سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

خداوند با صابرين است

 

 

در باب بررسي کتاب «آن شمع سر نهاده»

اي شمع صبور که بر حجمه ي اين آتش سوزان اين چنين مقاومي، چه خيالي مي گذرد در پي يافتن وجود گمشده ات در فضا و زمان، چگونه به يکباره ترک زندگاني گفتي و پس از تاختنهاي مداوم به ظلمات به نور اللهي بازگشتي، مردي با اين صلابت در ميان مردمان، در ميان ما، هر چند متفاوت با مردمان و با ما، حال چه بگويم که نشاني تو را درست گفته باشم، چه بنويسم بر دفتر روزگار، واژگانم تاب نوشتن مردانگيت را ندارد. چه بسيار انسانهايي آمدند و نيستند، و در پي خود ميراث هيچ بر جاي نهاده و بر صفحه ي روزگار، هيچ بسيار.بي معنا و تهي و چون ذکر نام تو کردم تنها طنين فريادت در ظلمات و ظلم به چنان که تا لحظه ي قيام دوباره ات در وجود خاطره ها مي ماند حال که نيستي و هستي، چه گواراست ديدن به ثمر نشستن صبرت،اي شهيد .

روايتي داستاني از زندگي شهيد محمد مهدي حاج ابراهيم عراقي به قلم محمد رضا اصلاني که از سري کتاب هاي قهرمانان انقلابدر انتشارات سوره ي مهر منشر شده است. اثر در شمارگان دو هزار و پانصد نسخه و به ويراستاري محمد مهدي عقابي منتشر شده است.کتاب هر چند در مجموعه ي قهرمانان انقلاب جاي دارد وليکن از زاويه ي جديد به موضوع نگاه شده است و هم چنان که ملاحظه مي شود نويسنده تا حدودي توانسته از چهار چوب هاي محدود کننده ي آثاري اين چنيني فاصله بگيرد و منظور خود را بيشتر در غالب داستاني به پيش ببرد. در ابتدا با آوردن گواهينامه ي شش ساله ي ابتدايي شخصيت اصلي داستان گويي هدفي را دنبال مي کند که در پي آن به مطالب اصلي دست يابد، اين مدرک تحصيلي شايد به عنوان مقدمه ي کتاب آورده شده که غير از آن دليلي براي قرار گرفتن آن در ابتداي اثر نيست. زيرا دليل اين برخورد مستند گونه با مقدمه ي اثر چيزي جز نماياندن شرح اوليه از شخصيت اصلي نيست والا يک سند معمول بوده و ارزش تاريخي چنداني براي آن قابل ذکر نيست.

آوردن واژه ي « باو » بجاي « به او » جالب توجه در متن نامه مي نمايد و فايده ي ديگر آن آشنايي با نوع نثر نامه هاي اداري آن برهه از  زمانيست که در مقابل گروه هدف نويسنده جديد و جالب توجه است. در مورد گروه هدف اثر در ادامه بيشتر صحبت خواهيم کرد.کتاب به سبک ديگر کتب مجموعه فوق الذکر فاقد فهرست و عنوان بندي است و فقط مجموعه اي از داستان هاي پي در پي که از نظر تاريخي در پس هم اتفاق افتاده و در سي و هشت بخش که با سي وهشت شماره مشخص شده تکميل مي گردد. داستان ها هر چند موضوع واحدي را دنبال ميکنند ولي خود نيز داراي موضوعاتي تقريبا متفاوتي هستند که ابعادي از زندگاني آن شهيد بزرگوار را مشخص مي کند. عنوان شماره ي يک به رنگ نارنجي نوشته شده که امکان دارد در نظر اول به چشم نيايد وليکن حتما هدفي در پي آن بوده است شايد بتوانبيان آن را مقدمه اي از باب شروع داستان دانست.

به کار گيري واژههاي سنگين که براي گروه سني هدف کتاب بدون توضيحات تکميليدير فهم مي باشد و اين امر در صورتي که کتاب در قسمت هاي مناسب داراي پاورقي و توضيحاتي در انتهاي صفحه بود، قابل توجيه مي نمايد ولي استفاده از واژگان مشکل هر چند اندک در کل متن باعث مي شود خوانندگان دچار سردر گمي در فهم مطالب شود. البته نبايد فراموش کرد که شايد هدف نويسنده از آوردن واژگان دشوار آموزش اين واژگان به خوانندگان کتاب باشد اما نبود توضيحات تکميلي در مورد آنها مشکل را حل نکرده و مخاطبان را مجبور مي کند به دنبال منبع ديگري براي يافتن معاني واژگان فوق الذکر باشد.

با اين همه در متن کتاب به جملات نا آشنا نيز بر مي خوريم، جملاتي که در تار و پود متن اصلي ننشسته است و در نگاه اول به تافته جدا بافته مي مانند. در کليت کتاب جملات کوتاه و بلندي از اين دست قرار دارد که به نظر از طريق متن ديگري وارد کتاب شده و ناشيانه در پي پيوند با متن مي باشد. شايد به نظر اين جملات بار معنايي و دراماتيک داشته باشد که اين نظر تا حدي صحت دارد وليکن آوردن تک جملاتي اين گونه هر چند زيبا و پر مغز اگر به متن اصلي سنجاق شده باشد ارزش دراماتيک خود را از دست داده و به گونه اي زائد و نا آشنا با تنه ي اصلي اثر نمايان مي شود لازم به ذکر است که نويسنده در متن کتاب جملاتي بسيار زيبا و با معاني قوي نيز به کار برده و به گونه اي از آن ها استفاده کرده است که به متن جلاي بيشتري بخشيده است.

در لابه لاي سطور کتاب از اين گونه جملات بسيار يافت مي شودجملاتي از اين قبيل در مقابل جملات ديگر از نقش و رنگ متفاوتي برخوردارند و هم چنين معاني کنايه آميزي در آنها جاي گرفته که حاکي از مهارت هاي نويسنده است. واژگان ساده و مستعمل در متون ديگر، در متن کتاب با هدفي متفاوت و معنايي خاص به کار برده شده و همين واژگان گاه بار معنايي تک جملات را به دوش مي کشد بي گمان اين تکنيک هاي نويسندگي در سطح بالا، کار بردي اساسي در موفقيت آثار مکتوب دارد و گاهي ملاک قضاوت قرار ميگيرند ولي آوردن آنها در حد متعادل مي تواند براي خوانندگان لذت بخش تر باشد، به شرطي که با توجه به گروه سني مخاطبان از اين تکنيک ها استفاده شود. شايان ذکر است که نشر کتاب هايي براي گروه سني کودک و نوجوان مشکل است و نويسندگان و ناشران اين عرصه از ملاحظات بيشتري در نشر برخوردارند.

القصه تصاويري که نويسنده در متن کتاب قادر به ساختن آنهاست از چند جهت قابل توجه است، نخست اين گونه تصوير سازي ها در خدمت داستان بوده و کليت داستان به آنها نياز دارد، دوم زيبايي اين تصاوير به درک موقعيت هاي داستان به خوانندگان کمک مي کند و آخر اينکه تصوير سازي ها نويسنده تازه وجديد هستند و تجربه ي متفاوت را در اختيار مخاطبان قرار مي دهند.

داستان به سرعت شروع مي شود و نويسنده با کمترين فوت وقت به داستان اصلي وارد مي شود پيش از آنکه جملات اوليه کتاب ملال آور شود، خواننندگان را وارد داستان کرده و شخصيت هاي کتاب را درگير وقايع مي کند هر چند جملاتي اضافي که گاه به نظر مي رسد در پيش برد داستان نقشي ندارند حرکت رو به جلوي قصه را کند مي کند و تعابير اضافه اين روند را اندکي متلاطم کرده و به متن اصلي ضربه مي زند، گرچه تعداد اين جملات و تعابير چندان قابل توجه نيست وليکن حذف آنها مي توانست به روند حرکتي داستان کمک کند، گاه کل يک پاراگراف نا مفهوم مي نمايد و اين موضوع با جملاتي که شکل خود ساخته دارند تقويت مي شوند و بر نامفهومي مطالب مي افزايد. نبايد از خاطر برد که يکي از خصوصيات متن همين جملات خلاقانه است و گاه استفاده از آنها در محل نامناسب باعث گنگ شدن کل يک پاراگراف مي شود.

اضافه نمودن توضيحات تکميلي از گذشته ي شخصيت ها و هم چنين خلاصه ي وضعيت آنها در زمان شکل گيري داستان يکي از توفيات پديد آورنده است و در پي اين توضيحات تعابير زيبايي مشاهده مي گردد که برقدرت تاثير گذاري مي افزايد. هر چند نويسنده سر آغاز کتاب به سرعت وارد داستان ميشود اما اين روند با همان سرعت به پيش نمي رود و از هيجان اوليه آن کاسته مي شود.که يکي از مشکلات عمده داستان نيز همين امر مي باشد روند رو به رشد ابتداي کتاب حفظ نشده و آن چنان که ذکر آن رفت با آوردن جملات غير مرتبط به داستان ضربه وارد مي شود.

سر انجام نويسنده در مورد گروهاي سياسي وادار به آوردن توضيحاتي در برخي پاورقي هاي صفحات کتاب مي شود. در اينجا اشاره به دو نکته حائز اهميت است. ابتدا توضيحاتي که نويسنده در مورد گروه هاي سياسي مي دهد، داراي اهداف و چگونگي شکل گيري آنها نيز مي باشد که براي بالا بردن اطاعات سياسي خوانندگان مفيد است و دوم با آوردن اين توضيحات اندکي از توصيفات اضافي در متن کتاب کاسته شده و اين تعابير اضافي حذف به قرينه توضيحات پاورقي مي شود و در اين مجال از تعابير زيبا و پر مايه استفاده مي کندمثلا در جايي براي نشان دادن گذر زمان از اين جمله استفاده کرده است:« ساعت طاقچه اي مي گفت که بيشتر از ده دقيقه به ديدار و گفتگو نگذرانده اند.» و در جايي براي توصيف آرامش اين گونه مي نويسد « باد ملايم، برگ خشکيده اي را از شاخه جدا کرده بود و بر حوض پر از آب فرود مي آورد.»

آن چه مسلم مي نمايد به کار بردن اين گونه تعابير زيبا در متن بسيار موثر است. حال آنکه استفاده از مستندات تاريخي جاي کمتري در اثر حاضر دارد و در مفهوم ما با داستاني پراکنده روبرو هستيم که شايد آوردن مستندات کافي مي توانست در بين اين پراکندگي نقطه ي اتصال شود. از اين نظر نويسنده مستندات زيادي را وارد داستان نکرده و سعي در پيش برد وقايع بدون تاکيد مستقيم بر روي آنهاست. اين رويکرد به نفع داستان پردازي نويسنده واقع مي شود و تفاوت ميان ساختار روايي و ساختار وقايع نگاري صرف را نمايان ساخته و در کل به سوي قصه گويي پيش مي رود، هرچند ذکر تاريخ هاي وقايع در نگاه نخست اين گونه قضاوت را بر نمي تابد وليکن با دقت در عمق اثردر مي يابيم ذکر اين تاريخ ها نمي تواند کفه ي ترازو را به سوي مستند نگاري پيش ببرد.

شايد بتوان پاورقي هارا از اين قاعده مستثني کرد زيرا در متن کتاب به جز چند تک جمله که نقش اطلاع رساني را برعهده دارند اکثرا اين پا ورقي ها هستند که در اين امر راه گشاست حتي زماني که به بيان سخراني حضرت امام خميني (ره) مي پردازد متن سخنراني را مستقيما وارد کتاب نکرده و بنا به فراخور مطالب سخنراني توصيفاتي از نحوه ي باز خورد آن بر روي جمعيت شنونده را بيان مي دارد که در اين امر موفقيتي چشم گير براي پديد آورنده حاصل شده، اين عمل در تمامي متن کتاب به خوبي جا نيفتاده و در قسمت هايي از جذابيت اثر مي کاهد. به طور مثال در جايي اين گونه مي خوانيم: « زماني که فقط پانزده سال داشتم ، از درس و مدرسه جدا افتادم تا کمک خرج خانواده مان باشم. همان سال با نواب آشنا شدم و مرتب به ديدارش مي رفتم. چند بار هم او به خانه مان آمد، حالا او نيست که شاهد اين فرياد ها باشد. توي اين دنياي بزرگ ...»

همان گونه که مشاهده مي شود نويسنده شخصيت اصلي داستان را با افکار خودش معرفي مي کند، در واقع هنگامي که شخصيت کتاب در افکار خويش فرو رفته است به گذشته و حال نظري مي کند و از اين خلال اطلاعاتي به خوانندگان منتقل مي شود و از اين ميان با احوالات شخصيت اصلي بيشتر آشنا مي شويم. چگونگي اين اشاره به مزاق خوانندگان چندان خوش نمي آيد زيرا پديد آورنده توصيفات زير بنايي از قهرمان داستان را به زبان خود او بازگو کرده و هدف از اين حربه شايد نوعي همزاد پنداري مد نظر او بوده است. نبايد ناديده گرفته شود که اگر اين منولوگ هاي قهرمان داستان بر متن کتاب مي نشست کيفيتي متفاوت و در خور توجه به وجود مي آمد، اما اين اتفاق رخ نداده است و پريشاني کار از جايي آغاز مي شود که گفتارهاي شخصيت اول کتاب در افکار خود درون بطن داستان جايي نمي يابد و احساس مي شود اين منولوگ ها به اجبار نويسنده در متن آمده است، مانند هنگامي که برخي از شخصيت هاي داستان در موقعيت خود گرفتار مي شوند.

همزاد پنداري در قصه از لحظات اول شکل مي گيرد و هر چه به انتهاي کتاب پيش مي رويم اين روند گسترش بيشتري مي يابد و در اين امر نويسنده موفق بوده است. زيرا در حالي که شخصيت قهرمان اندک اندک نمايان مي شود و داستان به نقطه ي اوج خود مي رسد. طرح ريزي داستان هرچند در ابتدا پراکنده و سر در گم است ولي در اواسط داستان به طرحي مستحکم و مورد قبول دست مي يابد و مستندات تاريخي موجود در کتاب نتوانسته طرح داستاني مستقيم و بي واسطه ي نويسنده را تضعيف کند، البته کمبود گذاره هاي مستند گونه يکي از دلايل عمده ي اين موضوع است، بي گمان اين عمل به انتخاب خود پديد آورنده بوده است. اين انديشه به مانند تيغ دو لبه عمل کرده، در جايي به اثر لطمه زده و در جاييباعث يک دست تر شدن داستان بوده است. هر چند قدر مسلم اگر در هر دو مورد به توازني يکسان مي رسيد بسيار موفق تر مي نمود.

ترسيم شخصيت هاي کتاب گاه کوتاه و بي مقدمه و تعداد شخصيت هايي که در طول داستان اثر کم رنگي دارند بسيار است. برخي از آنها فقط براي برقراري چند گفتگو وارد داستان مي شوند، و در ادامه اثري از آنها نيست و همين امر نويسنده را وادار کرده در مورد آنها به سرعت توضيحاتي کلي بدهد و پس از آوردن صفات کوتاه در مورد اين شخصيت ها داستان را پي بگيرد. از سوي ديگر برخي از مطالب که در افکار شخصيت هاي کتاب اتفاق مي افتد مخاطب مشخصي ندارد. حال آن که مخاطب اين افکار معلوم نيست، در قسمت هايي که خود نويسنده وارد عمل مي شود و تعابير خود را از زبان قهرمان باز گو نمي کند شاهد جملات پر مغز و زيبايي هسيتم مانند « چند لحظه اي از رفتن آنها مي گذشت. زني تنها و گريان با پاي برهنه از اطاق بيرون دويد. از حياط پوشيده در برف گذشت و در کوچه را گشود، کسي در کوچه ي خلوت و خاموش ديده نمي شد. باد سردي مي وزيد و سوز و سرما مي آورد ...»

جملات بالا که از سوي نويسنده انتخاب شده است داراي معاني پنهاني است. زني تنها و گريان که با پاي برهنه از اطاق بيرون مي دود، به تعبيري پريشان حال است و دليل اين پريشاني در سطور قبل گفته شده. حال نويسنده به جاي استفاده از جملات ساده که بيانگر اين نگراني و آشفته حالي باشد از جمله ي ديگري استفاده مي کند. که هم بيانگر اين حالت روحي هست و هم به طور مستقيم اشاره اي ساده به موضوع نکرده است.

در جمله ي ديگر از پوشيدگي برف در حياط و کوچه ي خلوت و خاموش سخن مي گويد که نشان گر سختي پيش روي شخصيت همسر قهرمان کتاب است و به تنهايي زن اشاره کرده که در پي دستگيري شوهر خود خاموشي و دل تنگي بر زندگي او چيره شده است. هنگامي که با اشاره به باد سرد و سوز سرمايي که با خود به همراه دارد سخن مي گويد به مفهوم سال هاي طولاني پس از اين است که زن در فراق شوهر خود بايد با سختي سپري کند و اين سالها در پس تنهايي او مي آيد. و سپس با آوردن سه نقطه اشاره که اين پايان ماجرا نيست و در ادامه حتما اتفاقات ديگر در پيش روي شخصيت هاي کتاب قرار مي گيرد.

« حاج مهدي عراقي به انگشتان دستش که ناخن هايش را به تازگي کشيده بودند، نگاه کرد و ساکت ماند. شدت آن درد طاقت سوز، در خاطرش باقي مانده بود دست هايش هنوز مي سوخت وانگار سوزن به چشمانش فرو مي بردند.»جملات ذکر شده در رابطه با شکنجه هاي جسمي که به زندانيان سياسي آن زمان اعمال مي شده بسيار محزون کننده و تاسف بار است و عمق وحشيگري و جنايات رژيم سابق را نشان مي دهد. هر چند امکان دارد شکنجه هاي روحي و جسمي سخت تري به زندانيان آن زمان روا شده باشد و اين شکنجه اي که ذکر آن در متن کتاب آورده شده گوشه اي از آن همه جنايت بوده باشد وليکن نويسنده با آوردن مشتي از خرمن مي خواهد اثبات کند چرا شخصيت اول داستان به مبارزه با رژيم سابق پرداخته بود و اين رنج هايي که در پس اين مبارزه متحمل شده است به چه دليل بوده شايد ميتوانست با ذکر نمونه هاي ببيشتري از اين ستم ها که به زندانيان سياسي روا مي شد عمق فاجعه را نمايان سازد اما با دقت بيشتر در متن کتاب به نمونه هاي ديگري از اعمال رژيم بر خورد مي کنيم که نويسنده هر از چند گاهي اشارات کوتاه و پراکنده به آنها کرده است.

مانند بيماري شخصيت اول داستان و سر سختي مسئولان زندان براي معالجه نکردن او، يا انتقال زندانيان سياسي به زندانهاي دور از خانواده که به دليل اذيت و آزار خانواده هاي زندانيان سياسي در هنگام ملاقات ها صورت مي گرفتهو هم چنين نگهداري زندانيان مجرم ديگر در کنار زندانيان سياسي و يا استفاده از زندانياني با گرايشات انحرافي براي آزار زندانيان مذهبي.

در بخشي از اثر نويسنده داستان کنايه آموز حضرت موسي عليه السلام و فرعون ستمگر را بيان مي کند. البته مشخص نيست که آوردن اين داستان به خواسته ي خود فاعل است يا در مراسم ختم خواهر حاج مهدي عراقي به زبان حاج واعظي واقعا بيان شده است و اين مطلب در خاطرات شخصيت هاي کتاب است.به هر حال اشاره به داستان حضرت موسي (ع) در متن کتاب به خوبي سير داستان قهرمان را بازگو کرده است. هر چند ذکر جزئيات آن به وسواس نويسنده انجام شده، حال آوردن اين داستان چه با سليقه ي نويسنده چه با هوشمندي واعذ مراسم ختم آورده شده باشد حقيقت پنهان زندگي شهيد عراقي رابه خوبي عنوان مي کند و اين از نقاط عطف و مهيج داستان است که دست مايه کار پديد آورنده شده است.

وجود غلط هاي تايپي در متن کتاب باعث دلزدگي است زيرا با کمي دقت در باز خواني مجدد اين گونه اشتباهات پيش نمي آيد و اثر با شکلي پسنديده تر منتشر مي شد.بحث ديگري که به آن توجه مي شود آوردن جملات تکراري در داستان که به بيان احوالات شخصيت ها و موقعيت هاي زماني و مکاني مربوط مي شود. مثلا جمله ي « چهره ي گندم گونش به سياهي مي گراييد » چدين بار تکرار شده است و کنايه از خشم و عصبانيت شخصيت مذکور دارد. چه شايسته تر بود براي بيان اين حالات روحي در قسمت هاي مختلف کتاب تعابير متفاوتي آورده مي شد و يا جمله ي« شب همه جا را فرا گرفته بود» کنايه از تاريکي و گسترش ظلمت در جامعه و فضاي سياسي آن زمان دارد که البته اين جمله ي کنايه آميز نيز در متن تکرار شده و بار معنايي مناسبي ندارد اگر در جاي مناسب و بدون تکرار آورده مي شد موثر تر واقع مي گشت مانند گفتگوي قهرمان داستان با فرزند خود در يکي از ملاقات ها، پدر در جواب فرزند که مي پرسد « بابا، چرا شما زنداني هستيد» پاسخ مي دهد « چون صلوات فرستادم» بسيار طعنه آميز و قابل اعتناست

تلاش هاي نويسنده در کليت اثر نمايان است و سعي بر اين دارد که داستان را از نقطه ي آغاز تا به انتها يکدست و کنترل شده به پيش ببرد. داستان آن شمع سر نهاده کيفيتي مناسب دارد و از خلال زندگينامه ي شهيد عراقي وارد روايتي داستاني مي شويم که هر چند زندگينامه ي آن شهيد بزرگوار را درون خود دارد وليکن روايتي فرا تر از آن را بيان مي کند. با تامل در اين اثر زواياي تاريک وپنهاني از زندگي ايشان نمايان مي شود و فضاي جامعه ي عصر قهرمان به خوبي تصوير شده است. شايان ذکر است که بيان مطالبي از اين دست براي مخاطباني که آن موقعيت تاريخي را درک نکرده اند بسيار مهم و حياتيست موفقيت نويسنده ي کتاب در همراه کردن خوانندگان با اثر قابل تحسين است.با توجه به مطالب ذکر شده لازم مي دانيم با تشکر و قدر داني از نويسنده ي گران قدر و ناشر محترم که با کوششهاي خود باب آشنايي خوانندگان را به سوي برهه اي از تاريخ مهم مردمان اين سرزمين گشوده اند از خداوند متعال خواستار اجر معنوي و اخروي براي ايشان هستيم.

 

 

چهارشنبه 11 مرداد 1391 - 11:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری