سه‌شنبه 28 آذر 1396 - 1:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

ريزش­ها و رويش­ها در بين خواص صدر اسلام

 

 

- ريزش­ها و رويش­ها در بين خواص صدر اسلام

- مهدي همازاده

- شرکت چاپ و نشر بين الملل، چاپ اول 1390

- شابک: 0- 477-304- 964- 978

- قيمت: 2900 تومان

يکي از برهه­هاي مهم تاريخ براي مسلمانان، سده­ي نخستين تاريخ اسلامي است که دستخوش وقايع و پيشامدهاي گوناگوني بود که عبرت ساز است و درخور بررسي و تحليل است. تاريخ سياسي اجتماعي صدر اسلام مملو از عبرت­ها و قواعد تعميم پذير براي مسلمين قرون متوالي است که هرکدام شرايط و اقتضائات زماني متفاوتي را تجربه مي­کنند؛ گاه با حکومتي جائر و طاغوت سر و کار دارند و گاه خود به تأسيس حکومت الهي دست مي­زنند . . .

سالهاست که بحث ريزش­ها و رويش­ها در بين خواص، در ادبيات انقلاب اسلامي وارد شده و با گذشت حوادث مختلف، نمود بيشتري يافته است. در واقع، بسياري از پديده­هاي اجتماعي سياسي صدر اسلام پس از تشکيل حکومت ديني و مواجهه با مشکلات و عبور از گردنه­ها، اهميت خود را نشان داده است و نگرش خواننده­ي سيره و تاريخ را براي استخراج و تحليل اين گونه عناوين سامان مي­بخشد . . .

در کتاب حاضر، پرونده­ي برخي صحابه­ي پيامبر و خواص صدر اسلام بررسي شده و از منظر نوع موضع گيري در قبال بيعت و ياري اميرالمومنين در فتنه­هاي دوران حکومت حضرت ارزيابي گرديده­اند. چه بسا ياران خوش سابقه­ي رسول خدا که گرفتار دنيازدگي يا منيت­ها شدند و نتوانستند در امتحانات پايان عمر، سربلند بيرون بيايند و چه بسا صحابه­ي باوفايي که تا آخرين لحظه بر سر پيمان خويش استوار ماندند. در اين ميان، خواص و نخبگان جواني که در دوران پس از پيامبر روييدند و خوش درخشيدند هم به جمع فوق اضافه شده­اند.

نوشتار حاضر، شرح حال دوازده تن از صحابه­ي گروه اول تحت عنوان «ريزش­ها» و دوازده تن از صحابه­ي گروه دوم و خواص جوان تحت عنوان «رويش­ها» توسط مهدي همازاده به رشته­ي تحرير درآمده است. نويسنده عناويني همچون جريان اعتراض عمومي عليه عثمان، تبعات قتل خليفه، آفات نهادينه شده در زندگي صحابه، مصائب حکومتي علي (ع) و ريزش­ها و رويش­ها در بستر فتنه­هاي دوران علي (ع) را در مقدمه­ي خود مطرح مي­سازد.

سيزده تن از صحابه­ي پيامبر که نويسنده در بخش ريزش­ها به آن­ها مي­پردازد عبارتند از:

زبير، طلحه، سعد بن ابي وقاص، زيد بن ثابت، محمدبن مسلمه، عبدالله بن سلام، صهيب بن سنان، اسامه بن زيد، ابوسعيد خدري، حسان بن ثابت، سعد بن عباده، قدامه بن مظعون، فضاله بن عبيد.

مؤلف درباره­ي طلحه و زبير چنين مي­گويد: در سيره­هاي اهل سنت، مشهور است که اولين شمشير را در راه اسلام، زبير کشيده و پيامبر نيز دعايش کرده است. او را در کنار حضرت علي و حمزه شجاع­ترين ياران رسول خدا شمرده­اند. زبير در هيچ يک از غزوات رسول خدا غايب نبوده و در زمان تعيين جانشين پيامبر در خانه علي بن ابيطالب و به حمايت از ايشان، متحصن شده است.

البته سبک زندگي زبير بعدها با ويژه خواري­هايي که در بين صحابه رواج يافت و اشرافيتي که در ياران پيامبر نهادينه گشت، تغيير يافت. او در خانه­اي در بصره و خانه­هايي ديگر در مصر و کوفه و اسکندريه ساخت و جمع ثروت باقي مانده از وي بالغ بر سي و پنج ميليون و دويست هزار درهم مي­شد. اين در شرايطي بود که طبق روايت حضرت امير (ع) سقف ماه حلال از چهار هزار درهم تجاوز نمي­کرد. و بعدها که سطح رفاه عمومي بهتر شده بود امام صادق (ع) اين سقف را به ده هزار درهم رسانيد.

زبير با سوابق بسيار عالي در زمان رسول خدا و پس از رحلت ايشان در واقعه­ي سقيفه و همچنين در شوران شش نفره تعيين خليفه سوم توقع توجه بيشتري از سوي حضرت و دريافت پست و مقامي از طرف ايشان داشت. اما اميرالمومنين درباره­ي بازگرداندن زبير، اميدوار بود و البته سابقه­ي او در دفاع از علي، همين را نشان مي­داد. پيش از هنگامه­ي نبرد جمل نيز با زبير و طلحه، مذاکراتي داشت و در نهايت به اصحابش فرمود: موضع آن دو با يکديگر متفاوت است؛ زيبر از روي لجاجت به ميدان آمده و هرگز با شما جنگ نخواهد کرد؛ ولي طلحه . . . نحوه­ي رفتار امام (ع) نشان مي­دهد که آن حضرت تا آخرين لحظات بدنبال بازگرداندن زبير از مسير اشتباهش بوده و به اصلاح او اميد داشته است. اما طلحه در شوراي شش نفره برخلاف زبير به عثمان رأي داد و بعدها نيز در جريان شورش عليه او و دست و پا زدن براي رداي خلافت، نقشي برجسته ايفا کرد. طلحه پس از ناکام ماندن نقشه­ي هماهنگ با ام المومنين براي تصاحب قدرت پس از قتل عثمان، چشم انتظار جايگاهي در دستگاه خلافت علي (ع) بود که با بي اعتنايي امام روبرو شد. حضور تأثيرگذار و پررنگ طلحه در ماجراي قتل عثمان موجب شد که مروان حکم، داماد و همه کاره­ي خليفه­ي سوم، در روز جمل او را هدف تير قرار دهد و از پاي درآورد. با اينکه هر دو در سپاه جمل بودند؛ اما مروان، محرک و عامل اصلي در کشته شدن عثمان را همو مي­دانست . . .

اما زيدبن ثابت؛ زيد را از علماي صحابه و جز شش يا هفت نفر صاحب فتوا از ايشان دانسته­اند و برخي او را در قضاوت و فتوا شخص اول مدينه ناميده­اند. او بعدها خزانه دار بيت المال در زمان خليفه­ي دوم و سوم شد و از عطايا و مواهب آن نيز به نيکي بهره مند گرديد! زيد در جريان شورش عليه عثمان از وي دفاع مي­کرد و ديگر انصار پيامبر را هم به ياري دوباره­ي خدا فرا مي­خواند: اي گروه انصار! خدا و رسولش را نصرت کرديد، پس خليفه­اش را هم نصرت دهيد تا دوباره انصارالله باشيد. و همان جا سهل بن حنيف انصاري پاسخش داد: اي زيد! عثمان شکم تو را از محصولات مدينه انباشته است . . .

وي از جمله کساني است که پس از قتل عثمان با علي (ع) بيعت نکرد و در جنگ­هاي زمان حکومتش نيز بر کنار نشسته بود و مجموعه خواص ساکت را تکميل کرد.

اسامه بن زيد نفر بعدي است که مؤلف در بخش ريزش­ها به آن پرداخته است و مي­گويد: پدرش زيد بن حارثه بود که رسول الله بزرگش کرد و فرزند خوانده­ي حضرت شمرده مي­شد. پيامبر او را به ازدواج خادمه­ش، ام ايمن درآورد و اسامه از وي زاده شد. زيد بن حارثه در سال هشتم هجري توسط رسول خدا به فرماندهي سپاه مسلمين در جنگ موته منصوب و اعزام شد. رسول خدا اسامه را دوست مي­داشت و حکاياتي نيز در اين باب نوشته­اند. رسول خدا در واپسين روزهاي حيات خويش، فرماندهي لشکر اعزامي به شام را به وي محول کرد و بزرگان اصحاب را تحت فرمان او درآورد و اين در حالي بود که نوزده سال بيشتر نداشت. اين اقدام پيامبر با حرف و حديث­هايي مواجه شد از جمله اينکه پيامبر جواني تازه سال را بر بزرگان مهاجر و انصار، امارت داد.

غلام او مي­گويد در ابتداي جريان جمل، اسامه مرا نزد علي بن ابي طالب فرستاد و گفت: سلام برسان و بگو اسامه مي­گويد اگر شما در کام شير برويد، دوست مي­دارم که همراهتان باشم؛ ولي اين کاري که مي­خواهيد انجام دهيد، اعتقادي به آن ندارم. و حتي خود به حضور امام (ع) آمد و گفت: مرا از بيرون آمدن با خودت در اين راه معاف دار که با خداوند عهد کرده­ام با کسانيکه گواهي به وحدانيتش مي­دهند، نجنگم . . .

هرچند معناي «رويش» بيشتر با نخبگان جواني که در نسل تابعين (پس از صحابه و ياران پيامبر) رشد کرده و به نقش آفريني اجتماعي رسيده­اند، سازگاري دارد؛ اما نويسنده در اين کتاب علاوه بر معناي فوق، براي صحابه­اي که پس از پيامبر بر عهد خويش استوار ماندند و در روشنگري حقايق و ياري امام حق کوتاهي نکردند نيز استعمال مي­شود. چرا که ايشان هم در جريان فعاليتهاي خود به رشد و بالندگي و رويش هرچه بيشتر مي­رسيدند و وزن اجتماعي و عمق تأثير آنها در مقايسه با گذشته بسيار بيشتر مي­شد.

عمار ياسر، مالک اشتر، محمد بن ابي بکر، قيس بن سعد، حجر بن عدي، عدي بن حاتم، ذوشهادتين، سهل بن حنيف، قرظه بن کعب، صعصعه بن صوحان، عمرو بن حمق خزاعي، کميل بن زياد نخعي و زيد بن صوحان اصحابي هستند که مؤلف در بخش دوم با عنوان رويش­ها به آنها مي­پردازد.

عمار از سابقين در ايمان است که همزمان با صهيب بن سنان پس از سي و چند نفر اسلام آورد. به دليل اينکه از مستضعفين بود و حامي مؤثري از بزرگان و اشراف مکه نداشت، سخت مورد شکنجه­هاي مشرکان قرار مي­گرفت و در نهايت، براي نجات از اين وضعيت به حبشه مهاجرت کرد. وي در هر دو جنگ جمل و صفين بسيار فعال به روشنگري مي­پرداخت و بر عمق نفاق و کفر جبهه­ي مقابل برخلاف ظاهر صلاحشان تاکيد مي­کرد . . .

تلاش معاويه در دوران خلافتش براي حذف فضائل ياران علي و تحريف زندگاني و عقايد ايشان هم نتوانست انبوه نقل قول­ها درباره­ي عمار را به فراموشي بسپرد. البته کينه­ي امويان از عمار به قبل از صفين و برخوردهاي تند او با خليفه­ي سوم برمي­گشت. وي نه تنها در مخالفت با عثمان، شفاف عمل مي­کرد، بلکه مغضوبين خليفه را نيز مورد حمايت قرار مي­داد. او در جنگ جمل هم فعال ظاهر شد و فرستاده­ي ويژه­ي اميرالمومنين از مدينه به سوي مردم کوفه بود تا شبهه افکني­هاي ابوموسي اشعري را خنثي و مردم را به مقابله با سران فتنه­ي جمل ترغيب کند. عمار نيز ضمن سخنراني براي مردم، پاسخ صحبت­هاي ابوموسي را که هنوز استاندار کوفه و داراي موقعيت اجتماعي بود، در ملأ عام و بسيار محکم داد. او فرماندهي جناح چپ امام (ع) را در جمل بر عهده داشت. عمار در نود و چهار و به قولي نود و سه سالگي در صفين به شهادت رسيد.

مالک اشتر دومين صحابه­ي حضرت امير است که مؤلف در اين کتاب به بررسي مختصري از زندگي ايشان مي­پردازد. او اگرچه آن قدر مسن نبود که دوران پيامبر را درک کند و در جمله­ي ياران ايشان قرار گيرد، در نسل بعد آن چنان روييد و به عمق معارف و بصيرت ديني دست يافت که بسياري از صحابه­ي رسول خدا را نيز پشت سر نهاد. دين شناسي، شجاعت، گذشت از دنيا، بصيرت و زمانه شناسي از او عنصري کارآمد و لايق براي اميرالمومنين ساخته بود و حضرت نيز در بدترين شرايط به اصحابي همچون او چشم اميد داشت. بزرگان نخع – قبيله­ي مالک – مي­گويند پس از شهادت او نزد اميرالمومنين رفتيم و آثار شدت ناراحتي را در چهره­ي امام مشاهده نموديم. سپس فرمود: «خداي مالک را رحمت کند که همه­اش خير بود. شما نمي­دانيد مالک چه بود! اگر به کوهي تشبيه مي­کرديد، کوهي يگانه و استوار بود و اگر به سنگي همانند مي­نموديد، سنگي سخت و نفوذناپذير بود. اي مالک! به خداوند سوگند مرگ تو جهان را تکان مي­دهد و دنيايي از آن اظهار شادماني مي­کنند. بايد بر افرادي نظير او گريه کنندگان بگريند. آيا ديگر کسي مثل مالک پيدا مي­شود؟!»

مالک در جريان شورش عليه عثمان همچون عمار ياسر، نقشي فعال ايفا کرد و جماعت درخور توجهي را نيز از کوفه به مدينه (براي اعتراض عليه خليفه) آورد. او جزو عناصر تأثيرگذار در گرفتن بيعت براي علي (ع) بود و پس از چندي در آستانه­ي فتنه­ي جمل، آماده سازي افکار عمومي کوفه و مواجهه­ي محکم با ابوموسي اشعري را عهده دار شد. وي پس از آنکه خواصي نظير محمد بن مسلمه و عبدالله بن عمر و سعد بن ابي وقاص و اسامه بن زيد از ياري امام دست کشيدند و هرکدام بهانه­اي آوردند، در مذمت ايشان و رفع شبهه­ي ناشي از اقدامات آنها سخن گفت و خود فرماندهي جناح راست سپاه امام (ع) را در جمل بر عهده گرفت. پس از جمل نيز اميرالمومنين او را به ولايت استان مرزي با شام منصوب کرد . . . و در نهايت وي با نقشه­ي معاويه در مسير مصر با عسل مسموم و به شهادت رسيد. در ذيل به بقيه­ي اصحاب حضرت به طور مختصر اشاره شده است:

1- محمد بن ابي بکر: از جواناني بود که پس از دوران پيامبر و در شرايطي که بسياري از صحابه­ي ايشان به دنيازدگي يا بي بصيرتي دچار شده بودند، به ياري نهضت برخاست و جان خويش را در اين راه تقديم کرد. اميرالمومنين که او را بسيار دوست مي­داشت و از شهادتش متأثر بود، مي­فرمود: چرا از مرگ او اندوهگين نباشم؟ تربيت شده­ي خودم بود و در خانه­ام نشو و نما يافت. براي فرزندانم برادر بود و من او را فرزند خود مي­دانستم . . .

2- قيس بن سعد: آقازاده­ي سعد بن عباده بود و البته خود او نيز در سنين جواني مورد عنايت خاص پيامبر قرار داشت؛ به گونه­اي که پرچم اسلام را در روز فتح مکه به قيس سپرد. او را از فضلاي صحابه و خردمندان عرب توصيف کرده­ اند و شجاعت و تدبير و سخاوتش را ستوده­اند. از جمله افرادي است که پيامبر بر امور مختلف، سرپرستي مي­داد به طوري که امين ايشان شمرده مي­شد. وي در تمامي غزوات رسول خدا شرکت کرد و در زمان حکومت اميرالمومنين نيز در سه جنگ جمل، صفين و نهروان حضوري چشمگير داشت و در نهايت قائم مقام فرماندهي سپاه امام مجتبي (ع) قبل از صلح با معاويه بود.

3- حجر بن عدي: معروف به حجرالخير و از بزرگان و فضلاي صحابه­ي پيامبر بوده است. مبارزات او در برابر حکام معاويه در عراق که بطور مفصل در منابع و مصادر تاريخي ذکر شده، معاويه را به ستوه آورد و به اعدام او مصمم ساخت. شهادت حجر با سوابق روشن و جايگاه مردمي، بسيار براي معاويه گران تمام شد و حتي ام المومنين عايشه و حسن بصري را نيز به واکنش در برابر او واداشت.

حجر در فضاي ترديد سنگين فتنه­ي جمل به همراه عمار ياسر و امام مجتبي از سوي امام اميرالمومنين به کوفه اعزام شد تا فتاوا و شبهه افکني­هاي ابوموسي اشعري را پاسخ گويد و مردم را به ياري علي (ع) فرا خواند و البته سخنراني­ هاي او در اين باره نافذ و مؤثر واقع شد. در صفين و نهروان هم جزو فرماندهان سپاه امام و نشر دهندگان حماسه و بصيرت در بين مردم توصيف شده است . . .

4- عدي بن حاتم: فرزند حاتم طايي از مهاجرين و اصحاب مورد علاقه­ي پيامبر خاتم بود. با اينکه چند ماهي بيشتر محضر رسول خدا را درک نکرد، توجهات ايشان به عدي محسوس است تا جائيکه هرگاه وارد مجلس پيامبر مي­شد، آن حضرت براي او جا باز مي­کرد و کنار خويش مي­نشاند. او را با تعابيري نظير سرور و شريف قومش و فاضل و خطيب توصيف کرده­اند و البته عدي نيز اين جايگاه و نفوذ اجتماعي را براي روشنگري مردم در فتنه­هاي دوران حکومت علي (ع) بکار مي­گرفت. نقش او در کنار عمار ياسر و حجر بن عدي و ديگر شخصيت­هاي موجه در اين زمينه بسيار برجسته و جالب است . . .

5- کميل بن زياد نخعي: او را از رؤساي شيعه، شريف، موثق و داراي موقعيت اجتماعي معرفي کرده­اند. از خواص ياران علي (ع) و راوي ادعيه و احاديث زيادي از آن حضرت مي­باشد. نوع روايات منقول از او، نشان دهنده­ي جايگاه ويژه او در نزد اميرالمومنين است. کميل جزو تبعيديان زمان عثمان به شام بود و همين تحريکات و مخالفت­هاي او عليه خليفه­ي سوم و امويان باعث شد در زمان حجاج بن يوسف، والي خونريز کوفه در سال 82 هجري، به جرم نقش آفريني در قتل عثمان، گردنش را بزنند.

او در جنگ صفين شمشير کشيده و از کارگزاران امام علي (ع) و استاندار ايشان در «هيث» بوده است . . .

کتابنامه آخرين بخش کتاب مي­باشد که مؤلف در پايان به آن اشاره کرده است.        

 

 

 

يكشنبه 1 مرداد 1391 - 13:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری