چهارشنبه 7 تير 1396 - 3:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

آرش معظمي

 

نشست آسيب‌شناسي ادبيات ديني برگزار شد

 

نشست آسيب‌شناسي وضعيت ادبيات و نشر آثار ديني سه‌شنبه 10 مرداد ماه در خبرگزاري مهر برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي و به نقل از خبرگزاري مهر سيدعلي محمد رفيعي، پژوهشگر حوزه دين و داور جشنواره‌هاي گوناگون ادبيات ديني و آئيني، مهدي کاموس، نويسنده و محقق حوزه آثار مذهبي و نيز عبدالعظيم فريدون مديرعامل انتشارات محراب قلم با حضور در خبرگزاري مهر در نشستي با عنوان «آسيب‌شناسي ادبيات و نشر ديني در ايران» شرکت کردند و به برخي از سوالات و ابهامات موجود در اين زمينه پاسخ دادند که از نظر شما مي‌گذرد.

مهر: براي شروع به نظرمي‌رسد بايد از تعريف ادبيات ديني آغاز کنيم. از اينکه چه ادبياتي را مي‌توان ادبيات ديني بدانيم تا پس از اين بنا بر تعريف آن بتوانيم بگوييم که مشکلات موجود در ادبيات ديني در ايران از کجا آب مي‌خورد.

رفيعي: اثر ديني، اثري است که داراي محتواي ديني باشد. به نظر من تعريف اصلي هر اثر تاريخي و هنري ديگري هم به محتواي آن برمي‌گردد. البته گاهي هم قالب به نحوي با اين موضوع مرتبط مي‌شود و برخي معتقدند بر مبناي آن نيز مي‌توان اثر ديني خلق کرد، اما اينکه دين به واقع مي‌تواند قالب يک اثر هنري را تعيين کند و يا خير، موضوعي است که نياز به بحث جداگانه دارد. بحث من در اينجا ناظر بر محتواست و اين به خودي خود نياز ما به تعريف از دين را مي‌رساند.

 دين مجموعه‌اي از هست‌ها، بايدها و پديده‌هاي ديني است. هست ديني اطلاعاتي است که دين به ما مي‌دهد، بايدها شامل دستوارت اجرايي دين است و بايدهاي ديني موضوعاتي هستند که پديده‌هاي دين همراه با آن به وجود مي‌آيند. با اين وصف اثر ديني بايد به محتواي ديني رجعت کند. بر اين اساس، حتي آثاري که محتوايي چالشي درباره دين دارند را نيز مي‌توان اثر ديني دانست.

 متن ديني از نظر من از مقوله دعوت منعکس مي‌شود. دين پديده‌اي است که ما را به خود مي‌خواند و دعوت مي‌کند. قرآن کريم نيز براين اساس مدعي است که دعوت ديني بر مبناي بصيرت انجام مي‌شود و مي‌گويد که مسلمانان اهل دعوت هستند. در نتيجه من معتقدم اگر نگاه درستي به دين نداشته باشيم، ممکن است با اثر خود مخاطب را به چيزي دعوت کنيم که در اصل دين به شمار نمي‌رود.

 خداوند در قرآن کريم از دين خالص ياد مي‌کند؛ ديني که با آگاهي و اطلاعات صحيح پديد مي‌آيد. اين اطلاعات ابتدا از سمت خدا به ما مي‌رسد و پس از آن توسط قرآن و بعد از آن نيز نمايندگان خداوند و مسلمانان و قديسين. در اين ميان البته بحث‌هايي نيز مطرح مي‌شود که موضوع تحريف سخن پيامبران و قديسين را مطرح مي‌کند.

 به اعتقاد اکثر مسلمانان، قرآن موضوعي است تحريف نشده و سخني است نسبت داده شده به خداوند، اما در طول تاريخ حرف‌ها و احاديث زيادي را به ايشان نسبت داده‌اند که منجر به ايجاد يک آفت اساسي در دين شد. درمجموع، من مشکل اصلي اديان را با اين توضيحات در دروغ گذشتگان و باور حاضرين مي‌دانم؛ يعني دروغ‌سازي گذشتگان و نسبت دادن امري خلاف به پيشوايان ديني و باور فعلي کساني که  با اين موضوعات روبرو مي‌شوند. اين موضوع در نهايت در دعوت ديني ما هم تاثير مي‌گذارد.

خب با اين وصف که آقاي رفيعي فرمودند، بايد در حوزه چاپ و نشر آثار ديني با مشکلات عديده‌اي روبرو شده باشيم. چاپ آثاري که ممکن است در آن دعوت صحيحي صورت نگرفته باشد و در نهايت، مخاطب و نويسنده را با مشکلات زيادي همراه مي‌کند.

فريدون: من دوست دارم به لحاظ اجرايي و نه تئوريک در اين بحث وارد شوم. دو موضوع در حوزه نشر ديني به ويژه براي کودکان و نوجوانان به ما آسيب وارد کرده است. اول، محتوا که اتفاقا حوزه مهمي نيز هست. بدون تعارف بايد بگويم که نويسندگان ما به طور معمول اشرافي بر حوزه دين ندارند و بر همين مبنا گاه من به عنوان ناشر مجبور مي‌شوم محتوايي براي آثار آنها جمع‌آوري کنم و به آنها بدهم تا بر اساس آن اثري بنويسند. اما خب شک ندارم وقتي نويسنده‌اي نتواند با موضوعي ارتباط برقرار کند، اثري که خلق مي‌کند، موضوع تازه‌‌اي در درون خودش ندارد.

 در سال‌هاي اخير کارهاي مستقل منتشر شده در کشور ما در حوزه دين تنها کارهاي آموزشي مستقيم بوده است و خب انصافا سخت‌گيري ناشران هم در اين موضوع بي‌تاثير نبوده است. از سوي يگر در پژوهش ديني ممکن است با انبوهي از احاديث و نقل قول‌ها روبرو شويم که صحت آنها براي ما روشن نيست و تصور کنيد نويسنده بخواهد بر اساس آنها کتابي هم بنويسد و به ناشر بسپرد. مشخص است که چه مشکلاتي رخ خواهد داد. بحث در نهايت به اين مي‌رسد که نويسنده از تاليف چنين آثاري مي‌هراسد و عطاي نوشتن درباره آن را به لقايش مي‌بخشد.

 بحث ديگر در اين حوزه، تصويرگري است. دقيقا براي هنرمند ايراني مشخص نيست که در چه ساحتي مي‌تواند به موضوع تصويرگري وارد شود و در چه ساحتي نمي‌تواند. همين موضوع باعث مي‌شود ناشران در حوزه دين وارد نشوند و نويسنده هم به سراغ محتوايي غير از محتواي دين برود و خب کمترين آسيب اين موضوع رواج انتشار آثار ترجمه شده‌ در اين حوزه است.

 در اين فضا ناشر براي ورود به اين عرصه به نوعي بايکوت مي‌شود و در بهترين شکل به سراغ توليد آثاري با جهت گيري آموزش مستقيم مي‌رود که جذابيت ندارد، اما خوب فروش مي‌رود.

 کاموس: من قبل از هر چيز در حوزه تعاريف بحثي دارم. ادبيات ديني به نظر من فارغ از محتوا و قالب مورد توجه قرار مي‌گيرد و ادبياتي است که بر اساس تفکر ديني توليد مي‌شود و تفکر ديني نيز تفکري است که وحي را پذيرفته است و قبول دارد که در دنياي کنوني در کنار علم و تجربه، چيزي به عنوان وحي نيز مورد نياز است. ادبيات حاصل از اين تفکر نيز ادبياتي است که با زبان موثر اين موضوع را به مخاطب ارائه مي‌دهد. اينکه بگوييم ادبيات موثر ادبياتي است که تنها به محتوا مي‌‍پردازد و نه به قالب، براي من پذيرفته شده نيست. شايد متني باشد که داراي محتواي ديني باشد، اما ادبيات ديني نباشد.

 در حوزه دين با سه موضوع حقيقت، طريقت و احکام مواجه هستيم و به نظر من گمشده ادبيات ديني ما حقيقت به ويژه در حوزه توحيد است. ما در دهه‌هاي 60 و 70 بر اساس اعتقاداتمان آثاري خلق مي‌کرديم که توحيد و حقيقت ديني در آن موج مي‌زد، اما اين سال‌ها نبود اين موضوع در ادبيات ديني ما به مشکل اصلي ما مبدل شده است. آنچه به اين مساله دامن مي‌زند در نگاه اول تربيت، مديريت و پرورش هنرمنداني است که مي‌توانند اين آثار را خلق کنند. مگر يک نويسنده ديني از کجا پديد مي‌آيد؟ او يک محيط مناسب براي رشد مي‌خواهد. از زير بوته که عمل نمي‌آيد. او به محيط و لوازم مناسب براي رشد خود نياز دارد.

 ادبيات ديني ما در دوران حاضر شديدا تحت تاثير تجربه‌گرايي است. ادبيات داستاني در دهه‌هاي پاياني قرن گذشته به شدت به سمت تجربه‌گرايي و انگاره‌سازي ديني روي آورد و در همين شرايط است که کسي مانند هاوارد فاوست هم داستان ديني مي‌نويسد و حتي در آثار جويس و فاکنر هم مي‌شود مولفه‌هاي دين را ديد. در دهه‌هاي اخير هم ادبيات عرفاني وارداتي مثل آثار پائولو کوئيلو ما را به خود مشغول کرده است و در نهايت آنچه رخ داد اين بود که مفاهيم عرفاني و ديني اصيل ما با مجرايي غير از مجراي حقيقي آن به مخاطب ارائه شد.

مهر: يک بحث جدي در حوزه ادبيات ديني در کشور ما منفعل بودن نويسندگان کشور ما در مورد اين ادبيات است. يعني انگار همه تن داده‌ايم به اينکه ضعف داريم و راهي هم براي جبران مافات اين ضعف نيست. وقتي از نويسنده‌ها مي‌پرسيم که چرا کار جدي نداريم، همه يک شکل جواب مي‌دهند و وقتي هم که از کارشناسان و ناشران سئوال مي‌کنيم باز هم همه به شکل مشخص دليل دارند.

کاموس: اشاره درستي است، اما واقعيت اين است که مردم ما در ايران اين نياز را حس نکرده‌اند که به واسطه داستان و ادبيات وقايع ديني را کشف کنند. دين در جامعه ما نه از ادبيات که به واسطه منبر و مسجد به مردم منتقل مي‌شود. نکته ديگر اين است که ادبيات ديني در کشور ما مساوي با تاريخ دين گرفته مي‌شود و خب مخاطب و نويسنده در مواجهه با آن بسياري از آنها را بديهيات مي‌داند. البته من بايد به حرفه‌اي نبودن امر نويسندگي در کشورمان هم اشاره کنم. البته در سال‌هاي اخير ادبيات انقلاب اسلامي و دفاع مقدس نيز هرکدام براي خودشان داعيه‌دار گونه‌اي ادبي شده‌اند و اين هم به نوعي ادبيات ديني حقيقي را تحت شعاع خود قرار داده است، چون خيلي‌ها فکر مي‌کنند آثار منتشر شده در اين دو گروه هم جزو ادبيات ديني است.

 اما دوست دارم توجه  کنيم که بزرگان ادبيات ديني در ايران تنها اديب نبودند. فلاسفه و حکمايي بودند که دين را از سرچشمه مي‌گرفتند و در قالب شعر و داستان درمي‌آوردند، اما ما الان از چشمه آب نمي‌خوريم. اين واقعيت است که نويسنده ديني بايد خود محقق و مفسر حقيقي دين باشد، اما اينگونه نيست.

 مهر: البته جداي از اين موارد به نظرم جايگاه مخاطب در اين ادبيات هم جايگاه ضعيفي است. يعني خواست و نياز او در تاليف اين ادبيات کمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و کمتر بهايي به او در اين زمينه مي‌دهيم.

رفيعي: من مي‌خواهم به نکته‌اي بالاتر از اين اشاره کنم. ما براي خلق ادبيات ناب ديني نيازبه پيرايش ميراث ديني‌مان براي کشف حقايق آن داريم. ما در قدم اول بايد درک کنيم که متخصصي براي انجام اين کار نداريم. حوزه‌هاي علميه ما به طور عمده فقيه تربيت مي‌کنند و نه متکلم و محدث و تاريخ‌دان. خب در اين سيستم کسي که تربيت مي‌شود تنها در بحث بايدها و نبايدهاي ديني متخصص است، نه در کلام و فلسفه و تفسير و اخلاق و عرفان. خب به تبع آن کسي هم نيست که متن پيراسته و صحيح ديني را براي استفاده در اختيار ما قرار دهد. در اين شرايط تنها اگر نويسنده‌اي مسئول پيدا شود که خودش اين راه را طي مي‌کند، مي‌شود به کار او اطمينان کرد. شما بگوييد ما چند نفر از اين نويسنده‌‌ها داريم؟

 وقتي يک نويسنده مي‌بيند مي‌تواند يک پروژه داستاني در اين حوزه را در کمتر از يک ماه انجام دهد و چهار ميليون تومان هم بگيرد، چرا بايد براي تحقيق درباره نوشتن آن مثلا پنج ماه وقت بگذارد؟ اين مشکل برمي‌گردد به واقعيت‌هاي سياسي و فرهنگي ما. بي‌رودربايستي بگويم، متعهد نيستيم و از خودمان نمي‌گذريم. پيامبر اکرم (ص) زخم‌هاي زيادي برداشت تا دينش را تبليغ کرد. او روي تخت روان که ننشست. ما اينطور نيستيم.

فريدون: مشکل ما به زعم من نبود نويسنده باورمند و تمام‌عيار است که اگر بود شک نکنيد ناشران براي انتشار اثري از او صف مي‌کشيدند. چنين نويسنده‌اي نيست. اتفاقا بر خلاف آنچه همه تصور مي‌کنند، انتشار اثر از چنين نويسنده‌هايي اقتصادي است، ولي خب ما هر چيز ديگري را هم که اقتصادي باشد، منتشر مي‌کنيم. ما تنها دوست داريم نقادي کنيم، اما وقت براي تربيت کسي نمي‌گذاريم.

 کتاب ديني خوب بدون شک کتابي اقتصادي است، اما من به عنوان ناشر سال‌هاست که به دنبال نويسنده‌اي مي‌گردم که کتاب ديني صحيح بنويسد و براي تاليفش وقت بگذارد، اما پيدا نمي‌کنم. حتي حاضريم سرمايه گذاري کنيم، اما آنچه مي‌بينيم به طور عمده نويسنده‌هايي هستند که اين شيوه از نوشتن را بلد نيستند.

کاموس: من البته با اينکه گفته شود متخصص فقه و کلام و ... نداريم مخالفم. پس اين همه فارغ‌التحصيلان دانشگاه و حوزه چه هستند؟ قبول دارم که خيلي از آثار ايده‌ال نيستند، ولي وضع ما به شکلي هم نيست که نتوانيم به توليد اثر بپردازيم. مشکل از آنجاست که ناشران و نهادهاي مسئول مقدمات يک توليد خوب را فراهم نمي‌کنند. اين وظيفه آنهاست، حالا اگر نويسنده مي‌خواهد بداخلاق هم باشد، باشد. همين از سر خودمان بازکردن‌هاست که الان يک تفسير نهج‌البلاغه مناسب براي نوجوانان در ايران نوشته نشده است. به جرات مي‌گويم که اگر ناشر بزرگ به اين مساله اعتقادي دارد، بايد روي آن سرمايه گذاري کند، وگرنه به دولت اعتباري نيست.

 مولد اصلي نشر ديني ناشران هستند، ولي آنطور که بايد و شايد اين روزها پاي کار نيستند. جامعه و ملت ما نشان داده است که براي اهل بيت (ع) پول خرج مي‌کند، همانطور که مخالفان آن نيز اين کار را مي‌کنند، اما هرگاه اين هزينه کرد از مجراي مردمي بوده بهتري نتيجه داده است. اگر آثار مذهبي خوب مي‌فروشد و به هر شکل اقتصادي است، نه به خاطر نويسنده و ناشر که به خاطر عشق مردم به اهل بيت (ع) است. پس سرمايه گذاري و تربيت نيرو در اين حوزه نيز بايد مردمي باشد و اين چرخ را در موارد بسياري بايد ناشران بچرخاند.

 فريدون: در حکومتي که ادعاي دين دارد، ولي براي بسط آن نيروي انساني تربيت نمي‌کند، چطور مي‌توان به يک شهروند وظيفه‌اش را در آموزش دين يادآوري کرد؟ وقتي مدعيان برپايي دين براي آن عملا کار نمي‌کنند، چطور بايد انتظار داشت که  سايرين چنين کاري را انجام دهند؟

 همه مي‌گويند ناشر بايد صبر کند و سرمايه گذاري. اين «بايد» از کجا آمده است؟ اين نه شرعي است، نه عرفي و نه اخلاقي. سئوال من اين است که کدام اثر فاخر ديني در کشور ما بدون ناشر و سرمايه‌گذار مانده است؟ حرف من اين است که اساسا چند نويسنده سراغ داريم که براي توليد يک اثر فاخر ديني پاي کار بايستد؟ من حاضرم روي کار او سرمايه‌گذاري کنم. البته سرمايه‌گذاري منطقي مبتني بر رابطه صحيح ميان توليد و محتوا. 30 ‌سال است که به شکل شخصي دغدغه اين کار را دارم، اما هنوز کسي از در دفتر من وارد نشده است. من قراردادي دارم که 20 سال قبل با نويسنده‌اي براي توليد يک اثر ديني بسته شده و پيش پرداخت هم داده شده، اما نويسنده هنوز کار را تحويل نداده است. به سراغش هم که مي‌روي، تکذيب نمي‌کند، اما عملا مي‌گويد که حوصله انجام آن را ديگر ندارد.

مهر: بحث ما بر سربايدهاست و به نظر همين مساله محل مناقشه شده است. از سويي ناشران اين «بايد» را متوجه دولت و سياستگذاري او و البته تا حدي نويسندگان مي‌دانند و از سوي ديگر هم منتقدان اين بايد را به نوعي ذات کار ناشر مسلمان در ايران قلمداد مي‌کنند. حال بايد ديد که در اين ميان کدام دسته بيش از پيش کم‌کاري و اهمال به خرج داده‌اند.

فريدون: بحث من بر سر ايجاب اين «بايد» است که شما عنوان مي‌کنيد. «بايد» در سيستم فرهنگي ما جواب نداده و نمي‌دهد. حکومت اگر به «بايد» اعتقادي دارد براي آن سياست‌گذاري کند و سعي کند آن «بايد» خروجي سياست‌گذاري او باشد.

 کاموس: من معتقدم ناشر بزرگ «بايد» در امر نشر ديني سياستگذاري کند. به نظرم نمي‌شود تصور کرد که ناشر مسلماني در ايران باشد که ديني نباشد يا به فکر نشر ديني نباشد. نمي‌توان ناشر مسلماني را پيدا کرد که دلش به حال دين نسوزد. البته اين را هم بگويم که مقصود من از «بايد» عرفي است و نه قانوني. ناشر ديني وجدان و اخلاق ديني دارد وهمين موضوع براي او اين «بايد» را فراهم مي‌آورد.

فريدون: اينها حرف‌هاي زيبايي است، اما بدون بسترسازي امکان تحقق ندارد. سرمايه‌گذاري امري است اقتصادي که در بستر زمان تعريف‌شدني است. در مورد ناشران دولتي که سرمايه تمام شدني‌اي ندارد، اما من به عنوان يک ناشر خصوصي بايد بدانم که به چه منطقي بايد سرمايه‌ام را بخوابانم.

کاموس: يادمان نرود اگر حمايت دولتي در سال‌هاي بعد از انقلاب از نشر نبود، بسياري از ناشران بزرگ ما الان وجود نداشتند، اما پذيرفتني است که اين سال‌ها حاکميت در اعمال قدرت خود در اين حوزه ضعيف عمل کرده است، ولي حرف من در اين است که اين موضوع نافي مسئوليت ناشر در اين زمينه نيست. ناشر به هر حال فردي دغدغه‌مند است، دلارفروش بي‌دغدغه که نيست. وقتي صحبت از «بايد» مي‌کنم، اين بايد را فرزندان و کودکان ما ايجاد مي‌کنند و نه جبر و زور حکومت.  يادمان باشد که نشر ديني ما به هر حال تابعي از وضعيت کلي نشر کشور است، اما اين مسئوليت ناشر بزرگ ديني را نفي نمي‌کند.

 فريدون: من در کار نشر آثار غيرديني در سال‌هاي قبل نويسنده تربيت کردم. نويسنده‌هايي بودند که من مثل يک کارمند زندگي آنها را تامين کردم تا براي من اثري خاص را بنويسند، اما وقتي صحبت از کار و اثر ديني به ميان مي‌آيد، هيچ‌کدام از آنها قدم به ميان نمي‌گذارند. من نويسنده‌اي دارم که در 19 سال گذشته 4 کتاب دايرةالمعارف براي من نوشته است، اما در همين مدت حتي يک نويسنده حاضر نشده مسئوليت توليد چنين اثري در حوزه دين را بپذيرد.

 ناشر يک سياستگذار کوچک است و نبايد همه سنگ‌ها را به پاي او زد. نبايد فقط او را کوبيد. آنچه او امروز هست حاصل سياست‌گذاري‌هاي موجود درباره ناشران است.

 شک نداشته باشيد که در حوزه نشر خصوصي هر فردي بر اساس خلق و خوي خود به جلو مي‌رود، ولي اگر قرار است اين کار به سبک و سياق تازه‌اي رخ دهد، بايد برايش بستر‌هاي تازه‌اي فراهم کرد تا به واقعيت توليد شدن اثر فراهم شود.

کاموس: آيا ناشر نمي‌تواند نقش توليدکننده نيروي نويسنده را داشته باشد؟ آيا تنها بايد بنشيند و بگويد نويسنده نداريم؟ نمي‌تواند خودش گامي در تربيت آنها بردارد.

فريدون: مي‌توان گام برداشت، اما باور کنيد چنين نويسندگاني را نداريم. کسي پاي کار نمي‌ايستد. شما اگر مي‌شناسيد مصداق بياوريد.

کاموس: سخت مي‌توان اين را پذيرفت. ادبيات ديني برقرارکننده امنيت ملي ماست و چطور بايد باور کرد در اين سال‌ها کسي پايبند به آن نبوده است. مهم تعامل ميان ناشر و نويسنده است که گويا رخ نمي‌دهد.

 رفيعي: به نظر من مي‌توان با يک تقسيم‌بندي به اين ابهامات پاسخ داد. من معتقدم ما در حوزه نشر ديني با چهار مشکل کلان روبرو هستيم که هر کدام به خودي خود مي‌تواند منشاء پاره‌اي از مشکلات باشد.

 نخست اينکه ما در حوزه توليد فرهنگي ديني به شدت نوزاديم و اين نوزاد بودن ما و نشر ديني مطلوبي را که مد نظر داريم در حالت رکود قرار داده است. البته گاه استثنائاتي ظاهر شده‌اند و کار را به نتيجه رسانده‌اند، اما در نهايت ما هنوز نوزاد و ضعيف به شمار مي‌رويم.

 از سوي ديگر ما دچار يک گسست عميق فرهنگي ميان گذشته و حال شده‌‌ايم و حتي در جاي که به بلوغ فرهنگي نيز رسيده‌ايم اين گسست به ما امکان فعاليت نداده است.

 در کنار آن عدم تمايل و توانايي در فعاليت‌هاي مشارکتي و تيمي نيز همچنان در اين حوزه گريبان ما را گرفته است و در کنار آن سرمايه‌گذاري و نيازشناسي در حوزه نشر ديني نيز در ميان ما تعريف صحيح ندارد.

 همه اين موارد دست بر دست هم که مي‌دهند وضعيت ما را به همين جايي مي‌رسانند که امروز در آن قرار گرفته‌ايم.

 

دوشنبه 23 مرداد 1391 - 10:1


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری