پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

پشت به دشمن

 

با نگاهي به کتاب «خاکريزهاي دوره گرد»

خاکريز هاي دوره گرد خاطرات جانباز علي لطفي است که به همت ساسان ناطق تدوين شده و در انتشارات سوره ي مهر به نشر رسيده است. طرح روي جلد چندان با مطالب درون کتاب همگام نيست. استفاده از رنگ هاي نا مناسب و همچنين طرحهاي سردرگم باعث شده از روي جلد کتاب مطالب مفيدي دستگير خواننده نشود. تنها با توجه به عنوان کتاب و طراحي آن متوجه قسمتي از موضوع مي شويم.

نام کتاب در برگيرنده ي معاني پنهانيست که در ابتدا چندان قابل درک نيست وليکن پس از مطالعه ي اثر به اين نتيجه مي رسيم که انتخاب چنين عنواني حتما با تفکر و تامل همراه بوده و تنها موفقيت روي جلد مربوط به اين عنوان و طراحي فونت آن مي باشد. به هر حال اثر در ادامه جذابيت بيشتري پيدا مي کند و ضعف روي جلد به فراموشي سپرده مي شود. موضوع ديگر خلاقيت در صفحه بندي اين کتاب است که آوردن نام کتاب و شماره ي صفحهدر پايين و سمت راست زيبايي خاص خود را دارد و يکي از نقاط قوت آن همين هوشمندي و ظرافت در صفه بندي است.

فهرست بندي ابتداي کتاب ساده و بي پيرايه است، زيرا کتاب به پنج فصل تقسيم شده و به انضمام مقدمه ي اول فهرست بندي کوچکي را تشکيل داده. در مقدمه ي کوتاه و صميمي اول کتاب به نثر جالب توجه ي نويسنده بر مي خوريم که پس از توضيحاتي کلي در مورد روايتگر کتاب به نکته اي عجيب اشاره مي کند « خاکريز هاي دوره گرد همه ي خاطرات علي لطفي نيست » که البته احتمالا مهمترين و جذابيترين خاطرات اوست. همان گونه که ذکر شد کتاب بخشي از خاطرات يکي از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که در عمليت هاي کربلاي چهار و پنج شرکت داشته و در آخرين عمليات مجروح و به بيمارستان انتقال يافته است. او که به صورت داوطلبانه به جنگ اعزام شده در جهاد سازندگي مشغول خدمت مي شود و خاطراتي که در کتاب از او آورده شده تقريبا کليت زندگي ايشان از ابتدا تا زمان مجروحيت را در بر مي گيرد. البته پس از مجروحيت نيز به جبه باز مي گردد و در عمليت هاي نثر ده، و الفجر ده و عمليات مرصاد شرکت مي کند ولي کتاب سير زندگي او از ابتدا تا مجروحيت را دنبال کرده واحتمالا بخش ديگري از خاطرات ايشان باقي مانده است.

سر آغاز کتاب با خاطره اي نسبتا طولاني از راوي که به حوادث پيش از انقلاب شکوهمند اسلامي که در زمان کودکي علي لطفي اتفاق افتاده و همچنين خاطرات جسته گريخته اي از حوادث سال پنجاه و هفت است را بازگو مي کند. نويسنده به خوبي توانسته است در چند صفحه مقدمه اي براي ورود به خاطرات اصلي راوي را شکل بخشد در همين بخش با نثري صميمي هم روايات را از ابتدا و با پس زمينه اي مناسب بيان مي کند و هم در خلال آن در مورد شخصيت کتاب اطلاعاتي به خواننده منتقل مي کند و به نوعي آرام وارد موضوع اصلي مي شويم و به سرعت با توصيفات کوتاه و موجز مواجه خواهيم شد.

متن اثر در بخشي به سوي جملات و کلمات محاوره اي پيش مي رود و در بخشي ديگر به سمت و سوي نوشتار رسمي. پاورقي ها حکايت از اين موضوع دارند که نويسنده، مکانها و نام هاي اشاره شده در متن از سوي روايتگر را مورد تحقيق قرار داده و هر کجا لازم به توضيح است نام و اطلاعاتي از آن مکان يا اشخاص به اختصار در پاورقي آورده است،در اين بخش خاطرات با طول و تفسير نسبتا زيادي آورده شده که مقداري از جذابيت اثر مي کاهد نثر کتاب گاهي چندان محاوره اي مي شود که گويي نويسنده مستقيما از جملات راوي در متن استفاده کرده است و به گونه اي که صحبتهاي او بي کم و کاست و با همان جمله بنديي که هنگام صحبت از آن استفاده مي کرده آورده شده، ولي در بخشي از متن اين مورد ديده نمي شود و نويسنده در جملات دخل تصرف انجام داده است.

آوردن تاريخهاي حوادث و توضيحاتي در مورد شخصيتهايي که راوي به آنها اشاره مي کند از سوي نويسنده در بخش پا ورقي شايان ذکر است. خاطره شماره ي يک با جمله اي جالب به پايان مي رسد. خاطره ي بعدي با ذکر تاريخ در ابتدا خواننده را از حوادث سالهاي انقلاب اسلامي به سال شصت و چهار هدايت و از خاطرات فاصله ي زماني شروع جنگ تحميلي تا بيست و دوم بهمن شصت و چهار عبور مي کند.

يکي از تکنيک هاي نويسنده آوردن خاطرات در دل يکديگر است و از اين نظر بر جذابيت کتاب افزوده مي شود البته در بخشي که به توضيحات تکميلي نياز است، چيزي ذکر نمي شود و به سرعت  از آن عبور مي کنيم. روايتگر آنچنان شيرين و موجز روايت مي کند که نوشتار متن براي خواننده خسته کننده نمي شود و نويسنده در هر کجاي متن که فرصتي مي يابد سعي در تصوير سازيه اين روايتها دارد و با آوردن توصيفاتي کوتاه و کاربردي به حرکت با ضرباهنگ مناسب متن کمک مي کند. با اين حال در قسمتهايي که واژگان خاص نظامي به کار برده مي شود شاهد توضيحاتي تکميلي از سوي نويسنده نيستيم و بخشي از اين توضيحات در متن کتاب گنجانده شده است ولي برخي ديگر از قلم افتاده اند البته نويسنده سعي کرده است هر کجا توانست اين توضيحات را از زبان شخصيتهاي کتاب بيان دارد و خود راسا وارد عمل نشود که در بخشي از اين تفکر موفق بوده است.

آوردن احساسات روايتگر به انتخاب نويسنده در متن کتاب جلب توجه مي کند البته نبايد فراموش کرد که راوي نقش کليديدر بيان احساسات خود و همرزمانش ايفا کرده است. و نويسنده تنها به انتخاب و ويرايش آنها در متن اصلي دست زده و ديگر منظر بخشي از تعابير زيبا و پر مفهوم اثر از سوي راوي و نويسنده به طور مشترک پديد آمده (ما هم مثل آن پليس از مناطق بمباران شده و اسناد جنايت صدام بازديد مي کنيم، رفته رفته تاريکي همه جا را فرا گرفت. در اهواز به ستاد کربلا رفتيم.) ترسيم شخصيتهاي کتاب خالي از ابهام نيست و تعدادي از اين شخصيتها فقط با نام خانوادگي شناخته مي شوند و اطلاعات ديگري از آنها به خواننده منتقل نمي شود و خوانندگان بايد با حدس و گمان در مورد پيشينه ي شخصيتهاي کتاب پيش برود.

حال آن که تعابير زيبا ريتم خوب متن را حفظ مي کند و گاه به طنزي پر جذبه تبديل مي شود « راديو روشن بود و گوينده داشت چيز هايي مي گفت، ولي ما سه نفر بي توجه به آن در عالم خودمان سير مي کرديم. تقي آزادي ساکت بود. تا با او حرف نمي زدي دهان باز نمي کرد انگار روزه ي سکوت گرفته بود. راننده سرش را تکان تکان مي داد. فکر کردم شايد چيزي در دلش مي گذرد و وقتي به جاهاي سوز ناک مي رسد سرش را تکان مي دهد» ذکر اتفاقات کوچک با طنزي پنهان باعث به وجود آمدن جملات در لابه لا ي بيان وقايع استفاده کرده است به نحوي که بخشي از خود اثر شده اند اين عمل آنچنان با مهارت صورت گرفته که در قسمتهايي نمي توان تشخيص داد اين جملات کاملا از سوي روايتگر بيان مي شود يا نويسنده با دخل و تصرف در آنها رنگ و لعاب بيشتري به اين جملات بخشيده و از زبان شخصيت اول کتاب به خواننده منتقل مي کند. جملاتي که در متون ديگر به طور تکراري آورده مي شود و به نوعي از کليد واژگان متون نوشتاري تبدل شده در متن کتاب مشاهده نمي گردد و به خوبي با جملات هم مفهوم ولي جديد جايگزين شده اند.

سير خاطرات در برخي مواقع به سمت و سوي توضيحات اضافه پيش مي رود و به نظر مي رسد قسمتي از اين توضيحات قابل حذف و جايگزين شدن بوده اند. البته مقدار آن چندان قابل توجه نيست، شايد اگر بنا بر حذف آنها باشد بيش از چند صفحه از متن کتاب کاسته نشود. القصه نويسنده به خوبي توانسته است فضاي جامعه ي آن روزگار را بيان دارد با جابجايي بخش هاي از گفته هاي علي لطفي و آوردن خاطرات کوتاه از برخورد او با مردم عادي در زمان جنگ به سه قشر از مردم جامعه آن روزگار اشاره دارد، در ابتدا به راننده اي که با فريب علي لطفي، او را در شهر غريب رها کرده به کساني اشاره مي کند که از موقعيت زمان جنگ سوء استفاده مي کرده اند و بي توجه به موقعيت خاص آن زمان در پي منفعت شخصي خود بوده اند و سپس با به ميان آوردن کمک هاي مردمي به کساني اشاره دارد که براي پيش برد دفاع از کشور به رزمندگان کمک مي کرده اند. و قشر سوم در برخورد راننده ي خاور با موضوع جنگ نمايان مي شود و اشاره به افردي دارد که با ترس و وحشت از جنگ سعي در فرار از آن دارند.

در ادامه ذکر توضيحات مستند گونه از حوادث واقع در آن برهه ي تاريخي به صورت پراکنده شکل مي گيرد و مانند زنجير حوادث را ما بين زمان هاي متعدد به هم متصل مي کند. هر چند کليت خاطرات آن چنان که مشاهده مي شود به  هم مرتبط آورده شده است وليکن تعدادي از آنها به هم ارتباطي ندارد و در پي يکديگر نيستندو نويسنده مي توانست با جابجايي يا حذف قسمت هايي از آنها به يکدست تر شدن خاطرات کمک کند.

در بخش پاورقي گاه حتي با توضيحات تکميلي نيز کار به سامان نمي شود و پريشاني کار از آنجاست که برخي از کلمات آوره شده در پاورقي ها خود نيز نياز به توضيح دارند و از کلمات خاص محسوب مي شوند. در اواسط کتاب هيجان خاطرات به اوج خود مي رسد و جذابيت غير قابل توصيفي پيدا مي کند به گونه اي که خواننده بي وقفه به ادمه ي مطالب مي پردازد و صفحات رادر پي هم به دنبال نقطه ي اوج مي کاود. زبان اثر در اين بخش بسيار گيرا و قابل فهم مي شود، و هر چه در خاطرات به پيش مي رويم جنس جملات به هيجان کار مي افزايد. بطن کتاب در اين بخش قرار دارد و حوادث مهيج يکي پس از ديگري پيش روي مخاطبان قرار مي گيرد. نويسنده از هر طريقي سعي در حفظ اين سير مي کند و تلاشهاي او در اين امر قابل اعتناست.

با اين حال راوي خاطرات بدون استفاده از جملات و تعابيري که بار احساسي دارند، احساسات شنونده را بر مي انگيزد و نويسنده با موفقيت کامل اين احساسات را به خوانندگان خود منتقل مي کند و جملاتي به ياد ماندني رقم مي زند. تمرکز نويسنده به سمت و سوي اوج حوادث استو در بخشي از يک پاراگراف اين چنين مي نگارد « عراقي ها هم فکر مي کردند ما از خودشان هستيم... عجل روي سرمان بال بال ميزد. تيموري ما را صاف برده بود توي شکم عراقي ها... چاره اي نبود، بايد سعي مي کرديم نقش عراقي ها را خوب بازي کنيم... يک دفعه يکي از تانک هاي عراقي آمد و ايستاد جلوي بلدوزر. نقش پرچم عراق را بغل تانک ديدم. يکي از خدمه دريچه ي بالاي تانک را باز کرد و نيم تنه اش ديده شد. نگاهي به من انداخت و دهانش جنبيد »

جملات بالا آن چنان نفس گير و زنده است که تصوير کاملي از واقعا بيان مي دارد و اين مطلب چنان تاثير شگرفي بر خاطر خواننده دارد که شايد تامدت ها فراموش کردن آن غير ممکن گردد. اساسا خاطرات رزمندگان دفاع مقدس موقعيت هاي دراماتيک بسيار قدرتمندي دارد و در آثار هنري به راحتي قابل ترجمه و باز سازي است. چه بسا توليدات فرهنگي کشورهاي ديگري که از بن مايه هاي بسيار ضعيف تري نسبت به حوادث انقلاب اسلامي ايران و دفاع مقدس برخوردارند و آثار مستحکم و قابل قبولي از آنها به جاي مانده است. حال با نگاهي دقيق تر به دست مايه اي که نويسنده در اختيار دارد مي توان عمق تاثير گذاري اثر را نمايان ساخت. گاه اين تاثير گذاري کاملا تحت الشعاع خاطرات قرار مي گيرد و تصويري که راوي با قدرت مستند گونه فراوان نقل مي کند بدون دخالت نويسنده بسيار موثر است « پنجمين نفري را که روي بلدوزر شهيد شده بود پايين آوردم و جاي او نشستم. حس کردم روي چيز لجزي نشستم. خون شهدا و زخمي ها روي صندلي ريخته بود.»

همزاد پنداري پنهان با شخصيت هاي کتاب که گاه حتي نام برخي از آنها مشخص نيست حاصل استفاده راوي از واژگان موثر است و بايد اذعان نمود که بخشي از موفقيت اثر مربوط به روايتگر آن است زيرا به طرز مثال زدني از واژگان شيرين و پر جذبه در توضيح مطالب خود استفاده کرده است. « شب وقتي مي خواستند حرکت کنند بدون اطلاع آنها پشت تويوتا سوار شدم. آن پشت چند تخته پتو بود. آنهارا کشيدم رويم و به همراه آنها رفتم خط. جعفر پور راننده بود و شمسي و علي ياري هم جلو نشسته بودند. علي ياري اهل شهرستان مرند بود و شمسي هم بچه ي اهر. داشتند سر به سر هم مي گذاشتند. تا گلوله اي گنار تويوتا مي افتاد، علي ياري مي گفت: يا حضرت عباس. واقعا خدا رحم کرد. شمسيکه هميشه چيزي براي شوخي کردن توي آستينش پيدا مي شد، گفت: برادر جان عقيده ات درست نيست وگرنه تو هم شهيد مي شدي... آفتاب تازه طلوع کرده بود و توي چشم عراقي ها مي افتاد. سوار بلدوزرها شديم و رفتيم جلو. پشت به عراقي ها و رو به بچه هاي خودمان کار را شروع کرديم. بيشتر از پنجاه متر با عراقي ها فاصله نداشتيم. مي توانستند بيايند و همه مان را بگيرند، ولي انگار فکر مي کردند از آنها هستيم. البته نور آفتاب هم نمي گذاشت خوب ببينند. »

خاطرات چنان عميق و دست اول هستند که نويسنده در پروراندن آنها چندان دچار مشکل نيست و گاهي آوردن اين خاطرات به همان صورتي که راوي مطرح مي کند کافيست تا بارخورد مثبتي از آن استعمال شود. با وجود اين ،تعدادي از خاطرات ذکر شده فضاي بسيار اندوهگيني دارند و از به شهادت رسيدن مظلومانه و دل خراش هم رزمان علي لطفي روايت مي کند ولي فضاي کلي اثر اصلا اندوهناک و غمگين نيست در عوض طنز بسيار نهفته و پنهاني در ميان آن موج مي زند و به گونه اي فضا را شاد و پر هيجان مي کند که گهگاهي اين طنز از مهارت نويسنده به وجود مي آيد و گاهي از روايتگر و در بخشهايي ترکيبي از هر دو « همه آنها يک طرف پدرم يک طرف. سيگار را با آتش سيگار روشن مي کرد و درست جلويم نشسته بود عين لوله بخاري از سرش دود بلند مي شد. وقتي جلوي اتوبوس را نگاه مي کردم مثل اين بود که راننده و مسافرها را از پشت مه مي ديدم. فکر مي کنم با آن همه دودي که توي اتوبوس بود تا خود اردبيل کسي سردش نشد.»سر انجام خاطرات به صورت با شکوه پايان مي يابد و در انتها نويسنده به نکته اي بسيار مهم اشاره دراد، که هم چنان جنگ ادامه داشته و لزوم دفاع را گوشزد مي کند. البته از زبان راوي.

کتاب خاکري هاي دوره گرد هرچند در کنار آثار خاطره محور قرار مي گيرد ولي تفاوتهاي اساسي با اين گروه از کتاب ها دارد نخست روايتگر اين خاطرات توانسته به کمک نويسنده روايت هايي را بيان کند که در عين تازگي بسيار موثر و قابل لمس هستند، دوم آنچنان از کلمات و جملات موثر در کتاب استفاده شده است که عطش خوانندگان را بر مي انگيزد و تا انتهاي اثر مخاطب را به دنبال خود مي کشد و سوم هر چند جنس خاطرات در برخي مواقع بسيار شخصي و غير قابل توضيح است ولي با اين همه شخصي ترين حوادث و احساسات راوي به خوبي با خواننده به اشتراک گذاشته شده و به نحوي نيست که نتوان با آن ارتباط برقرار کرد. و در آخر نويسنده به هيچ وجه نخواسته از جملات و تعابير تبليغي استفاده کند در حالي که تبليغات مستقيم و به اصطلاح آشکار نمي تواند چندان موثر افتد حال آنکه در لايه هاي پنهاني اثر اين مهم صورت پذيرفته است.

وجود اندکي از کاستي ها به کتاب ضربه زده است مانند غلط هاي املايي و تايپي که نگارنده معتقد است با اندکي دقت در باز خواني مجدد قبل از نشر مي تواند از بروز اين گونه اشتباهات جلوگيري کند. همچنين چاپ عکسهاي در انتهاي کتاب بسيار قابل قبول و مناسب است وليکن در اندازه و کيفيت عکس ها توجه بيشتري لازم به نظر مي رسيد. در پايان با تشکر از نويسنده،راوي،و انتشارات سوره ي مهر و با تاکيد بر لزوم وجود اين قبيل از آثار روشنگر و موثر که بيش از پيش در اين زمان احساس مي شود از زحمات اين عزيزان سپاسگذاريم واز خداوند متعال براي ايشان موفقيت در تمامي امور را خواستاريم.

 

 

 

دوشنبه 16 مرداد 1391 - 12:45


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری