پنجشنبه 8 تير 1396 - 10:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

در هواي آزادي

 

- در هواي آزادي (گزيده­ي شعر محمد فرخي يزدي)

- ساعد باقري – سهيل محمودي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1389

- شابک: 7- 277- 303- 964- 978

- قيمت: 1800 تومان

 «در هواي آزادي» يازدهمين اثر از مجموعه کتابهاي «صد سال شعر فارسي» درباره­ي گزيده اشعار محمد فرخي يزدي مي­باشد.

روزگاري سراسر حادثه و پرهيجان و زندگي پرماجراي شاعري حساس و آزادي خواه و عدالت جو در چنين روزگاري؛ شاعري که هرگاه شعر و زندگي­اش را مرور مي­کنيم، با دريغ و افسوس به خود مي­گوييم: اي کاش زمانه، جامعه و حکمرانان با او چنين نامهربان و بي رحمانه تا نمي­کردند.

محمد فرخي يزدي به سال 1302 قمري برابر با 1264 شمسي در خانه­ي محمد ابراهيم سمسار يزدي، بدنيا آمد؛ در خانواده­اي زحمتکش پرورش يافت و با رنج يتيمي کودکي را گذراند. در مکتب خانه­هاي يزد درس­هاي قديم فارسي و بخشي از مقدمات عربي را فرا گرفت. در همان کودکي در دکان نانوايي کار کرد و در عرصه­ي اجتماع از زندگي درس­ هاي بسيار آموخت. مدتي هم در مدرسه­ي مرسلين يزد – که به وسيله­ي ميسيونرهاي مذهبي انگليسي اداره مي­شد – درس خواند. پانزده ساله بود که در مواجهه با انگيزه­هاي ضد اسلامي مربيان مدرسه، شعري سرود و از آنجا اخراج شد:

سخت بسته با ما چرخ، عهد سست پيماني

داده او به هر پستي، دستگاه سلطاني

دين ز دست مردم برد، فکرهاي شيطاني

جمله طفل خود بردند، در سراي نصراني

اي دريغ از اين مذهب، داد از اين مسلماني

او که از ده – دوازده سالگي به سرودن پرداخته بود، به محضر دو شاعر خوب و روشنفکر يزد – شارق يزدي و شوکت يزدي – راه پيدا کرد و با ديگر اديبان و شاعران شهر، به رفت و آمد پرداخت. از نوجواني نيز به شعر کساني چون سعدي و حافظ و مسعود سعد سلمان علاقه­ي بسيار داشت.

فرخي در سال 1306 شمسي به عنوان روزنامه نگار، سفري به شوروي سابق کرد و شهرهايي چون باکو و مسکو را از نزديک ديد. ماجراي انتشار دوباره­ي روزنامه­ي طوفان و توقيف مجدد آن بعد از آمدن او به تهران ادامه يافت. در سال 1307 شمسي به نمايندگي از مردم يزد، به مجلس شورا راه يافت و روزنامه را هم از توقيف درآورد. درگيري­هايش در مجلس با دولت و اکثريت طرفدار آن بسيار بود و يکبار هم نماينده­اي او را در جلسه­ي علني کتک زد. در انتخابات دوره­ي بعد، با تقلب نگذاشتند که فرخي به مجلس راه پيدا کند . . .

شعرهايش را در مخالفت با استبداد بر در و ديوار و گاه تکه کاغذي مي­نوشت و به هر نحو ممکن به بيرون از زندان منتقل مي­کرد. در ازدواج محمدرضا پسر رضاخان با فوزيه (خواهر ملک فاروق مصري) هجويه­اي در زندان سرود و دربار حکم قتل او را صادر کرد. در زندان شهرباني، در دخمه­اي انفرادي نگاهش داشتند و بالاخره در 24 مهر ماه 1318 شمسي با تزريق آمپول هوا – که شيوه­ي رايج کشتن مخالفان در زندان­ها بود – او را کشتند. در پرونده­هاي شهرباني، علت مرگ او را مرض مالاريا و نفريت اعلام کردند. جسدش را در بيابانهاي مسگر آباد تهران به خاک سپردند و امروزه هيچ نشاني از مزار او در دست نيست.

بخش مهمي از ديوان کم حجم بازمانده از فرخي يزدي، به غزل­ها اختصاص دارد. غزل­هاي فرخي را مي­توان سرآغاز نوعي غزل فارسي بشمار آورد که ما آن را «غزل اجتماعي» و يا «غزل سياسي» مي­ناميم. حتماً شاعران همان روزگار مشروطه پيش از فرخي غزل سياسي – اجتماعي گفته­اند؛ اما فرخي، هم از جهت تعداد و هم از جهت پيگيري يک گونه در غزل، شاخص­ترين شاعر در اين فرم و قالب است.

وي در غزل­هايش معمولاً ابياتي را با همان تعابير و اصطلاحات خاص غزل و گاه با لحني عاشقانه آغاز مي­کند و پس از چند بيت به موضوعات اجتماعي – سياسي مي­پردازد.

اين شعر که غلظت شعار سياسي آن کمتر است و مي­توان آن را غزل اجتماعي فرخي خواند:

دلت به حال دل ما چرا نمي­سوزد؟

بسوزد آن که دلش بهر ما نمي­سوزد

ز سوز اهل محبت کجا شود آگاه

چو شمع آن که ز سر تا به پا نمي­سوزد

و بعد حال و هواي شعر از مضمون نياز به معشوق به فضاي روز جامعه تبديل منتقل مي­شود:

در اين محيط غم افزا گمان مدار که هست

کسي که ز آتش جور و جفا نمي­سوزد

ز درد آه ستمديدگان سوخته دل

به حيرتم که چرا اين بنا نمي­سوزد

از کلمات و تعابير جديد که به جهان غزل فرخي يزدي راه پيدا کرده، بيشترين کلمات اين­هاست: کارگر، غنا، انقلاب، فقر، مجلس، ظلم، وطن، سرمايه دار، ارتجاع و کلمات و تعبيرهايي از اين دست. اما کلمه­ي آزادي، محبوب­ترين کلمه براي اوست. اين کلمه و مفهوم آن، بنيان سروده­ها و غزل­هاي فرخي يزدي است. مي­توان گفت در ميان کلماتي با مفاهيم جديد در فرهنگ ادبي سده­ي اخير، آزادي، محور شعر فرخي است. همه­ي عمر، تلاش و کوشش او براي رسيدن به آزادي بود و شگفتا، در تنگناي زندان و در حسرت آزادي نيز جان داد. اين چند بيت، نمونه­اي از بسيارهاست در شيفتگي او نسبت به آزادي و ستايش آن:

- جز به آزادي ملت نبود آبادي

آه اگر مملکتي ملت آزاد نداشت

- تا که استبداد سر در پاي آزادي نهد

دست خود بر قبضه­ي شمشير مي­بايد گرفت

- آزادي ايران که درختي­ست کهن سال   

ما شاخه­ي نورسته­ي آن کهنه درختيم

- تا در ره آزادي، شد عشق مرا هادي

گمگشته در آن وادي، بس قافله­ها دارم

نزديک به 80 غزل از فرخي يزدي در کتاب آمده است با عناويني همچون؛ وصل بي انتظار، خانه بر دوش، طرز غزل، سوداي جنون، بازي عشق، رند آزاد، خضر دل، عيد در زندان، غناي فقر، خاک مقدس، شهيد عشق، سرافرازي، خون دل، عيب هنر، مردن تدريجي، باغ درد، قسم، سرودي براي آزادي و . . .

1- رندِ آزاد

جهان نماي «درستي» دل شکسته­ي ماست

کليد قفل حقيقت، زبان بسته­ي ماست

مگو چو دانه­ي تسبيح، از چه پا ماليم

که عيب ما همه از رشته­ي گسسته­ي ماست . . .

2- سرودي براي آزادي

آن زمان که بنهادم، سر به پاي آزادي

دست خود ز جان شستم، از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

مي­دوم به پاي سر، در فضاي آزادي

در محيط طوفان زاي، ماهرانه در جنگ است

ناخداي استبداد، با خداي آزادي . . .

3- عيد در زندان

سوگواري را مجال بازديد و ديد نيست

بازگرد اي عيد از زندان که ما را عيد نيست

گفتن لفظ مبارک باد طوطي در قفس

شاهد آيينه دل داند که جز تقليد نيست . . .

خاستگاه شعر فرخي يزدي، ادبيات اعماق جامعه و شعر کوي و برزن است. وقتي شعر فرخي و شاعران هم عصرش را مرور مي­کنيم، خاستگاه و گرايش هريک را مي­توانيم دريابيم . . .

در بررسي روزگار نوجواني و جواني فرخي در يزد، درمي­يابيم شاعراني که او با آنها حشر و نشر داشته از مردم عادي کوي و برزن و کاسبها و پيشه وران معمولي بوده­اند.

بيشترين تلميح در غزل­هاي فرخي يزدي، به داستان شيرين و فرهاد است. اين اسطوره­ي عاشقانه، به سبب مرگ حماسي فرهاد، در نزد شاعر انقلابي و پرجوش و خروش جايگاهي والا دارد. فرخي يزدي با همان طرز تلقي و روحيه­ي انقلابي از مرگ حماسي فرهاد به اين «اسطوره – افسانه» روي آورده است. شايد بتوان گفت بهترين مضمونهاي «عاشقانه – اجتماعي» را فرخي در ميان شاعران ما از داستان «شيرين و فرهاد» در ضمن بيت­هاي خود پديد آورده است:

يادگاري در جهان از تيشه بهر خود گذاشت

بيستون را گر ز خون خويش رنگين کرد و رفت

اگر بخواهيم با اصطلاحات رايج، مرامي براي فرخي قائل باشيم، بايد او را شاعري انقلابي و تحول خواه با انديشه­هايي راديکال و تندروانه دانست.

مؤلفان در ادامه بعد از غزلها پنجاه و سه رباعي از اشعار فرخي را براي نمونه ذکر کرده­اند که عناوين برخي از آنها عبارت است از:

سرمايه، مردم داري، خواب، فرياد، کيميا، کودکانه، جهان امروز، صداي مظلوم، وطن پرستي، اخلاص، فاصله، گوشه نشين، عبرت، خانه به دوش، پاداش صبر، خواب و بيدار، غنچه و . . .

1- صداي مظلوم

بس ناله­ي جغد غم، در اين بوم آيد

نشگفت، اگر فرهما شوم آيد

يک لحظه اگر کسي کند باز دو گوش

از چار طرف، صداي مظلوم آيد

2- وطن پرستي

آنان که به پا بناي هستي دارند

بر مال وطن، درازدستي دارند

چون منفعت از برايشان بيشتر است

بيش از دگران وطن پرستي دارند!

3- اخلاص

يا سّدِره فقر و غنا بايد کرد

يا چاره­ي درد فقرا بايد کرد

صد کار براي خاطر خود کرديم

يک کار هم از بهر خدا بايد کرد

قالبهاي ديگر شعري همچون قطعه، مسمط و مربع ترکيب قالبهاي شعري است که به عنوان حسن ختام کلام در اين کتاب ذکر شده است.

 

 

چهارشنبه 11 مرداد 1391 - 11:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری