پنجشنبه 8 تير 1396 - 1:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

زيبايي انديشگون

 

تحليلي بر ژانر فيلم هاي تاريخي در تاريخ سينما

 

1-ژانر تاريخي:

مي توان گفت تولد يک ملت (ديويد وارک گريفيث، 1915) نخستين فيلم تاريخي و حماسي عظيم در تاريخ سينما است.

همچنين در دوران سينماي صامت ده فرمان(1923) و بن هور(1929) به چنان موفقيتي دست يافتند که در دوران سينماي ناطق هم شاهد بازسازي آنها بوديم: ده فرمان(1956)، بن هور(1959).

روزهاي اوج فيلم هاي ژانر تاريخي و حماسي ناطق، دهه 1950 بود که با خرقه(هنري کاستر) در سال 1953 آغاز شد. خرقه همچنين نخستين فيلم سينما اسکوپ است.

دليل اصلي بازگشت به ژانر تاريخي در اين زمان، مسائل اقتصادي بود چرا که رونق تلويزيون در اين مقطع زماني تعداد مخاطبان سينما را کاهش داده بود.

استوديوهاي فيلمسازي براي مقابله با تلويزيون بايد فيلم هايي مي ساختند که در تلويزيون مصداق و عملکرد پيدا نمي کردند و مختص سينما بودند. از اين رو فيلم رنگي، کادر اسکوپ، فيلم هاي تاريخي و حماسي مجلل و با شکوه، راه حل مطمئني براي کشانيدن مجدد تماشاگران به سالن سينما بودند.

اما با پايان يافتن عصر نظام استوديويي و استقبال روزافزون از تلويزيون، پس از نمايش فيلم هايي چون لورنس عربستان(1962) و کلئوپاترا(1963) شمارش معکوس براي افول ژانر تاريخي و حماسي در سينما آغاز شد.

در سال هاي اخير با فيلمي چون گلادياتور اين ژانر تا حدودي احيا شده ولي هرگز به رونق و نقطه اوجش در سال هاي گذشته بازنگشته است.

2-فضيلت انديشيدن:

آيا تصوير کردن جزء به جزء تاريخ بدون انتقال انديشه خاصي فضيلت محسوب مي شود؟ به زعم نگارنده در توليد آثار نمايشي تاريخي ارائه انديشه مستتر در تاريخ ارجح است بر وفادار بودن افراطي به جزييات خوش آب و رنگ آن مقطع تاريخي؛ چنانکه لئوناردو داوينچي مي گويد: «زيبايي چيزي انديشگون است.» ما چنين زيبايي انديشگوني را در برخي آثار تاريخي سينما و تلويزيون کشورمان مانند فيلم روز واقعه و سريال هاي امام علي(ع) و مختارنامه شاهديم.

نگارنده اگر بخواهد يک فيلم خارجي موفق را در اين زمينه نام ببرد آن فيلم بدون شک آندري روبلف(آندري تارکوفسکي، 1966) است.

در آغاز فيلم آندري روبلف ، روبلف هنرمند شمايل نگار، مومن به معصوميت نهاد آدمي است. او در وجود انسان، خداوند را مي جويد. اما وقتي سبعيت انسان را در کشتار همنوعانش مي بيند با خداوند عهد سکوت مي بندد؛ تا اينکه در انتهاي فيلم پسرکي معصوم، ناآموخته و به گونه اي شهودي ناقوسي از دل خاک مي آفريند و روبلف کلام و هنر خويش را باز مي يابد.

در لحظات واپسين فيلم شاهد تصاوير رنگين و معجزه گونه شمايل هاي روبلف هستيم. ما در وجود او، تعهد هنرمند را در «جست و جوي طاقت فرساي مطلق» مي يابيم و از سويي ديگر در زندگي دشوار هنرمندي روس در سده پانزدهم، سرنوشت هنرمندي را در کشاکش با نظامي توتاليتر باز مي يابيم.

آندري تارکوفسکي درباره ساخت آندري روبلف مي گويد: «زماني که آندري روبلف را ساختم، در پي آن نبودم که فيلمي تاريخي بسازم. در اين فيلم جدا از دقت به اسناد تاريخي و نظر مشاورين، تاکيد نه به استناد تاريخي بلکه بر پيگيري راه روبلف در سراسر آن ايام درد باري بود که او از سر گذراند.

 شرح حوادث تا آنجا که بيانگر دشواري هاي اخلاقي پيش روي روبلف بودند به کار آمدند. همه چيز در خدمت ايجاد احساس پيروزي در پايان فيلم بود، به راستي علت وجودي فيلم همين احساس است.»

تارکوفسکي درباره فيلم هاي تاريخي مي گويد: «من آن فيلم هاي تاريخي را که مناسبتي با زمان حاضر ندارند ، درک نمي کنم. براي من مهم ترين چيز به کارگرفتن مواد تاريخي است تا عقايد انسان معاصر را بيان کنم و شخصيت هاي امروزي بيافرينم.»

تارکوفسکي درباره پايان تفکر برانگيز آندري روبلف مي گويد: «شمايل هاي روبلف را از نزديک نشان دادم، خواستم تا جزييات را مقابل چشم تماشاگر برجسته کنم... اين پايان رنگين که دويست و پنجاه متر از فيلم است گريز ناپذير مي نمود.

 تماشاگر بايد پيش از ترک سالن سينما، زماني که واپسين تصاوير از زندگي روبلف يعني فصل ناقوس را ديده، فرصت کافي يابد تا از روبلف دل بکند و به زندگي او بيانديشد.

تماشاگر بايد با تماشاي رنگ ها و شنيدن موسيقي نظرياتي گسترده تر در مورد فيلمي بيابد که به شتاب از پيش چشمانش گذشته است، تا بتواند لحظاتي از فيلم (مهم ترين آنها) را درک کند... فکر مي کنم که اگر فيلم با فصل ناقوس به پايان مي رسيد، تماشاگر معناي کامل فيلم را درک نمي کرد.»

 

     

 

چهارشنبه 11 مرداد 1391 - 11:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری