دوشنبه 5 تير 1396 - 9:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

نقيضه‌گويي از ويژگي‌هاي مهم داستان‌نويسي غفارزادگان است

 

گزارشي از جلسه نقد و بررسي کتاب«درخت جارو»

 

 

نشست نقد و بررسي مجموعه داستان «درخت جارو» شامل گزيده‌ داستان‌هاي داوود غفارزادگان با حضور زهير توکلي و يوسف انصاري در نشست«عصر داستان»بنياد ادبيات داستاني ايرانيان برگزار شد.

در ابتداي اين جلسه، يوسف انصاري با خواندن يادداشتي با عنوان «25 سال سکوت درباره داوود غفارزادگان»، گفت:«وقتي اين کتاب را خواندم، سنگيني آن مرا شگفت‌زده کرد و صحبت کردن درباره «درخت جارو» سخت‌ترين کاري است که مي‌توانم انجام دهم.»

اين داستان‌نويس افزود:«بسياري از منتقدان و نويسندگان مي‌گويند که ما داستان‌نويس خوب نداريم و داستان‌هاي خوب نوشته نمي‌شود؛ اما از طرفي نويسنده‌اي مثل داوود غفارزادگان را در ادبيات خودمان داريم که آثارش خوانده نشده و از سوي هيچ‌کس، چه مخاطبان و چه منتقدان توجهي به او نشده است؛ با اين‌که او بيش از دو دهه پيش تا کنون بيش از 20 مجموعه داستان منتشر کرده است.»

انصاري در ادامه درباره برخي ويژگي‌هاي اين مجموعه داستان گفت:«غفارزادگان توجه ويژه‌اي به فرم دارد و خواننده با هر بار خوانندن داستان‌هاي او به نکته جديدي پي مي‌برد. همچنين نقيضه‌گويي از ويژگي‌هاي مهم داستان‌نويسي اين نويسنده است که معمولا فرم و مضمون داستان را در تضاد با هم قرار مي‌دهد.»

او همچنين گفت:«در داستان‌هاي غفارزادگان نوعي موسيقي وجود دارد و مرا ياد زبان جيمز جويس مي‌اندازد. همچنين اسامي داستان‌هاي او اسامي ويژه‌اي است، مثل: «راز قتل آقامير»،‌ «گوربان‌»، «درخت جارو»‌، «پدر گياه‌شناس من»‌ و «نشانه‌هاي پنهان» که در هيچ‌کدام از کليشه‌هاي معمول استفاده نشده است.»

در ادامه اين جلسه، زهير توکلي درباره سير و تنوع کارهاي داوود غفارزادگان در اين مجموعه گفت:«غفارزادگان در اين مجموعه که گزيده‌اي از داستان‌هاي قبلي اوست، به دنبال نشان دادن تجربه‌هاي متنوع بوده است. مثلا داستان «سنگ يادبود» داراي يک ريتم کند است و در آن يک اتفاق ساده را روايت مي‌کند و يا داستاني مثل «راز قتل آقامير» يک داستان جنايي است و «درخت جارو» داراي مايه‌هاي سياسي است و يا برخي از داستان‌هاي ديگر داراي تم‌هاي رمانتيک است.»

اين شاعر افزود:«تلاش نويسنده اين بوده است که تمام تجربيات جدي را کنار هم قرار دهد.»

توکلي همچنين درباره نثر غفارزادگان تصريح کرد:«بسياري از نويسندگان يکي دو دهه گذشته نثرهاي‌شان شبيه به يکديگر است و نمي‌توان تمايز ويژه‌اي را ميان نثرهاي آن‌ها قائل شد؛ اما نثر غفارزادگان، نثري اسلوب‌مند است. او اين توانايي را دارد که نثر خود را در زمان‌هاي لازم تغيير دهد، در جايي از نثر گفتاري و تند استفاده مي‌کند و در جاي ديگر از نثر شاعرانه استفاده مي‌کند. او اين توانايي را دارد که با توجه به روايت‌هاي داستاني‌اش، نثر خاصي را شکل دهد.»

توکلي با اشاره به شاعرانگي که در آثار غفارزادگان وجود دارد، گفت:«غفارزادگان به يک زبان شاعرانه در آثارش رسيده که در نثرش به چشم نمي‌آيد و براي اين‌که مخاطب اين شاعرانگي را درک کند، بايد دقت زيادي داشته باشد؛ زيرا تکانه‌هاي شاعرانه در نثر غفارزادگان حل شده است.»

در ادامه، انصاري درباره بحث مطرح‌شده درباره نثر شاعرانه در آثار غفارزادگان اظهار کرد:«من با اصطلاح نثر شاعرانه و زبان کتابي مخالف‌ام؛ اين‌ها اغلب در نقدهاي ژورناليستي وجود دارد و نقد علمي نيست. توجه غفارزادگان به نثر تنها تا حدي زيباشناسانه است؛ اما شاخصه کارهاي او نوع زبانش است. در حقيقت او سعي مي‌کند نوعي زبان را در داستان‌هايش بسازد و اين زبان امضاي خاص خود را دارد.»

او در ادامه گفت:«داستان‌نويس تنها وظيفه‌اش، داشتن نثر خوب نيست؛ بلکه زبان هم براي يک نويسنده از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.»

انصاري در ادامه همين بحث تأکيد کرد:«غفارزادگان را مي‌توان با توماس مان، نويسنده آلماني، مقايسه کرد که برخلاف جريان آب در زمان خود حرکت مي‌کرد. زبان غفارزادگان مقابل جريان نويسندگي امروز است که به زبان معيار مي‌نويسند و فکر مي‌کنند هرچقدر زبان ساده‌تر و راحت‌تر باشد، آثارشان بهتر است؛ اما غفارزادگان همواره خلاف اين را عمل کرده است.»

او افزود:«مخاطب با آثار غفارزادگان، با خواندن آثار او به زبان فارسي هم علاقه پيدا مي‌کند؛ چرا که او علاوه بر يک نويسنده خوب، يک روشنفکر و متفکر زبان فارسي نيز هست و از طرفي هم او به قول بکت، به مخاطب تنبل باج نمي‌دهد و اين مخاطب است که بايد سطح خود را براي خواندن داستان‌هاي غفارزادگان بالا ببرد.»

سپس توکلي با اشاره به سه عنصر اصلي و کليدي در داستان‌هاي غفارزادگان اظهار کرد:«به نظر من، نثر شاعرانه کاملا علمي است و در متون معتبر علمي و ادبي هم از آن استفاده شده است. به هر حال، در يک داستان فضايي قرار است از طريق نگاه نويسنده خلق شود و نويسنده کاري مي‌کند که نثر خود زبانش را پيدا مي‌کند.»

او در ادامه گفت:«سه ويژگي «ترس» «‌حقارت» و« گناه» در بخش زيادي از داستان‌هاي اين نويسنده وجود دارد. در داستان «ما سه نفر هستيم» نوعي حقارت به چشم مي‌خورد، در «راز قتل آقامير ترس»، حقارت‌ خودنمايي مي‌کند و يا گناهي که قبلا اتفاق افتاده است؛ اما حسش هنوز وجود دارد.»

او ادامه داد:«با اين‌که مي‌توان از اين داستان‌ها تأويل‌هاي مختلف سياسي‌، فرهنگي و اجتماعي به دست آورد؛ اما کارهاي او به تمام معنا يک قصه است و اين ظرفيت‌هاي بالاي تأويل باعث نشده است که غفارزادگان قصه‌پردازي را فراموش کند.»

توکلي گفت:«داستان‌هاي غفارزادگان را مي‌توان با رويکردي بررسي کرد که با حذف زوايد به مضمون مرکزي داستان برسيم و از اين طريق، تأويل‌هاي مختلفي را از اين مضمون مرکزي به دست آوريم. همچنين برخي از داستان‌هاي غفارزادگان را مثل «راز قتل آقامير» مي‌توان با نقدهاي روانکاوانه بررسي کرد.»

يوسف انصاري در ادامه در پاسخ به اين‌که نوعي وهم در داستان‌هاي غفارزادگان وجود دارد‌، گفت:«من ترجيح مي‌دهم به جاي وهم، از واژه شگرف در داستان‌هاي او استفاده کنم. اگر يک عنصر شگرف در داستان‌هاي کوتاه نباشد، زود فراموش مي‌شود. اما اين عنصر در کارهاي غفارزادگان کاملا بارز است و او با عناصر وهمي داستان را از رئاليسم خشک دور مي‌کند.»

اين منتقد در جمع‌بندي صحبت‌هايش تصريح کرد:«من با نقد روانکاوانه ايراني مشکل دارم که در آخر، نويسنده را سلاخي مي‌کند. من سعي مي‌کنم در همان جهان خود نويسنده به نقد بپردازم. فکر مي‌کنم داستاني مثل «درخت جارو» حتا بالاتر از داستاني مثل «آئورا» فوئنتس قرار مي‌گيرد. واقعا داستان‌هاي غفارزادگان از سطح داستان‌نويسي ما بالاتر است؛ ولي داستان‌هايش به نوعي مورد توطئه سکوت قرار گرفت.»

 

سه‌شنبه 17 مرداد 1391 - 11:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری