پنجشنبه 27 مهر 1396 - 23:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

نيما نوربخش

 

آوايي ملکوتي در دستگاه بيات ترک

 

گزارشي درباره راز ماندگاري اذان زنده ياد «رحيم موذن زاده اردبيلي»

مسلمانان سراسر دنيا موسيقي ويژه‌اي دارند كه خاص خودشان است، موسيقي كه نامش «اذان»، ترانه سرايش«خداوند جهان» و خواننده و تنظيم كننده‌اش «انسان» است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، سال‌هاست كه بيشتر ما لحظه‌هاي افطار و پايان روز را با نوايي سپري مي‌كنيم كه خواننده‌اش از بين ما رفته، اما صدايش در آواز «بيات ترك» همچنان خاطره‌انگيز است.

از زنده ياد «رحيم موذن زاده اردبيلي» سخن مي‌گوييم كه صدايش، صداي ملكوت و احساسش زايش‌گر يك اذان بود.

معنويت، خلوص و قدرت اذان موذن زاده اردبيلي آنچنان است كه بسياري آن را يك رويداد معنوي مهم تلقي مي‌كنند و آن را روح افزا مي‌دانند، چرا كه ملودي‌هاي ايراني در اذان موذن زاده هميشه جريان دارد.

همه اديان، پيروان خود را با نغمه موسيقي ندا مي‌دهند، چرا كه اين بانگ روحاني در همراهي با موسيقي دل انگيزتر جلوه مي‌كند.

ما هم سال‌هاست كه لحظات ملكوتي خود را با سبك و سياق موذن‌هاي متفاوت سپري مي‌كنيم، اما صداي مرحوم موذن زاده بيشتر برايمان تداعي كننده لحظه‌هاي روحاني و افطار است.

زنده‌ياد موذن زاده اردبيلي در سال 1326 براي تکميل درس‌هاي حوزوي به قم مي‌رود و در ايـام تحصيل در بارگاه حضرت معصومه (س) نيز اذان مي‌گفت.

«اين اذان گفتن در خانواده‌ي ما موروثي است. ‌150 سال است كه خانواده‌ ما اذان مي‌گويند. حتي زماني كه در اردبيل آن موقع‌ ها شناسنامه مي‌دادند به تناسب شغل و حرفه نام خانوادگي انتخاب مي‌كردند. به بابايم هم گفته بودند تو چيكاره‌اي؟ گفته بود موذن. گفته بودند نام خانوادگي شما موذن است.»

زنده‌ياد موذن زاده در گفت‌و‌گويي با ايسنا عنوان كرده بود:« زماني كه سال ‌1329 پدرم فوت كرد و من جاي او رفتم، گوينده‌ها مي‌گفتند اذان، اذاني است كه به وسيله استاد موذن زاده اردبيلي گفته شده، لذا اين موذن زاده اردبيلي از آن موقع به اسم ما اضافه شد.»

او روزي از روزهاي سال 1334 تصميم مي‌گيرد يك اذان يادگاري بگويد. بنابراين به استوديوي ‌6 راديو در ميدان ارگ (15خرداد) مي‌رود و تمام گوشه‌ها را امتحان مي‌کند. هر گوشه‌اي را كه امتحان مي‌كند، خوب از آب در نمي‌آيد تا اينکه سرانجام گوشه «روح‌الارواح» که گوشه‌اي روح‌نواز و حزن‌انگيز است از آواز بيات ترک در دستگاه شور به دلش مي‌نشيند.

البته او ‌20 سال پيش از آن هم قصد داشت تا اذان ديگري به مدت ‌15 دقيقه بگويد كه در وسط آن دعاست، اما به گفته خودش نگذاشتند و گفتند كه اذان ‌6 دقيقه بيشتر نمي‌شود.

خودش در اين مورد گفته است: «ما ايراني هستيم و اذان ما بايد برخاسته از خودمان باشد. در حال حاضر اذان‌ خوان‌هايي هستند كه از عربستان تقليد مي‌كنند و اين پسنديده نيست زيرا بايد خودمان ابتكار به خرج دهيم.

الآن ‌50 سال است كه كسي نتوانسته روي اذان من اذان بگويد. حتي برادرم سليم كه صدايي گيرا و زيبا دارد؛ اين خواست خداست. همان خدايي كه مي‌گويد اگر با من يك ‌صدايي كنيد، محبت شما را به قلوب همه مي‌اندازم. در كل مي‌خواهم بگويم در هر كاري كه خدا و اخلاص در نظر گرفته شود ،آن كار جواب مثبتي خواهد داشت.»

او همچنين درباره راز ماندگاري اذانش گفته بود: «وقتي اولين‌بار صداي اذان خود را شنيدم، مورد تشويق اطرافيان قرار گرفتم و اين خوشحالي يک شادي معنوي بود که از خانواده ما صداي اذاني ضبط شده و به گوش تمام ايرانيان مشتاق مي‌رسد.

تا كنون (1382) كه با اين سن و سال هنوز مشغولم، افتخار دارم كه با گفتن آن يك اذان براي اسلام و مملكتم كاري كرده‌ باشم. ما نه ثروت داريم و نه مكنت و همين يك اذان برايمان بهترين خير است. هر روز تلفن مي‌زنند و مي‌گويند كه اين اذان خيلي زيبا گفته شده است، مي‌دانيد چرا؟ من جوابتان را مي‌دهم براي اين كه باطن خوشگل است، براي اينكه اين اذان را با دهان روزه پر كردم تا قربه الي‌الله باشد. اين يك كار مادي نبود، بلكه معنوي بود و نتيجه‌اش را هم مي‌بينيد.»

مؤذن‌زاده در آخرين روزهاي زندگي‌اش به مکه مشرف مي‌شود و به آرزوي خود که همان زيارت خانه خدا بود، مي‌رسد. در مکه از او خواسته مي‌شود اذاني بگويد که جمله «اشهد ان علياً ولي الله» در آن نباشد اما او اين موضوع را نمي‌پذيرد و عربستان در نهايت قبول مي‌کند، موذن زاده اذان را با شهادت بر علي(ع) بگويد.

رحيم مؤذن‌زاده اردبيلي سرانجام 5 خرداد 1384 در سن هشتاد سالگي بر اثر بيماري سرطان در تهران ديده از جهان فروبست و در آغوش پدر خود در ابن بابويه آرام گرفت.

زنده ياد علي تجويدي ـ موسيقيدان و آهنگساز ـ اذان مؤذن‌زاده را اذاني حساب‌ شده مي‌داند و معتقد است: «از اين جهت حساب شده است که همه الحان در جايگاه خود اجرا شده است. هميشه اين اذان برايت تازگي دارد و گويا براي اولين بار است که نواي دلنشين آن را مي‌شنوي.»

کيخسرو پورناظري ـ نوازنده تنبور و سرپرست گروه شمس ـ نيز درباره اذان مؤذن‌زاده گفته بود: «آثاري نظير اذان مؤذن‌زاده آثار ماندگاري هستند که توانسته‌اند معنويت را با هنر موسيقي پيوند دهند.»

او آثار جاويدان را «خدايي» مي‌داند و معتقد است: «ارتباط آبا و اجداد هنرمنداني نظير مؤذن‌زاده با پروردگار و متعاقبا ارتباط خالق اين آثار با خداوند و مقوله‌هاي هنري منجر شد که چنين آثاري در وهله اول از وجود لايزال خداوند سرچشمه بگيرد.»

به گفته اين نوازنده تنبور، تمام اذان‌هايي که امروزه از رسانه‌هاي جمعي پخش مي‌شوند، ريشه در فرهنگ ديگر کشورها دارد، به همين خاطر مردم نمي‌توانند با اين آثار ارتباط عميق برقرار کنند.

پورناظري، اذان مؤذن‌زاده را خارق‌العاده مي‌داند و معتقد است:«اين اثر به دليل ريشه داشتن در اعماق هنر و استفاده از فرهنگ ملي، جزء‌ آثار يکبار مصرف و بي‌اصالت نيست، به همين خاطر مخاطبان بعد از گذشت سال‌ها به اين اثر گرايش دارند. پذيرش و باور مخاطب شرط اساسي قبول و ماندگاري اذان مؤذن‌زاده است.»

داريوش پير نياکان نوازنده تار نيز در جايي ديگر عنوان كرده بود: «انتخاب آواز بيات ترک و گوشه روح‌الارواح، شيوايي سخن و صداي خوب، نشان‌دهنده آگاهي کامل مؤذن‌زاده است.»

فرهنگ شريف ـ نوازنده تار ـ نيز معتقد است: «آثار ماندگاري چون اذان مؤذن‌زاده اردبيلي به دليل اشراف او بر موسيقي ايراني و رعايت تمام تکنيک‌هاي آن و نيز پيوند دائمي صاحب اثر با منبع لايتناهي، در اذهان تمام مخاطبان مانده است.»

زندگينامه: رحيم موذن‌زاده اردبيلي (1304-1384)

رحيم موذن زاده اردبيلي اول مهرماه سال 1304 در اردبيل به ‌دنيا آمد. اذان‌گويي و نوحه‌خواني و منبري را از شيخ عبدالکريم به ارث برد و تا آخر عمر راه او را ادامه داد.

به گزارش همشهري آنلاين رحيم در کودکي به مکتب‌خانه مي‌رود و تحت نظر ميرزا عزيز، قرآن و دستگاه‌هاي موسيقي را فرا مي‌گيرد. به گفته خودش: «‌در آن دوران ما عوض دبيرستان مکتب مي‌رفتيم. همه هم متدين بودند. خانواده‌ها در دوره ما در ابتداي امر، بچه‌ها را با قرآن مانوس مي‌کردند. ما هم پس از طي اين مرحله، به مدرسه حاج ابراهيم آمديم. طلبه بوديم به اصطلاح امروز ولي حين طلبگي، اين اذان با ما همراه بود». پس از يادگيري اصول نوحه‌خواني و اذان‌گويي، با همراهي پدر در مسجد اردبيل به اين‌کار مشغول مي‌شود و گاهي نيز براي خواندن يک نوحه‌ به شهرهاي اطراف، خصوصا تالش مي‌رود.

پسر به‌جاي پدر

با سکونت پدر در تهران، رحيم موذن براي تحصيل حوزوي رهسپار قم مي‌شود. حاج مهدي سراج - از دوستان رحيم - مي‌‌گويد: «وقتي شيخ کريم به تهران مي‌آيد، رحيم را براي درس خواندن به قم مي‌فرستد. صداي رحيم آن‌قدر خوب بوده که ديگر هميشه او براي مجالس، در قم مي‌خوانده است. مداحان قم پيش شيخ کريم شکايت کرده بودند که با آمدن رحيم ما از کار افتاده‌ايم».

رحيم درس خارج فقه مي‌خواند و ظهرها در حرم حضرت معصومه اذان مي‌گفت. سال 1329 شيخ کريم فوت مي‌کند و رحيم که فقط 25 سال سن دارد، به تهران مي‌آيد تا جاي خالي پدر را در مسجد امام پرکند.

خودش ماجرا را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «مرحوم پدرم سال 1322 براي نخستين بار اذان را در راديو گفت و همين روند تا 1326 که برنامه سحري را به صورت زنده اجرا مي‌کرد، ادامه داشت. او در سال 1329 سکته کرد و من قبول کردم جاي او اذان بگويم...».

در همين سال است که نام خانوادگي او نزد مردم از موذن به موذن‌زاده اردبيلي تغيير مي‌کند. جعفر تعريف مي‌کند که «وقتي شيخ کريم مي‌ميرد و پدرم به جايش اذان مي‌گويد، مجريان راديو ايران براي معرفي او به مردم، زاده اردبيلي را به فاميل پدرم اضافه مي‌کنند تا به شنوندگان بگويند او پسر شيخ کريم است. سر همين موضوع، همه فکر کردند که نام‌خانوادگي پدر من موذن‌زاده اردبيلي است و همين نام هم تا آخر روي او ماند».

ملکه بخشش‌کن - همسر رحيم موذن‌زاده اردبيلي - تعريف مي‌کند که حاج رحيم حدود سال1330 به اردبيل مي‌آيد و از او خواستگاري مي‌کند:«4 ماه بود که پدرش فوت کرده بود. ما عروسي کرديم و آمديم تهران. خانواده‌هاي ما با هم همسايه بودند و ساکن يک محله بوديم.

من تا بعد از عقد نديده بودمش. من را در آشپزخانه پدرم عقد کردند و بردند خانه او. آنجا براي اولين‌بار ديدمش. خودش مي‌گفت قبلا يک‌ بار من را ديده بوده...».

حاج رحيم پس از ازدواج، دوباره به تهران بازمي‌گردد. همسر آن مرحوم ادامه مي‌دهد: «15 روز بعد از عروسي آمديم تهران. اول بازار تهران مستاجر بوديم و بعد رفتيم خيابان سينا يک خانه کوچک گرفتيم. بعد آنجا را هم فروختيم و آمديم آريانا (مالک اشتر) زندگي کرديم. آنجا هم چند سالي بوديم و آخر سر آمديم اينجا(مهرشهر کرج). به گفته حاج عسگر عاشقي، خانه حاج رحيم در مهرشهر کرج، کوچک بود و او هميشه به شوخي اين خانه را زندان موسي بن‌ جعفر مي‌ناميده است. همسر موذن‌زاده هم اين موضوع را تاييد مي‌کند: «2تا اتاق داشتيم و 6 تا بچه».

اتصال به بالا در راديو

تا سال 1334 که صداي حاج رحيم در راديو ضبط شود، موذن‌زاده اردبيلي براي مسجد امام و راديو ملي به‌صورت زنده اذان مي‌گفت. خانم بخشش‌کن مي‌گويد: «ماه رمضان، هر روز با هم مي‌رفتيم مسجد ارگ و من بيرون مي‌ماندم و او مي‌رفت اذانش را مي‌گفت و با هم بر‌مي‌گشتيم خانه. از همان‌جا هم مستقيم در رايو پخش مي‌شد».

جعفر موذن‌زاده اردبيلي - پسر ارشد حاج رحيم - مي‌گويد: «سال 1334 پدر به راديو مي‌رود و از مهندس محبي - مسؤول استوديو 6 - مي‌خواهد که اذانش را ضبط کنند. ماه رمضان بود و از او مي‌خواهند که برود بعد از افطار براي ضبط بيايد.

پدر قبول نمي‌کند و مي‌گويد الان بايد اذانش را ضبط کنند. خودش مي‌گفته آن روز حال خاصي داشته و گويا به‌اش الهام شده بود که بايد اذان را همان لحظه براي ضبط بخواند. خلاصه مسؤولان راديو قبول مي‌کنند و پدر براي ضبط به استوديو مي‌رود.

به گفته خودش، وقتي براي ضبط اين اذان به استوديوي راديو رفته، اذان را در تمام گوشه‌ها امتحان کرده و ديده که جا نمي‌افتد. همان‌طور که مي‌دانيد دستگاه بيات ترک يک حزن خاصي دارد و پدر هم در همين دستگاه، در گوشه روح‌الارواح، اذان را خوانده. مي‌گفت وقتي اذان را در اين گوشه خواندم، احساس کردم که به بالا وصل شدم. ديگر تا پايان اذان، در استوديو نبودم».

جعفر خاطره جالبي را نيز از قول پدرش از اولين ضبط اين اذان در راديو تعريف مي‌کند: «وقتي پدر اذان را مي‌خواند، يکي از خواننده‌هاي مطرح موسيقي ايراني که در حال تماشايش بوده، با تعجب از او مي‌پرسد که اذان را در چه گوشه‌اي خواندي؟ پدر هم مي‌گويد گوشه روح‌الارواح. آن خواننده مشهور به او مي‌گويد که تابه‌حال اين گوشه را نشنيده بوده».

به گفته پسر ارثه او، موذن‌زاده تا 1357 و پيروزي انقلاب اسلامي، هر سال براي تجديد ضبط اذانش به راديو مي‌رفته: «از سال 34 به بعد، پدر هر سال براي ضبط به راديو مي‌رفت و اذانش را مجدد مي‌خواند. اصلا از طرف راديو دستور بوده که اين اتفاق بيفتد. تلويزيون الان بيشتر اذان ضبط شده سال 56 پدرم را پخش مي‌کند.

کانال 5 که هميشه اين اذان را پخش مي‌کند ولي بعضي ‌اوقات ديده‌ام که کانال‌هاي 1 و 3، اذان ضبط شده سال‌هاي‌ 34 و 35 را پخش مي‌کنند. صداي پدر در اين اذان، بسيار شفاف، جوان‌تر و رساتر است و خوب که دقت کنيد، مي‌توانيد تفاوتشان را تشخيص دهيد».

فراموشي و بيماري

از سال 1357، دوره گمنامي موذن‌زاده اردبيلي آغاز مي‌شود. موذن‌زاده در برخي مساجد تهران مناجات و نوحه مي‌گفت و هر سال، شب‌هاي عاشورا در مسجد اردبيلي‌ها به منبر مي‌رفت. جز خانواده و دوستان، کمتر کسي از وجود او آگاه بود. پسر بزرگ موذن‌زاده مي‌گويد: «همه فکر مي‌کردند که پدرم فوت کرده است. هيچ‌کس تا سال‌ها پيگير نشد که او کجاست و چه مي‌کند.

تلويزيون و راديو اذان او را پخش مي‌کردند و مردم هم اين اذان را دوست داشتند اما هيچ‌کس سراغي از او نمي‌گرفت».

همسر او نيز از وضعيت بد مالي زندگي‌شان مي‌گويد: «من در خانه مواظب بچه‌ها بودم و او صبح مي‌رفت و شب مي‌آمد. زندگي ما خيلي مشکل بود. بچه‌ها يکي‌يکي به دنيا مي‌آمدند و خرج و مخارج زندگي کفاف نمي‌داد. کار موذن‌زاده هم فقط منبر بود و کار ديگري نمي‌کرد. روزي يک مجلس مي‌رفت و خرج زندگي درنمي‌آمد».

جعفر تعريف مي‌کند که چگونه به زنده بودن حاج رحيم پي‌مي‌برند: «آقاي غلامرضايي - مجري تلويزيون - خيلي اذان پدرم را دوست داشت و تعريف مي‌کرد که از هر کس درباره موذن‌زاده اردبيلي پرسيده، گفته‌اند اول انقلاب فوت کرده است. غلامرضايي مي‌گويد يک روز با يک آذري‌زبان برخورد کردم و از او سراغ موذن‌زاده را گرفتم و او به من گفت که زنده است».

به اين ترتيب، پس از 25 سال و در حالي که تنها 2 سال به پايان عمر او مانده بود، موذن‌زاده‌ اردبيلي مجددا کشف مي‌شود و يکي از خبرگزاري‌ها هم با او گفت‌وگو مي‌کند.

«بيماري پدر از سال 74 شروع شد و در سال 84 به اوج رسيد. اين اواخر، سرطان از مثانه، به کليه  و کبد و ريه‌هايش هم رسيده بود».

جعفر تعريف مي‌کند که تنها يک‌بار از پدر گله‌اي درباره بيماري‌اش شنيده است؛‌ در تمام مدتي که مريض بود، اصلا گله و شکايت نمي‌کرد و خيلي آرام بود؛ جز يک‌بار که به من گفت نمي‌دانم چرا اين مريضي را گرفته‌ام.

آدمي مذهبي‌اي بود و دکترها براي مريضي‌اش به او سوند بسته بودند. او هم مدام مراقب بود که نجس نشود. فقط اين موضوع بود که خيلي ناراحتش مي‌کرد».

حاج مهدي سراج‌زاده- دوست جوان موذن‌زاده اردبيلي- هم تاکيد مي‌کند که اين حرف را به او هم گفته است: «يادم هست که در بيمارستان بوديم و 5 روز مانده بود به رفتنش. تا آن‌ روز حتي يک ‌بار هم نديده بودم که از وضعيت خود گله‌ کند اما آن‌ روز دست من‌ را گرفت و گفت مهدي، چرا من به اين روز افتادم و اين نوع مريضي نصيبم شد؟ چشم‌هايش پر از اشک شده بود و من هم گريه‌ام گرفته بود. قبل از اينکه چيزي بگويم، خودش بلافاصله گفت که همه‌ چيز خواست خداست. بعد هم فضا عوض شد و خنديد».

حاجي به ديار باقي رفت

موذن‌زاده در آخرين ماه‌ هاي زندگي‌اش نهايتا موفق مي‌شود به آرزوي خود برسد و حاجي شود. پسر بزرگ او مي‌گويد که پدرش پس از شنيدن خبر سفر حج بسيار خوشحال شده است: «وقتي قرار شد که از طرف لاريجاني که آن‌ موقع رييس صدا و سيما بود، به مکه برود، حالش خيلي بد بود و 2 تا سوند به ‌اش وصل بود ولي خوشحال بود و مي‌گفت به آرزويش رسيده است.

من رفتم اداره اوقاف و گفتم حال پدرم خوب نيست، از نظر پزشکي تاييدش نکنيد. گفتند مگر مي‌شود موذن‌زاده را رد کرد. اين مرد بايد به زيارت خانه خدا برود. 4 ماه قبل از فوتش بود که با وضع خرابي‌ که داشت به مکه رفت. من خيلي نگرانش بودم. روزي که آمد، سريع خودم را به‌اش رساندم  و ديدم حالش زياد خوب نيست. گفتم فقط يک چيزي به من بگو، رفتي مکه چي‌ ديدي؟ گفت فقط همين را بگويم که رفتم خدا را ديدم و آمدم».

علي معلم دامغاني که اذان موذن‌زاده اردبيلي را در عرفات شنيده بود، اين اذان را يکي از بديع‌ترين نمونه‌هاي اذان دانسته که نه‌تنها در ايران بلکه در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته است: «رحيم موذن‌زاده را در عرفات زيارت کردم و به ياد دارم که ايشان در آنجا براي آخرين بار، اذان جاودانه‌ خود را اجرا کردند که بسيار مورد توجه حجاجي که از ديگر مناطق جهان آمده قرار گرفت و فکر مي‌کنم او هم به آرزوي خود رسيد».

موذن‌زاده اردبيلي پس از بازگشت از سفر حج، به علت پيشروي بيماري سرطان، در بيمارستان بستري مي‌شود. پزشکان براي بهبود او دست به‌کار مي‌شوند ولي سرطان ديگر تمام بدن او را فرا گرفته بود و کاري از کسي ساخته نبود.

مسؤولان نظام، يکي‌يکي به بالينش مي‌آمدند و موذن‌زاده هم به آنها پند و اندرز مي‌داد. جعفر تعريف مي‌کند: «خيلي‌ها آمدند. يادم هست که به آقاي مسجد جامعي که آن‌ موقع وزير ارشاد بود، يک کاغذي نشان داد که اسم 2 هزارتا جوان رويش بود.

گفت اين جوان‌ها مشکل دارند. شما وزير هستيد و بايد يک کاري بکنيد. اگر اينها به کار خلاف بيفتند، تقصير شماست. گفت اين جوان‌ها به‌درد اين مملکت مي‌خورند. بايد يک فکري براي آنها کرد. با آقاي حداد عادل هم که رييس مجلس بود، مدام از درد مردم حرف مي‌زد».

موذن‌زاده آن ‌قدر ملاقات‌کننده در بيمارستان داشت که در مواقع بيداري بايد وقت خود را به احوالپرسي با آنها مي‌گذراند.

منصور موذن‌زاده مي‌گويد: «کسي را رد نمي‌کرد. با اينکه حال بدي داشت، همه را مي‌پذيرفت و با همه هم صحبت مي‌کرد. بعضي وقت‌ها که ديگر اتاق جا نداشت، ما مجبور مي‌شديم که از اتاق بيرون برويم».

پس از مدتي براي گشاد شدن سوند موذن‌زاده، عملي موفقيت‌آميز صورت مي‌گيرد اما ديگر دير شده بود. سرانجام ريه پيرمرد نيز به دست سرطان از کار مي‌افتد و او جهان رادر 6 خرداد ماه 1384 بدرود مي‌گويد.

 

 

سه‌شنبه 3 مرداد 1391 - 13:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری