چهارشنبه 26 مهر 1396 - 0:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

شوق آزادي

 

 

با تاملي در کتاب 133 نفر آخر

کتاب 133 نفر آخر خاطرات آزاده ي جانباز، شريف صابري است. که به همت و کوشش محسن سنچولي پردل در انتشارات سوره ي مهر به چاپ رسيده است. در صفحه ي سوم نيز اطلاعات روي جلد آمده است با اين تفاوت که در ابتداي نام نويسنده عبارت مصاحبه و تدوين آورده شده که چگونگي شکل گيري مطالب را بيان مي دارد و مشخص مي شود متن اثر، قسمتي از يک مصاحبه يا راويت است و قسمتي ديگر به انتخاب خود نويسنده آورده شده است. کتاب به ويرايش زهرا قاسمي رسيده و از نظر ويراستاري کمتر دچار مشکل است.

اثر آنچنان که در صفحه ي اطلاعات کتاب در بخش مشخصات ظاهري ذکر شده مصور و داراي يک لوح فشرده است که به همراه کتاب عرضه مي گردد. نام طراح جلد نيز در اين بخش جلب توجه مي کند. زيرا برخي ديگر از آثار اين مجموعه که به همت دفتر مطالعات و ادبيات پايداري تهيه شده فاقد نام طراح جلد و ويراستار است.درپيشاني کتاب با طرحي بسيار خوب روبه رو مي شويم طراح با نمايش خيره کننده ي عناصر بصري در کنار هم و هماهنگي بين آنها به طرحي مستحکم و زيبا و رسيده. در طرح روي جلد چهره اي پنهان شده که با نظر اول به چشم نمي آيد ولي پس از دقت کافي متوجه ي طرح چهره ي شخصي مي شويم که با نگاهي منتظر به ناظر نگاه مي کند. طراحي فونت صد و سي سه نفر آخر قابل قبول و رنگ پس زمينه ي کتاب پر هيجان است. تنها در روي جلد از سه رنگ استفاده شده و در پشت آن با گنجاندن بخشي از کتاب که هاوي قسمتي از خاطرات راوي است طرحي خلوت و ساده دارد.

با نظر به جلد کتاب تنها به دو اشکال بر مي خوريم، نخست در روي جلد نام نويسنده به تنهايي آمده است و به نظر مي رسد لوگوي انتشارات مي توانست در جاي بهتري قرار گيرد و طرح روي جلد از دو سمت پايين و بالاي کتاب در قسمت وسط آن واقع شود که اين گونه نيست. در پشت جلد قسمتي از متن آورده شده که بخش پر هيجان آن نيست، و پس از مطالعه ي کتاب متوجه مي شويم قسمتهاي ديگري نيز مي توانست در پشت جلد آورده شود که هيجان بيشتري دارند، البته نبايد اين دو نکته را چندان بزرگ و مهم دانست زيرا آن چنان که ذکر شد طرح روي جلد بسيار عالي است که رعايت اين نکات کوچک مي توانست موفقيت طرح را تکميل کند.

فهرست کتاب از سي و هشت عنوان تشکيل شده که عبارتند از: اشاره، مقدمه، زندگي نامه، حضور در جبهه، انفجار موشک کاتيوشا، ايثار و از خود گذشتگي، شب عمليات، زاويه ياب فرماندگي، حضور نماينده ي امام آيت الله عبادي در منطقه، نحوه ي شهادت شهيداکبر منصوري، عبور از ميدان مين، شليک به هواپيماي اف4 ايراني، حضور در خط در خط مقدم براي کندنسنگر ديدباني، يازده شبانه روز بيداري در منقطه، پرواز به سوي زاهدان، اسارت، اولين روز هاي اسارت، فرار سه نفر از اردوگاه، خوردن آب آفتابه، گوش کردن به اخبار جنگ، اصلاح موي سر، شهادت در اسارت، خاطره ي روز مبعث حضرت رسول(ص)، تبيه براي نماز خواندن، اذان در اسارت، حلواي بي شکر، فرار نا موفق، انفجار در اردوگاه چهارده، روزه ي با رياضت، تنبيه به خاطر نگاه کردن به سيم خار دار، اسراي شهيد، نمايش در اسارت، رحلت حضرت امام خميني(ره)، زلزله ي رودبار و منجيل، تشويق به پناهندگي سياسي از سوي گروهک ها، برگرداندن اسکناس، آزادي، تصاوير.

همانگونه که به نظر مي آيد انتخاب عنوانها از روي خاطرات بوده و به دست نويسنده صورت گرفته است. هر خاطره از نظر زماني در پس خاطره ي قبلي مي آيد و ترتيب خاطرات از ابتدا تا آخر فاصله ي زماني حضور شريف صابري در جبهه براي انجام خدمت مقدس سربازي تا بازگشت به ميهن اسلامي را در بر مي گيرد. صد وسي وسه نفر آخر مجموعه خاطرات اوست.شريف صابري در سالهاي جنگ تحميلي به خط مقدم اعزام و در آنجا مشغول خدمت مي شود. او پس از نزديک به دو سال خدمت صادقانه در سال پاياني جنگ به اسارت در مي آيد و در سالهاي اسارت حوادث بسيار نا گواري را پشت سر مي نهد و در پايان آزاد شده و به کشور باز مي گردد. مجموعه خاطرات ايشان در اسارت و قبل از آن در هنگام جنگ جالب و شنيدنيست.

کتاب با توجه به حجم آن شامل بخش مهم و مختصري از خاطرات اوست که نويسنده ي اثر، پس از تلاشهاي فراوان آن را گرد آوري کرده است. بعد از فهرست بندي نسبتا طولاني و پر مايه به بخشي مي رسيم که به عنوان اشاره از سوي دفتر مطالعات و ادبيات پايداري مرکز استاني، اداره کل امور استانها آورده شده و اشاره اي به هدف کلي اين مرکز از به خلق آثار اين چنيني را بيان مي کند. در مقدمه ي نويسنده پس از توضيحات کلي در مورد جنگ تحميلي مقدمه اي بسيار کوتاه و گيرا از زندگي شيف صابري بيان مي کند. در حالي که در بخش بعدي نيز زندگي نامه ي ايشان را مي خوانيم، با توجه به آن اين بخش اندکي موجزتر شده است.

در فصل اول کتاب عنوان فصل چندان جالب طراحي نشده است و آوردن دو نقطه پس از آن با فاصله ي بسيار کم بر نوشته هاخدشه وارد کرده و شکل مناسبي ندارد، بهتر بود از فونت مناسب تري استفاده و يا دو نقطه ي انتهايي آن حذف مي شد.با نظر به زندگي نامه ي روايتگر نويسنده اين بخش را از زبان خود او نقد کرده و نثر آن ساده و بي پيرايه است. زندگي نامه ي کوتاه ومختصرراوي شامل جملات و واژگان محاوره ايست« شعله هاي جنگ تحميلي زبانه مي کشيد و دانشگاه ها هم تعطيل شده بود. معلمان ما دانشجويان ترم دو و سه بودند و شکسته بسته مطالب درسي را به ما منتقل مي کردند.»در نظر اول نبودن پاورقي در بخش پايين صفحات کتاب جلب توجه مي کند و به نظر مي رسد نيازي به آن نبوده پس از مطالعه ي کتاب متوجه مي شويم آوردن توضيحات تکميلي در مواردي لازم و ضروريست زيرا راوي گاهي مطالبي را بيان مي دارد که براي خود او کاملا شناخته شده و معلوم است ولي براي خوانندگان اندکي نا مشخص مي نمايد.در هر كجا كه احتياج به توضيح مطلب است نويسنده وارد عمل شده ولي در كل سعي بر اين بوده از رواني سخنان راوي كاسته نشود و  كمترين دخالت مستقيم از سوي نويسنده باشد« بعد از خستگي كار تيشه زدن(جاده سازي)با جان و دل در كلاس قرآن شركت مي كرديم.» فصل اول تنها با اشاره اي كوتاه به زندگي نامه ي راوي به پايان مي رسد و در فصل دوم كه بخش اعظم كتاب را تشكيل مي دهد، با خاطره اي كم مايه شروع مي شود در حالي كه دست مايه ي خاطره ابتدايي قوي و قابل توجه است،ولي پروراندن آن چندان به مزاق ،خوش نيست و انتظار مي رود نويسنده نقش فعال تري در بيان خاطرات داشته باشد زيرا چنان كه برمي آيد كليت «انفجار موشك كاتيوشا» با همان جمله بندي و كلمات راوي آورده شده و نويسنده چندان دخالتي در آن نداشته است.

متن كاملا مستند گونه و خشك روايت مي شود با آن كه حادثه اي جذاب را بيان مي كند،از تعابير جذابي استفاده نكرده است.شايد عدم ورود نويسنده در متن به اين دليل بوده است كه نخواسته حالت مستند گونه و مستقيم روايت را دستكاري كند و در نظر خود آنچه را كه راوي به او منتقل كرده است را به خوانندگان ارجاع دهد.ولي نگارنده معتقد است نويسنده با هوشمندي  تمام مي توانست هم در متن اثر،تاثير بگذارد و با جابجايي و آوردن تعابير مرتبط به آن غنا بخشد و هم با تمام وجود در خدمت ارائه متني با سبك مستندگونه باشد و با حركت به سمت نوعي داستان پردازي ظريف خاطرات را پرجاذبه تر نمايد.

جنس خاطرات در ادامه بيشتر به سمت و سوي زبان روايتگر پيش مي رود و جملات راوي در متن اصلي با همان سبك گفتاري خاص آورده مي شود و مطالب با رويكرد راوي محور به پيش مي رود،در حالي كه نويسنده مي توانست جنس كار را كنترل كند و با به حداقل رساندن جملات محاوره اي به سمت نوشتاري رسمي پيش برود و به نوعي پيشبرد متن را به اختيار خود رقم بزند وگاهي حتي با جابجايي و تغيير جزيي در متن نيز اين مهم مورد دست يابي بوده است.چنان چه در خاطره سوم، اين جمله از روايتگرمي توانست بسيار گيرا تر مطرح شود«غم و اندوه از دست دادن هم سنگران ما را به شدت آزار مي داد.ولي وظيفه داشتيم براي حفظ كشورمان تا پاي جان بايستيم.خدا رحمت كند همه ي شهيدان هشت سال دفاع مقدس را كه با از دست دادن جانشان باعث آسايش ما شدند.»

 در قسمت هايي از كتاب وا‍ژگاني از سوي راوي آورده مي شود كه واژگان تخصصي نظامي بوده و براي فهم آنها بايد نويسنده در متن يا پاورقي كتاب توضيحاتي مختصرا از آنها را مي آورد كه اين موضوع در كتاب مشاهده نمي شود«خطر شديدي همه را تهديد مي كرد.كسي جرات نمي كرد اين كار را انجام دهد، چون هنگام باز كردن كولاس،خطر انفجار وجود داشت.» اين امر باعث شده در اين موارد خواننده سردر گم شود.توضيحات راوي پر از جزييات و بدون ذكر مفهوم آنهاست ولي گاهي خود روايتگر وقتي احساس كرده كه شايد جمله اش نامفهوم شود توضيح مختصري به آن اضافه مي كند«افسر تير يا بهتر بگويم،جانشين فرمانده رو به  من كرد و ...»

 در بطن خاطرات،طنزي كمرنگ جاري استكه از سوي راوي مطرح مي شود و هر از چند گاهي مورد توجه خواننده قرار مي گيرد.نويسنده در انتخاب طنز اثر نقشي ايفا نمي كند و اين وظيفه به گردن راويست. برخي از خاطرات ذكر شده در متن كتاب آنچنان بي كنش و فاقد مطلبي خاص است كه به نظر، آوردن آنها در متن كتاب، توجيهي ندارد يا حداقل به عنوان يك خاطره جداگانه ادغام شود.اين موضوع كاملا  به انتخاب نويسنده بوده است وبا اندكي تفكر ميشد خاطرات كم تاثير را در كنار خاطرات موثر جاي داد.در برخي از خاطرات آنچنان احساسات و هيجان موج مي زند كه نويسنده براي به تصوير كشيدن آنها چندان دچار مشكل نشده است«چيزي نگذشته بود كه هم زمان سه گلوله توپ دشمن نزديك تانكر آب منفجر شد. همه جا را خاك و دود فرا گرفت.فقط سه بار فرياد رزمنده دلاوري را شنيدم كه تقريبا پنج دقيقه قبل باهم صحبت كرديم.او سه بار مادرش را صدا زد و سكوت كرد.»

در متن بالا با تاثير بسياري مواجه مي شويم كه حاصل تلاش نويسنده و راويست وعينا عمق فاجعه را به مخاطب منتقل مي كند.راوي آنچنان موجز و كوتاه خاطرات خود را بازگو كرده كه نوشتار نويسنده براي مخاطب ملال آور نشود وهر قسمتي از متن كه فرصتي دست مي دهد نگارنده در پي به تصوير كشيدن آن خاطرات است و گاهي اين تصاوير چون همراه با آوردن توصيفات كاربردي نبوده است، تصوير موفقي بدست نمي آيد. با اين حال در قسمت هايي كه واژگان مشكل و خاص استفاده شده شاهد توضيحاتي از سوي نويسنده نيستيم و بخشي از اين توضيحات در متن كتاب گنجانده شده است ولي برخي ديگر  از قلم افتاده اند. البته نويسنده سعي نكرده خود وارد عمل شود.آوردن احساسات و عواطف راوي در متن كتاب جلب توجه مي كند. نبايد فراموش كرد كه روايتگر خاطرات،نقش اساسي در بيان اين احساسات دارد و تنها وظيفه اي كه براي نويسنده باقي مي ماند،انتخاب و ويرايش آنها در متن اصلي است. واز سوي ديگر بخشي قابل توجهي از اين وظيفه به طور كامل انجام نشده است و ابتر باقي مانده است. ترسيم شخصيت اول كتاب كه همان راوي خاطرات است نيز به خوبي شكل نگرفته و خالي از ابهام نيست. در حالي كه اطلاعات در ابتداي كتاب از او آورده شده است، درادامه اثر به آن اطلاعات چيزي اظافه نمي شود و خواننده همچنان با پيشينه اي كه در مقدمه از او خوانده تا انتهاي كتاب، مطالب را پيش مي گيرد.شايد آوردن تعبيراتي پراكنده و مرتبط به هم در مورد شخصيت اول به همزاد پنداري خوانندگان با وقايعي كه براي او اتفاق افتاده است بيشتر کمک مي كرد.

ذكر جزييات به وسواس صورت مي گيرد و برخي از جملات توضيح واضحات است،در حالي كه در پيش از آن اشاره اي به يك مطلب مي شود در خاطرات بعدي نيز همان جملات تكرار مي شوند و بيشتر اين جملات از سوي راوي مطرح شده است حال آنكه اين تكرار مكررات به ريتم اثر،ضربه  مي زند و نويسنده در حفظ اين ريتم كوششي به خرج نمي دهد.گاهي گفتارهاي راوي احتياج به اضافه كردن چند تعبير قدرتمند دارند كه به مايه ي اثر بيفزايد«درگيري شديد شد،هر لحظه فكر مي كرديم با گلوله خمپاره ويا تير مستقيم تانك،سنگر ديدباني به هوا مي رود.هزاران اپي جي 7،خمپاره و يا تير مستقيم تانك به تپه و اطراف اصابت كرد.خوشبختانه، با هوشياري بچه هاي پياده،جلوي پيشروي نيروهاي بعثي گرفته شد.صبح ها وقتي از سنگر بيرون مي آمديم، فكر مي كرديم منطقه را شخم زده اند.آن قدر تركش و گلوله عمل نكرده در اطراف پراكنده شده بود كه فكر مي كرديم اينجا محل فروش آهن كهنه و يا تعميرگاه خودرو است.»

بخش پرجذبه ي كتاب مربوط به زمان اسارت روايتگر است.در اين بخش نويسنده مي توانست انعطاف  بيشتري روي سخنان راوي داشته باشد و اندكي با آب و تاب بيشتري حوادث را توضيح دهد و عطش خوانندگان اثر را بيش از پيش نمايد در اواسط كتاب هيجان خاطرات به اوج مي رسد و جذابيت غير قابل توصيفي پيدا مي كند و هرچه به پيش ميرويم حوادث مهيج يكي پس از ديگري پيش روي مخاطبان قرار مي گيرد.اندوهگين ترين جملات كتاب در خاطره ي شهادت در اسارت مطرح مي شود و اوج تاثيرگذاري اثر در اين بخش نهفته است.

خاطرات تن و مايه ي خوبي دارند ولي براي متن نوشتاري به خوبي آماده نشده است ودر همان سطح گفتاري صرف باقي مانده«به ياد شهداي مظلوم اسارت افتاديم.آقا رجب لب به سخن باز كرد و گفت مي داني كساني كه به شهادت رسيدند كجا دفن مي شدند؟ گفتنم هنوز هم خبر ندارم باچشماني اشكبار گفت من خودم بيست ودو نفر از شهداي مظلوم را پشت آشپزخانه، كه در صد متري آسايشگاه بود دفن كردم.اسم افرادي را كه مي شناختم مي نوشتم و داخل شيشه هاي شربت بالاي سرشان مي گذاشتم.نمي دانم آيا شهداي اسير هم مبادله شدند يا نه» كليت اثر بسيار صادقانه است واين صداقت يكي از مهمترين موفقيت هاي اثر بوده است.

نويسنده و راوي توانسته اند اين صداقت سادگي را در بيان مطلب اعمال كنند.كتاب پيش از آن كه به صفحات پاياني برسد تمام مي شود و در انتها مشخص مي شود عنوان كتاب چگونه انتخاب شده است. در بخش پاياني كتاب عكس هايي از شريف صابري به چشم مي خورد كه برخي از آنها واضح نيستند و در برخي ديگر در جمله پايين عکس غلط تايپي به وجود آمده است. در حال وجود چنين آثاري به دليل انتقال مفاهيم و سمبل هاي جنگ تحميلي از اهميت ويژه اي بر خوردار است به همين جهت لازم مي دانيم در انتها با تشکر از راوي، نويسنده و انتشارات سوره ي مهر که در دو سال متوالي ناشر بر گزيده ي کشور بوده است و از خداوند متعال براي ايشان مو فقيت در تمامي امور را از خداوند متعال خواستاريم.

 

 

دوشنبه 9 مرداد 1391 - 11:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری