پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

مديريت قبيله­اي را از دستور کار خارج کنيم

 

گفتگو با حسين فرخي

جنگ تحميلي هشت ساله عراق عليه ايران از قواعد کلي جنگ­ها مستثني نيست تجربه تاريخي جنگ با عراق و دفاع از کشور با اتکا به باورهاي و اعتقادات مذهبي و فرهنگي همراه با خسارت­هاي مالي و جاني و دلاوري­ها و از خودگذشتگي­هاي به ياد ماندني و تبعات اجتماعي جنگ نظير خيل عظيم مهاجرين جنگي، معلولين، جانبازان و خانواده­ هاي بيشمار شهيدان موضوعاتي نيستند که مردم به سادگي از آنها بگذرند و از ياد ببرند. با اين همه حافظه ملي جمعي و تاريخي يک ملت براي تقويت شدن نياز به يادآوري مداوم واقعيت­ها و تجارب گذشته را دارد و نقش اهالي فرهنگ و هنر در احياي حافظه تاريخي انکارناشدني است. همان نقشي که هومر در تاريخ ادبيات يونان و يا فردوسي در حفظ اسطوره­ها و انتقال تجارب و مفاهيم تاريخي به نسل­هاي بعدي به عهده گرفته­اند.

اما به عهده گرفتن چنين نقشي در دوران ما به نظر دشوار و ناشدني مي­آيد. علت چيست؟ هنرمندان و اديبان بزرگ ما آثار بزرگي در رابطه با جنگ تحميلي خلق نکرده­اند. چرا؟ آيا در دوران جنگ هشت ساله و پس از آن ما شاعران، نويسندگان و کارگردانان بزرگ و ماندگاري نداشته­ايم؟ پس کو آثار ماندگار پيرامون جنگ؟ آيا جنگ به اندازه کافي ملي فراگير و بزرگ نبوده است؟ پس چرا اغلب ملهم از آن فراگير نيستند؟ يا اينکه موضوعات و محدوديت­هاي موضوعي تحميل شده بر هنر و ادبيات، کليشه­اي شدن اغلب آثار در اين حوزه را سبب گشته است؟

اينها سؤالاتي است که بهتر است حسين فرخي نويسنده و کارگردان عرصه تئاتر به آن پاسخ بدهد. کارگردان نمايش (سمفوني بيداري) معتقد است بايد فکري به حال اين هنر يتيم شده است . . .

- تعريف شما از تئاتر جنگ و دفاع مقدس چيست؟

اساساً تئاتر جنگ يا تئاتر دفاع مقدس يک تئاتري است که براي مردم ماقبل از اين دوران هشت ساله دفاع مقدس خيلي آشنا نبود چون شرايطي پيش نيامده بود که در اين زمينه کارهائي صورت بگيرد اما تاريخ تئاتر در زمينه جنگ ريشه کهن دارد از زماني که تئاتر به اين صورت از يونان باستان شکل مي­گيرد آثاري را داريم مانند نمايش اشيل که مضمون آن پرداختن به جنگ ايران و يونان دارد سابقه تاريخي دارد و قبل از آن هم در دوران متفاوت آثار متفاوتي از جنگ بوجود آمده درباره جنگ جهاني دوم نمايشي است مانند آتش فروزان يا برشت در اين زمينه نمايشنامه­هاي زيادي نوشته مانند اوراتي­ها و کوراتي­ها يا ننه دلاور که يک طوري نگاه يک نويسنده آلماني است به مقوله جنگ که قصه زندگي يک زن مطرح مي­شود اما به نظرم نوع نگاهي که هنرمندان ما داشته­اند کاملاً متفاوت است. از زماني که جنگ شروع شد ما چون مورد تعرض و حمله بوديم دفاع مي­کرديم و اين دفاع با آن قداست که در فرهنگ اسلامي ما هست و از يک زاويه ديگر نگاهي که ايرانيان به وطن خودشان داشتند مانند دوستي و علاقه که در تاريخ هم اين مفاهيم وجود داشته است در برابر حمله­هاي مختلفي که به مردم ما مي­شده است اين مردم ما بودند که با اين حس به دفاع پرداختن اين جنس نگاه کاملاً متفاوت است با جنس نگاهي که غرب پيرامون جنگ بوجود مي­آورد. طبيعتاً از آن دوره هم از زماني که بحث هنر مطرح مي­شود هنرهاي متعددي که ناخودآگاه به هر حال  تحت تأثير مقوله جنگ قرار مي­ گيرند همان طور که مردم هم در زندگي تحت تأثير اين مقوله قرار مي­گيرند. منتها از همان ابتدا هم ما اين مقوله را جنگ نمي­دانستيم بنابراين در تمام مقوله­ها از قبيل شعر و داستان و ديگر مقوله­ها پديده­اي بنام دفاع مقدس نام گرفت که اين واژه در مقوله­هاي ديگر هنري هم مورد توجه قرار گرفت هيچ گاه اگر صحبت هنر مي­شد از هنر جنگ ياد نمي­کردند بلکه از آن به عنوان هنر دفاع مقدس نام مي­بردند از شعر جنگ يا موسيقي جنگ و غيره استفاده نمي­کردند بلکه از اين هنرها به عنوان هنر دفاع مقدس ياد مي­کردند البته اين هنرها با اين واژه ساخته شدند و بسيار هم مورد توجه قرار گرفته­اند. تئاتر هم در همين راستا شکل مي­گيرد و بحث تئاتر دفاع مقدس هم از همان اوائل جنگ مورد بحث قرار مي­گيرد البته بايد گفت که تئاتر دفاع مقدس در دوره­هاي مختلفي مورد بازبيني قرار گرفت. ما در زماني که جنگ شروع نگاهان نسبت به جنگ يک نگاه جانبدارانه و حماسي و در راستاي تبليغات و جنگ و رزمنده­ها داشتيم و به نوعي اين تفکر هم در آثارمان کاملاً جنجالي بود. آثاري که در سالن­هاي ما به صورت جدي اجرا شدند و کارهائي که در جبهه­ها اجرا مي­شد و کارهاي کمدي که در جبهه­ها براي بچه­هاي جنگ در ايام فراغت انجام مي­دادند. آثاري شکل گرفت که جبهه دشمن را مطرح مي­کردند و اين مجموعه نگاهي بود که در بحث جنگ ايجاد مي­شد. کارهائي که در سالن وحدت اجرا شد يک نمايش بود که به خاطر دارم به عنوان نمايش حماسه ننه خزيره که آن را به ياد دارم يک پيرزن بود در هويزه که وقتي عراقي­ها به اين شهر حمله کردند و آنجا را تسخير کردند آنجا نان درست مي­کند و در آن خمير نان­ها سم مي­ريزد که نان را بخورند و از بين بروند وقتي به اين افراد نان تعارف مي­کند عراقي­ها شک مي­کنند و مي­گويند که اول خودش نان را بخورد و بعد آن زن نان را مي­خورد و کشته مي­شود و عراقي­ها هم با خوردن نان سمي کشته مي­شوند. و تئاترهاي ديگري که در دوره­هاي ديگر مانند تئاتر فجر اجرا شدند يکي از بخش­هاي شاخص آن اجراهائي بود که توجه مردم را به سمت دفاع مقدس جلب مي­کردند. نمايش­هاي رضا صابري يا ميعاد در باران يا خود من که نمايشي داشتم که پنجمين و يا ششمين دوره تئاتر فجر اين رويداد اجرا شد به اسم قبل از انفجار که درباره فتح خرمشهر بود. کارهاي زياد و متفاوتي در اين ميان اجرا و توليد شده است و خوب وقتي دوران جنگ تمام شد و آرامشي برقرار شد جنس نگاه هنرمندان هم متفاوت­تر شد و گويا نيازي نبود که درگيري و مبارزات جنگ مستقيم گفته شود و نگاه­ها بيشتر به سمت تبعات بعد از جنگ روي مي­آوردند. البته اين جريان در سالهاي اخير شروع شده است ما تا سالها بعد از جنگ هم آثاري مشاهده مي­کرديم که به نوعي شجاعت، ايثار و از خود گذشتگي رزمندگان را نشان مي­داد به نوعي حدود معنائي و معنوي جنگ و به تعبير امام خميني يک سري روحيات خاص و منش خاص و از خود گذشتگي و عشق به شهادت را ايجاد کرده بود و کارها حول اين مفاهيم جلو مي­رفت و کار مي­کرد. خب تعريفي که از اين نوع تئاتر مي­توان داشت اين است که تئاتري که منعکس کننده رزمنده­ها از لحاظ روحيات و اخلاقيات و خصائل و کنش­ هاي آنان است و گاهاً تئاترهائي که به پشت جبهه­ها مي­پرداخت عموماً مردمي که يک تخم مرغ به جبهه مي­فرستد يا دختر نوجوان که بادام­هائي که به جبهه مي­فرستد گوشه­ي آنرا مي­خورد که نکند يک بادام تلخ لابه لاي اينان داخل جبهه نرود اين روحيات افرادي است که رزمنده­ها را حمايت مي­کردند برادران و پدران خود را که به جبهه­ها مي­رفتند اين نمايش­ها منعکس کننده روحيات اين افراد بود. بدين ترتيب مي­توان گفت که اين تئاتر مي­تواند اين تعاريف را در خودش جاي بدهد. دفاع مقدس براساس آن واژه­اي که مورد تعريف قرار گرفت و براساس آن قرار داد که قرارداد وسيع و حکومتي هم نيست يک قرارداد جمع بندي شده در بحث دفاع بود که اين بحث هم از دو جنبه مورد تائيد و بررسي بود يکي از باورها و دين و آئيني که وجود داشت که به آن حمله شده است و از آن در حال دفاع کردن هستيم و ديگري از خاک و کشورمان که اين تعابير يک مفهوم مقدس پيدا مي­کرد. اگر فرض را تنها بر اين بگذاريم که دشمن به ما حمله کرد که تنها خاک ما را اسير کند اين فرض باطل است چرا که مهمترين اهداف اين افراد اين بود که ما را از دستيابي به استقلال انقلاب اسلامي دور کند.

- چرا اکثر تئاترهاي دفاع مقدس که روي صحنه اجرا مي­شود از يک نوع تکرار و عدم خلاقيت رنج مي­برد مهمترين دليل اين اتفاق را چه مي­دانيد؟

براي نوشتن هر اثر هنري وقتي يک موضوع را انتخاب مي­کنيد و مفهومي را براي تبديل به يک اثر هنري از قبيل نمايشنامه و فيلم نامه انجام بدهيم نياز به تحقيق و پژوهش و مطالعه دارد نگاهي که هنرمندان دارند يک بخش آن نگاه تخيلي است يک نوع نگاه ذهن گرا است که البته آن نگاه هم بايد براساس يک سري باورها و فکت­هائي باشد که اين فکت­ها مورد قبول باشد. به نوعي وقتي شما مي­خواهيد وارد يک سري موضوعات مستند شويد و درباره­ي آن کار بکنيد طبيعتاً درباره آن موضوعات بايد کار بکنيد و شناخت داشته باشيد و به گونه­اي با آن برخورد کنيد که آن اساس مستند زير سؤال نرود. مثلاً درباره­ي واقعه­ي عاشورا نمي­توانيم کاري انجام بدهيم و بعد آن اطلاعات لازم را نداشته باشيم و براساس ذهن خودمان يک چيزي بنويسيم که اصلاً ربطي به آن موضوع نداشته باشد. البته هنرمند خلاق هست هنرمند بايد اساساً خلاقيت داشته باشد و هيچ موضوعي به صورت مستند و في نفسه توانائي ارائه ندارند چرا که زماني مي­توان آنرا ارائه­ي هنري کرد که ذهنيت هنرمند با آن درگير شود و يک اثر خلق شود. استنادات محکم باشد اما شکل و شمايل اجرائي و شاخ و برگ­هاي آن براساس ذهن خلاق هنرمند شکل گرفته باشد. اين واقعيتي است که اگر کسي مي­خواهد پيرامون جنگ کار کند بايد درباره اين مقوله شناخت داشته باشد که اگر اين شناخت نباشد آثاري که خلق مي­کنيم آثاري است که تهي است و مخاطب با آن ارتباط برقرار نمي­کند.

- يک مشکل اين است که ممکن است در اين بازگو کردن مستندات همراه با يک خودسانسوري روي صحنه مواجه شويم.

چنين چيزي نيست شما مي­توانيد درباره هر چيزي صحبت کنيد منوط به اينکه آن پديده­اي که درباره­ي آن صحبت مي­کنيد يک امر واقعي باشد. اين که يک کارگردان يک نمايش خلق مي­کند که توي آن شخصيت پردازي ناقص است اين ربطي به خط قرمزها ندارد ما يک سري محدوديت­هائي در همه­ي زمينه­ها داريم شما در نه تنها جنگ بلکه شخصيت سياسي، يک وزير مي­خواهيد يک نمايشنامه بنويسيد طبيعتاً اين وزير ممکن است که دروغ بگويد؟ بله اين وزير هم مي­تواند دروغ بگويد. اساساً اين موضوع به نگاه ما برمي­گردد که نگاه ما به مقدسات که البته اين­ها هم که مقدس نيستند آدم­هاي معمولي هستند توي جنگ هم يک بخش آن مقدس نبوده است چون آدم­هائي هستند که زندگي روزمره­شان را دارند اين محدوديت­ها از جائي شکل مي­گيرد که مديريت سليقه­اي حاکم مي­شود يعني همان بحث خطوط قرمز که عنوان مي­کنيد و آن سانسور و مسئولين ارزيابي آنان خودشان را به جاي هر چيزي مي­گذارند و از اينجا مشکل شکل مي­گيرد مثلاً يک بازبين که در تلويزيون نشسته است وقتي يک فيلم را بازبيني مي­کند اگر خودش يک صحنه را مشاهده کند که خودش خوش خوشانش شود مي­گويد که اين صحنه بايد حذف شود يا مثلاً تصور بر اين است که اين افراد مي­توانند در جايگاهي قرار بگيرند که تمام مصالح اجتماعي و مصلحت­هاي نظام را آنان مي­دانند و ديگران از اين موارد مطلع نيستند حالا برخي از اين افراد پا را هم فراتر مي­گذارند و در مورد مسائل متافيزيکي و اخلاق هم تصميم گيري مي­کنند اينجا مشکل در هنرمند نيست هنرمند مي­خواهد خلاقيت خودش را داشته باشد مشکل مميزي پيش مي­آيد که يک سري نمايش­ها تکراري مي­شود اما به هر حال يک تعريفي هست که وقتي ما وارد جبهه مي­شويم يک رزمنده را مي­خواهيم آناليز کنيم ممکن است رزمنده يک سري مسائل شخصي خاص خودش را هم داشته باشد. وقتي شما در هر عرصه تعميم مي­دهيم به همه­ي رزمنده­ها اينجا ما دچار مشکل مي­شويم و نمي­توانيم تأثيرگذاري اصيل خودش را داشته باشد. مثلاً مقولات اخلاقي در جبهه­ها.

- چرا اکثر فيلم­هائي که مردمي­تر حرکت مي­کنند و حواشي جنگ در اين فيلم­ها يا اجراها بيان مي­ شود مورد اقبال بيشتري قرار مي­گيرند.

ببينيد جنس نگاه ما در اول جنگ که از اينجا اين مشکلات شکل مي­گيرد، هميشه مسائل را سياه و سفيد مشاهده مي­ کرديم وقتي جبهه جنگ و رزمنده­هاي خودمان اين رزمنده­ها آدم­هاي بسيار خوبي بود و دشمن آدم احمق و هپلي و دست و پا چلفتي بوده است پس اينجا شاهد هستيم که يک نطفه­ي شکل گرفته و آدم­هائي که در اين مسير حرکت کردند از اينجا ديوار کج چيده شده است اين باعث مي­شود که مسئولين ما و مردم به اين ذهنيت برسند که يک رزمنده در جبهه همه چيزا و خوب است و شده يک کليشه و قرارداد و وقتي در يک کاري اين کليشه شکسته مي­شود براي مردم و مسئولين جذاب مي­شود به نظرم اين مشکل را بايد جائي پيدا کرد که ما جنس نگاه مديريتي­مان را اصلاح کنيم. مديران ما همه چيز را خوب مي­بينند يا بد. در حالي که در عالم هنر در شخصيت پردازي بايد شخصيت­هاي ما دچار تحول شوند يک نوع دگرگوني بوجود بيايد حالا اين جنس دگرگوني متفاوت است. ما نمي­گوييم يک رزمنده آنقدر بد باشد که بدترين آدم شود بعد يک دفعه خوب شود آن مثل سريال­هاي ايراني مي­شود که 29 قسمت سريال ادامه دارد و شب آخر همه خوب مي­شوند اين مضحک مي­شود اما در آخر به نظرم بايد تغيير شخصيت­ها را در رزمنده­ها مشاهده کنيم. و هر جا که اين درست اتفاق افتاده است و آن آدم خوب تحليل شده ما توانستيم موفق باشيم اما برخي از فيلم­ هائي که اين حواشي را به گونه­اي ديگر مطرح کردند و فروش ميلياردي هم داشتند به نظرم اين يک نوع نگاه کاملاً کليشه­اي نان به نرخ روز خوردن است درست است مردم مي­خندند اما با اين آدم­ها عميقاً ارتباط برقرار نمي­کنند از اينکه کارگردان چهار تا جک گفته است و اين جک­ها به سيستم حکومتي برمي­گردد اينها برايشان جالب است اين باز برمي­گردد که جنس نگاه ما به مقولات فرهنگي در عرصه مديريت يک نوع نگاه بسته­اي بوده است و نگذاشتيم واقعيت­ ها آنگونه که هست مطرح شود.

- معمولاً در عرصه تئاتر کساني که علم دارند تکنيک بلدند معضل مالي دارند و عکس اين موضوع هم در جريان است.

به هر حال احساس مي­شود شايد سرمايه اينجا حرف اول را مي­زند روي برخي از مقولات اهميت قائل نمي­شوند. مي­ خواهم اينگونه بگويم که آدم وقتي از سرمايه گذاري صحبت مي­کند مدام بخش خصوصي در ذهن متبادر مي­شود اما يک واقعيتي است که مشکل ما اين است که مديران هنري ما به جاي هنرمندان تصميم گيري مي­کنند يعني اگر تئاتر دفاع مقدس دچار فراز و فرود است اصلاً نبايد مشکل را در هنرمندان جستجو کنيد مشکل به مديريت بازمي­گردد.

- يعني مشکل آموزش­هاي آکادميک، پرورش هنرمندان، فضاسازي، خلا نمايشنامه­هاي خوب، سيستم سالن داري، صحنه­هاي غير استاندارد، ابزارآلات تکراري و . . . اينها مشکل محسوب نمي­شود.  

چرا. اينها همه مشکل است. اما ما هنرمنداني داريم که تحصيلات آکادميک دارند و کار کردند و تجربه کردند اما وقتي اين هنرمند مجبور مي­شود که بخاطر کار کردن ديدگاه­ها و خواسته­هايش را زير پا بگذارد وقتي تأثير يک سري فرمايشات ديکته شده قرار بگيرد تئاتر دفاع مقدس هم از اين بهتر نخواهد شد. چون بودجه دست دولت است و مدير فرهنگي چون مدير فرهنگي شناختي از درام ندارد به نوعي مي­گويند کاري بايد توليد شود که توي آن شعار باشد. هنرمند هم چند بار مقاومت مي­کند اما در نهايت نمي­تواند که کار نکند بنابراين مجبور مي­شود کار سفارشي کار کند. اين بزرگترين مشکل ما است اين نه تنها درباره تئاتر دفاع مقدس درباره تئاتر ديني هم اتفاق مي­افتد و کم کم به جائي مي­رود که تئاتر اصلاً هويت اجتماعي ندارد.

- حوزه هنري امروز از نمايشنامه­هاي خلاق و در چهارچوب هنر حمايت مي­کند اما برخي مديران اين عرصه­ها هم عنوان مي­کنند که برخي از اهالي هنر براي کار نکردن در اين مسير بسياري از اين مشکلات را در لايه بهانه و به عنوان يک نوع دليل تراشي عنوان مي­کنند.

نه. اين نيست سؤال من اين است که آيا در تئاتر ما و يا جامعه­ي هنري ما اصلاً فقط بايد کار دفاع مقدس انجام بشود؟ فقط بايد کار مذهبي کرد؟ ما ضد کارگردان تئاتر داريم آيا اين ضد کارگردان نبايد براساس سليقه­هاي موجود در جامعه کار کند هر چيزي جاي خودش نيکو است. هر چيزي بايد جاي خاص خودش را داشته باشد اما وقتي يک مديري مي­ خواهد همه چيزي را در يک سري کارهاي سفارشي قرار بدهد اصلاً تئاتر ما از بين مي­رود.

- يعني به نظرتان در ميان اين همه مضمون به تئاتر دفاع مقدس و ديني بيشتر پرداخته شده است.

خير به نظرم بسيار بد پرداخته شده است. يکي از دلايل مهجوريت تئاتر دفاع مقدس اين است که وقتي اين نوع تئاتر را شعاري و سفارشي مي­کنند ملت واکنش نشان مي­دهند وقتي در اين عرصه تنها يک سري آدم­هاي خاصي حضور پيدا مي­کند و انحصاري مي­شود و هنرمندان ديگر حذف مي­شود طبيعتاً آن هنرمند بهانه نمي­آورد چرا که معتقد است که حتماً جايگاهي ندارد که در آن عرصه فعاليت کند چون نگاه مي­کند که کلاً چند تا آدم در اين عرصه بيشتر کار مي­ کنند. مثل سريال سازي در تلويزيون است که معمولاً يک سري از افراد مشخص سريال مي­سازند. اين چرا را يک نفر بيايد به ما بگويد؟ کسي هست که پاسخ گو باشد؟ چرا تنها سيروس مقدم، افخمي و . . . اينها تنها بايد بسازند. نمي­ خواهم موضوع را گسترده کنم. ولي کلاً وقتي که مديريت ما قبيله­اي برخورد مي­کند مشکل شروع مي­شود اين جمله را در مقابل آقاي خامنه­اي در جلسه­اي که با کارگردانان داشتند عنوان کردم که وقتي هنر ما قبيله­اي است و بي دليل يک عده مدبر مي­شوند چند سالي حکومت مي­کنند آدم­هاي خودش را مي­آورد و دوباره يک عده­ي ديگري مي­آيند. وقتي جايگاه اجتماعي براي همه­ي هنرمندان نيست ما هم دچار مشکل مي­شويم. تئاتر دفاع مقدس هم با اين مشکل روبرو شده است يعني يک چرخه ثابتي ميان چند تا آدم هست که اينها مدام کار مي­کنند و بعد کارها شبيه همديگر است تکراري و شعاري است چرا بايد جا براي کار کردن ديگران نباشد؟ چرا بايد يک جوان 20 ساله نتواند در اين تئاتر کار کند؟ چرا نمي­تواند؟ مگر سند زده­اند به نام کسي؟ چرا سينما و تئاتر ديگر اقسام هنري صرفاً مسير انحصاري بودن را در پيش گرفته است. مشکل مديريت ما است که شناخت درباره هنر و تئاتر ندارد و محدود است و اطلاعات آن کم است و بعد دنبال اين است که همش آمار و ارقام بدهند بنابراين فضاي ديني و مذهبي و هنري يک نوع بازاري شده است که مديران مدام از اين بازار بيلان و آمار و ارقام بدهند.

- به نظرتان فضاي هنري به خصوص صحنه­هاي تئاتر ما دچار يک نوع جشنواره زدگي نشده است؟ اين فضا يک فرصت است يا يک غفلت؟

اين فضا را به کلي نقد مي­کنم. صحبت اين است که ضرب المثلي قديمي است که مي­گويد آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار هيچي. الان وضعيت سينما و تئاتر و هنر ما اين است. در يک مملکت وقتي 20 تا دانه سالن تئاتر حرفه­اي در تهران به اين بزرگي نيست، وقتي در تهران با اين جمعيت 20 گروه حرفه­اي تئاتر ندارد، وقتي تئاتر يک شغل تعريف نشده است وقتي هنرمند از طريق شغل تئاتر امرار معاش نمي­کند طبيعتاً اينجا همه همان نمونه­ي آن ضرب المثل است. جشنواره­ها هم دقيقاً همين مشکل را دارند جشنواره­ها هم دقيقاً به نوعي يک محلي شدند براي اينکه يک بودجه­اي صرف شود و يک تبليغاتي انجام بگيرد و با يک سر و صدا پرونده بسته شود. نتيجه اين جشنواره­ها چيست؟ ما چند هنرمند در جشنواره­ها داريم که زبان جهاني در اين مقوله هنري دارند. اينکه تئاتر دنيا را به ما عرضه مي­کنند يا در تئاترهاي جهاني مي­توانند حضور پيدا کنند. اصلاً تئاتر ما مخاطب عام دارد؟ اينقدر که تئاترهاي لاله زاري و تئاترهاي هتلي تماشاچي دارد تئاترهاي حرفه­اي تماشاچي ندارد مگر اينکه دو هنرپيشه معروف سينما در يک تئاتري بازي کنند مردم بيايند و اين تئاترها را مشاهده کنند. تئاترهاي حرفه­اي مخاطب ندارند. اين جشنواره­ها اين است تا وقتي که ما دنبال آمار و ارقام هستيم دنبال نمايش دادن يک سري اتفاقات هستيم مشکل اين است بايد زيربنائي اين موضوع درست شود.

- پيشنهادات شما چيست؟

اول اينکه بايد جشنواره­ها به حداقل ممکن برسد. يعني در سال نهايتاً 5 جشنواره باشد و فقط روي آن جشنواره­ها کار شود که کيفيت آنها بالا برود. دبيرخانه دائمي و اهداف و تفسير داشته باشد. تئاتر بداند که 20سال آينده از خودش چه توقعي دارد و آن بودجه­هايي که براي جشنواره­هاي ديگر مطرح است در اين چند جشنواره منتخب خرج شود. نکته بعدي گروه­هاي حرفه­اي تئاتر هستند که تعريف شوند و جايگاه داشته باشند و کار کنند. بايد محدوديت­ها برداشته شوند. ما در سطح تهران حداقل 15 ميليون جمعيت داريم اين ميزان تقسيم شوند حداقل 20 سليقه مختلف داريم. براي اين سليقه­هاي مختلف تئاتر کار کنيم. براي کودک، نوجوان، جوان، ميانسال­ها، افرادي که عميق نيستند يا افراد جدي که تئاتر نگاه مي­کنند و . . . .تقسيم بندي اينطوري که تنها تئاتر جنگ و ديگر هيچ يک اشتباه بزرگ است. از زمانيکه تئاتر دفاع مقدس را جدا کردند و يک برچسب به آن دادند يک چيز خاص شد و در حالي که مي­توانست در لابه لاي ديگر موضوعات قرار بگيرد و اين ميزان هم براي خودش حساسيت توليد نکند. تئاتر مذهبي هم اين است. اين جدا کردن­ها به کار لطمه مي­زند. بحث بعدي هم بحث بودجه است تئاتر در همه جاي دنيا هنري است که بايد براي آن هزينه کرد و به نوعي دولت­ها و شهرداري­ها هم اين کار را جدي انجام مي­دهند منتها اين بودجه که در ايران براي تئاتر گذاشته مي­شود نيمي از آن هزينه برگزاري جشنواره­هاي بي خودي مي­کنند 20% هزينه نمايش­ها و سمينارهاي الکي مي­کنند 20% مي­گذارند دستمزد آدم­هاي کارمند در مجموعه­هاي هنري که بود و نبودشان تفاوت نمي­کند شايد 10% آن هزينه­ي تئاتر و اجراها شود با اين تفاسير موضوع يک فاجعه است.    

 

دوشنبه 23 مرداد 1391 - 11:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری