شنبه 29 مهر 1396 - 11:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

هنر، عين انقلاب است

 

گفتگو با کيومرث قورچيان

ساختار در نقاشي به معناي ترکيب بندي مجموعه خطوط اشکال و رنگ­هائي است که به روي پرده نقاشي به وسيله نقاش به سامان مي­آيد اين عناصر و اجزاء در پيوند با يکديگر در يک چهارچوب معين و هم ساخت عمل مي­کنند و دنياي هنرمند را به وجود مي­آورند آثار هنري که توسط هنرمندان آفريده مي­شوند گوناگون متفاوت و متنوع است اجراي متشکله­ي آنها داراي هماهنگي همبستگي و مناسبات دروني مي­باشد. عناصر و اشکال ساختار پرده نقاشي داراي زندگي مستقل نيستند چون از درون کليات ساختار جاي مي­گيرد و داراي کارکردهاي تازه مي­شود اين کارکردهاي و روش­هاي هنري در نقاشي تابع اصول هنري و سبک يا روش فردي هنرمند و بيان هنري وي هستند. ساختار در نقاشي واقعيتي پويا و زنده است در سکوت خود بيان تماس عيني و روياروئي است ساختار پرده نقاشي و درون مايه آن بايد تازه و راهگشا باشد و اين بستگي به نوع روش و مهارت شخصي هنرمند دارد که با چه کم و کيفي بيان هنري توانسته ساختار جديدي بيافريند. تکنيکي ارائه دهد که در عين سادگي جهاني از هنر در آن نهفته باشد.

کيومرث قورچيان نقاش چيره دست طبيعت گرا اما در اين وادي به کشف ديگري رسيده است وي گفته­هاي فوق را باور دارد اما چندي است که در نوع نگرش خود به اين هنر به يک دگرديسي رسيده است با او همراه مي­شويم:

- با سير در نقاشي­هاي چند ساله گذشته­تان مي­توان متوجه شد که به يک بعد جديدي در هنر نقاشي رسيديد مقداري پيرامون اين بعد هنرتان که کشف شهودي­تان مي­توان نام برد صحبت کنيد.

شايد ضرورت داشته باشد که طبق روال گفتگوهاي جاري از چگونگي شناخت اين هنر و انجام فعاليت­هاي هنري و شناخت اين فضا و نحوه ورود و يا استفاده از مکاتب خاص و اساتيد فن اين حرفه صحبت کنم اما ترجيح مي­دهم با توجه به اين سؤال از آخر به اول حرکت کنم. اگر بخواهم درباره اين نوع و شيوه نقاشي صحبت کنم شايد نتوان اين شيوه را در چهارچوب کلي عقل جاي داد چرا که اين هنر و صرف اين شيوه­ي هنري به طور کلي يک ذات قائم به عقل گرائي را در خود به تنهائي جاي نداده است من ابتدا از بحث عقل گرائي در کشيدن نقاشي­ها شروع کردم اما کم کم متوجه به اصولي در ذات بي نهايت انسان شدم که احساس کردم مي­توان اين اصول را بر روي بوم ظاهر کرد و نتيجه خلق اين گونه­ي ادبي و يا مکتب خاص بود. به ياد دارم زماني را که از اساتيد فن بهره مي­بردم و فضاي هنري­ام را از هموگرافيک تا جهان کوانتوم طراحي مي­کردم و در اين سير به نقاشي­هاي مطلوبم مي­پرداختم بحث کثرت و وحدت را مطرح مي­کردم و در اين وادي بود که حس کردم بهتر است به جاي فکر کردن به اين مصاديق تنها سعي کنم که نقاشي خلق کنم. و چيزي بکشم که از درون من بيرون جسته است کم کم سعي کردم بر روي آثار و مفاهيم هم به طور عميقي مطالعه داشته باشيم و وقتي اين مطالعات را بر روي بوم پياده مي­کردم حس مي­کردم که انگيزه ايجاد شده است که از اين انگيزه بتوانم باي خلق آثار خاص در اين حوزه با معاني علمي کمک بگيرم. کم کم در ادامه سعي کردم مسيرهاي مختلف و جديد را آزمايش کنم سعي کردم از بالاي يک قله­ي مرتفع به اين آثار نگاه کنم و جهان خود را گسترش داده و تنها از يک دريچه به اين جهان نگاه نکنم خيلي سخت بود که بتوانم از جهان دروني خودم به جهان نگاه کنم که اين کار هم نياز به تمرين بسيار داشت اين در حقيقت هنر يک هنرمند است که بتواند از دورن خود جهان را مورد نگاه قرار دهد ظاهراً اين موضوع مشکلي ندارد اما وقتي بخواهيم اين رويداد را از دريچه دل مردم بنگريم شديداً دچار مشکل خواهيم شد. چرا که مردم و هنرمندان که از جنس همين مردم هستند و با آنان تفاوت ماهيتي ندارند نيز داراي مشکلات روزمرگي شدند. روزمرگي يک عرف است که انسان در طول تاريخ با آن درگير بوده است به نوعي ادعاها و بحث خودمحوري­ها و خودپسندي­ها مطرح مي­شود که بشر هميشه با اين موارد دست به گريبان بوده است اگر خوب نگاه کنيم افرادي را مشاهده خواهيم کرد که مدعي هستند جهان دستپخت اين افراد است و به نوعي اين افراد گوئي جهان را آفريده­اند و اکثراً هم به عنوان هنرمند در جامعه شناخته مي­شوند البته اينکه يک هنرمند خود را تا اين حد خلاق ببيند جاي تعجب دارد اما هستند افرادي که هنوز اينگونه فکر مي­کنند اين خودمحوري اگرچه قابل توجيه است چرا که هنرمند سعي مي­کند با بدست گرفتن قلم و کشيدن نقش بر بوم به هر شکلي به اين جهان و نمود عيني آن اثرگذار جلوه کند و ديگران هرچه استدلال کنند که اين اتفاق توسط تنها انسان رخ نداده است اين درگيري و مشکلات ذاتي انسان است که خود را محور قلمداد مي­کند و به سمت اين صفت تيره هجوم مي­برد و آنرا ابزاري براي خلاقيت­هاي سياه خود مي­کند در حاليکه نقاش يا هنرمند در اين لحظه خودش را فراموش کرده است و اين فراموشي از خود است که هنرمند را دچار تزلزل و استيصال هنري مي­کند. اگر به اين باور برسيم که خالق و گرداننده جهان کس ديگري است و راحت­تر اين فضا را به يک انرژي بزرگتر واگذار کنيم آنگاه نياز نيست که ضرورت کشيدن اين بار سنگين و حجيم را جان بخريم که مثلاً بخواهيم نگاه­هاي مکتبي خودمحورانه­مان را بر روي بوم متجلي کنيم آنگاه اين افراد در ارائه بيان اعتقادات هم دچار تزلزل مي­شوند و اين اشتباه را تکرار و تکرار مي­کنند.

- اين بحث خودمحوري احساس مي­شود در ميان اهالي نوقلم بيشتر به چشم مي­خورد نوع نقاشي­ها و نگاه جهان بينانه اين آثار خود بازگو کننده تفکرات خودمحورانه اکثر اين آثار در سالهاي گذشته توسط نوقلمان است احساس نمي­کنيد در اين مسير هرچه جلوتر آمديم پسرفت داشته­ايم.

ببينيد اين قضيه خدامحوري که يک اصل است از گذشته تا امروز ادامه داشته است و خواهد داشت اصل اين موضوع که تغييرناپذير است اما اينجا اين جامعه است که بايد تکليف خودش را مطرح کند که محور اومانيسم است يا محور الوهيت خدامحوري و دين است اين بحث خدامحوري هم که هم اکنون در جهان غرب بسيار روشن و مدرن در حال حرکت است از دوران رنسانس و حتي دورتر ميان هنرجويان و هنرمندان وجود داشته است انسان در مراحل تاريخ از نگاه مادي جرم و ماده وارد مقولات هنري و الوهيت شده است عده­اي براساس ناتورال طبيعت گرد اين موضوع حلقه زدند و عده­اي هم از لحاظ علمي يا متافيزيکي اين جريان را پي گرفته­اند اما بنده در اين مسير خوشحالم که به يک پديده­اي جديد به عنوان (متاني کوام) رسيده­ام که اين عنوان مخفف متا که همان طبيعت، کوام که علم و فيشر طبيعت ظاهري است قلمداد مي­شود اين سه عنصر در اين عنوان گردهم آمدند تا بتوانند انسان را از دريچه­ي خودش به جهان معرفي کنند اگر در اين مسير خيلي به سمت ناتورال برويم طبيعت را پررنگ کرديم اگر دور کوانتوم بگرديم جريان بسيار علمي شده است و همين طور اگر ديگر اقسام را به صورت صرف نگاه کنيم شاهد خواهيم بود که تکيه گاه هنر از الوهيت و محور خدامحوري برداشته مي­شود و مسير ديگر را پي مي­گيرد. هنرمندان بايد بتوانند از تناقضات صحبت کنند اما بتوانند اين تناقضات را به يک محور و وحدت کلامي برسانند و به طبع آن از نيروي خلاقه­شان براي خلق اثر انسان مدارانه استفاده کنند. ما در اين عنوان کليه اجسام و اجرام موجود در عالم را به صورت کاملاً متعادل حفظ کرده و آنرا در قالب انساني بر روي بوم نقش بندي مي­کنيم.

- مهمترين نقدي که متوجه هنر هنرجويان نوقلم مي­توان کرد از ديدگاه شما چيست؟

ضعف انسان وابستگي­هايش و عادت­هايش است اگر زماني براي درک مطلب نقاشي و چگونگي استفاده از رنگ­ها و نقاشي­ها از استاد مجرب استفاده مي­شد نياز بود که يک هنرجو به دانشگاه برود او نبايد کليه نيروهاي خلاقه­اش را در اين مراکز هنري جا بگذارد و با يک ذهن وارد اجتماع شود. زماني بود که از کارهاي ديگران براي شناخت بهتر نقاط ضعف و قوت­مان کپي مي­کرديم که اين کار در جايگاه خودش مطلوب بود اما نبايد تنها به اين عنوان بسنده کرد بايد از تجارب ديگران استفاده کرد ولي بايد از آنها هم عبور کرد و از ضمير خودآگاهمان استفاده کنيم. هنر چيزي است که بايد از ضمير خودآگاهمان استفاده کنيم و سرچشمه­ي آنرا در درونمان پيدا کنيم. اين آلايش و پالايش بايد در ذهن هر هنرمندي صورت بگيرد تا بتواند خودش را در اين فضاي پرتلاطم بهتر و بيشتر بشناسد و به نوعي قلم­اش يک عنصر زلال جلوه کند.

- هنرمندان امروز ما چقدر درگير مقولات تئوريک و فني و تکنيکي شدند و از اصل جريان که همان خودشناسي غافل مانده­اند؟

البته براي رسيددن به اين خودشناخت­ها دشواري­هائي است که نبايد اين نکات را فراموش کرد مقولاتي مانند راحت طلبي و اينکه هنرمندان ما اکثراً مي­خواهند خيلي زود نتيجه کارهايشان را از جنبه­هاي مختلف مادي و معنوي مشاهده کنند که اين اتفاق براي هنرمندان ما و جامعه­ي هنري يک سم محسوب مي­شود نگاه کنيد خواهد ديديد که در اکثر کارهاي بنده سيمرغ حرف اول و آخر را مي­زند اين سيمرغ از کجا پيدا شده است وقتي کتاب منطق الطير عطار را مطالعه مي­کنيم مشاهده مي­کنيم که ايشان اشراف به اين موضوع دارند که سيمرغ همان خود وجودي شخص است پس پرداختن به مقولات فني تا يک جائي مجاز است بيش از آن بايد هنرمند به دنبال خود وجودي­اش بگردد و آنرا بر روي بوم نقش بگذارد انسان بايد خود وجودي­اش را پيدا کند و اين وجود دست و پا شکسته را تا سرمنزل مقصود پرورش دهد و از آن مراقبت کند تعريف انسان از انسان اين است. انسان امروز مدام سرگرم تمنيات و نفسانيات خود قرار مي­گيرد که در اين ميان سعي مي­کند گزينه­ي ساده­تر را انتخاب کند براي گريز زدن از اين فضا هم مشکلات عديده و فراواني را بايد به جان بخرد تا بتواند از اين دريچه به سلامت عبور کند. از طرفي شاهد هستيم که عوامل اجتماعي هم در از بين بردن اين منابع انرژي طبيعي و خدادادي که مي­تواند براي انسان نشانگر نشانه­هاي الهي باشد هستند. چندي پيش چند عکس از يک صخره و ديواره بلند در شمال کشور گرفتم که بر روي اين ديوار سرشار از نقش و نگارهاي طبيعي انرژي دهنده الوهيتي و خدامحورانه بود اين طبيعت، خاک، نور و زمين همه صاحب انرژي هستند هنرمند است که اين هنر را انتخاب مي­کند و مي­بيند و آنرا بر ضمير خودآگاه انسان­ها نقش مي­دهد ما نمي­توانيم طبيعت را بدون نقش و نگارها بخواهيم که اگر اينگونه باشد تعادلي برقرار نخواهد شد و جهان به سمت نابودي حرکت خواهد کرد انسان در سال­هاي دور بيشتر از اينکه با سنگ و سيمان و گچ و پلاستيک سروکار داشته باشد با طبيعت محض سروکار داشت و اين پيوند انسان با اين طبيعت محض باعث پيدايش بسياري از ويژگي­هاي خلاقانه­ي انسان شد. اين تبادل انرژي ميان انسان و طبيعت است که انسان را تبديل به انسان وجودي مي­کند اما شاهد هستيم که شاهد هستيم که شهرداري پس از مدتي با ماله کشيدن­هاي هنري و کاشي کاري­هاي مصنوعي بر روي آن ديواره بلند به نظر منظره شهر و روستا را دگرگون و مدرن کرده است اما بر روي طبيعت و انرژي حاصل از آن ماله کشيده است. به ياد دارم زماني که در يک آزمايشگاه معادن کار مي­کردم اين مهندسان از دل زمين تکه سنگي را بيرون مي­کشيدند و با صيقل دادن اين سنگ و نگاه در زير ميکروسکوپ­هاي پيشرفته متوجه مي­شدند که طيف رنگي که در اين سنگ وجود دارد نشانگر اين است که در آن نقطه که سنگ بيرون کشيده شده است چه نوع معدني وجود دارد. زماني که من به اين سنگ نگاه مي­کردم تمام مدت به نوع نقاشي­ها و نگارگري­هاي دوران قاجاريه و صفويه و تيموريه مي­افتادم که اين طيف رنگ­ها چگونه در آن نقاشي­ها ظهور داشته است اين نقاشي­ها عيناً بازگو کننده رابطه نقاشان آن زمان با طبيعت اطرافشان است. اين فهم به خاطر معنويتي بود که در آثارشان وجود داشت.

- نقاشان ما دوران مختلفي را تجربه کردند که شايد نقاشان ديگر کشورها و يا ساير ملل اين تجربيات را غريبه هستند از نگاه شما نقاشي و اين قالب هنري ايراني اسلامي چه ميزان به جهان معرفي شده است؟

البته اين اصل نياز به مطالعه و آماربندي دقيق دارد اما به نظرم هر سرزميني از نظر جغرافيائي داراي ويژگي­هاي خاص خودش است به صورتيکه از نظر کوهسار و کوهپايه و دشت و دمن و کوير و دريا و درياچه و انرژي­هاي طبيعي که در آن سرزمين يافت مي­شود هر سرزمين قواعده خاص خودش را به همراه دارد اما به نظر مي­رسد اينکه تا چقدر اين هنر توانسته است از نظر علمي مکتوب و صادر شود در اين عرصه بايد گفت کشورهاي غربي از ايران و کلاً شرقي­ها بسيار جلوتر هستند چرا که اين کشورها سعي کردند هنرشان را متمرکز و علمي کنند و در اين مسير کشورهاي مقصد که علوم به آنجا وارد مي­شده است را کشورهاي جهان سوم بنامند.

- تنها به اين دليل که هنرمنان را علمي نکرديم.

اين يک بخش مهم از ضعف­هاي ما است که البته دلايل ديگري هم در اين رابطه وجود دارد شايد اين عقب ماندگي­ مان را بتوانيم به اين مبحث پيوند بزنيم اما نبايد فراموش کرد که انسان ذاتاً يک موجود مقايسه نگر است و اين احساس کمبود از جانب ما هميشه احساس مي­شود حتي اين احساس را هم جهان غرب دارد و سعي مي­کند اين احساس را به واقعيت تبديل کند و سعي در برطرف سازي اين نقاط ضعف و عقب افتادگي­ها بکند اما در اين ميان براي از بين بردن اين ضعف­ها هنر پاسخگو است. هنر تنها وسيله­اي است که مي­توان با استفاده از آن خط بطلاني بر نيازهاي مقايسه نگر کرد. اصل حرف اين است که هنر از جنس ناخودآگاه انسان و خدا است. هنر ذاتش خداست جغرافيا براي اين هنر مرزبندي نمي­کند بلکه اين انسان­ها هستند که با مرزبندي ذاتي خودشان را از اين مواهب الهي دور مي­ کنند هنر اينجا بحث کثرت را مطرح مي­کند هنر اکثر هنرهاي قالب را در مجموع يک فضاي رئال به جامعه در برابر نيازهايشان اهدا مي­کند. ما در بحث ماده و رياضيات هم اين هنرزدگي و توجه به هنر را بايد مدنظر قرار بدهيم. ما در بحث انرژي طبيعت داريم که اين انرژي از بين نمي­رود بلکه از صورتي به صورت ديگر تبديل مي­شود پس اينجا بحث احتمالات بسيار رونق و چشمگير مي­شود ما در منطق فازي و در رياضيات اثبات مي­کنيم که هر انسان عدد يک خواهد بود و از يک انسان ديگر بي نهايت احتمال براي ضرورت در خودشناسي پديدار مي­شود. بنابراين اين منطق عنوان مي­ کند که اين انرژي­هاي ما هستند که اين احتمالات را بوجود مي­آورند حال من توانسته­ام اين انرژي را در خودم کشف کننم و اين را بر روي بوم ظهور برسانم تا همگان از وجود اين انرژي در جهان باخبر شوند.

- به نظر مي­رسد اين هنر و نوع تعريف شما از آن که يک نوع هنر خودمحور و خدامحور در ذهن داريد در هنر انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بيشتر به چشم مي­خورد شايد بتوان اين نوع هنر را مثال خوبي براي گفته­هاي شما عنوان کرد.

دقيقاً اينگونه است اما اگر آن دسته از هنرمنداني که به طور صرف ناتورال و نقاشي­هاي شعاري کار مي­کنند ناراحت نمي­شوند بايد بگويم هنر عين انقلاب است هنر کعبه و خدا است و اين خدامحوري در ذات هنر کاملاً مشهود است. هنر نزد هنرمند به مثابه­ي آب زلالي است که با استفاده از اين آب زلال مزرعه وجودي­مان را سيراب مي­کنيم اين مزرعه روح انسان است اثر هنري بايد براي اينکه ظهور مفيدي داشته باشد به اين مسائل معتقد و متعهد باشد آثاري که اين ويژگي­ها را داشته­اند آثاري بودند که توانستند زبان جهاني پيدا کنند اينکه مي­گوييم هنر عين انقلاب است منظورمان انقلاب فرانسه يا چين و ايران نيست بلکه منظورم انقلاب دروني هر انساني است که به مثابه­ي آن مي­تواند خودش را بسازد انقلابي بزرگتر از انقلاب پيامبر اعظم نداريم که در جنگ حنين وقتي سپاه کم تعداد و پابرهنه پيامبر در برابر صفوف تا دندان مسلح ابوجهل مي­ايستد ياران پيامبر از اين عظمت دشمن مي­ترسند و هنگاميکه مي­خواهند پشت به دشمن کنند آيه نازل مي­شود که ايستادگي کنيد که خداوند با مؤمنان است اين سپاه اندک به آن سپاه عظيم با طوفان شن که معجزه الهي بود غلبه مي­کند و در اين جنگ هم ابوجهل شکست و کشته مي­شود. اگر ياران پيامبر در درونشان انقلابي روحاني صورت نمي­گرفت چگونه تاب ايستادن در برابر دشمن را داشتند. ما بعد از انقلاب اسلامي به تأسي از انقلابيون مکزيکي و يا انقلابيون جنگ داخلي اسپانيا سعي کرديم انقلاب را به آن صورت کار کنيم. و به نوعي انگيزه­اي شد که اين آثار را به تقليد از اين افراد بر روي بوم بکشيم و بسازيم اما کمتر به درونيات هنرمندان هنر جنگ و انقلاب در خط مقدم پرداختيم. کمتر توانستيم جهان را از دريچه­ي ذهن اين افراد ببينيم و بتوانيم انقلاب دروني اين افراد را روشن بيان کنيم. به نظرم ما در اين زمينه­ها بايد کار کنيم والا کشيدن نقاشي در سبک­هاي جهان مدرن و غيرمدرن که ديگر هنر نيست.        

 

سه‌شنبه 27 تير 1391 - 11:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری