سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

روايت عاشقانه از روزهاي جنگ

 

نگاهي به کتاب «شنام» خاطرات: کيانوش گلزار راغب

 

کتاب شنام در 12 فصل به خاطرات آزاده دوران دفاع مقدس، کيانوش گلزار راغب در زندان هاي کومله در کردستان مي پردازد که از 5 مرداد 1360 تا 18 شهريور 1361 به طول انجاميده است.  درباره اين کتاب، يادآوري اين نکته اساسي ضرور است که با گذشت بيش از دو دهه از پايان جنگ تحميلي، هنوز هم بسياري از ناگفته هاي اين حادثه بزرگ و تاثيرگذار در روابط سياسي و اجتماعي کشورمان در سينه افرادي نهفته است که تا به امروز فرصت بازگويي خاطرات تلخ و شيرين آن دوران برايشان فراهم نشده و در اين ميان، فعاليت مراکزي چون دفتر ادبيات و هنر و مقاومت در حوزه هنري را بايد به فال نيک گرفت که همواره در اين راه کوشش مي کند و محصولات توليدي آن دفتر اين روزها جزو آثار ارزشمند در حوزه فرهنگ پايداري است که در قالب کتاب هاي متعدد راهي بازار کتاب ايران مي شود. يکي از اين آثار که اخيراً منتشر شده، خاطرات کيانوش گلزار راغب است که با عنوان«شنام» در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. اين کتاب پانصدو نود و سومين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت است که در بخش خاطرات جنگ ايران و عراق، يکصدو نود و سومين کتاب محسوب مي شود. شنام از 12 فصل تشکيل شده که فصل پاياني به نامه ها و عکس هاي مرتبط با موضوع کتاب اختصاص يافته است. کيانوش گلزار راغب در مقدمه کتاب نوشته است: آنچه در اين کتاب آمده چکيده و فشرده اي از خاطرات دوران اسارتم است. اگر چه کوتاه بود؛ اما پس از گذشت 28 سال هنوز هم سايه سنگين آن دوران را بر روح و جسمم احساس مي کنم.

او يادآوري کرده است: در طول نگارش کتاب ترجيح دادم براي تکميل اطلاعاتم و يا حوادثي که جزئيات شان را به طور دقيق به خاطر نمي آورم، به هيچ منبعي جز ذهن خود مراجعه نکنم و ابتدا هر آنچه را در طول سال ها در ذهنم انباشته شده به رشته تحرير در آوردم. به همين دليل، در مواردي ممکن است نام فرد يا افرادي ر ابه طور کامل به ياد نياورده و در نتيجه به ذکر اسم يا نام خانوادگي آن ها بسنده کرده باشم، در برخي موارد نيز که نام شخصي را به کاملاً از ياد برده ام نامي مستعار براي او برگزيده ام و البته مواردي از اين قبيل در پي نوشت هاي هر فصل مشخص شده است.

فصل اول کتاب با عنوان«کوچ» بخشي از خاطرات راوي از حوادث سال 1359 را در برمي گيرد که او شوق پيوستن به نيروهاي سپاه در شهر محل زادگاهش (اسدآباد همدان) را دارد که سر انجام موفق مي شود و به همراه بقيه دوستانش به جبهه هاي غرب اعزام مي شود.

در فصل دوم کتاب(روي دوش شنام)، به شرح عمليات در قله شنام پرداخته مي شود: تاريخ دقيقش را به خاطر دارم. شب 29/4/1360 بود. براي فرار از سرماي کوهستان به پشته هاي علف و خرمن هاي گندم پناه برديم. روز بعد، از دره حيات گذشتيم. در طول مسير  رودخانه، تا غروب راه رفتيم و تنگ غروب به محل از پيش تعيين شده به فاصله 500 متري براي يورش نهايي رسيديم. هدف ما تسخير قله«شنام» بود.

                                                                                               (ص 36)

راوي در فصل بعدي(يک روز تعطيل)، که از اين مرحله به بعد نام خود را شنام معرفي مي کند، به ماجراي اسارت خود به دست نيروهاي کومله در يک کمين در مسير مريوان به سنندج مي پردازد. اين واقعه در روز جمعه 9/5/1360 اتفاق مي افتد و ماجراهاي اصلي اسارت کيانوش گلزار راغب از اين هنگام شروع مي شود. راوي در لحظات اوليه اسارت که آنها را از ميان مزارع عبور مي دهند، نامه هاي همراه خود و اوراق شناسايي خود را که پاسدار بودن او را نشان مي دهد، ميان ساقه هاي بلند گندم جا مي گذارد. او که در هنگام اسارت کنار برادرش(نبات علي) بوده، در پايان اين فصل از آن جدا مي شود؛ نيروهاي کومله به بهانه مبادله نبات علي را از کيانوش جدا مي کنند.

«جاي خالي برادر» عنوان فصل بعدي کتاب است که در آن، راوي به دشواري هاي اسارت در ماه هاي اوليه و لحظه هاي فراق برادر و دلواپسي از نامعلوم بودن سرنوشت او اشاره مي کند. همچنين در فصل پنجم با عنوان«دره بيداد»، راوي به توصيف محل نگهداري اسرا در مدرسه روستاي ترجان مي پردازد که نيروهاي کومله از آن به عنوان زندان استفاده مي کنند. در ادامه اين فصل به انتقال اسرا به زنداني در يک دره دور افتاده و پرت اشاره مي شود که شرايط به مراتب سخت تري براي اسرا دارد: دره، دره بيداد بود در کنار رودخانه اي خروشان، ميان جنگل هاي بلوط و درختان وحشي، بدون راهي براي گريز يا اميدي به رهايي.(ص102)

فصل ششم کتاب،«شيلان» نامگذاري شده که در آن، به ماجراي آشنايي راوي با دختر جواني به همين نام(شيلان) در همان زندان دره بيداد پرداخته شده است. با اين حال، محورهاي اصلي اين فصل هم مانند فصول قبلي به دشواري هاي زندگي در اسارت مي پردازد، اما حضور شيلان در اين ميان براي راوي به منزله نقطه روشني است که با انديشيدن به آن، روح خسته و رنجورش را التيام مي بخشد.

در فصل هفتم(نامه سفارشي)، راوي از طريق نامه اي که از شيلان دريافت کرده( موقع خواندن آن متوجه مي شود در واقع اطلاعيه قديمي کومله است)، از شهادت برادرش نبات علي آگاه مي شود؛ نيروهاي کومله او را تيرباران کرده اند.

ماجراهاي آزادي راوي(کيانوش گلزار راغب) از اسارت نيروهاي کومله در فصل هشتم با عنوان« سيگار آزادي» شرح داده شده است: صبح هجدهم شهريور 1361 اولين صبحانه آزادي را در پايگاه ژاندارمري خورديم و ساعتي بعد با يک جيپ به پادگان ژاندارمري سردشت رفتيم. (ص 165)

راوي خاطرات در اين فصل به پناهنده شدن شيلان به نيروهاي ايراني هم اشاره مي 

کند که اين موضوع از نظر روحي و عاطفي وي را تحت تاثير قرار مي دهد: برادر اميدي لبخندي زد و گفت: خواهر شيلان چند روز پيش اومده خودشو داوطلبانه تسليم کرده، حتي خبر آزادي تو رو هم اون به ما داد. (ص 177) در ادامه ماجراهاي اين فصل، شيلان در نزد دايي حبيب در شهر سقز مي ماند و کيانوش آماده عزيمت به محل زادگاهش مي شود.

در دو فصل بعدي کتاب( قد کشيدن و پاي حرف هاي پدر)، نويسنده کتاب به ماجراي مراجعت خود به محل زادگاهش و شنيدن حرف هاي پدر درباره مراحل جستجوي او و برادر شهيدش در ماه هاي اسارت مي پردازد.

فصل آخر خاطرات کتاب(فرداي ديروز) به شرح فعاليت مجدد راوي در سپاه و بازگشت او به شهر سقز براي ديدار شيلان مي پردازد که در پايان اين فصل، روند ماجراها سرنوشت غم انگيز و دلگيري را براي او رقم مي زند و راوي براي هميشه از ديدار شيلان محروم مي ماند.

در فصل دوازدهم که پايان بخش کتاب شنام است، متن 9 نامه از دوران اسارت به قلم آزاده، کيانوش گلزار راغب به همراه 16 قطعه عکس از وي و افراد مرتبط با موضوع کتاب ارائه شده است.

 

 

 

دوشنبه 26 تير 1391 - 9:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری