دوشنبه 27 آذر 1396 - 8:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ميلاد بهاري

 

سرگذشت آن‌هايي که ماندند

 

کتاب‌هايي منتشر شده سوره مهر با موضوع خاطرات اسرا

به مناسبت سالروز بازگشت آزدگان به ميهن اسلامي در مردادماه 1369

گل‌هاي شقايقِ سرخ رنگ، تپه‌هاي کوچک و سنگرهاي بي نشان در همه جاي دنيا نماد قهرمانان ملت‌هايند. مردم همه سرزمين‌ها اين را ياد گرفتند که فداکاري‌هاي قهرمانان جنگ را براي نسل‌هاي آينده بازگو کنند، انتشارات سوره مهر براي مردم از قهرمانان اين مرز و بوم روايت مي‌کند.

«فرار از موصل»؛ خاطرات شفاهي دوران اسارت محمدرضا عبدي نوشته حسن نيري است.

محمدرضا عبدي آزاده ايراني مي‌گويد: در سال‌هاي اسارت به همراه همرزم خود، زاگرس ميراني از اردوگاه موصل گريختيم. محمدرضا عبدي، در اين کتاب چگونگي طراحي نقشه فرار از طريق پاركينگ اردوگاه را بيان مي‌کند.

وي كه از اهالي روستاي قمشه ماهيدشت از توابع كرمانشاه است در كتاب «فرار از موصل» خاطراتي از دوران قبل از انقلاب ٬شروع جنگ تحميلي و بمباران شهر كرمانشاه و اسارت در اردوگاه‌هاي بغداد و موصل را بيان مي‌کند.

در بخشي از اين کتاب آمده: «بعد از اينکه نقشه را به دست آوردم، نشستم و از روي آن، مناطق و مسيرهايي را که لازم بود پيدا کردم؛ موقعيت موصل و مناطق ديگر. يک مشکل داشتم و آن اينکه هنوز نمي‌دانستم اردوگاهي که در آن هستيم در کنار کدام جاده واقع شده است.»

و حسين منصف از «شب‌هاي موصل» مي‌گويد

محمد حسين منصف، دوران اسارت را در زندان موصل رژيم بعثي عراق به سر مي‌برد که با عنوان «شب موصل» منتشر شد كه كار مصاحبه و تدوين آن توسط حسن شيردل انجام شده است.

شيردل در اين باره مي‌گويد: در روزهاي اول انقلاب، شمال كشور مركز فعاليت گروه‌هاي منافقين بود كه در صدد انجام عمليات مسلحانه عليه نظام بودند،اين گروه‌ها وضعيت فرهنگي منطقه و جوانان را تحت تأثير قرار داده بودند. وقتي يك فرد مي‌تواند از اين فضا جدا شود و به فضاي انقلاب بپيوندد و همگام با اين اهداف پيش رود.

براي لحظاتي احساس كردم مرگ من حتمي است و اين جا پايان كار است دنيا براي من است. در همين لحظات كوتاه، تمامي خاطرات تلخ و شيرين زندگي 22 ساله‌ام در ذهنم تداعي شد. دوران شيريني كودكي، نوجواني، يادآوري گناهان و اعمال نيك. با خودم مي‌گفتم چرا از مرگ مي‌ترسي؟ و خودم جواب مي‌دادم چون گنه‌کاري. از سوي ديگر به خودم مي‌گفتم هدفي كه براي آن به جبهه آمدي مقدس بود و خدا تو را براي اين هدف مقدس خواهد بخشيد. در آن هنگامه نبرد كه مرگ را حتمي مي‌ديدم،دادگاهي براي خود تشكيل داده بودم و متهم و قاضي آن نيز خودم بودم.سرانجام خودم را به وعده الهي تسلي دادم و ياد طوبي كه با من بود و اين بلوز سبز زيتوني كه با دستان خودش بافته بود.»

 اما سخت است «زندگي در مه»

«زندگي در مه»؛ خاطرات اسير آزاد شده ايراني؛ يعقوب مرادي است. وي مي‌گويد: «ترفند راديو و تلويزيون عراق براي جلب توجه اين بود كه چندين بار اعلام مي‌کردند مي‌خواهيم خبر مهمي را به اطلاع برسانيم تا حواس‌ها جمع شود. رأس ساعت مقرر، يكي از گويندگان تلويزيون عراق،‌خبر مهم را ابلاغ كرد و فرموده‌هاي امام بزرگوار را هم دو سه بار خواند. پذيرش قطعنامه 538 ،‌خبر ناگواري بود كه ما را تا دير وقت شب به گريه بيدار نگه داشت. آن شب حتي آدم‌هاي معمولي آسايشگاه هم غريبانه و مظلومانه گريستند.»

اين كتاب شرح دلاوري‌هاي يعقوب مرادي اسير آزاده است كه در حدود 10 سال در اسارت بود. زندان‌هايي در اردوگاه‌هاي عراقي چون ‌رماديه،‌ موصل،‌ صلاح الدين و... مرادي كه تا قبل از اسارت در جبهه ذوالفقاري خدمت مي‌کرد.

و کسي هست که «آوازهاي نخوانده» در جهنم تکريت را مي‌سرايد

آتش بس تا العماره، بغداد شهر هزار و يک شب، تكريت آغازي بي پايان، كربلا اسيري در خانه، عيد اسارتي، در عزاي امام، حزب اللهي‌ها و گامي به سوي ايران بخش‌هاي مختلف در اين كتاب است .

مجتبي جعفري در «جهنم تكريت» با زباني ساده و به روشني به بيان خاطرات خود از دوران اسارتش مي‌پردازد. اسارتي كه از سال‌هاي پاياني جنگ يعني سال 67 تا سال69 به طول انجاميد.

جعفري در خاطرات خود اطلاعات دقيقي از اردوگاه‌هاي عراقي و وضعيت اسراي ايراني در زمان جنگ و پس از اعلام آتش بس مي‌دهد و به بيان دردها و مرارت‌هاي سال‌هاي اسارت خود و ديگر دوستانش مي‌پردازد.

 و اين تکريت عجيب شهري است که پرنده از پرواز در آن گريزان است. شهر سيم‌هاي خاردار و دست‌هاي خوني، زادگاه صدام؛ سردار متوهم قادسيه. «شن‌هاي سرخ تکريت» پاي آدمي را تاول مي‌زند و نفس را مي‌کشد.

کتاب «شن‌هاي سرخ تکريت» خاطرات خودنوشت عبدالامير افشين پور از دوران اسارت ده ساله در عراق است. افشين پور درباره چگونگي تدوين خاطرات خود از دوران اسارت مي‌گويد: 19 مهرماه سال 1359 در خرمشهر به اسارت نيروهاي بعثي عراق درآمدم. چهار سال در اردوگاه‌هاي رماديه و تكريت و 6 سال نيز در اردوگاه‌ موصل و آزادي روز ششم شهريور 1369.

افشين‌پور كه در طول 10 سال اسارت، حدود 600 نامه به زبان رمز براي مادر خود نوشته، نگارش خاطرات دوران اسارت با رمزگشايي اين نامه‌ها پس از گذشت 15 روز از آزادي شروع مي‌شود و تا 14 سال اين ادامه مي‌يابد. هم اکنون نامه‌ها در موزه‌ آثار ملي جنگ در خرمشهر نگهداري مي‌شود.

«ساعت 1:25 دقيقه شب به وقت بغداد» حاوي چه پيغامي است؟

اسماعيل اماني درباره اين کتاب مي‌گويد: «ساعت 25/1 دقيقه شب به وقت بغداد» خاطرات يکي از اسراي آزاده ايراني به نام «عادلِ خاني» است که حدود چهار سال و سه ماه در اردوگاه‌هاي اسارات عراق به سر برد.

اين کتاب در چهار فصل تدوين شده که شامل خاطرات از کودکي ايشان، خاطرات دوران حضور او در جبهه، خاطرات دوران اسارت و فصل آخر هم خاطرات او تا به امروز است.

«يک وجب و چهار انگشت» هم فاصله‌اي است

کتاب «يک وجب و چهار انگشت»، خاطرات شفاهي اسير آزاده عظيم حقي است که از کودکي او شروع مي‌شود و تا تمام شدن دوران اسارت ادامه پيدا مي‌کند. عظيم حقي، سال 62 وارد جبهه‌هاي دفاع مقدس شده و در عمليات كربلاي 5 به اسارت درآمده است.

بخش اول کتاب در مورد کودکي ايشان در شهر کومله از توابع لنگرود و آميخته با کار کشاورزي، شالي‌کاري و چاي‌کاري و بعد هم اتفاق‌ها اوايل انقلاب در شهر کومله است. بخش دوم کتاب در مورد جنگ و اعزام ايشان به عنوان بسيجي است که ايشان رضايت‌نامه جعلي از پدر و مادر دريافت مي‌کند و اعزام جبهه‌ها مي‌شود و در«عمليات کربلاي 5» اسير مي‌شود.

اما مهم‌ترين بخش خاطرات اين کتاب، خاطرات حقي از دوران اسارت در اردوگاه اسارت تکريت است که در مورد خاطرات اين اردوگاه تاکنون خاطراتي منتشر نشده است و اولين بار است که در يک کتاب به حوادث اين دوران پرداخته مي‌شود.

«پشت ميدان نبرد» کمتر از عرصه معرکه نيست

ساسان ناطق در معرفي اين كتاب مي‌گويد: « كتاب خاطرات اسير آزاد شده اردبيلي (رحمان پرزحمت) است كه در سن 15 سالگي به جبهه مي‌رود و در عمليات خيبر اسير مي‌شود. كل كتاب خاطرات وي از عمليات خيبر، اسارت در اردوگاه‌هاي عراقي و بازگشت به ايران است.»

 

«سربازان چكمه پوش»

 اين مجموعه خاطرات نيز توسط ساسان ناطق گردآوري شده كه حاصل يك ماه گفتگو با  بهمن نوظهور است.

در سربازان چكمه پوش بهمن نوظهور نوجوان كم سن و سالي است كه آن روزها چهارده سال داشت و با تغيير سال تولد خود در شناسنامه به جبهه اعزام شد.

«كلاه آهني سرم بود وقتي مي‌دويدم مي‌خورد بالاي بيني‌ام و تق تق صدا مي‌کرد و دردم مي‌گرفت. چيزي كه در آن لحظه‌ها بايد فراموش مي‌کرديم، درد بود، درد افتادن و بلند شدن، درد پيچ خوردن پا توي چاله خمپاره و درد......»

وي در عمليات والفجر 8 بعد از جنگ گريزهاي زياد در شبه جريزه فاو مجروح شد و به اسارت نيروهاي عراقي درآمد و چهار سال و شش ماه اسارت در اردوگاه‌هاي مخوف عراق را تحمل كرد تا لحظه رهايي و بازگشتن.

«بزرگ‌مرد کوچک» خاطرات جوانترين آزاده ايراني است

کتاب «بزرگمرد کوچک»؛ خاطرات قنبرعلي بهارستاني، آزاده ايراني است که در روزهاي اول جنگ تحميلي، در حالي که نوجواني يازده ساله بود به همراه پدرش به اسارت عراقي‌ها درآمد.

کتاب «بزرگ‌مرد کوچک» داراي سه فصل است که هر فصل شامل عناوين و مطالب مختلفي است. در فصل اول کتاب از شروع جنگ در آبادان، مختصري از زندگي خود و خانواده، آغاز تحصيلات، شيطنت‌هاي کودکي تا خاطرات سال 1359 را بيان مي‌کند.

فصل دوم به شروع جنگ تحميلي با انفجار اولين بمب در آبادان، ترک شهر و بازگشت مجدد به آبادان و وقايعي که رخ مي‌دهد تا اسارت بدست عراقي‌ها پرداخته است. فصل سوم کتاب به حال و هواي جبهه مي‌پردازد. وضعيتي که قنبرعلي شوق رفتن به جبهه را داشت و بالاخره موفق مي‌شود.

«شب‌هاي بي مهتاب»

کتاب شب‌هاي بي مهتاب برگرفته از خاطرات آزاده ايراني سرهنگ شهاب‌الدين شهبازي با تدوين محسن کاظمي است.

در بخشي از کتاب آمده است: «در آن لحظه غرور خود را خرد شده مي‌ديدم. باور کردني نبود، من، شهبازي گرفتار دشمن شده باشم. آن لحظه تلخ‌ترين و ناراحت کننده ترين لحظه عمرم بود، بيست و پنج آبان ماه هوا گرگ و ميش بود، صداي جر و بحث عراقي‌ها مرا از شوک در مي‌آورد، آن‌ها با هم اختلاف پيدا کرده بودند که ما را با خود ببرند يا بکُشند و خلاص شوند. بالاخره تصميم خود را گرفتند و ما را به داخل نفربر انداختند و به دب حردان بردند، دب حرداني که به اشغال عراقي‌ها درآمده بود، آن منطقه مرکز فرماندهي‌شان بود. در دب حردان ساعت مچي‌ام را گرفتند. دست‌ها و چشم‌هايم را بستند و همراه آن سرباز داخل يک سنگر انداختند و...»

 

خاطرات آزاده ايراني در «مردي که خواب نمي‌ديد»

 «مردي که خواب نمي‌ديد» خاطرات اسير آزاد شده ايراني؛ «اسدالله خالدي»است که توسط داوود بختياري دانشور گردآوري شده است.

خورشيد غروب کرده بود که رسيديم تکريت، در استان صلاح‌الدين. همان جايي که صدام به دنيا آمده بود. پنج شنبه، نهم اسفند سال 65 بود. با ترمز اتوبوس در محوطه اردوگاه لرزان دست بردم طرف پرده. پر بود از نظامي‌هاي لباس لجني. در دو صف ايستاده بودند. تو دست‌هايشان کابل و چماق و ميل گرد بود. تمام جانم شروع کرد به لرزيدن. به سختي مي‌توانستم روي صندلي بشينم. دلم مي‌خواست فرار کنم. لنگه پرده را ول کردم و همان طور بهت زده ماندم. با صداي باز شدن در ماشين سيخ ايستادم. انگار آمده بودند دنبال من...»

اول کتاب اين گونه است: «حالا تنها با آن چه بر من گذشت زندگي مي‌کنم. روزهاي پياپي، شب‌هاي پياپي، غم‌هاي خفه شده در سينه، ناله‌هايي که هرگز شنيده نشدند، فشارهاي رواني، اميد و نا اميدي و انتظاري پايان ناپذير. آره پايان ناپذير. اين انتظار هنوز هم با من است...»

«مهمان فشنگ‌هاي جنگي» سرباز ساده روستايي است. اين کتاب خاطرات يک سرباز است که در جبهه‌هاي دفاع مقدس اسير شده و دو سال در اسارت عراق بوده است.

ياحسيني؛ نويسنده اين کتاب مي‌گويد: «بنشاخته يك نيروي ساده از روستاي «چاه تلخ جنوبي» در حوالي بوشهر است كه نه فرمانده بوده، نه در قرارگاه برو بيايي داشته است و روزگاري دشت‌ها و کوه‌هاي سرزمينش در غرب و جنوب را مي‌پاييد و امروز روايتگر خاطرات دوران اسارت شده است.»

«مجيد بنشاخته (سجاديان)» همان سرباز ساده ديروز است كه امروز كتاب خاطراتش؛ «مهمان فشنگ‌هاي جنگي» است.

خاطرات يك جانباز آزاده در «ما همه سرباز بوديم»

«مهدي تجر» دو پا ندارد؛ اما مي‌داند چطور از دست‌هايش استفاده كند . مهدي دبير است و روي صندلي چرخ دار پاي تخته سياه كلاس مي‌ايستد و روي آن را سفيد مي‌کند.

مرحوم داوود بختياري دانشور اين وصف را از «مهدي تجر» آزاده‌اي كه خاطراتش را در كتابي با نام «ما همه سرباز بوديم» نگاشته است.

دانشور و تجر دو سال و نيم گفتگو كردند تا كار نگارش كتاب به پايان رسيد و نتيجه كار، راوي صاف و صادقي بود كه با خاطراتش گوشه كوچكي از رنج‌ها و اميدهاي جوانان سرزمينمان را در جنگي طولاني و هولناك بازگو كرد.

«مهدي تجر» با بيان خاطراتش در اين كتاب براي هميشه بيست ساله باقي خواهد ماند.

 

«چهار فصل کوچ » قصه کساني است که به دنيا «منزل» مي‌گويند، يعني جايي براي رفتن، نه ماندن و خفتن و پوسيدن.

در مقدمه ‌كتاب ‌‌آمده است: «اسارت ‌يكي از ‌پيامدهاي ناخوشايند و ناخواسته هر ‌جنگي است‌ كه به وقوع مي‌پيوندد. از هنگامي ‌كه شخص اسير‌ مي‌شود، در وضعيت جديدي قرار مي‌گيرد كه ‌تا آن زمان تجربه نكرده است‌.‌ به مرور واقعيت اسارت برايش معنا‌ پيدا‌ مي‌كند و‌ مفهوم ديگري ‌از«خودي او» شكل مي‌گيرد و...»

در ادامه مقدمه کتاب اين‌گونه آمده است: اين کتاب بخش ‌اندكِ انجام ‌يافته از طرح‌ تحقيقاتي ‌كلاني است كه به منظور گردآوري و تدوين موضوعي‌ خاطرات اسيران ايراني در عراق با نام « فرهنگ آزادگان» فراهم شده است.

 

«آوازهاي نخوانده» محمود امين پور با قلم ساسان ناطق ماندگار شد

ساسان ناطق در مورد اين کتاب مي‌گويد: «اين کتاب شامل خاطرات دوران جواني،انقلاب و حضور در عمليات‌هاي نظامي محمود امين پور در دوران دفاع مقدس و بعد از آن اسارت وي است.محمود امين پور بعد از بيان خاطرات و قبل از چاپ کتاب به دليل عوارض ناشي از جنگ به شهادت رسيد.»

ناطق مي‌گويد: ما از بطن حادثه شروع کرديم و به دوران کودکي و زندگي نامه راوي نپرداختيم. اين کار شايد يک نوع چرخش و زاويه ديد در حوزه خاطره نگاري باشد دليلش اين است که به مخاطب اهميت زيادي مي‌دهم و سعي شده است تا مخاطب بتواند با کتاب انس بگيرد و ارتباط برقرار کند.»

ناطق در مورد نقطه طلايي کتاب هم گفت: «شهيد امين پور،خاطره ديدار خود با هاشمي رفسنجاني و شهيد بهشتي و شهيد رجايي را خيلي دوست داشت و هميشه از آن به خوبي ياد مي‌کرد.»

در اين بخش از کتاب آمده است:«خوب که نگاه کردم ديدم آقايان رجايي،باهنر،هاشمي رفسنجاني و محسن رضايي آنجا هستند.رجايي پيراهن آبي روشن تنش بود.پيراهنش را انداخته بود رو شلوارش. رضايي هم لباس سپاه به تن داشت...»

خاطرات يک آزاده دربند کومله در«شنام»

کتاب «شنام» خاطرات کيانوش گلزار راغب از دوران اسارت توسط حزب کومله کردستان

کيانوش گلزار راغب درباره موضوع اين کتاب مي‌گويد: ماجراي اين داستان برمي گردد به دوران دفاع مقدس و سال‌هاي 60 -61 و عمليات شنام به فرماندهي شهيد احمد متوسليان که در مريوان انجام شد. بعد از پايان عمليات زخمي شدم و هنگام انتقال به بيمارستان سنندج به همراه برادرم که پاسدار بود توسط گروهک کومله دستگير شديم.

برادرم به دليل مبارزاتي که با کومله داشت و آن‌ها کينه او را به دل داشتند پس از يک مقطع يک ماهه توسط کومله به شهادت رسيد که من پس از هفت ماه فهميدم.

گلزار راغب ادامه داد: بعد از دستگيري توسط کومله، دوران اسارات 14 ماهه من شروع شد و اين دوران به صورت دوره گردي بود و اين‌ها 30 -40 نفري را که در اسارت داشتند و تعداد آن‌ها هم در طول مسير تغيير مي‌کرد از اين روستا به آن روستا مي‌بردند و همين طور اين روند ادامه داشت تا زندان سردشت که دوران اصلي اسارت ما آنجا بود.

وي درباره داستان عشقي اين کتاب هم مي‌گويد: در دوران اسارتم قرار بود اين گروه مرا هم اعدام کنند که يکي از خانواده‌ها که از ترس گروه دموکرات به کومله پناه آورده بود نگذاشتند که اعدامم کنند.اين خانواده يک دختر داشتند به اسم شيلان که هيچ همکاري با کومله نداشت و بيشتر وقتش را با سگ‌ها بازي مي‌کرد و در طول مسير يک ارتباط عاطفي متقابل بين ما ايجاد شد که بنا به تعصبات حزبي گروه مقطعي بود.

گلزار راغب ادامه داد: در واقع اين خانواده از ترس حزب دموکرات کردستان به کومله پناه آورده بودند چون آن زمان در کل منطقه کردستان اين حزب حاکم بود و بعد که فهميده بودند در چه باتلاقي افتاده‌اند به دنبالي راهي مي‌گشتند که از اين باتلاق خودشان را نجات دهند.

وي مي‌گويد: آن‌ها با پناه دادن به من برنامه داشتند که به اين وسيله آزادي خود را به دست آورند. بعد هم که آزاد شدم به آن‌ها کمک کردم که بازداشت نشوند به جهت کمک‌هايي که به من کردند.

اين آزاده در مورد نقل خاطرات اين کتاب هم گفت: تمام خاطرات اين کتاب محفوظات ذهن خودم است و در مورد اين خاطرات با هيچ کس صحبت نکرده‌ام و هر چه هست حاصل ديده و خاطرات خودم است.

«پاسياد پسر خاک»

«پاسياد پسر خاک» کتابي است که در قالب پژوهشي شرح زندگي و مبارزه‌هاي سيدعلي‌اکبر ابوترابي‌فرد را روايت مي‌کند.اين کتاب ماحصل ساعت‌ها گفتگو با افراد مختلفي است که در دوره‌هاي مختلف به نوعي با سيدعلي اکبر ترابي‌فرد آشنا و در ارتباط بوده‌اند.کلمه پاسياد در عنوان اين کتاب به معناي پاسداشت است.

سيدعلى‌اکبر ابوترابي‌فرد هم‌زمان با آغاز جنگ تحميلي در کنار شهيد مصطفى چمران در ستاد جنگ‌هاي نامنظم به سازماندهى نيروهاى مردمى پرداخت و سرانجام در روز 26 آذر ماه سال 1359 در يکي از مأموريت‌ها به اسارت ارتش متجاوز صدام درآمد. حجت‌الاسلام ابوترابى‌فرد در اردوگاه‌هاي عنبر، موصل 1، 3، 4 و رماديه و تکريت 5، 17، 18 و نيز سلول‌هاي زندان‌هاي بغداد، اسير بود و پس از ده سال اسارت سرانجام در سال 1369 به ميهن بازگشت و در تاريخ هفتم مهر 1369 با حکم مقام معظم رهبري نماينده ولى‌فقيه در امور آزادگان شد.

 

چهارشنبه 1 شهريور 1391 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری