جمعه 2 تير 1396 - 20:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

مطالعه آثار ادبي مرز ندارد

 

 

گفتگو با محسن حکيم معاني

ايران در زمينه­ي فضاي مجازي با کمبودهاي فراواني روبرو است و اين متوليان فرهنگي هستند که بايد اين کمبودها را برطرف کرده و نسل جوان را که با فضاي مجازي بسيار سر و کار دارد بايد روش صحيح استفاده و آموزش از اين فضا را بياموزند تا بتوانند در آينده با ترويج فرهنگ مطالعه و کتاب خواني در اين فضا نقش اثرگذاري در آينده داشته باشند. بايد توجه داشت که مطالعه و رشد اين جريان به صورت سنتي هيچ گاه از بين نمي­رود اما دانش بشري به صورت نظري، امروزه با فضاي مجازي از طريق رسانه­هاي مختلف و شبکه­هاي گوناگون اينترنتي قابل دسترسي براي انسان­ هاي زيادي در سراسر جهان است که منافاتي با رشد مطالعه و فرهنگ کتابخواني ندارد. مطالعه چه توسط کاغذ باشد يا فضاي مجازي، در رشد فرهنگ بشر تأثيرگذار است.

امروزه بسياري از کشورها دانش و اطلاعات يکديگر را به نويسندگان و مخاطبان در سراسر جهان منتقل مي­کنند و در اين ميان خانواده­ها در آموزش فرزندانشان نقش بسيار بي بديل دارند. در جوامعي که بافت سنتي دارند مردم ترجيح مي­دهند که کتاب را بصورت کاغذي مطالعه کنند اما اگر قرار است عرصه ديجيتال در سراسر زندگي مردم راه يابد مانند کارهاي بانکي و ثبت نام در دانشگاه­ها و . . . خواه ناخواه بايد حتي مردم جوامع سنتي با اصول اوليه استفاده از رايانه و اينترنت آشنا شوند تا در آينده که عصر ديجيتال است با مشکل مواجه نشوند. در اين ميان وجود کتابخانه­هاي ديجيتال و آموزش استفاده از فضاي مجازي نقش اساسي را در اين ميان بازي مي­کند.

محسن حکيم معاني متولد 1354 شهر يزد است. وي ليسانس زبان و ادبيات فارسي دارد و سالهاست که در عرصه ادبيات و داستان نويسي نقد نويسي چيره دست و فعال محسوب مي­شود. وي همچنين در عرصه راديو نيز به برنامه سازي مشغول است. حکيم معاني معتقد است اگرچه خيلي دير به وادي فرهنگ سازي در زمينه­ي مطالعه و کتابخواني در فضاي مجازي اقبال نشان داده­ايم اما باز هم اين شاعران و نويسندگان بودند که در اين زمينه گوي سبقت را سالهاست که از متوليان فرهنگي کشور ربودند و کج دار و مريز فعاليت هنري و ادبي­شان را در فضاي مجازي پايه ريزي مي­کنند. هرچند که هنوز هم اميدواري هست که بتوانيم در اين عرصه حرف­هاي تازه­اي براي گفتن خلق کنيم.

- فضاي مجازي چه تأثيري بر ادبيات و شعر ما دارد؟

ما خواه ناخواه بايد به سمت اين فناوري پيش برويم. اگرچه خيلي دير در اين دوران وارد شده اما باز جاي پرداختن دارد. خيلي از شاعران و داستان نويسان فعاليت­شان را از طريق سايت و وبلاگ انجام مي­دهند و شايد دسترسي به نوشته و سروده­هايشان ازطريق وبلاگ خيلي راحت­تر باشد و مي­توان به راحتي آخرين نوشته­ها و سروده­هايشان را ديد. طبيعتاً نسل جوان به خاطر روحيه­ي خود که به دنبال جذابيت­هاي علمي است از شيوه­هاي جديد بيشتر استقبال مي­کند کساني که به مطالعه­ي سنتي گرايش دارند جايگاه کتاب همچنان برايشان محفوظ است با توجه به اينکه جامعه­ي ما يک جامعه­ي سنتي است و مردم به شيوه­ي مطالعه از طريق کتاب عادت کرده­اند و ظاهراً دوست دارند زماني را براي مطالعه اختصاص دهند و در خلوت باشند و با فراغ خاطر مطالعه کنند و اين شيوه برايشان لذت بخش است در نتيجه اکثريت جامعه­ي ما اين شيوه سنتي را ترجيح مي­دهند البته نسل جوان و جامعه­ي دانشگاهي با سايت و وبلاگ با اين شيوه­ي سنتي را الفت و انس بيشتري دارند و جاذبه­ي بيشتري برايشان دارند و طبيعتاً در جامعه­ي دانشگاهي مطالعه از طريق کتاب هم به فراموشي سپرده مي­شود و اين شيوه جديد جايگزين کتاب خواهد شد و من فکر مي­کنم اين اتفاق در حال افتادن است و جوانان و دانشجويان ما ترجيح مي­دهند به جاي مطالعه کتاب از طريق سايت­هاي اطلاع رساني و وبلاگ­ها آخرين اطلاعات را کسب کنند و به اين شيوه اندوخته­هاي خود را افزايش دهند چون استفاده فرهنگي از اينترنت يک پديده­ي جديد فرهنگي است و طبيعتاً هر پديده­ي جديد زماني را براي آموزش لازم و استفاده مناسب از آن مي­طلبد . من فکر مي­کنم که فرهنگ استفاده از سايت و اينترنت هنوز در ايران جا نيافتاده است و بيشتر کساني که براي اطلاع رساني و . . . از اين فناوري استقبال مي­کنند به علت هيجان و جاذبه­اي که دارند و آزادي عملي که در اين شيوه وجود دارد به سراغ آن مي­روند زيرا در نشريات مکتوب نظارت وجود دارد که در اينترنت و . . . نيست. در سايت­ها چون نظارت و دقت نظر و سخت گيري­ها آن چنان نيست اين کارها به راحتي انجام مي­پذيرد و نويسنده صرفاً مي­ خواهد حرف و عقيده­ي خود را بزند و آن چنان مهم نيست که مطالب ارائه شده يک متن ادبي قابل قبول باشد و در نتيجه نوعي سهل انگاري ايجاد مي­شود و جامعه­ي فرهنگي ما دچار ساده پسندي مي­شود و طبيعتاً تبعات منفي نيز در پي خواهد داشت. به نظر من براي استفاده­هاي مقطعي بيشتر از اين شيوه­هاي مدرن بهره گرفته مي­شود اما براي مطالعات دقيق که با هدفمندي همراه است همچنان جايگاه کتاب محفوظ است البته به بازار کتاب هم خللي وارد نشده و اگر هم ما احساس مي­کنيم که بازار کتاب مشکلاتي دارد ريشه­هائي به غير از اينترنت دارد هرچند ممکن است اين عامل هم دخيل باشد اما تأثير چشمگيري ندارد و اگر رسانه­هاي گروهي ما توجهي به کتاب نمي­کنند در عوض در فضاي سايت و اينترنت به کتاب توجه مي­شود. که اين امر بسيار مفيد و مهم است بازار کتاب هنوز شکل سامان مندي به خود نگرفته است و خيلي زود است که توسط اين فضا وارد عرصه­ي تقاضا و عرضه شود. در عين حال گام­هائي در اين مسير برداشته شده است معرفي کتاب در ايران بسيار ضعيف است و از طريق اينترنت شايد بتوان کار بيشتري در اين زمينه کرد اما هنوز مرجعي که بتواند کتاب­هاي روزي که با موضوعات مختلف در کشور ما چاپ مي­شود را به مخاطبان معرفي کند نداشته­ايم. امروز هيچ جوان و نوجواني نيست که با اينترنت کار نکرده باشد در محيط دبيرستان و دانشگاه نيز اين فناوري را استفاده مي­کنند و در مورد مطالب آن به بحث مي­نشينند کسي که از اين فضاها دور باشد يک جور بي سوادي را در خود حس مي­کنند.

- نقش ترجمه را فناوري در پيشبرد آثار ادبي چگونه ارزيابي مي­کنيد و تا چه حد ما در ترجمه­ي آثار موفق بوده­ايم؟

حضور ترجمه در ايران بعد از مشروطه پررنگ­تر شده و به خاطر نيازي که در کشور حضور و وجود داشته است معمولاً ادبا و نويسندگان و شاعران ما سعي کرده­اند به خاطر نيازهاي فرهنگي نظريه­هاي ادبي و به طور کلي آثار و افکار متفکرين غربي را به زبان فارسي ترجمه کنند و در اختيار علاقمندان و مخاطبان قرار دهند و في نفسه حرکت خوبي است و اگر اين عده دغدغه­ي اين فعاليت را داشته باشد که قابل تحسين و تقدير است و در هر کاري بايد اصول و قوانين حفظ شود و با رعايت اين اصول حرکت کرد بايد صريحاً گفت که به خاطر عدم رعايت اصول ترجمه­ي ادبي کمابيش در اين حوزه ناموفق بوده­ايم. بطوريکه کساني که دنبال ترجمه آثار خارجي هستند خودشان به آن زبان فرهنگ مسلط نيستند و شناخت کافي نسبت به آن زبان ندارند اين عدم شناخت باعث مي­شود ترجمه­اي که از يک اثر ادبي صورت گيرد ترجمه کامل و شايسته­اي نباشد. به خاطر عدم رعايت اصول ترجمه­ي ادبي، ناموفق بوديم. کساني که دنبال ترجمه آثار خارجي هستند خودشان به آن زبان و فرهنگ مسلط نيستند. وقتي يک ترجمه ناقص باشد خواننده هم دچار اشتباه مي­شود و در کشور ما به خصوص در زمينه­ي ادبيات بسياري از شاعران جوان ما وقتي يک نظريه ادبي ترجمه شده به زبان فارسي را مي­بينند سعي مي­کنند براساس آن تئوري و نظريه شعر بگويند که در اينجا رسالت مترجم سنگين­تر است و اگر نظريه به صورت نادرست ترجمه شده باشد طبيعتاً شاعران و نويسندگان و اهل قلم با آن برداشتي که از آن نظريه دارند دست به خلق آثار ادبي مي­زنند و در نتيجه به بي راهه مي­روند. مترجمين قبل از اينکه دست به ترجمه ببرند بايد نسبت به زباني که مي­خواهند يک اثر را ترجمه کنند شناخت و تسلط کافي بدست بياورند و با اصطلاحات و فرهنگ نويسنده (نسخه اصلي) آشنا باشند. زيرا زبان ادبي با زبان معيار در يک ترجمه متفاوت است مثلاً اگر يک متن ادبي را به زبان فارسي ترجمه کنيم چون اين متن ادبي با زبان معيار صورت مي­گيرد راحت است اما اگر بخواهيم يک شعر از زبان­هاي ديگر به زبان فارسي ترجمه کنيم مشکل­تر است زيرا شعر و ظرايف و دقت نظر بهتري احتياج دارد و اگر اين دغدغه­ها در مترجم وجود نداشته باشد اين شعر بصورت ناقص و دست و پا شکسته به مخاطب ارائه مي­شود بنابراين مترجمين در عرصه اشعار خارجي به فارسي با يک دغدغه و وسواس دقت نظر بيشتري را در نظر بگيرند. مترجمين در حفظ امانت داري در ترجمه نيز بايد کوشا باشند يعني يک مترجم از لحاظ اخلاقي و تقواي ادبي درخور مفيد باشد که ترجمه­اي که زبان فارسي صورت مي­گيرد با حفظ امانت داري باشد تا بتواند محصول کاملي ارائه کند.    

- چه عواملي در کمرنگ کردن رابطه شعر با عوام مؤثر است؟    

هرچقدر که روند فعلي در شعر (فرم گرائي) ادامه پيدا کند پيوند علاقمندان و مخاطبان با شعر امروزي کمرنگ­تر خواهد شد بدون نگاه به آثار متقدمان ادبي هيچ تلاشي در شعر ثمربخش نخواهد بود برخي از چهره­هاي نوظهور ادبي متوسل به رفتارهاي نابهنجار با زبان مي­شوند اگرچه از استعداد نيز برخوردار هستند که نهايتاً بايد راه خودشان را پيدا کنند ما نبايد در آغاز راهي که پيش گرفته­ايم دچار اين توهم شويم که از نبوغ ادبي برخورداريم و مي­توانيم مانند نيما آغازگر يک جريان ادبي باشيم مطالعه­ي آثار ادبي مرز ندارد و يک شاعر امروز بايد از کتاب­هاي ادبا و نويسندگان خارجي نيز بهره بگيرد اگر بتوانيم برداشت­هاي خودمان را از ادبيات غرب با داشته­هاي بومي خويش تلفيق کنيم گام­هاي مؤثري در اين راه برداشته­ايم. نيما کسي بود که با شعر رفتاري هنجارمدارانه داشت و هيچ گاه پيوند خود را با ادبيات گذشته خود قطع نکرد. اکنون ادبيات ما خواسته شعر در حال گذار از يک دوره بحراني است معتقدم اگر بحران معنا و مخاطب در شعر بالاخره به پايان مي­رسد و چشم اندازهائي از فرداهائي بهتر در پيش روي ما است اگر شاعر به اجتهاد ادبي دست يابد و از مطالعه­ي منابع و متون گوناگون ادبيات بهره مند شود حتماً گزيده­اي از آثار، حرف­ها و ديدگاه­هايش را براي نسل بعد از خودش به يادگار مي­گذارد. با وجود اينکه در عصر خود نيز داراي جايگاه خواهد بود لازم نيست همه­ي شاعران خود را ملزم کنند که شعر ديني بگويند اين الزام قطعاً به ادبيات ما نوعي آسيب وارد مي­کند و از اين اثرگذاري شعر مي­کاهد شاعر مي­تواند حتي به يک درخت نگاه معنوي و ايدئولوژيک داشته باشد و آنرا از منظر هستي شناسي بنگرد گرچه يک واژه هم که بطور مستقيم از دين و شريعت دلالت کند در سراسر شعر روئت نشود.

- نقد و نقادي همواره با جريان ادبيات و هنر همراه بود و هست و به تعبيري ديگر مي­توان آنها را لازم و ملزوم يکديگر دانست نقد اصولي اثر را صيقل مي­دهد و راه را براي رهرو همراه هموار و مساعد مي­سازد اما زبان ناشي از رکود در فضاي نقد رفته رفته به بدنه ادبيات و هنر نيز تعميم مي­ يابد نقد ادبي را با توجه به وضعيت ادبيات امروز چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

متأسفانه تا امروز رويکرد جدي به نقد ادبي در ايران وجود نداشته است به تعبيري ديگر همان دوستاني که به سرودن و نوشتن مشغول هستند گاه مطالبي هم با اسم (نقد) در مطبوعات نشر مي­دهند معتقدم که در جامعه­ي امروز ايران از وجود منتقد حرفه­اي ادبيات که از زاويه علمي و حتي آثار ادبي را مورد نقد قرار بدهد محروم هستيم اگر هم کساني با اين ويژگي­ها وجود داشته باشد بسيار انگشت شمارند. جداً از نقدهائي که در اين سالها در مطبوعات مي­خوانيم که بيشتر وجه ژورناليستي دارند و بعضاً با حب و بغض نوشته مي­شوند و معيارهاي علمي از ديد نويسنده مخفي مي­ماند. اين واقعيت تلخ از نگاه هيچ کس پوشيده نيست که در حال حاضر با نقطه مطلوبي که در حوزه نقد ادبي انتظار مي­رود فاصله بسيار زيادي داريم. در اين شرايط نبايد منتظر باروري و بالندگي ادبيات معاصر بود بايد در محافل ادبي مراکز دانشگاهي و رسانه­اي و مسئولين فرهنگي نسبت به مقوله نقد ادبي حساسيت ويژه­اي بوجود بيايد مقوله­ي نقد ادبي به شدت نيازمند سرمايه گذاري و توجه است. حتي بايد اين مقوله به عنوان يک واحد درسي در دانشگاه­ها تعريف و تبيين شود به نظر من از اين راه مي­شود منتقد ادبي تربيت کرد. جاي اميدواري است که در نسل­هاي جديد منتقدين ادبي هم پرورش پيدا کنند جوانان ما با توجه به روحيه­اي که دارند به دنبال خلاقيت و نوآوري­اند اما در عين حال گسستگي نسل­هاي جديد با ادبيات کهن ما، که فاقد اطلاعات و معلومات عميق در ادب پارسي است دستش در اين زمينه خالي است بايد در اين زمينه هم فکري کرد در برخي از گاهنامه­ها و در ماهنامه­هائي از سوي مراکز علمي و ادبي و تحقيقاتي منتشر مي­شوند مطالب بسيار ارزشمندي در حوزه نقد ادبي به چشم مي­خورد اما دليل اينکه چنين نشرياتي از شمارگان قابل توجهي برخوردار نيستند و متأسفانه به دست عموم علاقمندان و مخاطبان نمي­رسد حمايت از اين جريان نقد ادبي منافاتي با روند پوياي شعري جامعه­ي ما ندارد اگر نقد در حال حاضر حمايت شود ادبيات است که عوايد مستقيم آنرا از نزديک احساس مي­کند منظور من از حمايت دريافت حق الزحمه بالا و راه اندازي مجله و . . . نيست. بلکه بوجود آمدن شرايط مناسب براي منتقد است منتقد ما بايد بتواند با فراغ بال و حساسيت بيشتر از بسياري مسائل و شرايط فاصله بگيرد و تمام و کمال در خدمت نقد باشد. اهميت کار نقاد بايد درک شود نجات يافتن منتقد از امور انتقادي و اجتماعي و به رسميت شناخته شدن نقادي به عنوان يک شغل ضروري­ترين نکته­اي است که بايد مدنظر قرار بگيرد متأسفانه در حال حاضر چنين نيست. در تمام کشورهاي جهان به خصوص کشورهائي که براي ادبيات و هنر شأني قائل هستند نقد ادبي به عنوان قلمرو جدي مطرح است اگر مي­بينيم که نويسندگان خارجي زودتر به دريافت جوائز هنري و ادبي معتبر مي­ رسند و بازار شهرت جهاني را درمي­نوردند بواسطه اين است که منتقد را مي­پذيرند و به او به چشم يک مَراجم نگاه نمي­کنند اما در کشور ما هرکس آثار نويسنده­اي را نقد کند به انحاي مختلفي دچار گرفتاري مي­شود و کار به جائي مي­رسد که از نقد کردن دست مي­کشد. اما در جاهاي ديگر، نويسندگان خودشان به منتقدان سفارش مي­کنند که اثرشان جدي نقد شود البته هرکسي هم نمي­تواند در جايگاه منتقد ادبي قرار بگيرد يک منتقد بايد حداقل چند بار اثر مورد نقد را مطالعه کرده باشد و پيشينه­ي فکري و اعتقادي خالق اثر را بشناسد و قضاوت­هاي شخصي را وارد نقد نکند عدم شناخت نقادان و منتقدان به ادبيات معاصر و حساسيت و تعصب بيش از حد آن­ها نسبت به ادبيات کلاسيک و کهن تا امروز موضوع نقد ادبي را به امري سليقه­اي و محدود مبدل ساخته است از سوئي ديگر در طول تاريخ ادبيات ايران متأسفانه (نقد) همواره به عنوان سلاحي براي سرکوب کردن نويسنده و شاعر به عنوان ابزاري براي از ميدان به در کردن اهل ادبيات استفاده شده است در حالي که واقعيت آشکار و نهفته در نقد ادبي، پويائي و ظرافت بخشي است نه محدوديت و بخل و بغض. تلقي من از نقد ادبي امروز اين است که بايد خرد و دانش و انصاف با هم تلفيق شود زيرا هيچ منتقدي قادر نيست بدون در نظر گرفتن اين سه عامل مدعي، نقد سالم و پيشتر باشد. هر زماني که نويسندگان و منتقدان ما شايستگي دور شدن از حب و بغض را پيدا کردند مي­توانند در زمينه­ي (نقد ادبي) به طور منطقي و عقلاني صحبت کنند.

- نظرتون در مورد رواج غزل­هاي روايت گر طي سال­هاي اخير چيست؟

غزل بسياري از شاعران جوان، به نوعي گزارش گونگي کشيده شده است روايت در شعر معاصر به خصوص غزل از حدود چند سال پيش رواج پيدا کرده و شاعراني، سبکي از غزل را پيشه کردند که به غزل – داستان معروف شد اين سبک وجه وصفي – روائي را بيشتر مدنظر خود قرار مي­دهد و داستان يا روايتي را در قالب شعر مطرح مي­کند ولي در سال­هاي اخير وجه گزارشي اين شعرها پررنگ­تر شده است اين موضوع از اينجا نشأت مي­گيرد که شاعر جوان احساس مي­کند شعر بايد با زندگي امروز و جامعه پيوند داشته باشد و به اين خاطر سعي مي­کند با بيان وصفي – روائي اين موضوع را ايجاد کنند و به ذهن و زبان مخاطب امروز نزديک شوند. اين نوع غزل گفتن شايد تلاشي براي مقابله با بحران مخاطب باشد اما اينکه اين نوع کار چقدر موفق بوده است به بررسي و گذشت زمان نياز دارد غزل از آنجائي که قالبي سنتي است طبيعتاً ظرفيت محدودي دارد و تا جائي مي­تواند مقابل وارد کردن مؤلفه­هاي جديد پاسخگو باشد به طوري که اگر بحث روايت را در پيکره­ي غزل گسترش دهيم حاصلش طنزگونگي مي­شود. بعضي اتفاقاتي که امروز در زمينه­ي غزل مي­افتد مانند اين است که يک روستائي بيايد پشت تريبون و حرف­هاي متجددانه و آوانگارد بزند که فرم با محتوا همخواني ندارد. در غزلي که بر بستر گزارش و روايت حرکت مي­کند هم با پارادوکس فرم و محتوا مواجهيم. اين تقابل در قالب­هاي سنتي گاهي باعث مي­شود غزل به جاي تأثيرگذاري عاطفي به غزلي فانتزي و خنده­دار تبديل شود در غزل آوانگارد شاعر سعي مي­کند با زبان امروز پيش برود و از تجدد و عصر ارتباطات بگويد ولي چون قالب غزل اينقدر گنجايش ندارد حاصل کار فانتزي مي­شود. توصيه من به دوستاني که فکر مي­کنند انديشه­هاي نو دارند اين است که به جاي قالب غزل با قالب­هاي نيمائي يا آزاد و سپيد حرف خود را بيان کنند ذائقه ادبي انسان امروز نيز توقع دارد شاعر همپاي فراز و نشيب و حوادث جامعه­ي خود پيش برود نگاه دوربين دار داشته باشد و تمام جزئيات را ثبت کند در اين بين البته بايد جوهره شعر، تخيل و تصوير هم حفظ شود که البته باز اين عناصر با گذشته فرق دارد و اگر قبلاً تخيل پردازي و خيال انگيزي مبالغه آميز بود امروز از جنس ديگري است يعني شاعر امروز بدون بهره گيري از عنصر تخيل و تصوير يا تعريف سنتي، متن ادبي را خلق مي­کند اين توانائي شاعر است که بدون بهره گيري از عناصر کلاسيک مثل وزن، موسيقي و حتي با کمرنگ کردن تصوير و تخيل کاري بنويسد که شعر باشد و چيزي در اين شعرها هست مثل ساختار، فرم، طرح گونگي، بازي­هاي لفظي و . . . که مخاطب را جذب مي­کند تعريف سنتي شعر زير سؤال رفته است و لازم نيست شعر تخيل سرشار داشته باشد چنانچه در موج نو احمدرضا احمدي در بسياري موارد تخيل­هاي قوي و درخشان خيلي از جاها وجود ندارد يا در شعر طاهره صفارزاده نوعي انديشه گونگي و فرهيختگي است بدون اينکه تخيل قوي و يا تصويرسازي خاصي وجود داشته باشد. بيژن نجدي، بيژن جلالي هم به نوعي شعر رسيده­اند که متفاوت است و بدون استفاده از مؤلفه­هاي شعر کلاسيک باز شعري کامل مي­سازد. روايت گري بايد در ادامه جريان شعر نو پي گرفته شود وگرنه در قالب غزل و قصيده عقيم مي­ماند.

- شعر امروز ايران را چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

اشعار حقيقي شعرهائي هستند که در جهت حقوق مردم اتفاق مي­افتد شعر بيشتر با عنصر خيال در پيوند است تا حقيقت. همواره در طول تاريخ ادبيات ايران از آثار ادبيات کلاسيک ايران تا خيال متأخرين شاخک­هاي حساس شاعران نسبت به مسائل جامعه حساس بوده است و گوئي از اين منظر در پي تبيين حقايق بوده­اند. بويژه ما اين رويکرد حقيقت طلبي در آثارشان را در عرصه­هاي اجتماعي از دوران مشروطه به اين سو مي­بينيم البته نبايد اين را از نظر دور کرد که تمييز بين حق و باطل گاهي دشوار مي­شود اما به اعتقاد من شاعراني که با تاريخ و  مطالبات ملت ايران آشنائي داشته باشند در جهت تثبيت و احقاق حقوق مردم قلم زده­اند. اما شاعراني که با تاريخ ملت آشنايي ندارند در بحران­هاي سياسي – اجتماعي دچار نوعي سردرگمي شده­اند که از چه موضع و منظري به جرياني مي­پردازند که البته اين مسئله با بصيرت شاعر و رويکرد حقيقت جوئي او ربط مستقيمي دارد. شاعراني که همواره با غم­ها و شادي مردمشان زندگي کرده و خود را جزئي از مردم مي­دانسته­اند در مواجهه با اين چالش­ها نه تنها سردرگم نبوده­اند بلکه در جهت حقوق مردم و به نفع آن­ها قلم زده­اند که شاعران بزرگ کشور ما همواره اينگونه بوده­اند و سعي کرده­اند در ارتباط با حقيقتي که مردم آن را مي­پذيرند قلم بزنند. البته اين را نبايد از نظر دور داشت که حق مداري شاعر در آثارش لزوماً ربطي به کيفيت آثاري که عرضه مي­کند، ندارد بلکه شايد بواسطه محبوبيت شاعر از رهگذر اشعار مردمي­اش هست که مخاطبان آثار او را دنبال مي­کنند.

 

يكشنبه 25 تير 1391 - 10:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری