سه‌شنبه 6 تير 1396 - 23:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

راز ستاره

 

- راز ستاره (گزيده­ي شعر جلال الدين همايي)

- ساعد باقري – سهيل محمودي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1389

- شابک: 0- 276- 303- 964- 978

- قيمت: 1900 تومان

 دهمين کتاب از سري مجموعه کتابهاي صد سال شعر فارسي، کتاب «راز ستاره» به قلم ساعد باقري و سهيل محمودي درباره­ي گزيده اشعار جلال الدين همايي مي­باشد.

مجموعه­ي فوق - صد سال شعر فارسي - نگاهي گذرا به شعر صد سال اخير دارد که براي آشنايي مخاطبان عام و خاص در نظر گرفته شده است.

در تاريخ ايران با نام­هايي از پيشينيان روبرو مي­شويم که آگاهي و تسلط و سيطره­ي آنان بر دانش­هاي گوناگون ما را دچار حيرت مي­کند؛ بزرگاني چون ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، محمد غزالي، خوارزمي، مولانا، سهروردي و . . .

گاه با خود مي­انديشيدم که چگونه اين بزرگان توانسته­اند با کم­ترين و ساده­ترين وسايل و در سخت­ترين شرايط از دانش­هاي متنوع و عميق و دقيق برخوردار باشند؟ . . .

شايد ايمان و اعتقاد و باورمندي مثال زدني اين بزرگان يا ارکان پرورشي و بستر رشد شخصيتي آنان زمينه­ي مجاهدت در راه کسب دانش و هنر و کمال را فراهم آورده است. شايد لطف و عنايت الهي براي حرکت در مسير، دليل راه و چراغ هدايت آانان بوده و امداد غيبي و توکل و توسل در پيشرفت آنان نقشي اصلي و اساسي داشته است . . .

بي ترديد استاد يگانه، عالم جامع، مجتهد مسلم و فقيه زاهد، محقق، اديب، مدرس کم نظير ادب عرب و استاد برجسته­ ي فلسفه­ي اسلامي، مورخ آگاه و رياضي دان و هندسه شناس و منجم و شاعر توانمند، علامه جلال الدين همايي نيز از جنس همان بزرگان است که در روزگاري نزديک به زمانه­ي ما مي­زيست و هنوز بسيارند از کسانِ پيراموني ما که از محضر نوراني و مدرس رباني او نکته­ها آموخته­اند و بهره­ها اندوخته­اند.

استاد جلال الدين همايي، يکي از نوابغ و انديشمندان بزرگ تاريخ ايران است.

جلال الدين همايي که در شعر «سنا» تخلص مي­کرد، روز و سال و ماه تولد خود را اينگونه حساب کرده و نوشته است:

«ولادت اين حقير جلال الدين همايي شيرازي در خانه­ي موروثي جدم هماي شيرازي در جلوخان حاج هادي محله­ي پاقلعه­ي اصفهان حوالي سحر شبِ چهارشنبه غره­ي رمضان المبارک سنه­ي 1317 قمري موافق 13 جدي شمسي و 19 ماه جلالي سنه­ي 1278 شمسي و سوم ژانويه­ي سنه­ي 1900 ميلادي، سيزدهم چله­ي اول زمستان واقع شده . . .».

استاد همايي، فرزند ابوالقاسم کوچک­ترين فرزند شاعر عالم، عارف هنرمند، هماي شيرازي است. همايي در سن چهار – پنج سالگي در نزد پدر و مادر خود به درس و مشق نشست. سپس او را به مکتب سپردند. هنوز ده سالش نشده بود که به مدرسه­ي حقايق و بعد مدرسه­ي قدسيه­ي اصفهان وارد شد. صرف و نحو عربي را آموخت و حساب قديم و حساب و هندسه­ي جديد را در همان مدرسه تکميل کرد؛ به رياضي و هيئت بسيار علاقه داشت و به آموختن آن پرداخت. سپس به مدرسه­ي «نيم آورد» که از مدارس حوزوي معروف زمان بود، رفت و همراه برادرش در حجره­ي کوچکي اسکان يافت و به ادامه­ي تحصيل مشغول شد. همايي بيست سال در اين مدرسه به کسب دانش­هاي گوناگون ديني و ادبي و فلسفي و فقهي پرداخت. در اين دوران به محضر آيت الله العظمي مرحوم آقا سيد محمدباقر درچه­اي راه يافت و آن چنان به او تقرب يافت که از اهل بيتش محسوب مي­شد.

همايي قرآن را از حفظ داشت و در ساليان دراز به جهت سختي روزگار، يکي از راه­هاي گذران معيشتش کتابت بود که در مقابل هر هزار بيت، يک تومان مي­گرفت و بيست سال بدين ترتيب در نهايت قناعت با سختي هرچه تمام­تر گذشت. به شيوه­ي مدارس قديمه در همان حال که تحصيل مي­کرد، به تدريس نيز مي­پرداخت و به طلاب درس مي­ داد. حلقه­ي درس او نيز طي چند سال متوالي از گرم­ترين و پرجمعيت­ترين حوزه­هاي درس مدرسه بود.

جلال الدين همايي از سال 1307 شمسي به تهران آمد و به خدمت رسمي دولت در وزارت معارف آن روزگار درآمد. در دبيرستان، متون فارسي، تاريخ ادبيات، عروض و فلسفه تدريس مي­کرد. سپس به مدت چهار سال در تبريز به تدريس در دبيرستان­ها پرداخت.

استاد همايي در سراسر زندگي­اش به کاري جز تدريس و تأليف و طبع کتاب نپرداخت و هرگاه به او سمتي در دانشگاه پيشنهاد مي­شد، سريعاً رد مي­کرد. همايي هيچ گاه به اين مقامات دنيوي توجهي نکرد و همواره با سادگي زيست و وسوسه­هاي ظاهري را پس زد و دامان خود را از برخي گرفتاري­ها برچيد. استاد همايي در گوشه­ي خلوت خود به کار تحقيق در ادب و تاريخ و فلسفه و عرفان پرداخت و در بيست و هشتم تير ماه سال 1359 شمسي در هشتاد سالگي سپس از يک کسالت کوتاه، کالبد خاکي را بازنهاد و قدم در سراي باقي گذاشت. جلال الدين همايي عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي و نيز انجمن تحقيق در ادبيات و زبان­هاي خارجي بود و با سازمان لغت نامه­ي دهخدا همکاري داشت.

از جمله آثار استاد همايي مي­توان به کتب زير اشاره کرد:

1) خيامي نامه (تجزيه و تحليل آثار علمي و ادبي حکيم عمر خيام)

2) غزالي نامه (شرح حال و آثار ابوحامد محمد غزالي

3) اسرار و آثار واقعه­ي کربلا

4) فنون بلاغت و صناعات ادبي

5) مولوي چه مي­گويد

6) مقام حافظ

7) سير مثنوي (داستان قلعه­ي ذات الصور)

8) تاريخ علوم اسلامي (تقريرات همايي در دوره­ي دکتري ادبيات)

9) تصوف در اسلام (نگاهي به عرفان شيخ ابوسعيد ابوالخير)

10) تصحيح نصيحه الملوک (از آثار غزالي)

11) التفهيم لاوائل صناعه التنجيم (از آثار ابوريحان بيروني)

12) تصحيح ديوان حکيم مختاري غزنوي

13) تصحيح مثنوي ولدنامه (اثر بهاءالدين ولد)

14) مختاري نامه (شرح احوال و زندگاني مختاري غزنوي)

15) کنوزالمغربين در علوم غريبه (منسوب به حکيم ابوعلي سينا)

هنگام تورق مجموعه­ي نسبتاً کم حجم آثار استاد همايي درمي­يابيم که او شاعري تواناست و شايد اگر يکسره وقت خود را صرف سرودن مي­کرد، افزون بر ارج و قدر کيفي، کميت اين آثار نيز چشمگيرتر مي­بود. در ديوان استاد همايي حدوداً شصت غزل آمده و تاريخ قديم­ترين آنها 1337 قمري است که متعلق به بيست سالگي استاد است.

بخشي از غزل­هاي همايي، متأثر از لحن و زبان و گويش شاعران عارف است بخشي ديگر از غزل­هاي استاد همايي، لحني گلايه آميز دارند. شکوه و گلايه از روزگار و زمانه­ي ناسازگار و ابناي بي وفاي زمانه، موضوع بخش مهمي از ديوان اوست.

با آنکه نمي­توان غزل استاد همايي را از جهت سَبکي، در حوزه­ي غزل هندي سرايان سده­ي اخير دانست، توجهش از جهت محتوا که حکمت و اندرز و موعظه است، او را در فرم و ساختار و شکل، به اين سمت مي­کشاند. استاد همايي ارادتي عميق به صائب دارد، او در همان خاک و آب و هوايي رشد و نمو داشته که صائب نيز از همانجا برخاسته است، و از ديگر سو همت و پشتکار او منجر به سامان گرفتن بناي مقبره­ي صائب در اصفهان شده است.

استاد همايي يک دانشمند و شخصيت فرهنگي دين ورز و متعبد است. اين باورمندي و پايبندي به مباني ديني را از جاي جاي آثار قلمي و اشعار او مي­توان سراغ گرفت. آنچه به عنوان مدايح و مراثي ديني از استاد همايي بجا مانده، جلوه­اي است از عمق اعتقادات او. چند قصيده از او در اختيار ماست که در منقبت مولا علي (ع) است:

تا به کي افسانه از دارا و اسکندر کني؟

قصه بايد از اميرالمومنين حيدر کني

شعر ديگر استاد که يکي از بهترين مراثي کربلا در روزگار ماست، مرثيه­ي روز عاشوراست. اين شعر «خطاب به آفتاب» است و نمونه­اي است مثال زدني از آميختگي حماسه و مرثيه و سوگواره:

الا اي فروزنده دل آفتاب

به جسم شهيدان سبک­تر بتاب

شهيدان قربانگه راستين

فشانده به حق، بر دو کون آستين

جگرگوشان پيمبر همه

گل باغ زهراي اطهر همه  

اينکه شاعر، آفتاب را مخاطب قرار مي­دهد و با او نجوا مي­کند، زمينه­اي است تا دست براي وصف و شرح واقعه باز باشد. . .

اما وجه ديگر انديشه­هاي ديني در شعر استاد همايي تلميحات و اشارات بسيار اوست به آيات و روايات و فرهنگ اسلامي که او خود در بهره مندي از اين دستمايه­هاي سرآمد اقران است. زيرساخت اصلي شعر بزرگاني چون همايي و اميري فيروزکوهي و شهريار، در روزگار ما همان انديشه­هاي ديني اوست. استاد همايي از اين ويژگي کلام خود در ضمن قصيده­ي ستم و ستمکار که در آذر ماه 1357 شمسي – آخرين ماه­هاي حکومت پهلوي – سروده چنين ياد مي­ کند:

همه گفتار سنا قول خداي است و رسول

کس نتاند که بر او خرده از اين درگيرد

يکي از بخش­هاي ديوان استاد جلال الدين همايي، ماده تاريخ است که به مناسبت­هاي گوناگون ساخته است. استاد در مواقع گوناگون،  ماده تاريخ­هايي سروده است که امروزه با نظر به آنها درمي­يابيم که او به چه موضوعاتي علاقمند بوده و به چه کساني دلبستگي داشته است، ماده تاريخ­هايي که استاد همايي سروده است، روايت وقايع و حوادث فرهنگي بعضاً مهم در روزگار ماست. گردآورنده­ي ديوان همايي در مقدمه­ي ديوان درباره­ي اين بخش از سروده­هاي استاد مي­ نويسد:

«همايي در سرودن ماده تاريخ، مهارت خاصي داشت و اين کار را نه به جهت خودنمايي و طبع آزمايي بلکه بطوري که بارها خود اشاره کرده است، بمنظور حفظ تاريخ انجام مي­داد . . .».

يکي از زيباترين ماده تاريخ­ها که شايد در ميان اين گونه از سخن منظوم کم نظير باشد، قطعه­اي است که استاد همايي در سوگ شادروان محمدحسن صغير اصفهاني، شاعر معروف سده­ي اخير گفته است. استاد در بيت آخر قطعه با يادآوري «سير آفتاب و مه» در دو ترکيب و در دو وجه شمسي و قمري، سال فوت صغير اصفهاني را ذکر مي­کند:

به تاريخ وفات تو، به سير آفتاب و مه

خرد گوي صغير از ما سنا گويد صغير من

که صغير از ما به حساب جُمَل عدد 1349 شمسي است، يعني همان سال شمسي که صغير اصفهاني درگذشته است. اين گونه کارهاي ظريف که از گونه­ي دقايق ويژه­ي هنرمندان خطه­ي اصفهان در همه­ي انواع هنرهاي تجسمي و موسيقي و معماري و . . . است، در ماده تاريخ­هاي استاد همايي هم بشکلي ظهور و بروز يافته است. دقت، ظرافت، هوش، دانش رياضي، تسلط و توان احضار کلمات مناسب، حوصله و تمرکز، ابزار و وسايل اصلي پديد آوردن اين گونه ماده تاريخ­ها در قالب سخنان منظوم است.

گاهي آخرين سروده­ي شاعران، نماد و نشانه­اي مي­شود که مي­توان آن را نوعي شهود يا وصيت يا شرح حيات و يا کلام آخر دانست، مؤلفان در اين اثر نمونه­هاي بسيار زيبا و تأثيرگذار و حتي تکان دهنده از آخرين سروده­هاي مولوي، فرخي يزدي، عبدالقادر بيدل دهلوي، رهي معير، ملک الشعراء بهار، نيما يوشيج و وحشي بافقي ذکر کرده­اند تا برسند به يکي از بهترين و معروف­ترين سروده­هاي استاد جلال الدين همايي که کلام آخر اوست. از شگفتي­ها يکي آن است که غالباً روزگار پيري روزگار اوج براي شاعر و سخنور نيست و معمولاً بهترين آثار شاعر تا قبل از سنين پيري و سالخوردگي پديد مي­آيند؛ اما اين اثر استثنايي، آخرين شعر همايي است که او در سن هشتاد سالگي سروده است.

خانم دکتر ماهدخت بانو همايي، فرزند و گردآورنده­ي ديوان استاد، درباره­ي اين آخرين شعر استاد، در مقدمه­ي ديوان مي­نويسد:

«آخرين شعري که در ديوان استاد به خط خود او ضبط شده «پايان شب سخن سرايي» نام دارد. در اين مثنوي که استاد، خود، آن را وصيت نامه­ي منظوم ناميده و در سه نسخه­ي جداگانه غير از نسخه­ي ديوان، با خط خود براي سه فرزندش نوشته است، نخست از حال خود و بيماري­هايي که جسم او را مي­کاسته، سخن رفته است. عجبا! گويي که کيفيت مرگ خود را نيز که بصورت سکته­ي قلبي بوده پيش بيني کرده است:

پايان شب سخنسرايي

مي­گفت ز سوز دل همايي

فرياد کزين رباط کهگل

جان مي­کَنَم و نمي­کَنَم دل

مرگ آخته تيغ بر گلويم

من مست هوا و  آرزويم

روزم سپري شده سمت و سو را

امروز دهد نويد فردا

مانده ست دمي و  آرزو ساز      

من وعده­ي سال مي­دهم باز . . .

زودا که کنم به خواب سنگين

تن جامه ز خون سينه، رنگين

از بعدِ شنيد و گفتِ بسيار

خاموشي بايدم به ناچار . . .

ديگر اينکه آغاز شعر با نوعي غافلگيري همراه شده و مخاطب به گونه­اي با اين شروع دچار بهت مي­شود و جاذبه­ي سخن، او را با خود همراه مي­کند.

شادروان دکتر غلامحسين يوسفي درباره­ي همين ابيات نخستين مثنوي استاد مي­نويسد:

«با همه­ي سابقه­ي ذهني از وزن و آهنگ شعر مذکور، آغاز آن صورتي تازه دارد، با تصوير زيباي «پايان شب سخن سرايي» از خلاصه­ي تمام زندگاني شاعر و در عين حال زندگاني را به سخن سرايي تعبير کردن. همان طور که شاعر تصريح کرده اين اثر، شعري است از سوز دل و اين از موارد نادر است که وي «همايي» را به جاي تخلص «سنا» در شعر آورده و سخن را فارغ از سنت ادبي صميمانه­تر کرده است . . .».

برخي از عناوين غزلهايي که در کتاب آمده است، عبارت است از: آواز دل، از که پرسي، قبله­ي عاشقان، عشق پيري، راه حق، کوچه­ي بن بست، شرم گل، مرا نشناختند، کيميا، گلشن کربلا، گوهر دل، غنچه­ي خشک، سفر از خود، راز ستاره، قبله ياب و . . .

1- آواز دل

رفتيم و نشد کس خبر از راز دل ما

با نغمه­ي کس راست نشد ساز دل ما

صد دام نهادند و به يک بند نيفتاد

شهباز سبک سير فلک تاز دل ما

چشم طمع از ملک جهان دوخته رفتيم

اين طعمه نشد درخور شهباز دل ما . . .

 

2- گلشن کربلا.

خون خوردم در غم آن طفل که جاي لَبَنَش

ريخته دستِ ستمِ حرمله خون در دهنش

کودکي کآب ز سرچشمه­ي عصمت مي­خورد

گشت از سوز عطش آب، سراپا بدنش

گر تن نوگل ليلي نبود لاله­ي سرخ

از چه آغشته به خون است چنين پيرهنش؟ . . .

3- قبله ياب

لب بسته­ام ز هرچه به جز گفتگوي تو

دل شسته­ام ز هرچه بجز نقش روي تو

گر بگذري به خاکم و گويي تو را که کشت؟

فرياد خيزد از کفنم کآرزوي تو

دل از اضطراب به هر سمت مي­کشم

مانند قبله ياب بگردد به سوي تو . . .

چهار مثنوي؛ مرثيه­ي روز عاشورا، پيرمرد يخ فروش، ندبه به پيشگاه حضرت ولي عصر و پايان شب سخن سرايي. و همچنين قطعاتي چون خرِ شيطان، وصف الحال، خود سوخته، حسود، تندخو، من نگويم و . . .

و قصايدي همچون؛ در منقبت مولاي متقيان، ستم و ستمکار، قصيده­ي طلوعيه، اينک منم نيز در ادامه­ي کتاب آمده است.

1- مثنوي ندبه به پيشگاه حضرت ولي عصر (عج)

اي حجت قائم الهي، اي بندگي تو پادشاهي

اي آيت انه هو الله، اي از همه سر هستي آگاه

اي بر سر خلق ظل ممدود، اي هادي دين، امام موعود

آيينه­ي ذات کبريايي، مرات تجلي خدايي . . .

2- قطعه­ي پيري و ضعف حال

دور پيري رسيده است مرا

سنتي طبع و ضعف حال بود

قامتم تير بود و گشت کمان

تير را در کمان وبال بود . . .

3- قصيده­ي در منقبت مولاي متقيان

صبحدم چون آفتاب از کوه خاور سر زند

بوسه اول بار بر خاک در حيدر زند

شاه درويشان که هرکس شد گداي کوي او

پشت پا بر مکلت دارا و اسکندر زند

آهويي کاندر حريم امن او جويد مقام

در نبرد تن به تن پهلو به شير نر زند

ننگ نام او و فخر سيم و زر باشد اگر

سکه­ي نامش کسي بر لوح سيم و زر زند . . .

هشت ماده تاريخ و سه رباعي بخش پاياني کتاب را تشکيل مي­دهند؛

ماده تاريخ­هايي چون، ماده تاريخ وفات آقا سيد هادي سينا تبريزي، ماده تاريخ وفات استاد عبدالعظيم قريب، ماده تاريخ حريق مسجد الاقصي، ماده تاريخ وفات دکتر محمد معين، ماده تاريخ شرح بوستان سعدي و . . .

ماده تاريخ وفات دکتر محمد معين

به ميراث ادب، دکتر معين بود

براي دهخدا بر جاي فرزند

لغت نامه که دست دهخدايش

به هنجاري نوآيين پايه افکند

پس از وي کار او را پيروي کرد

معين با نظم و ترتيبي خوش آيند . . .  

 

 

چهارشنبه 11 مرداد 1391 - 11:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری