد مؤمنان با هم برادرند و اين برادري بايد در عمل ثابت شود پس چرا بايد ما نسبت به فلسطين بي تفاوت باشيم، در حالي که ديگران سراسر جهان را با منافع خود مرتبط مي‌دانند، واضح است که ما به لحاظ منافع فرقه‌اي و قومي از مظلومان حمايت نمي‌کنيم زيرا فلسطينيان سني مذهبند و ما طبق دستورات قرآن به آن‌ها کمک مي‌کنيم، اين‌ها مسائلي بود که مرا به نوشتن اين کتاب ترغيب کرد.

شما مرز اهداف انقلاب اسلامي را تا کجا مي‌دانيد؟

در جهان امروز کاملاً مشخص است که مرزهاي هر انقلابي تنها به مرزهاي جغرافيايي آن کشور مربوط نمي‌شود، نه اينکه يک کشور انقلابي بخواهد به ديگر کشورها حمله کند بلکه به اين دليل است که داراي آرمان‌ها و اهداف بلندي است که مي‌خواهد به ديگر ملت‌هاي دربند ظلم راه رهايي را نشان دهد.

از آنجايي که انقلاب‌ها مي‌توانند از طريق رسانه، پيام‌هايشان را به همه جاي دنيا بفرستند و کشورهاي ديگري نيز هستند که طالب اين ارزش‌ها باشند و مي‌خواهند به دنبال اين ارزش‌هاي انقلابي بروند، بنابراين کشورهاي قدرتمند و استعمارگر مخالف انقلاب مي‌خواهند به هر شکلي که هست با آن مبارزه کنند.

بنابراين مرزهاي ما مرزهاي جغرافيايي نيست و مرز ما تا آنجايي است که با مرزهاي اسرائيل سر به سر مي‌شود. از آنجايي که مرکز همه مخالفت‌هاي دنياي اسلام و ايران همين اسرائيل است. آن‌ها از ما در هراسند. انديشه حاکم بر اسرائيل براي جهانيان خطرناک است، آن‌ها معتقدند که مرزهايشان از نيل تا فرات است و در پروتکل‌هاي آن‌ها نيز آمده است و اين يک هدف قطعي براي آن‌هاست. در پروتکل هاي آن‌ها غير يهود با حيوان برابر است و تنها خودشان را در دنيا بر حق مي‌دانند و بر اين باورند که بايد بر جهان سروري کنند و در امور همه کشورهاي دنيا دخالت کنند. آن‌ها ادعا مي‌کنند که بايد براي جهان آقايي کنند.

 

چرا ما بايد در دنيا خود را مخاطب اسرائيل بدانيم و کشورهاي عربي اين حساسيت را نشان نمي‌دهند؟

اول اينکه انديشه ما جهان وطني است و اتخاذ چنين سياستي در راستاي منافع ملي و ميهني ماست، دليل دوم اينکه بايد دشمنان را در خانه زمين‌گير کنيم تا جسور نشوند. اسرائيل در سال1967 يک ميليون جمعيت داشت و توانست در شش روز پرچم‌هاي سفيدِ صد ميليون عرب را بالا ببرد، آن‌ها بخش‌هايي از سرزمين‌هاي عربي را اشغال کردند، عبدالناصر قهرمان عرب را از پا انداختند، به طوري که يک سال بعد دق کرد و از دنيا رفت. آن‌ها مرزهاي جغرافيايي را تغيير دادند، بخشي از بلندي‌هاي جولان در سوريه و بخش‌هايي از لبنان و اردن را نيز به تصرف در آوردند. اين‌ها تحرکاتي بود که اگر فرصت برايشان مهيا شود دوباره به اين کشورها حمله مي‌کنند. اما زماني که انقلاب اسلامي به وجود آمد موشه دايان گفت: ارکان ما به لرزه درآمد. آن‌ها متوجه شدند که دشمن واقعي‌شان در منطقه ايران است و همه نيرويشان را براي به خطر انداختن جمهوري اسلامي به کار مي‌برند، البته در جنگ 22 روزه غزه و 33 روزه حزب الله  اسرائيل متوجه قدرت ايران شد و در هر دو جنگ، زمين‌گير شد.

 

اشتراک منافع ايران با فلسطين و لبنان در کجاست و اگر اشتراکي وجود دارد چرا کشورهاي عربي به اين استراتژي نرسيدند؟

اولاً پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد: «کسي که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست.» پس مسأله تا اينجا روشن شد، دوم اينکه حمايت‌هاي ما از غزه و لبنان براي حمايت از منافع خودمان است. الآن ديگر عربيتي وجود ندارد که از منافع ملت‌هاي زير ستم حمايت کند. ما بر اين باوريم که ايران لبنان و غزه در يک خط در حرکت مي‌کنند، از آنجايي که دنياي کفر وحدت استراتژيک دارد و با تمام وجود و از هر لحاظ وارد ميدان مي‌شود. ما نيز بايد سياست مقابله را پيش بگيريم. الآن اين سؤال مطرح مي‌شود که آمريکا با همراهي ناتو در افغانستان و عراق چه کار مي‌کند، با چه دليل قانع کننده‌اي به اين کشورهاي مسلمان حمله کردند و آن‌ها را به اشغال درآوردند. منظور اين است که اگر اين يک سياست پذيرفته شده‌اي است، پس کار ما غيرقابل انتظار نيست، آن‌ها با خودشان وحدت استراتژيک دارند، ما هم با برادران مسلمان خودمان وحدت داريم، پس هم مطابق با همان عرف بين‌المللي که خودشان ساختند و هم طبق ارزش‌هاي اسلامي ما، با برادران مسلمانمان وحدت استراتژيک داريم. بنابراين نبايد به دشمن اجازه ورود دهيم. امام علي مي‌فرمايد: «به خدا سوگند هر ملتى كه در درون خانه‏اش مورد هجوم دشمن قرار گيرد، حتماً ذليل خواهد شد.» به اين ترتيب ما حزب الله را تقويت کرديم تا بخشي از خانه خود را آزاد کند و همين حزب الله نيرويي است که اسرائيل را در خانه خود به زانو درمي آورد. با اين ترتيب اگر آمريکا نيروهايي در عراق و افغانستان دارد که برايشان کار مي‌کند، حزب الله هم نيروي ماست.

 

با توجه به حوادث امسال که در کشور سوريه به وجود آمد، نظرتان درباره آينده سوريه، سرنوشت بشار اسد  و به تبع آن خط مقاومت چيست؟

 سوريه تنها کشوري است که در جنگ تحميلي جانب ايران را گرفت و از ما حمايت کرد، تا آخر جنگ نيز همين سوريه بود که ما را همراهي کرد، الآن مردم  سوريه در خطر هستند، اگر سوريه سقوط کند همه چيز در اختيار غرب قرار مي‌گيرد. اينکه مي‌گويند بشار اسد  نيروي مردمي است يا نيست، مشروعيت دارد يا ندارد، بحث جداگانه‌اي است که زمان ديگري را مي‌طلبد. الآن غرب و کشورهاي عربي وابسته به آمريکا در حال مسلح کردن مخالفان سوريه‌اند و اين به نفع اسرائيل است، اسرائيل دنبال مرزهاي امن مي‌گردد بنابراين تمام تلاشش را مي‌کند تا کشورهاي عربي در راستاي سياست‌هايش حرکت کند. مسأله سوريه جدي است و فراتر از مرزهاي خودش را در بر مي‌گيرد. نکته‌اي که کشورهاي عربي از آن غفلت مي‌ورزند اين است که جهان استکبار با دنياي اسلام در حال تسويه حساب است و اگر سوريه سقوط کند غرب و اسرائيل در اين مبارزه موفق شوند.

 

سؤال اين است که آيا بايد خوشبين بود يا نه؟

الآن آمريکا، آمريکاي 30 سال پيش نيست و اروپا هم همين‌طور، نسبت به گذشته خيلي ضعيف شدند، مبارزه سوريه مي‌تواند جهان سياست را عوض کند. الآن رويارويي مسلمانان با استکبار است و واقعاً نمي‌توان همه چيز را پيش بيني کرد. با اين حال ما سرنوشت جهان را در اختيار خداوند مي‌دانيم و مکر خداوندي را بالاتر از مکر همه اين‌ها مي‌دانيم. اگر آن‌ها به توحش دست بزنند اين توحش بالاخره يقه خودشان را خواهد گرفت.

 

اگر بخواهيد يک جمع بندي از کتاب داشته باشيد، به طور خلاصه بگوييد؟

کتاب پاسخي بود به کساني که مي‌گفتند نبايد به حزب الله و غزه کمک کرد، در حالي که کمک‌هاي ايران به اين سرزمين‌ها، هم از نظر ديپلماسي حاکم بر جهان و هم به لحاظ منطقي، حرکتي عقلاني است، در غير اين صورت بايد سؤال کرد که غرب و به ويژه آمريکا در افغانستان و عراق چه مي‌خواهند، سربازان استراليا، کانادا و... در افغانستان دنبال کدام منافع هستند. بنابراين عرف جهاني ايجاب مي‌کند که ما مسلمانان با هم متحد شويم، به لحاظ ديني هم بسياري از آيات و احاديث گوياي اين مسأله است و شعار «نه غزه نه لبنان» شعاري کاملاً احساسي بود.

 

دوشنبه 6 شهريور 1391 - 10:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری