يكشنبه 4 تير 1396 - 3:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

نقل خاطره هاي آزاده سيستاني

 

نگاهي به کتاب«133 نفر آخر»؛ خاطرات شريف صابري

 

کتاب «133 نفر آخر»عنوان کتاب خاطرات شريف صابري، از آزادگان استان سيستان بلوچستان است که کار مصاحبه‌ و تدوين آن را محسن سنچولي پردل انجام داده و انتشارات سوره مهر اين کتاب 124 صفحه را چاپ و منتشر کرده است. اين کتاب خاطران رزمنده اي که در سال 1365 به خدمت سربازي مي‌رود و در سال 1367، سال پايان جنگ به اسارت دشمن درآمد. نکته جالب اينکه او زماني به اسارت نيروهاي عراقي در مي‌آيد که قطع‌نامه از سوي دو کشور ايران و عراق پذيرفته شده است.

مجموع مطالب کتاب بعد از بخش «اشاره» و «مقدمه» در 13 فصل تنظيم شده است. در ابتداي اثر، محسن سنچولي پردل، مصاحبه‌گر و تدوينگر کتاب درباره اهميت نگارش کتاب خاطرات آزادگان نوشته است: آزادگان اسناد و شاهدان زنده دوران دفاع مقدس و اسارت‌اند و حرف‌هاي ناگفته بسياري در سينه دارند. وظيفه ماست که اين فرهنگ غني و پر محتوا و اين روزهاي شور و حماسه را به نسل‌هاي بعد منتقل کنيم و به آنها بگوييم که دوران هشت ساله دفاع مقدس ما با همه جنگ‌هاي دنيا فرق داشت.

مخاطب با مرور بخش هاي مختلف کتاب با وقايع زندگي راوي خاطرات(شريف صابري) از زمان تولد تا زمان اسارت و همچنين آزادي او آشنا مي شود: شريف صابري در اسفند 1343 در روستاي دشتك، از توابع بخش جزينك شهرستان زابل، متولد مي شود و تا پنج سالگي در اين روستا زندگي مي كند. او اولين فرزند پسر خانواده است. در سال 1357 در پايه دوم راهنمايي تحصيل مي كند و در سخنراني ها و راهپيمايي ها شركت مي نمايد. براي ادامه تحصيل در دبيرستان به زابل مي رود و رشته ادبيات فارسي را انتخاب مي كند؛ ولي با تأسيس دبيرستان در روستاي محل سكونتش (جزينك) به آن جا برمي گردد و در رشته علوم تجربي تحصيل را ادامه مي دهد. سال چهارم دبيرستان قبول نمي شود. در همان سال ها در جاده سازي با جهاد سازندگي همكاري مي كند. مرداد سال 1365 داوطلبانه به سربازي و به شهرستان خاش مي رود و بعد از گذراندن دوره آموزشي به منطقه عملياتي سومار اعزام مي شود. در حمله هاي مختلف عراق چند بار جان سالم به در مي برد. حتي در ميدان مين قرار مي گيرد و شاهد مجروحيت و شهادت چندين نفر از همرزمانش مي شود. با گدشت حدود 24 ماه از سربازي اش قطع نامه 598 پذيرفته مي شود. در تير 1367 به محاصره نيروهاي عراق درمي آيد و همراه چند رزمنده ديگر. اسير نيروهاي عراقي مي شود. آن ها را به سمت شهر خانقين مي برند. 250 اسير ايراني را نيز به سمت شهر بعقوبه مي برند كه چند روز بدون آب و غذا مي مانند. بعد به سمت شهر تكريت در استان صلاح الدين برده مي شوند و در آسايشگاه، در شرايط سخت، بي آب و غذا، مي مانند. روزهاي سخت اسارت، شهادت مظلومانه برخي اسرا، بيماري، و سخت گيري و خشونت زندانبان ها دو سال و دو ماه طول مي كشد.
خبر رحلت امام خميني(ره) در دوران اسارت به آن ها مي رسد؛ درحالي كه حتي عزاداري براي امام(ره)  را ممنوع كرده اند. همچنين خبر زلزله رودبار و منجيل اسرا را نگران مي كند. اسرا از سوي گروهك ها به پناهنده شدن و همكاري با گروهك ها تشويق مي شوند. عاقبت خبر مي رسد كه صدام درباره مبادله اسرا در تلويزيون صحبت كرده است. ساعت سه بامداد 13/6/1369، 133 نفر آخر از بين دو گروه 900 نفره به سمت مرز خسروي پيش مي روند. سپس شريف صابري به اسلام آباد غرب مي رود و پس از گذراندن دوره قرنطينه به كرمانشاه و اصفهان و كرمان و بعد زاهدان مي رود و آنجا خانواده و دوستان و همشهريانش از او استقبال مي كنند.

محسن سنچولي پردل، مصاحبه گر و تدوين کننده کتاب 133 نفر آخر درباره نوشتن اين کتاب مي گويد: دي ماه سال 86 بود که براي انجام کاري به تهران رفته بودم. در آن جا توفيقي نصيبم شد و با آقاي مرتضي سرهنگي نويسنده معروف کشورمان در عرصه ادبيات پايداري ديداري داشتم و ايشان در صحبت هاي شان با بنده تأکيد زيادي بر خاطره نگاري از آزادگان دوران دفاع مقدس داشتند و شوقي وافر را در من براي انجام اين کار آفريدند. به همين منظور طي هماهنگي هايي که با جناب آقاي عباس آبادي داشتيم ايشان آقاي شريف صابري را که از آزادگان استان سيستان و بلوچستان بودند به ما معرفي کردند و شخصيت اين عزيز آزاده و سعه صدرش در برخورد با بنده من را براي ادامه اين حرکت تواني مضاعف بخشيد. و اين گونه بود که بعد از دو سال توانستم خاطرات ايشان را جمع آوري و در کتاب "133 نفر آخر"تدوين کرده و روانه بازار کتاب کنم.      

کتاب نثر ساده و روان و در عين حال خوادني دارد. نويسنده سعي کرده لحن راوي در جاي جاي کتاب جاري باشد. در بخشي از کتاب مي خوانيم:«شرايط بسيار سخت شده بود. طوري كه هيچ كس خواب نداشت. چند نفر از دوستانمان جان به جان آفرين تسليم كردند و به فيض شهادت نائل آمدند.9 شبانه روز يك تكه چوب زير سرم مي گذاشتم. از فرط گرسنگي آجري را روي شكم قرار داده بودم. معده ام به شدت درد مي كرد. يك روز به هر شكلي بود از ديوار سوله بالا رفتم. سرباز عراقي بسيار كم سن و سال بود. به عربي گفت: «چه مي خواهي؟»

 فقط گفتم: «سمون.»

 دور از چشم ديگر عراقي ها سه قرص نان برايم پرتاب كرد.»  ( ص 62)

راوي بيشتر ديده هاي خود از اردوگاه هاي عراقي را بدون اين که قضاوتي درباره آنها داشته باشد بيان مي کند و اين خواننده است که با مطالعه کتاب به فضاي حاکم بر اردوگاه هاي کشور عراق در ساهاي بعد از پايان جنگ تحميلي پي مي برد و مي تواند قضاوتي درباره آنها داشته باشد.

بخشي از خاطرات راوي به تداعي يادهاي او در دوران پيش از اسارت مي پردازد که در مواجه با وقايع اردوگاه براي او زنده مي شود و در عين حال بازگويي رفتارهاي ماموران عراقي است که اکنون تنها در يادهاي اين آزاده دوران دفاع مقدس جاري است:«پسر و دختري هفت هشت ساله را ديدم كه در حال جمع كردن نان خشك اتاق عراقي ها بودند. به ياد خواهر و برادر خودم افتادم كه آن زمان تقريباً در همان سن بودند. لحظه اي به آن ها خيره شدم. ناگهان مأمور عراقي مرا صدا زد: «تعال.»

 به شدت ترسيدم. به صداي خشن عربي اش گفت: «چرا بيرون را نگاه كردي؟»

حرفي براي گفتن نداشتم.

صدا زد: «جلب سندي.» يعني شيلنگ را بياورد. هوا به شدت سرد بود. گفت: «دستت را بگير.»

هيچ راهي نداشتم. با چهره اي نگران مجبور به اين كار شدم. او با همه زوري كه داشت با شيلنگ به كف دست هايم كوبيد؛ به طوري كه با سومين ضربه شيلنگ به علت يخ زدگي شكست.» (ص 92)

انتشارات سوره مهر نخستين بار اين كتاب را در سال 1390، در 124 صفحه، 2500 نسخه، و با قيمت 2900 تومان چاپ و منتشر و روانه بازار کتاب ايران كرده است.

 





 

چهارشنبه 28 تير 1391 - 11:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری