جمعه 3 آذر 1396 - 6:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمفارسي مبتذل و تاريخ مصرف گذشته

 

نقد فيلم «نامزد آمريکايي من»(داوود توحيدپرست)

 

داوود توحيدپرست متولد 1339 تهران است. او در سال 1363 وارد انجمن سينماي جوان شد و شروع به ساخت فيلم هاي كوتاه 8 ميليمتري کرد.

از توحيدپرست دو مجموعه داستان به نام هاي چكمه و تولد غريبانه به چاپ رسيده است. او همچنين فيلم 16 ميليمتري ،گل به سر روزگار مي ريزد را براي مرکز سينماي تجربي ساخته است.

توحيد پرست در سال 1363 وارد صدا و سيما شد.  او ابتدا در گروه كودك شبكه اول به عنوان منشي صحنه فعاليت مي کرد.

توحيدپرست در سال 1377 اولين فيلم سينمايي اش را با نام معصوم را کارگرداني کرد.

نامزد آمريكايي من دومين تجربه كارگرداني وي به شمار مي آيد. از جمله ديگر آثار او مي توان به سريال هاي ماه محبوب خدا و بوي گندم اشاره كرد.

از همان نماي آغازين نامزد آمريكايي من که چند جوان در مهماني به موسيقي گوش مي دهند مي توان حدس زد چه فيلمي پيش روي داريم.

حرکات موزون، شکلک ها و مزه پراني هاي بعدي اين گمان را تقويت مي کند که با يک کمدي عامه پسند روبرو هستيم. ولي وقتي وارد فضاي جدي دانشگاه مي شويم و مسئله انتقام مطرح مي شود، فکر مي کنيم که با درامي جدي سر و کار داريم. اما باز مزه پراني ها در دانشگاه هم تکرار مي شوند و ... و

فيلم تا نزديک به انتها دائما بين کمدي و جدي در نوسان است. اين مسئله فيلم را از يکدستي خارج کرده، و حتي در لحظاتي جدي بودن مسئله انتقام زير سئوال مي رود.

در اوايل فيلم شاهد فلاش بکي هستيم که دختر در آن پيکر خواهرش را پس از خودکشي به ياد مي آورد. اين فلاش بک همراه با جامپ کات هايش قصد دارد با فرم خاص خود جلوه گر يک خودکشي پر رمز و راز و پيچيده باشد، انتظاري که با ادامه فيلم نه تنها برآورده نمي شود بلکه موجب سرخوردگي تماشاگر مي شود.

سلسله وقايع در نامزد آمريکايي من سردستي و بي منطق هستند. فيلمنامه نويس در غياب روابط علت و معلولي در حوادث مهم فيلمنامه، برخي از عناصر غايب داستان را اموري مسلم و از پيش پذيرفته شده فرض مي کند، و درام را به پيش مي برد.

مثلا در آغاز فيلم گناهکار بودن پسر امري بديهي پنداشته شده است تا تماشاگر مسئله انتقام جويي را واقعي بپندارد و باور کند. فيلم دليل انتقام جويي دختر را مقصر بودن پسر در اخراج خواهرش از دانشگاه و خودکشي او جلوه مي دهد. مسئله اي که نه تنها منطقي نيست بلکه در کمال تعجب اصولا وجود خارجي ندارد.

بسياري از شخصيت هاي فيلم هم اين مسئله را باور ندارند. تنها اين موضوع که پسر يک دانشجوي مذهبي است هم نمي تواند دليل انتقام جويي باشد. در اين ميان تماشاگر بهت زده بر جاي مي ماند که موتور محرکه درام چه مسئله بلاهت آميزي است.

يا مثلا سازندگان فيلم اين مسئله را مسلم فرض کرده اند وقتي دختر در کتابخانه دانشگاه و در انظار عمومي با آن شکل عجيب و توي ذوق زننده مزاحم پسر مي شود نيازي به توضيح نيست که اين دانشگاه خاص به دلايلي بايد متفاوت با ساير دانشگاه هاي اين مملکت باشد که مشکلي پس از اين برخورد براي دختر پيش نمي آيد.

به غير از اين، در ارائه چنين فضايي از دانشگاه نوعي نقض غرض هم وجود دارد. چرا که اگر فضاي دانشگاه اين قدر کنترل شده و سخت گيرانه بوده است که براي دختري پرونده سازي شده وکارش به خودکشي کشيده است؛ پس چطور خواهر او هر کاري که مي خواهد انجام مي دهد بدون آنکه مشکلي برايش پيش بيايد.

مسئله علاقه مند شدن پسر به دختري که اين گونه بي پروا مزاحمش مي شود به هيچ وجه قابل باور نيست. اصولا در چنين مواردي شخص خود را به صورتي جلوه مي دهد که به علايق و اعتقادات فرد مورد نظر نزديک به نظر برسد تا او را به خود جلب کند

اما اينجا دختر گستاخانه تمام کارهايي که نبايد، را انجام مي دهد و سرانجام موفق هم مي شود. اين چيزي نيست به جز کنار گذاشتن منطق، واقع گريزي در روايت و دست کم گرفتن سليقه و شعور مخاطب.

شخصيت هاي فيلم کليشه اي هستند و رفتارشان متناقض، واکنش هايشان به دور از منطق و تحولشان باسمه اي است.

داماد از آمريکا آمده يکي از اين شخصيت هاي کليشه اي است. مشخص نيست او که مدت ها با بي تا نامزد بوده و مبتلا به چنين پارانوياي حادي است چطور توانسته اين مدت با خيال راحت از نامزدش دور بماند و پس از بازگشت چگونه ناگهان نقش يک بيمار رواني را به خود مي گيرد؟ او که آن قدر مشتاق کشتن بي تا و مرتضي است چرا در انتها به جاي شليک کردن به آنها، خودکشي مي کند؟

تحول مرتضي هم بدون مقدمه چيني و غيرمنطقي است. او چطور ناگهان در يک مهماني از شخصيتي مذهبي بدل به جواني کراواتي مي شود؟ البته ناگفته پيداست که تنها مشاهده يک کليپ گردش هاي او با دختر نمي تواند توجيه کننده تحولي به اين عميقي باشد.

کارگرداني سکانس پاياني ضعيف است داماد آمريکايي پسر و دختر را به يک شکل و با يک زاويه مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و روي زمين مي اندازد. انگار که به جاي انسان با يک روبات روبرو هستيم که کارهايش را به صورت مشابه و سريالي انجام مي دهد.

شايد بي جهت نباشد که لحظه اي قبل با کند شدن صدا، فريادهاي داماد آمريکايي به شکل توي ذوق زننده اي بدل به غرش يک هيولا(يا روبات؟) مي شود. به اين ترتيب ميزانسن و زاويه دوربين يکسان در صحنه ضرب و شتم به جاي ايجاد هيجان و تعليق موجب انبساط خاطر تماشاگر مي شود.

براي آنکه محصول سازندگان نامزد آمريکايي من چيزي از فيلمفارسي ها کم نداشته باشد در برخي صحنه ها به ترانه هاي مبتذلي چون «يک قرون بده آش» هم متوسل شده اند تا اين فيلم هم به خيل فيلم هاي عامه پسند و کمدي هاي مبتذل سال هاي اخير بپيوندد که با وجود شکست تجاري و نداشتن توجيه اقتصادي در کمال شگفتي همچنان ساخته مي شوند و اکران عمومي سينماها را به اشغال خود در مي آورند.

مشخصات «نامزد آمريکايي من»:

کارگردان: داوود توحيدپرست، فيلمنامه: ياسمن کفايتي و داوود توحيد پرست، مدير فيلمبرداري: مجتبي رحيمي، صدابردار: روح الله جعغربگلو، منشي صحنه: مونا پيرايش، برنامه ريز و دستيار اول کارگردان: فريد کلهر، عکاس: شهاب مخبر، طراح صحنه: عليرضا چيت ساز، طراح لباس: سيمين چيت ساز، طراح چهره پردازي: رحيم مهدي خاني، جلوه هاي ويژه: اصغر پورهاجريان، تهيه كننده: عبدالرضا ساعتچي فرد 

بازيگران: مجيد حاجي زاده، شهرزاد کمال زاده، محمد محکمي، فرهاد پورگرجاني، رونا قيصرنژاد، مژگان بيات، پريسا رضايي، هومن سزاوار، علي اسحابي، مهدي مرسي، ميترا صفائي، نجات عليمرادي، رحيم مهدي خاني، علي منصوري، علي ابوالحسني، اخترالملوک وزيري، با حضور افتخاري ثريا قاسمي و منوچهر عليپور. مدت فيلم: 90 دقيقه 

  

 

 

 

 

دوشنبه 23 مرداد 1391 - 9:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری