دوشنبه 27 آذر 1396 - 8:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

نوشتن طنز براي ايراني­ها بسيار سخت است

 

گفتگو با جواد نوري

طنز امروز دامنه­ي وسيع گسترده­اي پيدا کرده است در يک تعريف کلي طنز اصيل عبارت است از هر بيان اعم از گفتار، رفتار و نوشتار و تصوير به ظاهر غير جدي بر مبناي لطيفه و مزاح که نمايانگر واقعيتي جدي و رساننده­ي پيامي اصيل باشد. به عقيده­ي يک نويسنده­ي روسي طنز بالاترين درجه نقد و انتقاد ادبي البته نقد و انتقادي زيرکانه و دلنشين است و نيز انتقادي که چنان جذاب بيان مي­شود که نه تنها همگان را متوجه و متنبه مي­سازد بلکه خطاکاران و مخاطبان اصلي خود را هم به خود مي­آورد و به تفکر و تأمل وادار مي­کند انتقادي با حفظ حريم ادب و کمال متانت که حتي در آنان که مورد انتقاد قرار گرفته­اند به جاي ناراحتي و کينه و ناراحتي، بيداري و توجه و زمينه پذيرش و فيلم به وجود مي­آورد.

طنز ممکن است هريک از مقولات اخلاقي فرهنگي سياسي اجتماعي اقتصادي و غيره را شامل شود موضوع طنز مي­ تواند فرد يا گروه فرقه يا ملت و جامعه باشد. در طنز انسان و زندگي او از لحاظ فردي يا اجتماعي مورد بحث قرار مي­ گيرد طنز گاه به نفس آدمي و بديها و پليديهاي آن مي­پردازد يا بزرگ نمائي آنان همگان را به خطر دشمني که همراه خود دارند، هشدار مي­دهد، و گاه به فرقه و گروهي خاص و اعتقادات آنان مي­تازد و حقيقت زشت عملشان را آشکار مي­کند و گاه به معايب و مفاسد اجتماعي که نفس آدمي و خودخواهيهاي آن خالق آن بوده روي مي­آورد و پرده از حقايق تلخ آن برمي­گيرد و افراد جامعه را از بي خبري و غفلت آگاهي و چاره انديشي فرامي­خواند.

هدف طنز تنبه و توجه دادن افراد يا جامعه به معايب و مفاسد خود، تحقير و کوبيدن رذائل اخلاقي، رشد فضايل اخلاقي و در يک کلام تزکيه، تهذيب، اصلاح و به کمال رساندن فرد و اجتماع است. قلم طنزنويس کارد جراحي است نه چاقوي آدم کشي. با همه­ي تيزي و برندگي­اش جانکاه و کشنده نيست بلکه آرام بخش و سلامت آور است زخم نهاني را مي­شکافد و چرک و عفونت­هاي آن را بيروون مي­کشد و بيمار را بهبود مي­بخشد.

طنز آثار مثبت ديگري نيز دارد. طنز مثبت يعني طنزي که آموزه­هاي ديني هماهنگي و هم سو باشد داراي آثار شگرف و نيک خواهد بود و فرد جامعه را به سوي سعادت و وحدت هدايت خواهد کرد. اين طنز داراي آثار فردي همچون توجه دادن به عيب­ها و تربيت صحيح و سريع و آثار اجتماعي چون پر شدن اوقات فراغت و کم شدن بزهکاري و ايجاد وحدت و همدلي اجتماعي است.

طنز نوعي انتقاد نوش و نيش دار است و در عين حال که وضعيت خاص اعتقادي اجتماعي، روش خاص زندگي معاشرت و تربيت و مديريت و . . . را نقد مي­کند تک تک افراد را به درون خود متوجه مي­کند تا عيب­هائي را که در طنز بزرگ نمايش داده مي­شود در خود بررسي کند و مروري بر رفتار افکار و عملکرد خودشان داشته باشد. اگر طنز مثبت به چنين توصيفي دست يابد خدمت بسيار بزرگي به جامعه­ي اسلامي کرده است.

از نظر اجتماعي هم طنز مطلوب عاملي در جهت جلوگيري از پديده­هاي بزهکاري و پر کردن اوقات فراغت است همچنان که ورزش، مطالعه تفريح گردش و فعاليتهاي هنري مي­توانند ساعات بيکاري انسان را پر کنند طنز نيز مي­ تواند اوقات خوب و مفرحي را براي انسان بوجود بياورد و عامل ايجاد و تقويت روحيه و نشاط در جامعه شود با توجه به اين مهم لزوم برنامه ريزي جدي و توجه همه جانبه در اين زمينه به خوبي آشکار مي­شود.

اين واگويه­ها گوشه­اي از تعريف جواد نوري طنزپرداز صاحب سبک کشورمان است که از مقوله طنز و طنزپردازي دارد. وي که سابقه همکاري ديرينه­اي با دفتر طنز حوزه هنري و محافلي چون حلقه رندان و دگرخند را دارد معتقد است: طنزنويسي دشوار است و دشوارتر از آن گفتن درباره طنز است.

1- از ديدگاه شما مهمترين استاندارهاي طنز و طنزپردازي با توجه به نياز فرهنگي مردم چيست؟

بيان دغدغه­هاي مردم و جامعه بطوري که مرهمي بر آلام جامعه باشد و دردهاي مشترک آنان را بيان نمايد و روح شادي و شادابي را و فرهنگ نقد و نقدپذيري را در اجتماع در تمام سطوح آن نهادينه نمايد. مي­توان طنز را فراتر از طنزهاي ادبي و خواستگاه اجتماعي هم تعريف کنيم. کشور ما چون اساساً پيشينه­ي بسته بودن فضا را در سه هزاره پيش دارد چه به عبيد نگاه کنيم و چه به حافظ و ابوالقاسم حالت، طنز به اين قسمت مي­رود که نقد را با زبان ديگري جز زبان صراحت بيان کند که يکي از راهکارهايش زيان طنز است. مي­توان به طنز استاندارد از نگاه کارکردي وارد شد. از نگاهي که کارکرد طنز در کشورمان را مورد بررسي قرار دهد طنز زبان نسبتاً لطيفي بوده است و براي گفتن انتقادهائي که مي­توانسته است گزنده باشد. اين شيوه­ي کار کردن در قرون متمادي در ايران رايج بوده است. در دهه­ي 60 اتفاقي که افتاد اين بود که طنز منظوم به محاق رفت در صورتي که که پيش از آن طنزي که شعر بود خواهان داشت در دوره مشروطه و پيش از آن طنز منظوم خواهان دارد اما در سالهاي بعد با سرعتي که طنز پيدا کرد و حجم توليد بالائي که اتفاق افتاد آن فارغ نشستن و در گوشه­اي مقفا کردن و در لفافه گفتن را گرفت و جامعه هم صراحت بيشتري را طلبيد و لُب کلام را مي­خواست اين باعث شد که شعر طنز در نيمه­ي دوم دهه 70 در سايه قرار بگيرد و در دهه 80 اين شرايط ادامه پيدا کند بنابراين شعر طنز خيلي از لحاظ رعايت استانداردهاي مفهومي و مردمي رشد نكرد و خيلي هم داوطلب نداشت.

2- عده اي معتقدند طنز موفق بدون چهارچوب است چقدر با اين ديدگاه موافقيد.

نمي­دانم منظور آن­ها از طنز موفق چهارچوب چيست که ما طنز موفق را بدون آن قلمداد کنيم. در هر عرصه فرهنگي خطوط قرمز و محدوديتهايي وجود دارد که طرح و بيان آن بصورت جدي و مستقيم امکان پذير نيست. و در واقع طنز هنري­ست که مي­تواند بدون گستاخي و هتاکي از چهارچوب موجود عبور نمايد و به عبارتي شيوه­اي در بيان بکار بگيرد که با هنرمندي محدوديت­ها و چهارچوب­ها را عبور کند و فراتر ازآنها عمل نمايد بدون اينکه باعث شکستن آن حريم و خطوط قرمز شود البته طنز مرز ندارد چرا که متعهدانه است و مي­توان به راحتي در اين عرصه کار کرد چرا که در طنز محدوديت نداريم برخي البته اشاره مي­کنند که در طنز خطوط قرمز وجود دارد حال مي­خواهيم بدانيم اين خطوط قرمز کجاست ما مي­توانيم مجموعه­اي از طنزهاي اجتماعي خوب و موفق و چهارچوب دار تهيه کنيم و آسيب شناسي درستي هم از اين مسائل داشته باشيم وقتي اين قضيه درست رعايت شود دچار مشکل نمي­شويم چرا که اين مسائل ارتباطي به خطوط قرمز راه ندارد زبان ما ايهام دارد و گاهي از صحبت­هائي که طنزهاي ما مي­شود برداشت­هاي نادرستي مي­ شود البته بايد سعي کرد که در طنزپردازي حريم­ها را حفظ کرد.

3- تفاوت ماهيت طنز با ادبيات محاوره­اي و عامه پسند در سال­هاي اخير از نگاه طنزپردازان چقدر رعايت شده است و اين عدم توجه چقدر به ضرر طنز و طنزپردازي حوزه فرهنگي و ادبي­مان بوده است.

هرکدام از مقوله­هاي فوق بسيار گسترده و وسيع و دامنه آن­ها امروزه به مراتب پيچيده­تر و گسترده­تر از ديروز است و اين دو در زمينه­هايي در هم ادغام شده­اند که تفکيک آن­ها عملاً کار بسيار مشکلي است. طنز في نفسه توان بروز در هر عرصه­اي را دارد و به گمان من يکي از بهترين عرصات بروز و تجلي طنز همين ادبيات محاوره است و اين البته به معني تن دادن به مفاهيم و مضامين سطحي و نازله و پايين آوردن جايگاه طنز نيست. طنزپرداز مي­تواند با بهره گيري از پتانسيل­هاي هرکدام اثري به وجود بياورد که از طرفي ادبيات محاوره با تمام گستردگي­اش و از طرفي طنز با تمام پيچيدگي­هايش در آن حضور داشته باشد. هميشه جايگاه بروز طنز ادبيات معيار نيست يا هميشه نبايد طنز ماهيتي فلسفي داشته باشد پس امکان بروز طنز در ادبيات محاوره نيز هست و شايد يکي از دلايل پويايي ادبيات محاوره نيز همين طنز باشد. و گمان نمي­کنم امتزاج اين دو چيزي به نام ضرر فرهنگي رقم زده باشد اما اگر منظورتان از محاوره اين است که طنزپرداز هنر فاخر طنز را ابزاري براي شوخي­هاي سطحي و آلوده به ابتذال قلمداد کند يا ساده لوحانه با اين ابزار مخاطب عام را به خنده وادارد و طنز فخيم و فاخر ادبي را از جايگاه واقعي­اش پايين بياورد خسران بوجود آمده غير قابل جبران است.

4- با طنز تجاري چقدر موافقيد. آيا اين شيوه را يک فرصت مي­دانيد يا يک ضعف.

اصطلاح طنز تجاري را تازه مي­شنوم و مفهوم درست و واقعي آن را نمي­دانم. اما اگر منظورتان از طنز تجاري طنزي است که در پي کسب درآمد است يا طنز را وسيله­اي براي کسب مال و ثروت قلمداد مي­کند و بنا به نياز سطحي جامعه و افراد آن طنز توليد مي­کند به شدت مخالفم و اين ضعف بسيار بزرگي است و اگر چنين چيزي وجود داشته باشد يا محصول جشنواره­ها و همايش­هايي است که با ارائه موضوعاتي خاص طنز را در چنيني حد و اندازه­اي ظاهر مي­کند يا نياز مالي هنرمند طنزنويس و طنزپرداز که مجبور است براي گذران امور زندگي و غلبه بر مشکلات معيشتي دست به توليد طنز تجاري بزند. مدتي است که در باغ سرسبز ادبيات ايران زمين درخت طنز پوياتر شده است و شاعران و طنزپردازان به دليل پرداختن به معاش پرکارتر شدند. اين فراگيري را ميان عوام و خواص شاهد هستيم چرا که اگر به ميان مردم برويد خواهيد ديد اين شور و شوق و علاقه­ي مردم به شعر طنز در ايران به نوعي براي اصلاح ايرادات بزرگ و کوچک خود و جامعه استفاده مي­کنند که تا حدودي هم اين روش با اين روش بستر براي بهبود رفتارهاي غلط مؤثر بوده است اما نه آن طور که بايد. متأسفانه اين از ضعف­هاي جامعه­ي هنري ما است که به طنز تنها به عنوان جک و خنده نگاه مي­شود و اکثر قريب به اتفاق طنزپردازان فقط حول محور خنداندن مي­چرخند و آثاري فاقد بار معنوي و معنائي و فرهنگي عرضه مي­کنند که باعث تأسف است طنز قبل از اينکه خنده دار باشد بايد با مخاطب حرف بزند طنز يک ديدگاه اجتماعي است و بايد مانند آئينه نواقص فرهنگي و اجتماعي يک جامعه را نشان بدهد خنده دار بودن اين نواقص به خودي خود باعث اصلاح آن­ها است اگر از شخصي اشتباه خنده داري سر بزند و شما به او بخنديد محال است که آن اشتباه را تکرار کنيد چون قطعاً دوست نداريد ديگران به شما بخندند. در واقع خنديدن مردم به طنز آنان به اشتباهات کودکانه و خنده دار خود در زندگي روزمره­ان است روزانه بارها و بارها خواسته يا ناخواسته آنها را تکرار مي­ کنند که متوجه فعل خود نباشد نه به واژه­هاي نسبتاً نامربوطي هستند که عرضه کننده­ي يک اثر به کار مي­برد. در حال حاضر هم اکثر طنزپردازان فقط به فکاهه نويسي مي­پردازند و آنقدر در آن غرق شده­اند که طنز را به کلي فراموش کرده­اند. بايد از طنز به نحو احسن استفاده کرد چرا که اگر تنها يک فکاهه نويس باشم تنها يک جک نويس هستم و اين نه تنها يک فرصت نيست بلکه يک ضعف است.

5- به نظر مي­رسد گسترش روزافزون طنزهاي تجاري تهديدي براي فضاي سالم طنز و اثرگذار بوجود آمده است. در اين مورد چه نظري داريد.

بايد ذائقه مردم را از نظر سطحي و لوده به چشيدن طنز واقعي و سالم ارتقا داد و اين کار هنرمندان است يعني تعهد در توليد طنز سالم و ماندگار و عميق و دوري از توليد طنز سطحي و نازل.

6- جبهه گيري منفي صنوف و مديران و نهادهاي مختلف در برابر طنز اثرگذار، چقدر دست طنزپردازان را در پرداختن به طنز سالم و اثرگذار بسته­تر کرده است.

از دو راه مي­توان به اين سؤال پاسخ داد يک در نگاه اول اين سؤال درست است و طنزپرداز از موضع گيري جاهلانه و يا مغرضانه دسته­هاي فوق در رنج است و طنز مجالي براي مطرح شدن ندارد که اين مشکل امروز تا حدوديس گريبان گير طنزپردازان را گرفته است و تشديد اين فضا باعث بوجود آمدن خفقان فکري مي­شود و طنزنويس ممکن است براي غلبه بر اين محدوديت­ها روي به هزل و هجو و . . . بياور که آثار آن خيلي زيان بار است و يا نهايتاً مجبور به ترک طنز شود که باز هم ضرر غيرقابل جبراني است.

اما از نگاه دوم به زعم بنده هنر واقعي طنز در اين است که با خلاقيت­ها بر محدوديت­ها غلبه کند. اصلاً يعني همين نزديک شدن عاقلانه به خطوط قرمز بدون رنگي شدن و بدون تعدي و تجاوز به حريم ممنوعه في الواقع طنز به مقتضاي شرايط حاکم ساحت بروز خود را تغيير مي­دهد و اين البته مستلزم آن است که طنزنويس مسلح به دانش و پشتوانه غني و قوي فرهنگي و علمي و ادبي باشد. طنزنويسي بيش از اينکه تکنيک را پشتوانه خودش داشته باشد برخاسته از نوعي نگاه است. طنزپرداز اين قدرت را دارد که از موضعي فراتر، نقادانه و بيرحم به سوژه نگاه کند اين نگاه بيش از آنکه حاصل تمرين و ممارست باشد يک توانائي ذاتي در برخي از افراد است که اين توانائي ذاتي از عملکردهاي اطرافيان، اجتماع و کساني که با آنها در ارتباط هستيم شکوفا شده و رخ مي­نمايد. نبايد فراموش کرد که طنز نسبي است بستگي به درک و تلقي افراد دارد هرچه عميق­تر باشد و در لايه­هاي اثر بيشتر پنهان باشد و کمتر به چشم نيايد، نسبيت آن بيشتر است اثري را که ممکن است يک گروه يا صنف توهين تلقي کنند ممکن است ديگري بخواند و بگويد: عجب طنر عميق و پر مغزي؟ و ساعت­ها به فکر فرو برود و يا حتي دربرگيرنده­ي يک جريان فکري و اجتماع باشد. اين امر هم تنها پيرامون مقوله طنز اجرائي است و در مورد ديگر اقسام ادبيات داستاني کارآئي ندارد.

7- اساتيد فن بارها از خلأ امکانات سخت افزاري و نرم افزاري در اين حوزه گله مند بوده­اند شما چه پيشنهاداتي براي حل معضلات مطروحه داريد.

اين مسئله تا حدودي ناشي از همان سوال قبل است يعني جبهه گيري منفي بعضي از مسئولين و متوليان و قدرنشناسي­ها باعث پايين آمدن سطح مشارکت طنزنويسان برجسته شده است. اين سؤال را مي­توان از صورت­هاي مختلف مورد بررسي قرار داد مي­توان اينگونه نگاه کرد که جامعه­ي امروز ما در شرايط سختي قرار گرفته است و ممکن است به نظر بيايد که شرايط مناسبي براي طنز و حضور اساتيد در اين عرصه و اهتمام به اين افراد وجود ندارد. اما ادبيات طنز در جهان نشان داده است که در همين شرايط غيرعادي مي­تواند زمينه­اي براي پرداختن به طنز فاخر و استفاده از اساتيد بنام و جهاني در اين عرصه که بتواند احساسات سطحي و عميق افراد را به نوعي تحريک کند. مثلاً طنزنويس بزرگي مثل مارک تواين در دوره بحران­هاي اجتماعي امريکا بود که سر برآورد از استادن طنزپردازان کنوني که از طرف طنزپردازان ديگر در دهه­هاي گذشته يا حال اجحاف بزرگي در حقشان شده است مي­توان افرادي چون شاهاني را مثال زد. نگاهي به آثار او نشان مي­دهد چه تسلط عجيب و غبطه برانگيزي بر زبان فارسي يک دوران و اصطلاحات کوچه و بازار برداشته است يا استاد عمران صلاحي که در زمينه­ي رمان طنز قدرت خوبي داشت اما جز منوچهر احترامي کسي بر رمان (موسيقي عطر گل سرخ) او در زمان خودش منتشر شد شرحي ننوشت. خود استاد منوچهري را هم مي­توان از نظر واسطه تسلط بسيارش بر زبان و بينش سعدي و آنتوان چخوف و جمع اين دو در يک جامعه توجه ويژه قرار داد. اما مسئله اساسي اين است که توده­ي مردم هنوز گرفتار نيازهاي ابتدائي مثل معاش و مسکن بوده و هستند و اين هنرمندان بزرگ و اساتيد هم جزئي از همين مردم هستند که در لابه لاي مشکلات ابتدائي زندگي حل و هضم شده­اند. مهمترين محدوديتي که مي­توان براي اين عرصه در نظر گرفت بسته بودن فضاي جامعه­ي است و اينکه آدم­ها بهانه­ هاي مختلف مواجه مي­شوند. به نوعي نبايدها در ذهن طنزپرداز بسيار پررنگ است خصوصاً درباره طنزپردازان اجتماعي اين امکانات ذهني بسيار محدودتر است و اينگونه است که ما آثار کمتري از اين افراد را شاهد هستيم. همه­ي ما دچار درصدي افسردگي هستيم و جامعه­ي ما جامعه­ي بسته­اي است از طرفي ديگر طنز يک هنر اجتماعي است و براي مخاطب آفريده شده است در حال حاضر هم در زمينه طنز زمينه خاصي براي ارائه­ي طنز فاخر فراهم نشده است زماني را ياد دارم که هنرمندان براي اينکه يک مطلب اثرگذار بنويسند يک هفته ميان هر مطلبشان زمان اختصاص مي­دادند اما اکنون چرا بايد يک هفته هر طنزپرداز از کار دور بماند؟ و يک هفته زحمت بکشد و اثري را خلق کند چرا؟ مگر اين اثر کجا و در چه وضعيتي منتشر مي­شود؟ از طرفي بايد گفت که به دليل اينکه فشار ذهني بر روي نويسندگان طنزپرداز ايراني زياد است براي همين طنز نوشتن براي ايراني­ها بسيار سخت است. من مدام خودم را جاي مخاطب مي­گذارم و مي­بينم که او در بسياري از مطالب از من جلوتر است براي ايراني طنز ساختن بسيار سخت است و هنر زيادي مي­ خواهد چون هر ايراني يک طنزنويس بالقوه است که آنرا در محاورات روزمره به فعل درمي­آورد.

9- دليل حضور کمرنگ آثار طنز در مجامع جشنواره­اي و بين المللي را در چه مي­دانيد.

محدود بودن طنز ما به مسائل سطحي و پيش پا افتاده و موضوعات تکراري يا شعارگونه . . . .اصلي­ترين دليل است زيرا طنز اصيل و واقعي انساني است و طنز انساني در هر زمان و مکاني قابل ارائه است. از طرفي بحث خلا حضور هنرمندان در جشنواره­ها و مجامع هنري ويژه نيست بلکه کارآئي و ضرورت برگزاري اين جشنواره­ها هم بايد لحاظ شود. برگزاري صرف جشنواره­ها کاري در جهت رشد جوانان طنزپرداز انجام نمي­دهد در حقيقت شما با برگزاري جشنواره جوانان طنزپرداز جديد را کشف مي­کنيد البته درست است که عرصه رقابت وجود دارد اما اينطور نيست که جواني بگويد يک سال مطالعه مي­کنم تا در اين جشنواره شرکت کنم و مقان بياورم. جشنواره مجالي است براي شناختن چهره­هاي جديد و ما دوستان طنزپرداز باري را در اين جشنواره­ها شناختيم که الان با برخي هم همکار هستيم.

10- برخي کارشناسان معتقدند دليل اين خلا مي­تواند خواست مديران هنري ما باشد که با توجه به حساسيت­هاي جاري در کشور چندان گزاف نيست. به نظرتان عواقب اين حضور کمرنگ شما چه مي­تواند باشد و راهکارتان در اينباره چيست؟

جواب اين سوال بعهده کساني است که اين مشکلات را بوجود آورده­اند راهکاري هم به نظرم نمي­رسد الا اينک طرفين مشاجره يعني طنزنويس و گروه فکري مخالف يا مقابل به عقايد هم احترام بگذارند تا شکوفايي طنز ايران رقم بخورد. البته براي يافتن جواب دقيق اين سؤال بايد ديد که اصلاً خود مسئولان چه ميزان در جشنواره­ها حضور فعال دارند. ما بروشور و کتاب­هاي جشنواره­ها را براي مسئولين ارسال مي­کنيم اما مشکل اين است که در طول روز ميزان زيادي بروشور و کتابچه به دست مسئولين مي­رسد و اين تفاوت جريان­ها باعث مي­شود که حمايت­ها و نگاه­ها به سمت برخي از اين جشنواره­ها سرازير شود و بقيه زانوي غم بغل کنند. در اين ميان برندهاي هنري مانند حوزه هنري مي­تواند همه­ ي تفکرات را زير يک پرچم جمع کند چرا که طبيعتاً اين جريان­ها دوستار انقلاب و اين کشور هستند.

11- يکي از مهمترين مشکلات و آسيب­ها به حوزه طنز و عدم موفقيت اين حوزه نسبت به دهه­ هاي گذشته خلأ نشريات طنز در اين زمينه است نظر شما در اين رابطه چيست؟

موافقم و اين مطلب بسيار مهم است در دوره استبداد پهلوي مطبوعات زيادي در عرصه طنز فعال بودند و اين شرايط فعلي برازنده جامعه اسلامي ما نيست و بايد با طنز بهداشت روحي و رواني آحاد جامعه را ارتقا داد و فرهنگ نقدپذيري را نهادينه کرد و اين يعني ترويج روح شادي و شادماني در کالبد خموده جامعه . . .      

 

چهارشنبه 1 شهريور 1391 - 10:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری