پنجشنبه 27 مهر 1396 - 23:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

در باغ­هاي ناممکن

 

- در باغ­هاي ناممکن (گزيده­ي شعر سلمان هراتي)

- ساعد باقري – سهيل محمودي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1389

- شابک: 8- 238- 303- 964- 978

- قيمت: 2200 تومان

 نهمين اثر از مجموعه کتابهاي صد سال شعر فارسي «در باغ­هاي ناممکن» گزيده اشعار سلمان هراتي مي­باشد. مجموعه­ي صد جلدي «صد سال شعر فارسي» نگاهي گذرا به شعر صد سال اخير است تا علاقمندان شعر فارسي را بطور عام و دانش آموزان و دانشجويان رشته­ي ادبيات فارسي را بطور خاص با شعر اين دوره آشنا سازد.

مؤلفان در مقدمه­ي کتاب درباره­ي سلمان چنين مي­گويند: نام جد مادري­اش را بر او نهادند: سلمان. نام پدرش عقيل و نام مادرش نقره. او فرزند سوم خانواده بود و در يکي از روزهاي فروردين 1338 ش در روستاي مَزَردشت از توابع تنکابن مازندران بدنيا آمد. تحصيلات ابتدايي­اش را در همان روستا گذراند. براي دوره­ي متوسطه به بخش مجاور روستا در خرم آباد تنکابن رفت. شبانه در رشته­ي ادبي درس مي­خواند و روزها در يک مغازه­ي خرازي کار مي­کرد. سال ششم متوسطه بود که به تهران آمد و در بيمارستاني مشغول کار شد و بطور متفرقه در امتحان نهايي شرکت کرد و ديپلم گرفت. تازه انقلاب شده بود که سلمان به زادگاهش بازگشت و روانه­ي خدمت سربازي شد و بعد از سربازي در مرکز تربيت معلم هنر پذيرفته شد و به تهران بازگشت. در سال 1361 ش با بانويي گرامي و وفادار و فداکار ازدواج کرد و حاصل اين ازدواج دو فرزند به نامهاي رابعه و رسول مي­باشد. پس از اتمام تحصيل در يکي از روستاهاي دورافتاده­ي شهرستان لنگرود – واجارگاه – به معلمي پرداخت. شعر و نقاشي و داستان نويسي و عکاسي و موسيقي، دلمشغولي­ها و دغدغه­هايش بودند. آشنايي­اش در سال 1361 شمسي با جمع شاعران «حوزه­ي انديشه و هنر» آن سالها، افق­هاي تازه­اي را به روي ذهن و ضمير و زبان و خلاقيتش گشود.

او چند بار به جبهه­ها عزيمت کرده بود؛ يک بار با همين جمع شاعران و هنرمندان؛ و دفعاتي هم به همراه رزمندگان خط مقدم. بعد از اتمام تحصيل و اشتغال به کار در گيلان، سعي مي­کرد هر چند هفته يک بار به تهران بيايد تا در جمع دوستان شاعرش حاضر باشد. گاهي براي برنامه­ي «در انتهاي شب» راديو ايران هم در حوزه­ي ادبيات قلم مي­زد و به عنوان نويسنده با راديو همکاري مي­کرد.

اولين کتاب او – از آسمان سبز – در آذر ماه سال 1364 شمسي منتشر شد؛ شعرهايي در قالبهاي گوناگون، از شعر سپيد و نيمايي و غزل و مثنوي و . . .

عصر يک روز جمعه­ي پاييزي (آبان ماه سال 1365) در جاده­ي تنکابن به لنگرود، در تصادف اتومبيل به سمت بهاري جاودانه کوچيد. دو مجموعه­ي ديگر هم پس از درگذشت سلمان از او منتشر شد؛ يکي «دري به خانه­ي خورشيد» که به همت سيد حسن حسيني، قيصر امين پور و وحيد اميري جمع آوري و تنظيم و ساماندهي شد. ديگر مجموعه­اي از سروده­هايش براي نوجوانان با عنوان «از اين ستاره تا آن ستاره». سال انتشار اين هر دو 1367 شمسي است. بعدها در سال1380 شمسي به همت دفتر شعر جوان و با مقدمه­ي قيصر امين پور، همه­ي سروده­هاي سلمان در يک مجموعه­ي کامل سامان يافت. در زمستان 1383 شمسي انتشارات داستان سرا، مجموعه­اي از مقالات و نوشته­ها درباره­ي سلمان هراتي و گزيده­اي از شعرهايش را، با عنوان «گل چه پايان قشنگي دارد»، منتشر و عرضه کرد.

تجربه­هاي جدي سلمان در چهار سال واپسين عمر، شکل گرفته است. اگر اين چهار سال تجربه­ي شاعري، دو يا سه برابر مي­شد، قطعاً ما با سلمان هراتي ديگري در رسيدن به جوهره­ي شعر و کشف عوالم تازه­تر روبرو بوديم.

سلمان کسي است که در روزگار دفاع مقدس زيسته و اوج شاعري­اش با اوح حرارت آن سالها گره خورده است. آن روزها، براي کسانيکه تعهد همراهي فرهنگي با مدافعان ميهن خويش را برگزيده بودند، در کنار تعريف شعر، تأثير شعر هم اهميت بسزايي داشت. اين نکته و تجربه­هاي جوانسالي سلمان موجب شده که ما امروز برخي از شعرهاي او را بيشتر از منظري تاريخي بنگريم تا هنري. در آغاز شعري مي­گويد:

دلم براي جبهه تنگ شده است / چقدر جاده­هاي هموار کسالت آورند / از يکنواختي ديوارها دلم مي­گيرد . . .

شعر سلمان به جهت شرايط سالهاي نخستين دهه­ي 60 سعي دارد که از دو جلوه­ي فرهنگي «لسان اهل شريعت» و «بيان اهل طريقت» بهره ببرد. به زبان ديگر، نوعي بازگشت به سرچشمه  را در نسلي که با حوادث سالهاي نخستين انقلاب رشد کرد و در سالهاي دفاع مقدس تجربه­ها آموخت، مي­توان ديد.

توجه سلمان به عرفان هم، باز از دو منظر است. يکي، آنچه به عنوان ميراث عرفاني ادب گذشته مي­شناسيم؛ يکي هم، لحن و لهجه­ي شاعران امروز که مي­خواستند نوعي بيان عرفاني تازه را تجربه کنند . . .

دِين مهم­ترِ سلمان هراتي در لحظه­هاي عرفاني شعرش، به ادبيات معاصر است. سهراب سپهري و منوچهر آتشي و فروغ فرخزاد، شاعران محبوب سلمان هستند. در وجه سلبي نسبت به آسيب­هاي دنياي جديد غالباً سلمان از آتشي و فروغ متأثر است؛ تن ندادن به افسون و شعبده­ي «شهر» و جلوه­هاي مسحورکننده­ي آن و نقد اينگونه افسون زدگي رسانه­اي و تبليغاتي. از سويي ديگر، در وجه ايجابي تحت تأثير نگاه و زبان سهراب سپهري است؛ پناه بردن به خلوت و طبيعت و شرح شيفتگي خود به هستي مطلق و گام برداشتن به سمت ماوراء:

تنم را / در چشمه­ي نور مي­شويم / برهنه­تر از آب / از پله­ها بالا مي­آيم / آنگاه در برابر تو خواهم مرد . . .

 اشتياق به صعود و تبخير شدن و محو شدن حرف اصلي اين سطرهاست. بخش مهمي از شعرهاي نيمايي و سپيد سلمان هراتي با مفاهيم و موضوعات اساسي و بنياني ديني گره خورده است. قيامت باوري رکن مهم ديگر در شعرهاي سلمان هراتي است. چنانکه در شعر سده­ي اخير، نيمايي گرايان کمتر به چنين موضوعي پرداخته­اند؛ سلمان هراتي، شاعري قيامت باور است که پس از دنياي انسان به آخرت وي مي­انديشد که به تعبير قرآني «يوم الفصل» و «يوم الحساب» است. اشعار نيمايي و سپيد سلمان که در اين کتاب به آنها اشاره شده است عبارتند از:

نيايش واره­ها، پندار نيک، دوزخ و درخت گردو، ترانه­هاي بعثت سبز، جريمه، با آفتاب صميمي، کسوف دل، قيامت، دريايي، زندگي، مسافر، بهار، شام غريبان، هديه، ستاره­ي دنباله دار و . . .

1- نيايش واره­ها

شب فرو مي­افتد

و من تازه مي­شوم

از اشتياق بارش شبنم

نيلوفرانه

به آسمان دهان باز مي­کنم

اي آفريننده­ي شبنم و ابر!

آيا تشنگي مرا پايان مي­دهي؟

تقدير چيست؟

مي­خواهم از تو سرشار باشم . . .

2- آنان هفتاد و دو تن بودند

ميزبانان به دعوت باطل رفتند

ميزبانان به بيعت آذوقه

دلقکي بر شمشير خليفه مي­رقصيد

پريشاني در کوفه فراوان بود

قوس قامت بيهودگي

به التزام تملق، حيات داشت

ميزبانان موافق

ميزبانان منافق

نان بيعت را تبليغ مي­کنند

هفتاد و دو آفتاب

به ادامه­ي انتشار کهکشان . . .

3- قيامت

دورتر آن سوتر

دايره­ي مه در مه

ماه و خورشيد به هم آغشته

کوه­ها سرگردان، آشفته

و زمينش ديگر و زمانش ديگر

آسمانش را خورشيدي نيست

چشم تا بگشايي

وسعتي هست وسيع مثل اطراف عطش بي پايان . . .

در قسمت پاياني مقدمه مؤلفان نظرات شاعران را درباره­ي سلمان هراتي با عنوان «سلمان از نگاه شاعران امروز» آورده­اند، شاعراني همچون احمدرضا احمدي، قيصر امين پور، سيد حسن حسيني، عبدالرضا رضايي نيا، افشين علا، عبدالجبار کاکايي و م.مؤيد.

ما نيز در ذيل به چند نمونه از آن اشاره مي­کنيم:

احمدرضا احمدي در جواب اين سؤال که: از بين شاعران بعد از انقلاب افرادي هستند که نظر شما را جلب کرده باشند؟ چنين پاسخ مي­دهد: «من عاشق آن شاعري بودم که طفلکي مرد، سلمان هراتي. خيلي خوب بود. يک آدم منفجر کننده که مرا به ياد جواني خودم مي­انداخت. خيلي به دريغ رفت درخشان بود.»

 

 

قيصر امين پور درباره­ي سلمان چنين مي­گويد:

«. . . باري، درست است که سلمان روراست بود. و راست است که سلمان همه­ي آن که بود و چنان که بود، مي­نمود. آري سلمان همه اين بود، اما همه­ي سلمان اين نبود. او يک پاره شتاب شدن و يکپارچه شوقِ بي امانِ رسيدن بود! سلماني که بود، تنها آغاز سلمان بود. يک آغاز شگفت، ولي ناتمام و بي فرجام! سلمان، تازه آغاز شده بود! . . .­».

همچنين سيد حسن حسيني درباره­ي سکوت شعري سلمان مي­گويد:

«. . . سلمان، جبهه و دفاع از ارزش­ها را به دو معني از نزديک تجربه کرده بود و اگر زنده مي­ماند – که اي کاش چنين بود – يقيناً صراحت و دردمندي­اش او را به اصطکاک شديد با کجروي­ها مي­کشاند. اما سلمان رفت و متأسفانه برخي از کجروان کوشيدند تا خود را حامي، دوستدار و همسنگر نظاير او جا بزنند. اين دورغ را نسل ادبي معاصر، هرگز باور نکرد . . .».

عبدالجبار کاکايي درباره­ي جايگاه سلمان چنين مي­گويد:

«سلمان هراتي همسو با تفکر اصلاح ديني عصر انقلاب اسلامي در شعرهاي پايداري و جنگ به شهرت رسيد. سمبليزم اجتماعي، قريحه­ي مضمون يابي و شعور نوآوري در زبان، شعرهاي سپيد سلمان هراتي را در موقعيتي ويژه قرار داد. اگرچه در غزل، دو بيتي، رباعي، مثنوي و برخي قالبهاي کلاسيک ديگر طبع آزمايي کرد، شکوفايي خلاقيتهاي او در شعر سپيد سبب شده تا اغلب آثار او در اين حوزه خلق شود».

برخي از عناوين غزلهايي که مؤلفان در کتاب از سلمان ذکر کرده­اند عبارت است از:

رونق تماشا، سجاده­ي باد و باران، دوام باغچه، پيش از تو، آرزو، داغ هجران، دريا تويي، لحظه­ي ديدار، يک چمن داغ و . . .

در ذيل به چند نمونه از غزلها اشاره مي­کنيم:

1- رونق تماشا

باورسبز من! سپيدار!

دوست دارم تو را و دريا را

هر شب از چشم­هايت مي­شنوم

نفس پاک صبح فردا را

برنمي­گيرم از دو چشمت چشم

رونقي داده­اي تماشا را

مه ابهام آسمان در پيش

به کجا مي­بري دل ما را؟ . . .

2- دريا تويي

ما بي تو تا دنياست دنيايي نداريم

چون سنگ خاموشيم و غوغايي نداريم

اي سايه سار ظهر گرم بي ترحم

جز سايه­ي دستان تو جايي نداريم

تو آبروي خاکي و حيثيت آب

دريا تويي، ما جز تو دريايي نداريم . . .

رباعي­ها و دوبيتي­هايي همچون: پل، رود جاري، عاشورايي، با تو، هواي باغ، تنهايي، ترانه، شکفتن، هواي عشق و دل دريايي نيز در بخش بعدي آورده شده است:

بالاي تو مثل سرو آزاد افتاد

تصويري از آن حماسه در ياد افتاد

در حنجره­ي گرفته­ي صبح غريب

تا افتادي هزار فرياد افتاد

بخش پاياني کتاب را اشعاري براي نوجوانان تشکيل مي­دهد با عناويني همچون: از اين ستاره تا آن ستاره، دفتر نقاشي، هيچ مي­داني؟ دستور، زنگ انشا، قصه­ي بازگشت پدر، برادري و لک لک سپيد. سلمان هراتي در شعر از اين ستاره تا آن ستاره چنين مي­گويد:

پدرم کارگر است

به مزرعه مي­آيد

با آخرين ستاره

از آسمان صبح،

و بازمي­گردد

با اولين ستاره

در آسمان شب

پدرم خورشيد است.

يا در شعر دفتر نقاشي چنين مي­گويد:

دفتر کوچک نقاشي من!

داخل هر برگت طرح يک موج کشيدم با رنگ

گفته بودم شايد

بتوانم دريا را بکشم

آه! افسوس! نشد

دفتر کوچک نقاشي من!

برگ­هاي تو کم است

موج اما بسيار

خوش به حال شهدا

که زمين دفتر نقاشي آنها شده است

مي­توانند هزاران دريا

داخل دفترشان رسم کنند

 

 

چهارشنبه 11 مرداد 1391 - 11:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری