پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 16:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

ناسازگاري در قرآن؛ توهم يا واقعيت؟!

 

- پاسخ به سوالات و شبهات قرآني (1) ناسازگاري در قرآن؛ توهم يا واقعيت؟!

- مؤلف: پژوهشکده­ي باقرالعلوم (ع)

- شرکت چاپ و نشر بين الملل، چاپ اول 1391

- شابک: 8- 497-304- 964- 978

- قيمت: 4500 تومان

قرآن کريم، آخرين کتاب آسماني و معجزه­ي جاويدان پيامبر خاتم حضرت محمد (ص) است. اين کتاب نوراني از همان بدو ظهور، مورد توجه همگان قرار گرفت به گونه­اي که جان تشنگان معارف حقه را سيراب و ديدگان حق طلبان را روشن گردانيد و در مقابل، کفار و منافقين را به چالشي جدي کشيد. براي دشمنان حقيقت و نورانيت چاره­اي جز مقابله با جذبه پر کشش اين معجزه­ي الهي و تخريب آورنده­ي آن نمانده بود، به گونه­اي که نبي مکرم اسلام (ص) را ساحر و مجنون خواندند و تمام توان خود را براي مخدوش کردن اين کتاب آسماني بکار گرفتند و از هيچ کوششي دريغ نورزيدند. اين تلاش نه تنها به زمان صدر اسلام محدود نگشت که در دوران­هاي بعدي ابعاد گسترده­تري به خود گرفت و از لحاظ کمي و کيفي توسعه يافت . . .

کتاب حاضر با عنوان «ناسازگاري در قرآن؛ توهم يا واقعيت!؟» تنها به نقد بخشي از تلاش­هاي گسترده­ي ايشان پرداخته و سعي دارد در قالب پرسش و پاسخ، به ادعاي وجود ناسازگاري در قرآن کريم بپردازد.

ادعاي وجود ناسازگاري در قرآن را مي­توان در دو بخش سامان داد: 1) اينکه بين آيات قرآن کريم، تناقض و يا تنافي وجود دارد؛ و 2) اينکه بين بعضي از آيات قرآن با واقعيت­هاي خارجي و يا فرضيه­هاي علمي ناسازگاري وجود دارد. نوشتار پيش رو با تلاش واحد پاسخ به سؤالات و شبهات ديني گروه پژوهه و همچنين محققين مؤسسه­ي پژوهش­هاي قرآني المهدي، تهيه و تنظيم شده است.

در ميان اديان مختلفي که در جهان وجود دارد دين اسلامي با شعار آخرين و کامل­ترين دين راستين تا پايان جهان، در ميدان باورهاي بشريت حضوري فعال يافته و طبعاً انتظار بيشتري را در مخاطبان خود برانگيخته است. از آنجا که قرآن در رأس منابع آموزه­هاي اين دين آسماني قرار دارد همت محققان و دانشمندان متعدد مسلمان و غيرمسلمان مصروف تحقيق و پژوهش در پيرامون مفاهيم آن شده است. در گستره­ي اين تحقيقات، سؤالاتي رخ نموده که زمينه­ي شبهه پراکني اسلام ستيزان را فراهم کرده است؛ نوشتار پيش رو پاسخ به مجموعه شبهاتي است که در برخي از پايگاه­هاي اينترنتي ضد دين مطرح شده و شامل دو دسته اشکال بر قرآن مي­شود؛ بنظر مي­رسد اين شبهات برخاسته از قضاوتي عجولانه پيرامون قرآن است که ريشه در سطحي نگري شبهه کنندگان در قرآن و نگاه گزينشي ايشان به آيات آن دارد. در کتاب حاضر ابتدا سؤال مطرح شده و بعد به توضيح شبهه­ي آن پرداخته شده و در پايان بصورت اجمالي و تفصيلي به آن پرسش پاسخ داده شده است.

برخي از سؤالاتي که در کتاب مطرح شده است عبارتند از:

1- معبود مشرکان، الله يا خدايي ديگر!؟

2- الله، دور يا نزديک!؟

3- مقتضاي رحمت خدا، هدايت يا ضلالت!؟

4- فرزند داشتن الله، ممکن يا ناممکن!؟

5- نگاهبان انسان، خدا يا فرشتگان!؟

6- عامل مصيبت­هاي انسان، خويشتن يا خدا يا شيطان!؟

7- خلقت جن و انس، براي عبادت يا براي جهنم!؟

8- خداوند، آمر به فحشاء يا ناهي از آن!؟

9- بي نيازي خدا، منافي با آفرينش يا موافق با آن!؟

10- مصيبت­هاي انسان، مطابق با عدل خدا يا منافي با آن!؟ و . . .

در سؤال معبود فرشتگان، الله يا خدايي ديگر!؟ براي رفع شبهه و تبيين آن چنين آمده است: در برخي از آيات قرآن کريم، به مسئله­ي اعتقاد و اعتراف مشرکان به خداوند اشاره شده است:

«و اگر از آنها بپرسي، چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است؟ مسلماً خواهند گفت: خدا. بگو: ستايش از آن خداست؛ ولي بيشترشان نمي­دانند.» (سوره­ي لقمان/ آيه­ي 25)

اين در حالي است که در سوره­ي کافرون، پيامبر اسلام از پرستش آنچه کافران مي­پرستند باز داشته شده است: «بگو اي کافران، آنچه مي­پرستيد، نمي­پرستم و آنچه مي­پرستم، شما نمي­پرستيد. اين دو دسته از آيات چگونه قابل جمع هستند؟»

پاسخ اجمالي:

مقصود از آيه­ي 25 سوره­ي لقمان، اعتراف مشرکان به ذات يگانه و تنها آفريننده­ي جهان هستي است و پيامبر در اين اعتقاد با مشرکان همسو است، و منظور از آيات سوره­ي کافرون باور مشرکان به نفي توحيد عبادي است و پيامبر در اين جهت با مشرکان هم عقيده نيست. از اين رو تضادي ميان آيات مزبور وجود ندارد.

در پاسخ تفصيلي به اين پرسش، ابتدا مراتب توحيد و باور مشرکان درباره­ي هريک و بعد مراتب توحيد که عبارتند از: توحيد در ذات، در صفات، در خالقيت، در ربوبيت و در عبادت به صورت مختصر بررسي شده است.

پرسش بعدي درباره­ي مقتضاي رحمت خدا، هدايت يا ضلالت است که در توضيح شبهه­ي آن چنين آمده است: در آيه­ ي 12 سوره­ي انعام آمده است که الله رحمت را بر خود مقرر کرده است: «بگو آنچه در آسمان­ها و زمين است از آن کيست؟ بگو از آن خداست که رحمت را بر خويشتن واجب گردانيده است».

در پاسخ تفصيلي نيز چنين آمده است که: هدايت در لغت به معناي راهنمايي کردن و ارشاد نمودن است و در اصطلاح عبارت است از تعيين کمال مناسب يک شيء و معين کردن راهي که به آن کمال مي­رسد؛ مثلاً کمال يک درخت زردآلو، اين است که ميوه­ي زردآلو را با رنگ و اندازه­ي خاص و مقداري متناسب در زمان و مکان مناسب ثمر دهد. و در ادامه به انواع هدايت الهي و انواع ضلالت اشاره مي­شود. يکي از صفات خداوندي هدايت گري است و در آيات متعددي به اين صفت الهي اشاره شده است. هدايت الهي در يک تقسيم کلي به دو بخش هدايت تکويني و هدايت تشريعي تقسيم مي­شود. هدايت تکويني هدايتي است که به امور تکويني تعلق مي­گيرد؛ مانند اينکه خدا هر نوع از انواع مخلوقات را به کمال خويش مي­رساند. اما هدايت تشريعي نيز هدايتي است که به امور تشريعي تعلق مي­گيرد؛ مثل دستورات الهي که در قالب اعتقادات، اعمال و اخلاقيات از طرف خداوند متعال صادر شده است. به تعبير بهتر، هدايت تشريعي آن است که پروردگار متعال قانون سعادت بخش را در اختيار انسان قرار بدهد و با امر و نهي او را آگاه کند تا با انتخاب خويش راهي را برگزيند و به پايان رساند . . .

در پاسخ به اين سؤال که آيا خدا نگاهبان انسان است يا فرشتگان!؟ بايد گفت: از برخي آيات قرآن چنين برمي­آيد که اين فرشتگان هستند که انسانها را از گزند حوادث و دستبرد بلاها و مصائب حفظ مي­کنند و از سوي ديگر در برخي از آيت قرآني خداوند حافظ بر همه چيز و از آن جمله انسانها معرفي شده است: «و پروردگار تو بر هر چيزي نگاهبان است». (سوره­ي سبأ، آيه­ي 21).

گرچه قرآن تدبير جهان هستي و نگاهباني از انسانها در برابر حوادث را به فرشتگان نسبت داده است اما آنها در اين سببيت مستقل نمي­داند؛ بلکه ايشان را واسطه­هايي معرفي مي­کند که تحت فرمان خدا به وظايف خويش عمل مي­ نمايند. در اين صورت تنافي­اي ميان آيات نام برده وجود ندارد . . .

پرسش بعدي اين است که عامل مصيبت­هاي انسان، چه کسي است؟ خودش، خدا يا شيطان؟! در جواب بايد گفت قرآن در آياتي به بيان عالم مصيبت­هاي انسان پرداخته است. در آيه­ي سوره­ي ص از زبان حضرت ايوب گفته شده است که شيطان عامل مصيبت­هاي او بوده است:

«و بنده­ي ما ايوب را به ياد آور، آن گاه که پروردگارش را ندا داد که شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد».

از طرف ديگر در آيه­ي 79 سوره­ي نساء گفته شده است که عالم و سبب مصيبت­ها خود انسان و عملکرد اوست: « هرچه از خوبي­ها به تو مي­رسد از جانب خداست و آنچه از بدي به تو مي­رسد از خود توست».

و اما در آيه­ي 78 همين سوره سبب همه­ي مصيبت­ها خداوند دانسته شده است: «اگر پيشامد خوبي به آنان برسد، مي­ گويند اين از جانب خداست، و چون صدمه­اي به ايشان برسد، مي­گويند اين از طرف توست بگو همه از جانب خداست».

گرچه پيدايش بلاها در قرآن کريم هم به خداوند و هم به انسان و هم به شيطان نسبت داده شده و هرکدام بعنوان علت اين امور معرفي گرديده­اند اما نحوه­ي دخالت خداوند، انسان و شيطان در پيدايش اين بلاها يکسان نيست؛ بلکه از جهات مختلف است. براي درک بهتر اين مطلب رابطه­ي خدا، انسان و شيطان با مصيبت­هاي جاري در زندگي روزمره به رابطه­ي شيطان با مصيبت­ها، رابطه­ي انسان با مصيبت­ها و رابطه­ي خدا با مصيبت­ها اشاره شده است. در رابطه با رابطه­ي شيطان با مصيبت­ها چنين آمده است که: قرآن کريم، از شيطان به عنوان سببي در وقوع مشکلات براي حضرت نام برده است. اين نسبت از آن رو است که شيطان علت مُعِد (زمينه ساز) در وقوع آن مشکلات بوده است:

درباره­ي رابطه­ي انسان با مصيبت­ها نيز بايد گفت: خداوند متعال، از انسان به عنوان عامل پيدايش سيئات نام برده است: «هرچه از خوبيها به تو مي­رسد از جانب خداست و آنچه از بدي به تو مي­رسد از خود توست»، (سوره­ي نساء، آيه­ ي 79)

اين نسبت از آن رو است که انسان با اراده و اختيار خود اعمالي را مرتکب مي­شود که ريشه­ي مصيبت­هاي اوست. در اين فرض، انسان علت نزديک مصيبت­ها و خداوند علت دور آنها است. از اين رو فاعليت انسان در طول فاعليت خداست و مصائب را مي­توان به هر دو نسبت داد.

درباره­ي رابطه­ي خدا با مصيبت­ها نيز مي­توان گفت قرآن پيدايش همه چيز را به خدا نسبت مي­دهد چرا که ايجاد کننده­ي همه­ي عالم و وقايع آن، خداوند متعال است و هر اتفاقي که در جهان مي­افتد به اذن و اراده­ي قدرت او صورت مي­پذيرد، تا خدا نخواهد و قدرت ندهد نه شيطان مي­تواند وجود داشته باشد تا وسوسه کند و نه انسان مي­تواند بر صفحه­ي هستي وجود داشته باشد تا انتخاب و اراده کند. اين همان حقيقتي است که در آيه­ي 78 سوره­ي نساء مورد اشاره واقع شده است؛ حاصل اين که، منشأ تحقق هر پديده­اي در عالم، خداوند است از اين جهت که وجود هر موجودي وابسته به اوست. اين وابستگي مانع از اين نيست که علل و عوامل ديگري نيز در تحقق آن پديده نقش داشته باشد؛ اما بايد توجه داشت که اين علل و عوامل نيازمند و وابسته به خدا هستند.

در پاسخ به سؤال اينکه آيا قرآن از فرهنگ عصر خويش است يا خير؟ بايد گفت که نمي­توانيم قرآن تحت فرهنگ عرب جاهلي بوده است؛ بلکه با رويکردهاي مختلف به انکار، اصلاح و يا اثبات آن پرداخت و آنجا که به اثبات پرداخته است اين گونه نبوده که متأثر و مقلد فرهنگ زمانه باشد؛ بلکه چون آن آداب و رسوم مثبت، مطابق با شرايع گذشته و يا عقل و فطرت بوده، مورد پذيرش قرار گرفته­اند.

در ادامه­ي پاسخ به اين پرسش به تعريف فرهنگ پرداخته شده و منظور از فرهنگ را در اين نوشتار چنين کرده­اند که مجموعه آداب و رسوم قوم عرب پيش از فراگير شدن اسلام در عربستان. برخورد قرآن در قبال فرهنگ زمان و منطقه­ اي که در آن نازل شد يکسان نبوده است؛ بلکه گاه به طرد و انکار برخي از آداب و رسوم پرداخت و گاه مهر اثبات بر برخي از آنها زد و گاه در برخورد با گزيده­اي ديگر، رويکرد اصلاح گرانه پيدا نمود . . .

سپس در ادامه به گوشه­هايي از فرهنگ اعراب دوران جاهليت و برخورد قرآن با آن اشاره مي­شود:

1- قرآن و برخورد انکاري با فرهنگ عصر خويش.

2- قرآن و برخورد اثباتي با فرهنگ عصر خويش.

3- قرآن و برخورد اصلاحي با فرهنگ عصر خويش.

منظور از برخورد انکاري قرآن با فرهنگ زمانه­اش زدودن آداب و رسوم خرافي و عقايد شرک آلود از آن فرهنگ و تأسيس فرهنگي مثبت است . . .

برخورد اثباتي قرآن با فرهنگ اعراب جاهلي به معناي امضاي آداب و رسوم مثبت اعراب جاهلي است که هيچ گونه مخالفتي با عقل، علم، ارزش­هاي انساني و اصول قرآني نداشته است . . .

اما برخورد اصلاحي قرآن بدين گونه بوده است که بعضي از آداب و رسوم با قالب موجودش پذيرفته نشد؛ ولي بطور کامل نيز رد نگرديد بلکه با تغييراتي که در ساختار آن انجام گرفت پذيرفته شد. برخي از اين آداب عبارت بودند از:

نماز خواندن؛ خواندن نماز از جمله آدابي است که از زمان پيامبران گذشته معمول بوده است. از اين نماز و عبادت، اختراع شريعت مقدس اسلام نبود؛ بلکه اسلام، تکميل کننده­ي آن بوده است.

حج خانه­ي کعبه: اين رسم در بين اعراب پيش از اسلام نيز وجود داشت؛ اما اسلام به پرورش و اصلاح آن پرداخت . . .

حاصل اينکه، نمي­توان گفت قرآن کريم تحت تأثير فرهنگ عرب جاهلي بوده است؛ بلکه با رويکردهاي مختلف به انکار، اصلاح و يا اثبات آن پرداخت و آنجا که به اثبات پرداخته است اين گونه نبوده که متأثر و مقلد فرهنگ زمانه باشد؛ بلکه چون آن آداب و رسوم مثبت، مطابق با شرايع گذشته و يا عقل و فطرت بوده، مورد پذيرش قرار گرفته­اند.

برخي ديگر از سؤالاتي که در ادامه در اين کتاب آمده است عبارتند از:

1- مخالفت با پيامبران، عنادورزي يا حق طلبي!؟

2- عيسي مسيح جهنمي يا بهشتي!؟

3- نازل کننده­ي وحي، جبرئيل يا روح القدس!؟

4- فرشته­ي نازل بر مريم (ع) متعدد يا واحد!؟

5- ابليس، از ملائکه يا جن!؟

6- اعتقاد به اسلام، اکراهي يا اختياري!؟

7- قرآن نزد پيامبران سابق، به عربي يا غيرعربي!؟

8- باديه نشينان عرب، کافر و منافق يا مسلمان و مومن!؟

9- آفرينش جهان، در شش روز يا هشت روز!؟

10- ماده­ي اوليه­ي خلقت انسان، خون يا آب يا گل پخته يا . . . !؟ و . . .

فهرست منابع نيز در پايان ذکر شده است.

 

 

 

 

 

يكشنبه 1 مرداد 1391 - 13:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری