چهارشنبه 7 تير 1396 - 18:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

گوهر

 

گوهر

نويسنده :  مهدي جعفري نسب اشکذري

چاپ و شمارگان : اول 90- 2500 نسخه

ناشر : سوره مهر

 

کتاب گوهر خاطرات خودنوشت مهدي جعفري نسب اشکذري در سه فصل با عناوين تا آغاز انقلاب اسلامي ، تا آغاز دفاع مقدس و همچنين دفاع مقدس است . نويسنده در مقدمه کتاب خود بيان مي کند که فاصله تولد تا مرگ ، مسيري ست که با زندگي مي پيماييم ، زندگي انسان خواه ناخواه با حوادث و وقايعي پيوند خورده که همان خاطرات اوست . هر کس خاطراتش را نوشته ، تومار زندگي خود را باز کرده و جلوي چشم ديگران گذاشته است. جعفري نسب ادامه مي دهد که آنچه پيش روي خوانندگان است خاطراتش از گفته ها و شنيده ها و ديده هاي يک عمر است و وي اين ها را بدون اين که هنري در نويسندگي داشته باشد و بدون نظم و نسق خاصي نوشته است ، بي آنکه به فکر خوش نامي و بدنامي خودش و بد و خوب نوشتن باشد بي ريا بر روي صفحات پيش روي خوانندگان ريخته است .

وي يادآور مي شود که خاطراتي از جنگ و جبهه که خانواده وي و هزاران خانواده ديگر ايراني با خود دارند ، فراموش شدني نيستند . ياد ايثارها و شهادت فرزندان اين آب و خاک چنان بر جان و ذهن و روان بستگان و دوستانشان نقش بسته که جز با رفتن جان به پايان نمي رسد ؛ هر چند ساليان زيادي بگذرد و گذر زمان و چرخش روزگار همه چيز را زير و رو کند .

نويسنده کتاب گوهر در ادامه مقدمه خود خاطرات و حوادث را عالمي معنوي مي داند که انسان ها در آن سير و سياحت مي‌کنند . خاطراتي که حديث راه پرخون است که هزاران خانواده مثل خانواده جعفري از آن گذشته اند . مهدي جعفري اين خاطرات را فقط حکايت زندگي و ازدواج و مرگ نمي داند بلکه قصه گروهي از فرزندان آدم و حوا در روزگاري به يادماندني و عبرت آموز مي داند . وي در پايان تصريح  مي کند که اين خاطرات پهنه وسيعي از پيشينه خانواده وي را دربرگرفته و منظور اين بوده که آيندگان بويژه آيندگان خانواده هايي چون نسل ما ، نسلي را که به اشاره سلسله جنبان عشق و عرفان در روزگار معاصر امام خميني ، به سوي عرصه هاي پرخطر جهاد و دفاع شتافتند ، بهتر بشناسند و بدانند که آنان از کدام خاستگاه اجتماعي و فرهنگي ظهور کردند ، چه فلسفه و بينشي داشتند ، از کجا آمده بودند ، در کجا زيستند و به کجا رفتند.

در بخشي از کتاب گوهر مي خوانيم :

بعدها يکي از دوستانم که در اين عمليات مجروح شده بود ، برايم گفت که در عمليات چه اتفاقي افتاده بود . با  شنيدن حرفهايش ، دلم يک جوري شد و تا چند روز همه اش اين صحنه در فکرم بود و خيال مي کردم من آنجا هستم . گفت : ما رفته بوديم جلو و خيلي تشنه بوديم . قمقمه ها آب نداشت . يک تانکر بود که در ديد دشمن بود . مثل آبکش شده بود و از سوراخ هايش آب بيرون مي ريخت . پاي تانکر حدود پانزده نفر شهيد شده بودند . از فرط تشنگي مي رفتند آب بخورند ؛ چون در ديد دشمن بودند ، ترکش مي خوردند و همان پاي تانکر مي افتادند و شهيد مي شدند . بقيه از فشار تشنگي اصلا ً فکرشان کار نمي کرد . انگار فقط تانکر آب را مي ديدند و جنازه هاي افتاده کنار تانکر و جوي آب و خوني را که از زير تانکر به پايين شيار راه افتاده بود ، نمي ديدند . فقط مي خواستند به تانکر آب برسند . آنان به سرعت خودشان را مي‌رساندند آنجا ؛ دهانشان که نزديک آب مي رسيد ، تير مي خورد به سرشان يا گردنشان ، و مي افتادند کنار تانکر ...

ناگهان عقب نشيني شد . در عقب نشيني ديگر هرکس هر طور مي توانست ، مي بايست خود را بيرون مي برد . من با گروهي از بچه ها سوار يک نفربر شدم . هر کس دست بلند کرده و خود را به نحوي چسبانده بود که نيفتد . يک نفر چسبيده بود به پاي من . همه همديگر را گرفته بوديم که نيفتيم . هر کس مي افتاد ديگر نجاتي در کار نبود . ناگهان رزمنده اي که پاي مرا چسبيده بود ، تير خورد و پرت شد پايين توي گرد و خاک ها ، و ديگر نديدمش . هر کس مي افتاد ، مي رفت زير تانک .  تير از بدنش بيرون آمده و خورده بود به ته پوتين من و رفته بود در پاشنه پايم . البته آن موقع متوجه نشدم . يک موتور سوار رسيد و به راننده نفربر اشاره کرد که آن طرفي که  دارد مي رود ، تانک هاي عراقي هستند . ما تانک ها را که از روبرو مي آمدند  ديده بوديم ؛ ولي فکر مي کرديم تانک هاي خودي هستند .

گوهر به قلم مهدي جعفري نسب اشکذري در چاپ نخست خود با شمارگان 2500 نسخه و با قيمت 6900 تومان توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است .

 

 

 

دوشنبه 26 تير 1391 - 9:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری