سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

نويسندگان دفاع مقدس به اصل خاطرات وفادار بمانند

 

گفتگو با مهدي الماسي

بهترين راه براي شروع نوشتن در هر قالب ادبي، خاطره نويسي است اتفاقات روزمره­اي که براي ما پيش مي­آيد شايد خيلي از روزهاي زندگي ما جنبه­ي دراماتيکي نداشته باشد قهرماني، ضدقهرماني، بحراني، گرهي، گرهي که کورتر مي­ شود يا گشوده شود ولي حتماً بيان حالات دروني است توصيف شخص يا پديده­اي توصيف باران يا سيل، آدم جديدي که در محيط کار يا جاي ديگري با او آشنا مي­شويم انتظاري که براي رسيدن به يک خبر داريم. وقتي خاطره مي­نويسم بر لبه­ي تيغ راه مي­رويم در نگارش داستان از تمام داشته­ها و حوادث حاشيه­اي استفاده مي­کنيم در حالي که در خاطره داشته­هاي خاطره گو تنها ابزار کار هستند. در خاطره نويسي عناصر محيطي بايد به گونه­اي شرح و بسط داده شود که بتوان از آن نمايشنامه و فيلمنامه استخراج کرد. روايت خطي از مباني اصلي ادبيات کلاسيک است که به عنوان يکي از اسلوب خاطره نويسي استفاده مي­شود. شيوه نگارش خاطره دفاع مقدس نيز با ديگر حوزه­هاي خاطره نويسي تفاوت ندارد. بلکه مي­توان آشنائي خاطره نويس با اصطلاحات و ادوات جنگي و جغرافياي سياسي آنرا از الزامات کار در اين عرصه دانست. براي فعاليت در اين حوزه بايد پله­هاي داستان نويسي را پشت سر گذاشت در حاليکه براي درک فضاي داستان و رمان بايد با آن آميخته شد در مواجهه با خاطرت مي­توان در اولين قدم حوادث و گفته­هاي واقعي را باور کرد. اما خاطره نويسي کشف واقعيت است.

اغلب پزشکان در کسب تجربه و تخصصشان خود را مديون جانبازان جنگ تحميلي ايران و عراق مي­دانند اين اتفاق در حوزه ادبيات نيز نمود پيدا مي­کند که از دوران دفاع مقدس خاطره نويسي بدون مدل و خودساخته­اي اوج گرفت. نمونه­ ي اين نوع خاطره نويسي را در کمتر جائي مي­توان يافت رفتارهاي مردان جنگ، فضا و فرم جديدي را ايجاد کرد تا زواياي متفاوت دوران دفاع مقدس حفظ شود. خاطره نويسي جنگ با اسلوب­هاي خاطره نويسي متداول و مرسوم را شکست. همچنين جنگ تحميلي ايران و عراق و خاطرات آن به دليل ويژگي­هاي متفاوت مانند فضاهاي معنوي حاکم بر جبهه­ها، موقعيت مناسبي براي نگارش قصه فراهم کرده و حتي داستان­هاي غيرجنگي را نيز تحت تأثير قرار داده­اند.

مهدي الماسي از جمله افرادي است که در زمينه خاطره نگاري و روزنگاري علاوه بر تخصص بر حوزه شعر داراي مهارت نيز مي­باشد. امروز شاهد اين مدعا هستيم که دستمايه­هاي خاطره نگاري شهدا و جريان­هاي جنگ منبع مهمي براي داستان نگاري خاطره وار طي سالهاي گذشته از طرف نويسندگان دفاع مقدسي شده است. الماسي معتقد است هنوز هم فضاي خاطره نويسي به طور رسمي ميان نويسندگان و نوقلم­ها جا باز نکرده است و شايد نياز باشد که نهادهاي متولي در اين امر حمايت­هاي ويژه و با برنامه ريزي­تري را لحاظ کنند:

 

- با توجه به اينکه مبحث داستان نويسي در قالب زندگينامه نويسي و خاطره نويسي سعي مي­کنند از منابع تاريخي خاطرات و زندگينامه اشخاص به عنوان يک منبع مهم استفاده کنند ضرورت شناخت قالب خاطرات و زندگينامه نويسي از ديدگاه شما چقدر مهم و داراي ارزش است؟

البته نبايد فراموش کرد که نوشتن داستان انواع ادبي دارد و خاطره نويسي و زندگينامه نويسي يک نوع ادبي خاص و ويژه است بحث خاطره نويسي و به تبع آن سفرنامه نويسي که در داستان نويسي يک منبع مهم قلمداد مي­شود داراي ميزان ادبيت خاصي است که هرکدام از اين قالب­ها به ميزان اهميت و ويژگي­هاي نوشتاري داراي ميزان ادبيت خاصي مي­باشند نبايد فراموش کرد که مردم و جامعه­ي ما سال­ها است که به تبع وجود جنگ تحميلي در ايران داراي ويژگي­ هاي خاص شده است که اين ويژگي­ها ميان ما و ساير ملت­هائي که جنگ را تجربه کرده­اند به يک ميزان وجود دارد. اين احساس بوجود آمده است که خلاء ادبيات جنگ و مقاومت در پس نسل­هاي بعد وجود نخواهد داشت که با توجه به اين موضوع سعي شده است که اين خاطرات و زندگينامه­ها نگاشته شود تا نسل­هاي ديگر با خواندن اين مواد و موارد بتوانند با فضاهاي مختلف سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي دوره جنگ بيشتر و بهتر آشنا بشوند بنابراين نهادهاي مسئول مانند حوزه هنري يا سازمان حفظ ارزش­ها و مفاهيم جنگ توانستند با يک جريان و خط سير خاص اين تفکرات را به سمت نگاه ادبي جنگ جذب و حفظ کنند. اين اتفاق توسط اين نهادها در بعد خاطره نويسي و زندگينامه به خوبي رخ داده است از طرفي بحث ديگري مطرح است که اين بحث به توجه مشاهير و مفاخر کشورمان برمي­گردد. بعد از جنگ و تا اين سال­هاي اخير شده بود که سازمان­ها به نوعي به دنبال حفظ مفاخر و مشاهير خود باشند کساني که هويت ايراني و اسلامي ما را حفظ کرده­اند و به نوعي توانستند اين فرهنگ را به جهانيان عرضه کنند در عرصه هنري و فرهنگي و علمي به جهانيان خدمات ويژه­اي را عرضه کنند که وقتي مي­خواهيم از اين افراد ياد کنيم مجبور هستيم به مفاخر، مشاهير و نخبگان­مان در گذشته رجوع کنيم. و بتوانيم اين افراد و مشاهير را به جامعه و نسل­ هاي بعدي معرفي کنيم که اين اتفاق در جامعه به چند طريق روي داده است اول راه اين بود که ما در دايره المعارف بزرگ اسلامي بخش عظيمي را به اين مفاخر و مشاهير اختصاص بدهيم. به هر حال ما در اين کتاب بزرگ شاخصه­ي مختلف علوم از جمله طب، نجوم، فيزيک و . . . را داريم مشاهير مختلف در آن دسته بندي شده­اند و مي­توان از اين افراد در اين دايره المعارف به عنوان يادگار ياد کرد و به نسل­هاي بعدي معرفي کرد افرادي که از نظر هنري از جمله خطاطي، شعر و شاعري، نقاشي و نگارگري و ديگر علوم هنري ديگر هويت ايراني اسلامي­مان را حفظ کرده­اند. از طرفي سعي شد اين مبحث علمي­تر کار شود که مرکز آموزش و پژوهش و پرورش توسط دفتر انتشارات کمک آموزشي تلاش خوبي در زمينه­ي پرداخت علمي و مکتوب و در شناسائي و حفظ اين مشاهير به عمل آورد.

- شما به بحث حفظ از هويت و فرهنگ اسلامي و ايراني­مان توسط مفاخر و مشاهير گذشته­مان اشاره کرديد چنانچه ما شاهد هستيم که افرادي که در داستان­هاي جنگي از آنان ياد مي­شوند سعي در برآوردن چنين آرزوهائي را داشتند و به نوعي سعي کردند اين اتفاق از مسير مبارزه ادامه راه پيدا کند. ما در خاطرات اکثر افرادي که در اين جايگاه حضور داشتند اهميت به فرهنگ و هويت را کاملاً مي­توانيم لمس کنيم اما نکته­اي که در اين ميان قابل بحث است اين است که چرا خاطره نگاري برعکس فرهنگ غرب در شرق کم کم به خاطره­ها پيوسته است و کمتر کسي به اين امر اهتمام مي­ورزد؟

به هر حال نبايد فراموش کرد که خاطره نويسي و زندگينامه و شرح حال نويسي به صورتي که خود نوشته باشد در کشورهاي غربي و بطور کلي فرهنگ غرب بسيار بيشتر از فرهنگ شرق مورد توجه قرار مي­گيرد اينکه افراد خود را برملا کنند و زندگيشان را شرح دهند در تجربيات غربي­ها بسيار بيشتر شاهد بوده­ايم البته ما هم دست نوشته­هائي داريم که گوياي اين مطلب هستند اما در نوشتن خاطرات روزانه و کشف درونيات، نيات و اهداف و شرح زندگي و برملا کردن خود دروني غربيان در اين سير يد طولاني دارند. به صورتي که ما در دوران قاجاريه زماني که دروازه­هاي غرب و شرق بر روي يکديگر گشوده مي­شود و درباريان سعي مي­کنند که ارتباطشان را با يکديگر بيشتر حفظ کنند شاهد هستيم که کتاب خاطرات اعتمادالسلطنه که در آن به نشر خاطرات روزشمار خود مي­پردازد منتشر مي­شود البته اين کتاب بعدها به کوشش ايرج افشار منتشر مي­شود اما اين خودنوشته­ها در آن زمان نگاشته مي­شود يا تلاش­ هاي ناصرالدين شاه را شاهد هستيم که وقتي به سفر فرنگ مي­رود با مشاهده­ي اين اتفاق که سياسيون و رجال به نوشتن خاطرات روزانه خود مي­پردازند او هم سعي مي­کند به قلم خودش اين روزشمارها و خاطرات روزانه را ثبت و ضبط کند اين تقليد از درباريان و رجال فرهنگي شاخصه و قواعد و قانون خاصي نداشته است هرچند که به هر حال مورخاني وجود داشته­اند بزم­ها و مجالس شاه را مي­نگاشته­اند و به نوعي بارهاي عمومي و جلسات عمومي شعرخواني مردم و ديگر رجال با شاه را ضبط و ثبت مي­کردند اما اينکه خود شاه قلم بگيرد و داستان و شرح حال روز را ثبت کند مفاهيمي بود که از غرب به کشورمان رسي و شاهان ما نيز به طبع اين داستان سعي کردند از درباريان فرنگي تقليد کنند که چنان هم به ضرر فرهنگ و ادبيات ما نشد. به هر حال خاطره نويسي يک حرکت شخصي است که بايد در طول زندگي افراد به خصوص رجال و سياسيون وجود داشته باشد چرا که سرشار از ناگفته­هائي است که شايد نتوان در ديگر مراکز و مجامع و اسناد و مدارک ديگر کشف و ضبط کرد. ما خاطرات اعلم را داريم که در اين خاطرات وي به نکاتي اشاره مي­کند که در کمتر اسناد و مدارکي مي­توان اين گفته­ها را سابقه مند پيدا کرد. هرچند که هم اکنون نيز برخي از سياسيون و رجال دست به نوشتن خاطرات و شرح حال نويسي مي­پردازند اما اين قاعده يک رفتار فراگير نيست همه­ي افراد به نوشتن پيدا نکرده­اند از طرفي دليلي که مي­توان عنوان کرد که چرا برخي از نوشتن خاطرات دست شسته­اند اين است خاطره نويسي هرکسي از ذهن خودش است که به اين نوع نوشتن مي­توان ايراد گرفت اما اين اتفاق از طرف اکثر منتقدان ادبي روي مي­دهد چرا که خاطره نويسي نوشتن پي نوشته­هاي ذهني هر شخصي است هرچند که اصل نوشتن يک چهارچوب خاص دارد اما نبايد فراموش کرد که خاطره نويسي از هر نوع و جنبه­اي که نوشته شود به عنوان يک منبع تاريخي فراگير براي افرادي که در مسند ادبيات و تاريخ نگاري و جامعه شناسي حضور دارند مي­باشد. نوشتن اين خاطرات به هر جهت و شکل و سياق مي­تواند مفيد باشد چرا که تاريخ شفاهي ذهن افراد سرشار از ناگفته­ها و اسناد و مدارک تاريخي است که امروزه سعي مي­شود بحث خاطره نويسي در دنياي مدرن دنبال شود. امروز به هر شکل از قبيل فيلم و عکس و نقاشي و غيره مي­توان خاطرات را بازگو کرد و از آن به عنوان يک منبع بي نهايت و فاخر در جهت شناخت جامعه و هويت هر کشور و شهر و ملتي استفاده کرد. اينکه خاطرات چون جنبه­ي ذهني دارد هم مي­تواند توليد هيجان اجتماعي کند و همگان را به اين سمت ترغيب کند چنانچه در بحث خاطره نويسي جنگ و انقلاب شاهد هستيم که مردم گروه گروه و از نسل­ها و دسته­هاي گوناگون به اين سمت رجوع مي­ کنند و با خريداري اين آثار سعي مي­کنند نيازها و خلاهاي فکري­شان را پر کنند اين هيجانات باعث شد که مراکز مسئول در امر خاطره نويسي افراد و کساني که در مسند بودند را ترغيب و تشويق کنند که براي اطلاع نسل­هاي آينده از جنگ و انقلاب و همراهي­شان با اين هيجانات اجتماعي تا مي­توانند به ثبت خاطره بپردازند و بنويسند. از طرفي چون جنگ ما يک جنگ معنوي بود مي­توان خاطرات معنوي و احساسي­مان را نيز در اين راستا بکار بگيريم و شناخت و بينش عميقي را به کساني که در اين مسير قرار نداشتند يا از نسلي که در جنگ و انقلاب شرکت داشتند، نبودند، هديه کنيم چرا که امروز احساس مي­شود جوانان جوياي حقيقت کم نيستند افرادي که به دنبال پيدا کردن سرنخ­ها هستند و شايد منتظر چاپ و پخش اينگونه خاطرات و زندگينامه هستند تا با خيلي از مقولات ذهني بيشتر آشنا شوند.

- به نظرتان بحث خاطره نويسي بعد از انقلاب اسلامي چقدر موفق بوده است؟

به هر حال در اين بحث به صورت علمي کار نشده است که بتوان گفت به صورت صد در صد موفق بوديم اما تا حد بسيار زيادي مسير را درست پيموديم اين خاطرات عمدتاً توسط دفتر حفظ ارزش­ها و دفتر مقاومت و جنگ حوزه هنري و سوره مهر چاپ شده است اين مراکز بودند که بايد بتوانند به اين سؤال بطور بويژه پاسخ بدهند اما به نظرم مي­رسد که براي هرچه بهتر طي کردن اين مسير داشتن حرف در اين راه بايد سعي کرد از کشورهاي ديگري که تجربيات جنگ و انقلاب مانند کشور ما را داشته­اند و اين مسير ادبي را پيمودند و اين مفاهيم را به مردم و ملتشان فهمانده­اند استفاده شود. ما کشورهاي اروپائي را داشتيم که درگير جنگ جهاني دوم بودند يا کشورهائي که جنگ داخلي داشتند که مي­توان به اسپانيا اشاره کرد اين کشورها اين مسير را تا حد زيادي به صورت موفق پيموده­اند و مي­توان از اين تجربيات استفاده کرد ما کشور ژاپن را داريم که سال­ها با چين به جنگ پرداخت. مي­توانيم با عظمت اين جنگ­ها و جنگ تحميلي خودمان مي­توانيم به يک مقايسه ادبي و فرهنگي دست بزنيم و آنگاه متوجه شويم که چقدر در اين مسيرها موفق يا ناموفق بوده­ايم. اتفاقات جنگ تا حد زيادي ثبت و ضبط شده است هرچند که اين اتفاق براي انقلاب اسلامي بسيار کمتر روي داده است اما بايد ديد که ما از همين ميزان پتانسيل هم به چه ميزان استفاده کرده­ايم. در اين باره هم بايد کساني نظر بدهند که خودشان در رأس اين امور بودند و به نوعي از فرماندهان و طراحان مباحث جنگ و عمليات­ هاي خاص ما بوده­اند به نظر مي­رسد در اين مسير چندان اتفاق خاص و بزرگي روي نداده است.

- ما در مقام مقايسه ميان جنگ داخلي و جنگ­هاي ديگر کشورها با جنگ تحميلي ايران شاهد اين اتفاقات هستيم که در آن جنگ­ها اکثراً اين فرماندهان هستند که به نوشتن خاطراتشان مي­پردازند و فضاي جنگ و منطقه را توصيف مي­کنند اما در جنگ تحميلي­مان اين سربازان افراد مقدم جبهه­ ها هستند که بيشتر راوي و خاطره پردازند.

ببينيد ما اصولاً در جبهه­هاي جنگ دو گروه افراد داريم. افرادي که در جلو و رودروي دشمن حضور دارند و از يک سنگر يا منطقه محافظت مي­کنند و گروه ديگر فرماندهان هستند که در نوک اين هرم در پشت جبهه­ها و در يک جمع هماهنگ و روي نقشه به پيگيري دستاوردها و فتوحات مي­پردازند. هرکدام از اين دو گروه ناگفته­ها و خاطرات خاص خودشان را دارند که هرکدام مي­تواند دستمايه خاصي براي خاطره نويسان داستاني ما باشد. البته بسيار واضح است که گفته­هاي افراد نوک هرم از نظر امنيتي داراي سلسله مراتب خاص و به نوعي محرمانه و ويژه است و گفته­هاي افراد کف هرم نيز از نوع جامعه شناسانه، فرهنگي سياسي و اقتصادي داراي ويژگي­هاي خاص خودش است هرکدام از اين دو جبهه داراي ويژگي­هاي خاص هستند که نمي­توان به ديگر گروه ارجحيت داده شوند چنانچه نوشتن خاطرات هر دو گروه حائز اهميت هستند اما بايد به ياد داشت که نوشتن نوع خاطرات فرماندهان از گروه کف هرم بسيار پراهميت­تر است چنانچه از طرفي مي­تواند گروه 10 نفره سربازان نيز اهميت ويژه خودشان را در منطقه داشته باشند که با بازگو کردن خاطر نشان مي­تواند متوجه شد که چقدر دستورپذيري و تن دادن به يک سري از اصول در پيروزي و شکست يک عمليات مهم باشد. اما به طور کلي من با اين گفته زياد موافق نيستم که امروز شاهد اين هستيم که فرماندهان ما خاطراتشان را ثبت و ضبط نمي­کنند چرا که صياد شيرازي از فرماندهاني بود که تک تک خاطراتشان از جنگ به صورت کاملاً روشن چاپ شده است يا در دوره­اي هاشمي رفسنجاني مديريت جبهه­ها را به عهده داشتند که امروز شاهد هستيم با وجود مشغلات زندگي و مسئوليت­ها ده­ها جلد کتاب از ايشان چاپ شده است هر چند که در اين کتاب­­ ها خاطرات به صورت گذري و نکته وار مطرح مي­شوند اما با اين وجود بيانگر بسياري از رويدادهاي جنگ مي­باشند. به نظرم بعد از جنگ خاطره نويسي توسط مسئولين و مديران رنگ تازه­تري به خود گرفت.

- به هر حال تنها نوشتن کافي نيست نحوه نشستن و بيان کردن اتفاقات به صورت ساده و روشن در پيگيري و شناخت و بينش جوانان و نسل­هاي بعدي يا نويسندگان خاطره نويس بسيار مي­تواند حائز اهميت باشد.

البته در اين مسير قصد ندارم با شما به چالش بپردازم اما چيزي که در اين باره مي­توان گفت اين است که مي­توان يک سري کلاس­هاي خاطره نويسي برگزار کرد تا نويسندگان با نوع نوشتن اين قالب ادبي آشنا شوند اما نهايتاً هرکسي قلم خودش را دارد و هرکس به سبک و سياق خودش اين مطالب را عنوان مي­کند و نمي­توان همه­ي مطالب را کنترل کرد. ممکن است شخصي خاطرات خود را بسيار کلي بنويسد و شخصي ديگر جزئي نگري از اصول نوشتن قرار دهد از طرفي شايد افرادي چون کساني که نام برديم اگر بخواهند وارد تک تک جزئيات شوند به اين مسائل بپردازند از اصل مطالب دور شوند چرا که اين اتفاقات و اين خاطرات سر درازي دارد و به يک منبع وصل نمي­باشند اکثر اين خاطرات برگرفته از يک سري اتفاقات و جريان­ها و گفتگوها و نشست­هاي ويژه و محرمانه است که شايد به تمام اين اتفاقات نتوان در اين مسير و حتي امروز پرداخت شايد بايد اين اسناد شفاهي تابع مرور زمان قرار بگيرند و در جاي خود بتواند ظهور پيدا کرده و افشاگري کنند از طرفي شايد حوصله نويسندگان و رجال و مجال نوشتن تفصيلي اين خاطرات را ندهد چرا که شاهد هستيم با وجود اين نکته نگري­ها و خلاصه نويسي­ها در خاطرات برخي از اين افراد مجموعه خاطرات افراد به بيش از ده­ها جلد مي­رسد.

- به هر حال در جنگ و قاعده­ي دفاع مقدس تنها يک يا دو فرمانده که حضور نداشتند؟

بله البته در اين مسير کم کاري صورت گرفته است اما وضعيت آنچنان دشوار و نااميد کننده نيست.

- امروز شاهد هستيم که اکثر داستان­هاي خاطره نگاري­مان از يک سري اصول و قواعد و مفاهيم تکراري بهره مي­برند وقتي از نويسندگان علت را جويا مي­شويم معتقد هستند دستمايه­هاي نوشتاري بسيار محدود و تکراري است و نويسندگان از دسترسي به اطلاعات و خاطرات دقيق و جذاب و تازه داراي محدوديت هستند.

بحث خاطره نويسي و رابطه آن با داستان نويسي يک بحث کلي است که مي­توان از زواياي مختلف به آن نگاه کرد و البته نمي­توان تنها اين يک دليل را عامل تکراري نوشتن نويسندگان قلمداد کرد. اگر اين نوشته­ها صادقانه نوشته شود حتماً اثرگذار خواهد بود و اين اثرگذاري در اقبال عمومي نوشته به وضوح به چشم خواهد آمد اينکه گفته مي­شود. تاريخ چراغ آيندگان است از طريق اين نوع نوشتن حفظ و روشن گري مي­شود اما نبايد اين نکته را فراموش کرد که خاطره نويسي يعني هرکسي از ذهن خودش و براساس تفکرات و اتفاقات عيني مي­نويسد براي همين نکته است که عموماً نوشتن خاطرات يا يک سري موافقان و مخالفان خاص خودش را دارد چرا که اين خاطرات از ذهنيات نويسنده تراوش مي­کند هرچند که اين گفته­ها براساس يک سري از حقايق عنوان مي­شود اما باز هم در جاي خودش داراي موافقان و مخالفان است چرا که اکثراً نويسنده سعي مي­کند خودش در اين خاطرات نقش قهرمان را داشته باشد اين اتفاق در نگارش خاطرات سياسي بسيار پررنگ­تر است نويسندگان در اين نوع خاطرات بيشتر پاک و منزه از هر اشتباهي هستند و قهرمان داستان مي­شوند بنابراين اگر مي­خواهيم جلوه­ي اثرگذاري بالا و به نوعي روشن گر مسير تاريخي نسل­هاي بعد باشد بايد بتواند عنصر صداقت را در دل خودش جاي بدهد بنابراين اگر کسي روي اين اتفاقات قصد قضاوت دارد بايد به صداقت متون اعتماد داشته و از طرقي صادقانه و امين به قضاوت و استفاده از اين منابع بپردازد. به ياد دارم زماني را که آقاي خلخالي در روزنامه سلام هر شماره به ذکر يکي از خاطرات خودش مي­پرداخت در شماره بعدي چندين تکذيبيه و جوابيه در روزنامه براي اين خاطرات چاپ مي­شد خب اين نشان دهنده حساسيت خاطرات افراد سياسي و کساني است که در زمره­ي فرماندهان انقلاب و جنگ بوده­اند. معمولاً نويسنده سعي مي­کند هرچه را که به ذهن مي­رسد بنويسد و خود را از هر نوع اتفاق ناخوشايند بري کند که البته اين اتفاق در تمام مقاطع خاطره نويسي و همه­ي رجال خاطره نويس اتفاق نمي­افتد اما اين سبک نوشتن مستعد روي دادن چنين اتفاقاتي است. نويسندگان هم بايد سعي کنند در انتخاب و نوشتن اين خاطرات امانتداري را حفظ کنند چنانچه ما در داستان نويسي شاهد به کار بردن قوه تخيل هستيم اما يک عنصر نوشتاري در بحث خاطره نويس وجود ندارد و به نوعي نبايد وجود داشته باشد اين صداقت و امانتداري در نوشتن داستان و رمان نويسي نسبت به خاطره نويسي بيشتر رعايت مي­شود اما در بحث خاطره ما نبايد اين عناصر را ناديده بگيريم نويسنده مي­تواند در نوشتن داستان و رمان حتي اگر قهرمان قصه بنابر ضرورت سرنوشت جدائي و از بين رفتن را داشته باشد، مي­تواند براي اين حذف اشک بريزد اما در خاطره نويسي اين اتفاق بنابر ضرورت روي نمي­دهد بلکه اتفاقات مستند و حوادث اين عنصر را حقيقي کرده و نويسنده را تحت تأثير قرار مي­دهد نويسندگان بايد سعي کنند در بحث خاطره نگاري به عنصر فن و تکنيک هم بيشتر تسلط پيدا کنند چرا که اين اتفاق باعث توليد خلاقيت و به نوعي جذب بيشتر مخاطب شود از طرفي نويسنده هرچه بيشتر با فضاي جنگ و اتفاقات پس از آن آشنا باشد مي­تواند جريان سازي و فضاسازي بهتري را صورت بدهد اگر اين خاطرات اکثراً جذاب و تکراري است مهمترين دليل آن برخورد تخيلي نويسنده با واقعيت جنگ و خاطرات است که اگر اين داستان براساس واقعيات جنگ استوار بشود نه تنها جذاب و پرخوانش خواهد بود بلکه جريان سازي نيز خواهد داشت. داستان مي­تواند به خاطرات وفادار بماند و اين وفاداري اصل جريان نويسندگي نويسندگان در ابتداي انقلاب و محوريت جنگ است که اکثر نويسندگان نيز از رعايت اين اصول به نوعي سرپيچي مي­کنند معمولاً احساس مي­شود نويسندگان بيش از اينکه به اصل خاطرات وفادار باشند به تکنيک و فن و ديگر عناصر داستان و رمان نويسي وفادار هستند.  

 

سه‌شنبه 24 مرداد 1391 - 9:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری