يكشنبه 30 مهر 1396 - 11:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اميد زماني

 

سهم من از چشمان او

 

سهم من از چشمان او

خاطرات حميد حسام

مصاحبه و تدوين و نگارش: مصطفي رحيمي

انتشارات: سوره مهر

کتاب «سهم من از چشمان او» خاطرات حميد حسام از دوران حماسه دفاع مقدس است که مصطفي رحيمي آن را جمع آوري و تدوين کرده است.

دفتر مطالعات و ادبيات پايداري مراکز استاني، از بدو شکل گيري ضمن تشويق حوزه­هاي هنري استانها در شناسايي حوادث و افراد يا محوريت انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، در نظر دارد نقش تاريخي تمامي اقوام ايراني در سراسر کشور را در پيدايش و حفظ انقلاب ثبت و ضبط نمايد.

حميد حسام در مقدمه آورده است، «نخست فرمانده جانباز سال­هاي پر حماسه دفاع مقدس، سردار جعفر مظاهري که سطر سطر اين اوراق را با دقت و وسواس درخور تحسين خوانده و با ارائه ده­ها نکته و تذکر به ويژه در حوزه مباحث تاريخي مثل هميشه شاگردنوازي کرد.

دوم، برادر و هم رزم با اخلاص و مسوول واحد ديده باني گردان ادوات لشکر 32 انصارالحسين (ع) «عباس نوريان» که در سال­هاي دفاع مقدس، شمع بچه­هاي ديده بان بود. يادآوري­هاي ايشان در حيطه مباحث ديده باني، منوري بود در ذهن تاريک و غبار گرفته­ام.

سوم، برادر و مددکار هميشگي­ام «محمود حسام» که باز هم در حق من بزرگي کرد و خطاها و اشکالات اثر را خصوصاً در بخش خانواده و مقاطع جبهه، تصحيح نمود و صد البته رهين دقت و تلاش نويسنده و پژوهشگر ارجمند، «مصطفي رحيمي» هستم که با همت والا و قلم توانا و نثر روان، پراکنده گفتار اين حقير را به سامان کرد.»

اين کتاب يازده فصلي شامل مرور خاطرات حميد حسام از دوران حماسه دفاع مقدس است. عناوين اين کتاب به ترتيب عبارتند از: روبه روي سقاخانه اباالفضل، شب­هاي قراويز، فرماندهي مثل او، همه گره­ها حرکت از بردزرد، ديده باني در ساحل اروند، جدال در جزيره جنوبي، دکلي در آب، عمر کوتاه دکل، ديده بان نفوذي و وداع در چهار زبر.

پس از فصول مخاطب مي­تواند به مرور 11 صفحه از عکس­هاي حميد حسام در دوران جنگ و پس از آن به مطالعه نمايه بپردازد.

در پشت جلد اين کتاب مي­خوانيم:

«وقتي گلوله روي دکل نشست، انگار يکي زلزله ده ريشتري رخ داده است. در يک آن فکر کردم که يک برق چند فازي مرا گرفت. در همان لحظه اول، تمام وسايل داخل اتاقک به هم ريخت و هرکدام به گوشه­اي افتاد. دکل آرام آرام کج شد و من چون جلوي دريچه چوبي ايستاده بودم به پايين پرتاب شدم و از روي دکل بيست متري سقوط آزاد کردم. براي آن که پايه­هاي دکل را محکم کنند، پنج – شش متر خاک نرم، اطراف پايه­ها ريخته بودند و من اتفاقاً روي همان خاک­ها به زمين خوردم.»

سردار حميد حسام اهل همدان بود و در آن دوران در دانشگاه ادبيات دانشگاه تهران قبول مي­شود و در جريان انقلاب فرهنگي و درگيري­هاي گروهک­ها در دانشگاه تهران حضور داشته و وقتي اين دانشگاه تعطيل شد، جنگ تحميلي آغاز و او به زادگاه خود برگشته و پس به جبهه مي­رود. سردار حميد حسام اکثر اوقات خود را در جبهه سپري کرده است و بعد از کارهاي مختلف در جبهه همانند آر پي . چي زني، در «ديده باني» مشغول به کار مي­شود و به عنوان ديده بان لشکر انصارالحسين (ع) استان همدان انتخاب شده و در آن دوران مبهوت شخصيتي به نام شهيد محمد منوچهري شده و در کنارش لحظات ماندگاري را پشت سر مي­گذارد. خاطرات ديده باني بسيار جذاب است چرا که ديده بان بالاي دکل­ها و ارتفاعات قرار داشته و پيشروي و حرکات دشمن را به خوبي مشاهده کردند.

«خاطرات حميد حسام بيانگر نگاه انساني او به اين دوران است و به نوعي او با بيان خاطرات ديده باني خود به لايه­ هاي زيرين شخصيت انسان­هاي جنگ پرداخته و وقايع ظاهري و طرح مانورها را تعريف مي­کند.»

در «سهم من از چشم­هاي او» 10 تا 12 مورد تحول در انسان­هايي که گذشته آنها طور ديگري بوده و به جبهه آمده و زندگي خود را به گونه­اي ديگر ادامه دادند، مشاهده مي­شود که اکثر آنها نيز به شهادت رسيده­اند.

کتاب سهم من از چشمان او، خاطرات حميد حسام؛ مصاحبه و تدوين و نگارش مصطفي رحيمي در چاپ نخستين خود با شمارگان 2500 نسخه و قيمت 11500 تومان، از سوي انتشارات سوره مهر منتشر شد.

 

 

شنبه 31 تير 1391 - 13:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری