دوشنبه 20 آذر 1396 - 3:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

روايت روياهاي يک سرباز

 

 گفت و گو با گلبرگ ابوترابيان کارگردان نمايش "چي شد که من مارخوردم"

 مقدمه :  نمايش چي شد من مار خوردم نمايش تک بازيگره است که  زندگي  و روياهاي يک سربازي جوان در آن روايت مي شود .گلبرگ ابوترابيان -کارگردان نمايش - داراي دکتراي فرهنگ شناسي و  فوق ليسانس کارگرداني تئاتر از دانشگاه فرهنگ و هنر مسکو است. او فعاليت در تئاتر را به عنوان بازيگر و نويسنده از سال 1373 آغاز کرد و سپس براي ادامه تحصيل راهي مسکو شد. در مسکو از سال 2008 ميلادي نمايشهاي "زير عنوان عدد پي”(زندگي نامه پوشکين) ، “ساحره” (داستان کوتاهي از چخوف)، “درها به هم مي خورند” (ميشل فرمو نويسنده فرانسوي) و “دايي وانيا” (چخوف) را به صحنه برد که براي کارگرداني نمايش "درها به هم مي­خورند" در جشنواره تئاتر استاني مسکو مقام اول را کسب کرد.

  

 چگونه اين نمايش را براي اجرا انتخاب کرديد ؟

نمايشنامه را از متني به نام "چي شد که من سگ خوردم" از "يوگني گريشکاوتس" اقتباس کردم نويسنده  اي که در ايران چندان شناخته شده نيست.  اين نويسنده ميان سال را در روسيه به عنوان  چخوف معاصر مي شناسند  چون ريزبيني  وطنزچخوفي را در نوشته هايش مي توان ديد.  اين نويسنده در نمايش نامه هايش با نگاهي ساده اما با جهان بيني  خاص خودش و با نگاهي عميق به مسائل زندگي و اجتماع مي پردازد.

 

چقدر اصل نمايش نامه تغييرات به وجود آورديد ؟

 من ذهنيت و نگرش خودم را به متن اضافه کرده ام ، جاهايي متن ويژگي هاي ايراني پيدا کرد و بخش هايي هم به متن بخش هاي جديد افزودم . بنابراين مي توان ادعا کرد که متن نمايش تغييرات بنيادين نسبت به متن گريشکاوتس  پيدا کرد .

 

 ساختار نمايش بر پايه مونولوگ است به چه دليل فقط از يک بازيگر درنمايش استفاده کرديد ؟

 نمايشنامه نويس با خلق موقعيت هاي مختلف ذهن تماشاگر را فعال مي کند. کار، به تماشاگر تصوير ارايه نمي کند، شخصيتها بازي نمي شوند؛  بلکه در ذهن تماشاگر به وجود مي آيند. بعضي از موقعيتها براي خودِ تماشاگر در زندگي اتفاق افتاده است  اما نسبت به آن بي تفاوت بوده و من در نمايش سعي کردم اين اتفاقات را براي تما شاگر مورد باز خواني مجدد قرار بدهم .

 

  به چه دليل از طراحي ساده اي براي نمايش استفاده کرديد ؟   

 نمايش، دکور خاصي ندارد. بيشتر فضاهايي که من در فکرم به آنها انديشده بودم ، با نور به وجود مي آيد. طراحي صحنه،  فقط يک صفحه کوچک چوبي و حجم زيادي از طنابهاي کشتي و ماهيگيري است. چون نمايش درباره انساني است که سربازي اش را در اقيانوس آرام گدرانده است.

 

به چه دليل نمايش جغرافياي خاصي ندارد ؟

  اين نمايش، بُعد زمان و مکاني خاصي را دربرنمي گيرد؛ يعني نمايش، درباره مردي است که در جزيره کلاه آبي ها(که همه به او تذکر مي دهند به آنجا نرود) سربازي اش را مي گذراند که چنين جايي وجودِ خارجي ندارد و البته ساير شهرهايي مثل آنودا که  در نمايش به آنها اشاره ميشود هم  وجود خارجي در نقشه هاي جغرافيايي ندارند .   

 

 نمايش در سي امين جشنواره تئاتر فجر هم اجرا شد . آيا نسبت به اجراي جشنواره، در نمايش تغييري ايجاد کرده ايد؟

 بله. اين نمايش نسبت به اجراي جشنواره تغيير کرده، سعي کردم تاحد امکان  تماشاگر حين ديدن نمايش احساس نکند که کارگردان ميزانسن هايي طراحي کرده و دارد يک دنياي نمايشي را تماشا مي کند . بنابراين تمرکز اصلي روي بازيگر نمايش است .  امير کربلايي زاده را خيلي از تماشاگران، به عنوان بازيگر کميک مي شناسند. من بعد از 10 سال که به ايران برگشتم با امير کربلايي زاده سر تمرين تئاتر آشنا شدم، خيلي خوشحالم از اينکه ايشان را به عنوان بازيگر نمايشم انتخاب کردم.

 

 نمايش چي شد من مار خوردم چندمين تجربه کارگرداني شما محسوب مي شود ؟

 اين نمايش، دومين تجربه کارگرداني من در ايران است؛ اولين بار در دوره تحصيلم در مسکو، با نمايش "زمين مقدس"  (در جشنواره رضوي) با يک گروه روسي، به ايران آمدم. همان سال هم متاسفانه مصادف با زلزله بم شد و من به اتفاق گروهم براي کمک به يک گروه امداد اوکرايني پيوستيم. در ايران من بيشتر به عنوان بازيگر شناخته مي شوم اما در روسيه دکتراي کارگرداني گرفتم و سه نمايش، در نقاط مختلف مسکو روي صحنه بردم و هنوز يکي از نمايشهايم به شکل رپرتوار در موسسه فرهنگ و هنر مسکو در حال اجراست. براي يکي از نمايشهايم نيز جايزه بهترين کارگرداني را از جشنواره استاني مسکو دريافت کردم. اگر تجربه هاي کارگرداني در روسيه را هم حساب کنم، اين نمايش ششمين تجربه کارگرداني ام به حساب مي آيدو هميشه توانسته ام گروههاي  خوبي داشته باشم. گروهاي بي حاشيه و به دور از جنجال . فکر مي کنم بخشي از اين اتفاق هم به اين دليل است که بازيگرانم را درست انتخاب کرده ام. از انتخاب امير کربلايي زاده به شدت راضي و خوشحالم.

 

 به چه دليل طراحي نور نمايش را خودتان انجام داديد ؟

 چون متن تأکيد ويژه اي روي نور دارد، طراحي نور را هم خودم انجام دادم . البته آقاي ترحمي در اجراي جشنواره خيلي به ما کمک کردند. بارِصحنه اين نمايش بيشتر روي شانه نور و نورپردازي است.

 

 براي انتخاب سازنده موسيقي متن نمايش چگونه عمل کرديد ؟

  با  مهرداد بهزاد اول  سازنده موسيقي نمايش در سرِ تمرين يکي از دوستانم آشنا شدم . بعد از صحبتهايي با ايشان براي آشنايي با سبک کاريش ساخته هايش را گوش کردم و متوجه  نوع نگاه  خاص و خلاقيتش در کار موسيقي شدم . او سواي آهنگسازي بازيگر تئاتر هم هست .و براي همين هم خيلي خوب مي فهمد من به عنوان کارگردان چه مي خواهم . با يک اشاره، موسيقي اي که من مي خواهم را مي سازد، نيازي ندارد که ساعتها خواسته هايم را برايش توضيح بدهم بعضي از تِم ها از موسيقي روسيه گرفته شده اما موسيقي براي اين نمايش و مختص آن، ساخته شده است .

 

 به چه دليل نام گروه تئاتريتان را سيميا انتخاب کرديد؟

   سيميا يک کلمه روسي به معني خانواده است. اين گروه وقتي شکل گرفت، ناخواسته متوجه شديم که يک خانواده ايم. من، خواهرم، همسرم، همسر خواهرم، همسر برادرم، امير کربلايي زاده و خانمش، مهرداد بهزاد اول و همسرش. برخي به طور مستقيم با گروه همکاري نمي کردند ولي همراهي ميکردند. هرکس که با ما کار مي کرد در اين خانواده کوچک گنجانده شد.

 به چه دليل اسم نمايش را چي شد که من مار خوردم؟  انتخاب کرديد ؟

 اين نمايش را از متن "چي شد که من سگ خوردم؟" برداشت کردم و سگ خوردن در زبان روسي يک اصطلاح است به معني حرفه اي بودن و باقدرت شدن است. مثل همان مارخوردن در زبان فارسي است، شخصي آنقدر زجر کشيده که حرفه اي شده و تبديل به افعي شده است. در جشنواره تئاتر فجرِ نمايش ما هم به اسم "مار خورده، افعي شده" اجرا شد؛ اما تصميم گرفتم نام نمايش در اجراي عموم،  به نام اصلي نمايشنامه نزديک تر باشد و شد: "چي شد که مار خوردم؟"

 

شنبه 28 مرداد 1391 - 13:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری