سه‌شنبه 6 تير 1396 - 23:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

تلاطم دريا (گزيده­ي شعر هادي رنجي )

 

- تلاطم دريا (گزيده­ي شعر هادي رنجي )

- ساعد باقري – سهيل محمودي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1389

- شابک: 3- 233- 303- 964- 978

- قيمت: 1500 تومان

مجموعه­ي صد مجلدي «صد سال شعر فارسي» – به ياري حق – پاسخي است به يک نياز چند وجهي. از سويي اين مجموعه سامان دهنده­ي نگاهي گذراست به شعر صد سال اخير، تا آشنايي مجمل اما فراگير علاقه مندان شعر فارسي را بطور عام و دانش آموزان و دانشجويان رشته ادبيات فارسي را بطور خاص با شعر اين دوره سبب شود؛ و از ديگر سو قرار است جبران کننده­ي برخي ناديده انگاري­ها و چشم پوشي­هاي برآمده از دعواي قالب­ها باشد.

پنجمين دفتر از اين مجموعه – صد سال شعر فارسي – با عنوان «تلاطم دريا» به گزيده شعرهاي هادي رنجي تعلق دارد، که پس از مقدمه­اي درباره­ي رنجي به گزيده­ي غزلها و مدايح و مراثي وي اشاره شده است.

مؤلفان در مقدمه به اين نکته اشاره مي­کنند که شرح و تفصيلي از زندگاني رنجي تهراني در اختيار ما نيست و از جزئيات حيات او چندان نمي­دانيم. گويي زندگي او نيز مانند ديگر رهگذران کوي و برزن و مردم اعماق، در طول زمان در پس غبار فراموشي محو شده است. مردمي که ساده مي­آيند و ساده زندگي مي­کنند و به سادگي از اين سراي سپنج به دنياي ماندگار رخت برمي­بندند.

معمولاً در تذکره­هاي شاعران معاصر و گزيده­ي آثاري که از رنجي آمده، به ذکر کلياتي درباره­ي او بسنده کرده­اند. از جوانمردي و عياري و قلندري و وارستگي و همدردي با مردم رنج ديده که از خصلت­هاي اصلي او بوده، ياد کرده­اند و گذشته­اند.

مؤلفان براي شناخت برخي دقايق زندگي وي و علايق و رفتار و منش شاعرانه­اش به دو متن استناد مي­کنند که نويسندگان اين متن­ها از ياران و دوستان نزديک رنجي بوده­اند و قولشان درباره­ي او قابل اتکاست. يکي از آن دو متن به قلم فاضل محقق و اديب مطلع و فرهيخته که به ادبيت و عربيت در ميان معاصران زبانزد است شادروان استاد کيوان سميعي، مي­باشد. استاد کيوان سميعي در مقدمه­اي که در خرداد ماه سال 1341 شمسي بر چاپ اول ديوان رنجي تهراني نوشته زندگي رنجي را اينگونه شرح داده است:

«هادي رنجي به سال 1286 شمسي در تهران به دنيا آمد و چون به سن تميز رسيد، هنوز خواندن و نوشتن فارسي را فرا نگرفته بود که مجبور گرديد صنعتي را پيشه­ي خود سازد و هنوز به سن بلوغ نرسيده بود که متکفل معاش چند تن شد. گفتن شعر را از مرثيه و از دوازده سالگي شروع کرده بود . . . و همين که اوزان صحيح و سقيم را از يکديگر بازشناخت، به سرودن انواع نظم پرداخت و موقعي که سخنان خود را قابل عرضه بر انجمن هاري ادبي دانست، در آن گونه محافل شرکت جست و نظم خود را در معرض نقادي سخن شناسان قرار داد. طولي نکشيد که پي به استعداد خويش در پرداختن غزل برد و پيشه­ي شاعري­اش ساختن اين نوع شعر گرديد.

ضمناً از همان ابتداي توجه به شاعري به حفظ زبده­ي اشعار گويندگان نيز پرداخت و در نتيجه­ي ممارست شعر و مجالست شعرا کم کم در شناختن نظم خوب و گفتن سخن مرغوب مهارتي يافت . . .».

شادروان دکتر سيد حسن سادات ناصري که از دلباختگان و شيفتگان شيوه­ي مولانا صائب تبريزي و اقران و همگنان او بود، از علاقه­ي رنجي به يکي از پيروان شيوه­ي صائب چنين ياد مي­کند:

«. . . هنگامي که بخش سوم آتشکده­ي آذر را تصحيح مي­کردم و حاشيه مي­نوشتم رنجي پرسيد: در آتشکده به قزوين رسيده­اي؟ گفتم: نزديک است. به يک دو ماه ديگر خواهم رسيد. برخاست و دست نويسي فرسوده از ديوان ملامحمد رفيع واعظ قزويني را پيش من آورد که: بگير و چون حال و کار او خواهي نوشت، از اين نسخه بهره ور باش. گفتم به هنگام خويش به امانت خواهم گرفت. فرمود: و في التأخير آفات، هم اکنون وقت گرفتن است . . .».

از امروز کاري به فردا ممان

چه داني که فردا چه گردد زمان

رنجي تهراني به جهت نوع زندگي خود و شيوه­ي زيستني که داشت، از اصطلاحات و زبان ساده­ي مردم کوچه و مضامين ملموس و محسوس جلودست در شعر خود بهره مي­جست. مي­توانيم بگوييم که مهم­ترين ويژگي شعر رنجي، همين هم زباني با مردم کوي و برزن و استفاده از لحن و لهجه­ي آنهاست. شغل او و زندگي ساده­اش، زمينه­ي مناسب اين رويکرد محسوب مي­شود. رنجي هم اهل ورزش باستاني بوده و هم به محافل ديني و هيئت­هاي مذهبي رفت و آمد داشته است. او گاهي در کنار مراثي و مدايح ديني که براي استفاده­ي ذاکران و خوانندگان مذهبي مي­سرود، غزل­ هايي نيز مي­ساخت که به کار همين محافل و همين گروه از خوانندگان مي­آمد.

با مرور ديوان رنجي تهراني و اقران و هم مشربان شعري­اش درمي­يابيم که اين گروه، نخست به همان حال و هواي شعر مکتب بازگشت، غزل مي­سروده­اند و در نهايت، گاهي نيز طعم غزل سياسي و روز، در آن هيجانهاي اجتماعي بر ذائقه­شان اثر مي­گذاشته است. از رنجي تهراني و اقرانش نبايد توقع خطر کردن در عرصه­ي زبان و نوآوري در حوزه­ي تصاوير، به شيوه­ي امروزي در شعر داشت. اينان از عنصر زبان، به همان سادگي و آشنايي شناخته شده در غزل سود مي­بردند . . .

سه غزل معروف رنجي تهراني با عنوان چراغ کاروان، دل شکسته و خلوت دل از برجسته­ترين اشعار ديوان وي مي­ باشند. عناوين برخي از غزل­هايي که در ادامه در کتاب به آنها اشاره شده است عبارتند از: جمال حق، کيميا، عاقبت به خير، رهنورد عشق، ره صدق، غريب، طرح آشنايي، خيال عشق، دل شکسته، گل­هاي سرخ، خلوت دل، شيرين و تلخ، انديشه­ي خام، عالم وحدت، گل و خار، کيميا اثر، دست طلب، لطف يزدان، نقد جواني، محرم راز، سپهر اميد، چراغ کاروان، حقيقت جويي، اهل سخن و . . .

مؤلفان چهل و چهار غزل، پنج مديحه و سه رباعي از ديوان رنجي تهراني را براي نمونه در کتاب آورده­اند که در ذيل ما به برخي از آنها اشاره مي­کنيم:

1- خلوت دل

به نااميدي از اين در مرو، اميد اينجاست

فزون­تر از عدد قفل­ها کليد اينجاست

بعيد نيست خطا بخشي از کرامت دوست

اگر کريم نبخشد خطا، بعيد اينجاست

به هر دري که روي جز عزا نخواهي ديد

مگر مقيم در دل شوي که عيد اينجاست . . .

2- دل شکسته

ما را دل از کشاکش دنيا شکسته است

اين کشتي از تلاطم دريا شکسته است

تنها ننالم از غم ايام و جور يار

باشد مرا دلي و ز صد جا شکسته است

اي گل، برون نياوردش سوزن مسيح

خاري که عشق تو به دل ما شکسته است . . .

3- چراغ کاروان

دوش از بي مهري آن ماه سيما سوختم

با کمال تشنه کامي پيش دريا سوختم

سوختم اما نبودم شمع سان يک جا مقيم

چون چراغ کاروان هر شب به صد جا سوختم

حسرت ديدار خورشيد رخش دارم هنوز

گرچه از تاب رخش، گاه تماشا سوختم . . .

4- در مدح خاتم الانبياء

گفتمش: وصلت ميسر کي شود اي يار؟ گفت:

لب ببند از اين سخن، کردم ز نو تکرار، گفت:

بارها گفتم مزن دم ديگر از روز وصال

گفتمش: با من مگر هستت نشستن عار؟ گفت:

آري آري، مهر مي­بايد شود همسر به ماه

گفتمش: جانا بود گل همنشين خار، گفت:

دامن عاشق ز خون ديده بايد مال مال . . .    

 

 

 

دوشنبه 19 تير 1391 - 9:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری