يكشنبه 29 مرداد 1396 - 19:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

باني و کلايد

 

 

باني و کلايد- داستان هاي خارجي - 10

نوشته : برت هرشفلد

ترجمه : محمد سالور

چاپ و شمارگان : دوم 90 – 1500  نسخه

ناشر : موسسه انتشارات اميرکبير

 

باني و کلايد داستاني است که براساس ماجرايي و اقعي نگاشته شده است . اين داستان برگرفته از ماجراي يک زوج سارق و قانون شکن آمريکايي است که در دهه 1930 ميلادي ، به اتفاق هم به سرقت از پمپ بنزين ها ، رستوران ها  و بانک‌هاي کوچک در تگزاس ، اوکلاهما و نيومکزيک مي پرداختند و تا مدت ها سوژه روزنامه ها و مجلات سراسر جهان بودند . سال 1932 است . داستان باني و کلايد از توصيف روزگار سختي آغاز مي شود که رکود عظيمي همه جا را فراگرفته است و محنت سايه افکنده است و زندگي هاي زيادي از هم پاشيده  است . کارخانجات تعطيل شده و کسب و کار رونقي  ندارد . مردم بي کار شده ، از يافتن شغل مجدد نااميد شده اند . مزارع کوچک بوسيله  بانک ها تصاحب شده و زارعين  مکلف به ترک خاک خود شده اند . کهنه سربازان جنگ در خيابان ها و شهرها به خرده فروشي و دوره گردي مشغول هستند و در آشپزخانه ها  سدجوع مي کنند . سياستمداران مرفه و معتاد با گفتن مطالب مبتذل پيش بيني مي کنند که به زودي اوضاع خوب خواهد شد و عده معدودي به اين پيش بيني اميد دارند . در اين اوضاع و احوال خشم و تلخي شدت يافته است و زناني که کاسه چشمشان از شدت اشک ريختن خشک شده است براي فرونشاندن گرسنگي نوباوگان و يا عذاب شوهرانشان عاجز مانده اند. خانواده ها دار و ندار خود را در ماشين هاي کهنه انباشته و راه غرب را در پيش گرفته اند  عده ديگري هم از هم جدا مي شوند  بي آنکه هرگز دوباره به يکديگر ملحق شوند . جوانان اغلب تنها خانه خود را رها مي‌کنند و به هرچيزي که مي توانند از زندگي به دست بياورند قانع هستند . باني پارکر دختر جوان و خوش سيما و کلايد بارو مرد جوان شخصيت هاي داستان در محور وقايعي هستند که مي خواهند فرياد نعره و اعتراض خود را بر شرايط موجود سردهند.

در بخشي از اين داستان مي خوانيم :

باني به عقب برگشت و به طرف اتومبيل آمد . اکنون کلمات باسرعت بيشتر و شديدتر از دهان کلايد خارج مي شد :

-        تو و من با يکديگر مسافرت مي کنيم ؛ ميتونيم سرتاسر اين ايالت رو زير پا بگذاريم ، همچنين کانزاس ، شايد تا قلب اوکلاهما و ميسوري ، و تمام مدت زندگي اعياني داشته باشيم و خوش بگذرونيم . ما مي تونيم براي خودمون شخصيتي بسازيم و هرگز احساس تنهايي نخواهيم کرد . من به تو نشان خواهم داد ... به هتل آدلفوس در سان آنتوان مي ريم و تو در حالي که لباس ابريشم پوشيده اي همگي منتظرت خواهند بود . باور کن عزيزم همه تو رو با اسم فاميل خواهند شناخت. دوباره آن اشتياق کذايي بر باني مستولي گشت . حالا قدري شديدتر و با نوساني ديوانه وار ، ضربه هاي سنگين تمپووار در سينه اش مي تپيد . باني با صداي گرفته گفت: از کي تا حالا اين تصورات رو داشتي ؟

-        از و قتي که تو رو ديدم .

-        چطور ؟

-        شايد به اين علت که تو لعنتي بهترين دختر تکزاس هستي .

باني به او زل زد و به نرمي گفت : راستي تو کي هستي ؟

در اتومبيل را باز کرد و گفت : بيا تو .

باني سوار شد .

در سکوت به راه خود ادامه دادند تا آنکه در جاده مقابل يک کافه متوقف شدند . وارد کافه شدند و زير سايبان روي نيمکت نشستند . کلايد راجع به خودش شروع به صحبت نمود ، نه به طور مفصل ، فقط به اندازه اي که باني بفمد او کيست و در کجا پرورش يافته است .

او در سال 1909 در تلکوي تکزاس متولد شده بود . تغذيه شير او توسط شخص ديگري در يک خانواده پرجمعيت فقير که موقع محصول ، سهمي عايد آنان مي شد انجام گرفته و کلايد از نظر خويشي هيچ گونه نسبتي با آنان نداشته . دزدي را در سن نابالغي شروع کرده که حين دستبرد به يک ايستگاه پمپ بنزين دستگير مي شود . ماحصل آن ، دو سال زنداني دارالتاديب بود که به علت رفتار خوب آزاد مي شود .  کلايد به گفته هاي خود پايان داد و با انگشت به باني اشاره کرد و گفت: راجع به تو هم خواهم گفت .

باني و کلايد به قلم برت هرشفلد و با ترجمه محمد سالور در چاپ دوم خود با قيمت 29000 ريال توسط موسسه انتشارات اميرکبير انتشار يافته است .

 

 

 

چهارشنبه 28 تير 1391 - 11:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری