يكشنبه 30 مهر 1396 - 9:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

شيفته ي تلويزيون

 

شيفته ي تلويزيون

نويسنده : بتسي بايارس

مترجم : پروين علي پور

چاپ و شمارگان : دوم 90 / 2500 نسخه

ناشر : سوره مهر

 

کتاب شيفته ي تلويزيون در 21 قسمت توسط بتسي بايارس نگاشته شده است . لني شخصيت اصلي اين داستان است که به همراه مادرش در يک متل زندگي مي کنند . متل سرزمين پريان . داستان از جايي شروع مي شود که لني در مقابل تلويزيون ايستاده و مشغول شستن پياده رو است و با فريادهاي مادرش براي انجام تکاليفش به داخل متل مي رود . لني به محض ورود به دفتر متل جلوي تلويزيون مي ايستد و به تماشاي مسابقه اي که در حال پخش است مشغول مي شود . بعد از لحظاتي دوباره صداي مادرش بلند مي شود : « لني ! من جدي گفتم که حق نداري تلويزيون تماشا کني ! تا وقتي نمره‌هايت بهتر نشود . از تلويزيون خبري نيست . تو بايد تکاليفت را انجام بدهي . »

لني در حالي که از دفتر متل بيرون مي رفت . گفت : « دارم مي روم . دارم مي روم . فقط زودتر روشنش کن .! و گرنه تا گرم بشود و تصويرش بيايد ، مسابقه تمام مي شود . لني بيرون دفتر ، در راهرو مي ايستد و منتظر مي ماند و پيش خودش مي گويد : « کاش توي تلويزيون بودم ! کاش آنجا بودم و سوار گرند – ام مي شدم . » مادر لني بعد از لحظاتي بيرون مي‌آيد ، شانه اش را مي گيرد و در همان حال او را بسوي اتاقش مي کشاند و مي گويد : « فاير برد بود . »

لني به طرز غريبي نااميد مي شود  و مي گويد : « آه ! پس کاش سوار فايربرد مي شدم ! » مادرش مي گويد : « اما جنابعالي تا وضع نمره هايت درست نشود ، سوار هيچ چيز نمي شوي . » لني در پاسخ مادرش مي گويد : « اگر شما فکر مي کني من آنقدر خنگم که نمي توانم توي تلويزيون بروم . بايد بداني که نصف تماشاچي هايي که در تلويزيون مي بيني ، رانده مانده هاي جامعه هستند ! بيش تر شرکت کننده هاي مسابقه هم بيکارند ... اگر در اين فکري که من آنقدر زشتم که نمي توانم توي تلويزيون بروم . بي خيالش ! اين روزها آدم هرچه زشت تر باشد . بهتر است . فعلا ً که دور ، دور زشت هاست ... ماما ! اگر کسي توي يکي از سريال هاي تلويزيوني شرکت کند و فقط جلو دوربين راه برود – کاري که همه از پسش برمي آيند – پنجاه و يک دلار گيرش مي آيد . و اگر به اندازه ي پنج خط حرف بزند ، نود دلار مي گيرد . »

مادر لني در پاسخ مي گويد : « البته پنج دلارش به جيب واسطه اش مي رود و بيست دلارش را هم براي زمان پيري اش ، که ديگر نمي تواند کار کند ، نگه مي دارند . اين ها را توي راهنماي تلويزيون خوانده ام . » مادر و لني در اين لحظه براي لحظاتي به هم خيره مي شوند و سپس در ادامه ماجرا هر دو لحظه اي به يکديگر خيره مي شوند و لني کتاب علومش را باز مي کند و فصل گياهان را مي آورد . او انتهاي آن صفحه را از شدت عصبانيت با مداد سوراخ مي کند . لني از کتاب چشم برنمي دارد و هم چنان که تصوير ساقه ي گياه نگاه مي کند کم کم چشمانش بسته و ذهنش متوجه چيزهايي دلپذير مي‌شود . لني تصوير خود را در تلويزيون درشت و از نزديک مي بيند . فکر مي کند که خودش مي تواند شرکت کننده اي تمام عيار باشد  . در مرحله اول ، مشتاق و شيفته باشد . در مرحله دوم ، کمي گيج و دستپاچه باشد ؛ طوري که تماشاچيان در دل با او احساس همدردي کنند و از برنده شدنش خوشحال شوند . و در مرحله سوم چنان با شهامت شود که بدون واهمه پيش رود . هر چه قسمت هاي مختلف گياه در ذهن لني تيره تر مي شود ، تصويرش در تلويزيون درشت تر و شفاف‌تر مي شود. صداي مجري مسابقه جاي صداي کاميون هاي جاده را مي  گيرد و لني به رويا فرو مي رود .

در بخشي از کتاب حاضر مي خوانيم :

کليد در ورودي بالاي چارچوب در بود . لني آنرا برداشت و در قفل قرار داد. ترجيح مي داد که با کليد وارد خانه شود . چون اين کار به او احساس مالکيت مي داد . وارد شدن از راه پنجره برايش چندان خوشايند نبود . هنوز دستش روي دستگيره ي در بود که صداي اتومبيلي به گوشش رسيد ،  وحشت کرد. لني تصور کرده بود که تمام ساکنان ساحل درياچه به خانه هاي معمولي شان برگشته اند . چند لحظه ، در حالي که يک دستش به دستگيره در و دست ديگرش آماده ي چرخاندن کليد بود  مانند آهو سر جايش خشکش زد !

شيفته ي تلويزيون به قلم بتسي بايارس و با ترجمه پروين علي پور در چاپ نخست خود با قيمت 36000  ريال توسط انتشارات سوره مه به چاپ رسيده است .

 

 

دوشنبه 9 مرداد 1391 - 11:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری