چهارشنبه 22 آذر 1396 - 3:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

حوزه هنري، پايگاه هنر انقلاب اسلامي است

 

گفتگو با ايرج اسکندري

وجود حوزه هنري واقعاً موهبتي براي انقلاب و طبيعتاً هنر انقلاب بود چرا که حوزه هنري از همان ابتدا برآمده از گفتمان انقلاب اسلامي بود و اين نهاد انقلابي در طول اين سه دهه نقش بي بديلي را در عرصه هنر انقلاب بر دوش کشيده است وقتي به روزهاي نخست شکل گيري حوزه هنري نگاه مي­کنيم که تنها 10 نفر نويسنده و هنرمند بودند و اکنون با يک نگاه کلي خواهيم ديد که اين نهاد چقدر بزرگ شده است به هر حال ادبيات به عنوان اصلي­ترين هنر و گفتمان هر انقلابي است و اگر قرار است ساير کشورهاي انقلابي منطقه و حرکت­هائي که در سطح منطقه رخ مي­دهد بخواهيم الگوي کشورهاي اسلامي باشيم و گفتمان انقلاب را به اين کشورها منتقل کنيم بايد روي ادبيات کار کنيم اما متأسفانه بايد گفت در اين زمينه دستمان خالي است و نتوانسته­ايم آن گونه که بايد و شايد در اين زمينه کار کنيم که مي­توان دلايل مختلفي را براي آن برشمرد. به هر ترتيب حوزه هنري از ثمرات مثبت انقلاب است و با همه­ي فراز و نشيب­هايش خدمات ارزشمندي را براي انقلاب داشته است و هنر را با مردم مسلمان آشتي داده است. حوزه هنري با فعاليت در عرصه هنر و انقلاب اسلامي بر پايه چهار محور فعاليت مي­کند که مي­توان به (تبديل شدن به کانون جبهه ادبيات انقلاب اسلامي در توليد فکر، پرورش نيرو و توزيع آن در جامعه و منطقه، جريان سازي ادبيات و هنر انقلاب، شأن مرجعيت هنري در هنر متعهد و نقش مؤثر منطقه­اي حوزه هنري) اشاره کرد. حوزه هنري به عنوان مرکزي که آرمانهاي انقلاب اسلامي را براي مردم بيان مي­کند وظيفه دارد آثار هنري را در زمينه­ي پرداختن به خاطرات و اتفاقات سالهاي انقلاب و جنگ ثبت کند که اين اتفاق هم در داخل و خارج کشور به خصوص در کشورهاي غربي مانند آمريکا با بازخورد بسيار مطلوبي همراه بوده است.

ايرج اسکندري متولد 1335 کاشمر در سال 1353 وارد دانشگاه هنر شد او در دانشکده هنرهاي تزئيني در رشته نقاشي مشغول به تحصيل شد تا سال 1357 مدرک کارشناسي را دريافت کرد. اينکه چگونه نقاش جنگ و انقلاب شد را از زبان خودش خواهيم شنيد. اما فراموش نکنيم که بخش عمده­اي از فعاليت­هاي ايرج اسکندري اختصاص به نقاشي ديواري دارد. که نمونه­هاي آنرا مي­توان در خيابان­هاي تهران مشاهده کرد. تابلوي ديواري (بسيج ارتش عليه خصم) در اندازه 20 متر در خيابان انقلاب و نقاشي مادر او از مهمترين و بهترين آثار اوست.

- ريشه و پيشينه نقاشي انقلابتان از کجا شروع مي­شود؟

همان طور که شما به ريشه­هاي اين هنر پيش از قابل دسترس شدن آن اشاره داريد من هم گرايش­ها و کسب کارهايم به ويژه آن دوره­ي خاصي که مدنظر شما است را در کودکي و محيطي که در آن رشد کردم مي­بينم. در کودکي و کارگاه نقشه کشي قالي و . . . جالب اينکه تمام دوره­ي مدرسه و دبيرستان از رياضي و فيزيک و . . . گريزان بودم و فقط درس­ها را حفظ مي­کردم براي رسيدن به هدفم که هنر بود و اين پرش اجباري را با شش نمره ده و يک تک ماده قبول شدم اما براي همه جالب بود که در همان سال در دانشکده هنرهاي تزئيني قبول شدم و در تهران با چند تا از بچه­هاي دانشگاه علم و صنعت و صنعتي شريف هم خانه شدم که دانشجوهاي مذهبي و فعالي در زمينه­ي سياست بودند. همه­ي ما هدف و خط فکري يکساني داشتيم. چند تا از اين بچه­ها دستگير شدند من فعاليت خودم را با کنکاش در آثار و تفکرات هنرمندان انقلاب و برقراري ارتباط با آنان ادامه دادم با آثار هاينبال الخاص آشنا شدم و مراوداتي با شهاب موسوي زاده پيدا کردم تا سال 1356 که پايان نامه­ام را کار کردم در اين موقع حسين کاظمي مدير گروه نقاشي ما و حسين شيدل استاد نقاشي ديواري بهمن بروجردي نقاشي فيگوراتيو و موسيو ژيرا فرانسوي که مسلمان شده بود به ما درس مي­دادند قاعدتاً تلفيق اين فضا و گرايش­هاي ذهني خودم از قبل به تدريج بروز بيروني پيدا کرد و هنگاميکه قرار شد پايان نامه­هاي نقاشي از يک همخواني برخوردار باشد ذهن انقلابي و پرشور من سراغ (اپراي کروغلو) رفت و زير نظر بهمن بروجني يک کار فيگوراتيو به سرانجام رسيد. حالا هشت ماه به انقلاب مانده بود و اين زماني بود که عکس دکتر شريعتي به دستم رسيد تا براي چهلم آن بزرگوار پوستر تهيه کنم و در آن مراسم در مسجد ارگ باز هم تعداد ديگري از دوستانم دستگير شدند تا . . . مهر ماه 57 رفتم اصفهان براي ادامه تحصيل در مقطع کارشناسي ارشد در شاخه­ي مرمت و همچنان همسو با چينش­هاي انقلاب طراحي پوستر و نقاشي از چهره­هاي انقلاب و مبارزان مانند آيت الله طالقاني، نواب صفوي، امام خميني و . . . انجام مي­داديم. رشته­ي مرمت با دغدغه­هايم جور نبود بنابراين آنرا رها کردم يک ماه بعد از انقلاب راهي فرانسه شدم که نقاشي را ادامه بدهم که با مدرک بالاتر برگردم و مؤثرتر باشم. در فرانسه کلاس­هاي طراحي و مجسمه سازي را شروع کردم اما از اتفاقات و تحولات ايران بي خبر نبودم خلاصه اينکه دوام نياوردم و برگشتم ايران.

- نگاه و نگرش مردم نسبت به اين گونه­ي فعاليت هنري در اوائل انقلاب چگونه بود و از طرفي هنرمندان نيز بيشتر سمت چه موضوعاتي مي­رفتند؟

در حوالي انقلاب هنرمنداني چون حبيب الله صادقي، کاظم چليپا، حسين خسروجردي و . . . يک نمايشگاه نقاشي ويژه در حسينيه ارشاد برگزار کردند که اين اتفاق در ديگر شهرهاي ايران نيز حادث شد. اما بچه­هاي دانشکده هنرهاي تزئيني در اين نمايشاه­ها شرکت نمي­کردند به ياد دارم که بهمن 58 بود که بنده به عنوان مدرس طراحي در دانشکده هنرهاي تزئيني مشغول به کار شدم در همان سال هم يک نمايشگاه بزرگ از هنر انقلاب در موزه­ي هنرهاي معاصر برگزار شد. مسئول نمايشگاه منوچهر صفرزاده (مش صفر) و آقاي کلانتري و به گفته­ي عده­اي مرتضي مميز هم براي برگزاري اين نمايشگاه خيلي تلاش کردند از اين نمايشگاه هيچ اطلاعاتي در دست نيست به جز بروشوري که يعقوب امداديان که آن موقع کارمند موزه بوده است در دست دارد. از من هم يک تابلو در نمايشگاه گذاشته بودند موضوع همه­ي اين نقاشي­ها هم چيزي جز عواقب استبداد، ورود امام به ايران، شهادت طلبي و تصاوير مبارزه­اي مردم نبود.

- ظاهراً مخالفت­ها و جبهه گيري­ها نسبت به برخي آثار از همين نمايشگاه آغاز مي­شود؟

ببينيد ترکيب هنرمنداني مثل الخاص و شاگردانش، مسعود سعد الدين، ثميلا امير ابراهيمي، آيدين آغدا شالو، دبيري، ضرغام و . . . که آثار بزرگ و چشمگير حوزه انقلاب را خلق کرده­اند تحت عنوان گرايش چپ خوانده مي­شدند و ظاهراً تابلوئي که نيکزاد نجومي با موضوع ورود امام به ايران کشيده بود در اين مراسم افتتاحيه به مذاق برخي ديگر که بچه­ هاي حزب الله بودند خوش نيامده بود آن تابلو و آثاري از آن دوره نمايشگاه هنوز در آرشيو موزه وجود دارد.

- و قاعدتاً در اين شرايط گالري­ها، موزه و مکان­هائي که معمولاً پاتوق هنرمندان بود به گروه­هاي مختلف تقسيم مي­شدند آيا عکس العمل­هائي هم نسبت به فعاليت يا آثار همديگر نشان مي­دادند؟

در آن زمان که موزه هنرهاي معاصر تعطيل بود از طرفي بايد گفت که موزه هنرهاي معاصر گنجينه خاصي و بسيار فاخري داشت که بدليل شرايط حساس و خاص جامعه کسي جرأت نمي­کرد که اين آثار را براي مردم به نمايش بگذارد چرا که در اين ميان و شرايط حساس مبادا که مورد تعرض و آسيب قرار بگيرد. جالب است که بدانيد در همين دوره­ي تاريخي بود که سيدکمال الدين حاج سيد جوادي – معاون وزير فرهنگ – و عباس انور دوزاني – وزير – بود، بنده ضمن تدريس در دانشگاه در مرکز هنرهاي تجسمي ارشاد هم کارمند بودم. از طرف اين افراد به بنده مأموريت داده شد که به موزه­ها بروم و فضاي گالري­ها را با حضور نقاشان فعال احيا کنم تا مردم بيايند و دوباره هنرمندان و نقاشان، کارشان را مشاهده کنند تا فاصله­ي نسبتاً عميقي که بين مردم و هنر به واسطه جريان­هاي مختلف انقلاب و تغيير تفکرات ميان مردم و هنرمندان پديد آمده بود به تدريج از بين برود کار بسيار سختي بود اما من گالري هفت موزه را انتخاب کردم بهمن بروجني،­ حبيب درخشاني، حسين شيدل، علي فرامرزي هم آمدند در آن زمان انقلاب فرهنگي هم رخ داده بود و طي يکسال همه­ي ما آمديم و در گالري هفت نقاشي کشيديم نقاشي­هائي در ابعاد بسيار بزرگ و ارزشمند که از نظر اقتصادي سودي براي هنرمندان نداشت چون هيچ سازماني به ديدن يا خريدن آنها اقدام نمي­کردند.

- هميشه در مرور تاريخ هنر انقلاب به اين مقطع خاص که مي­رسيم به تدريج اسم هنرمندان حوزه و آثارشان هم در ميان مي­آيد که با نگاه به آثار و حتي خط فکري­شان نمي­توان خيلي از آنها را جدا ديد از طرفي در تداوم فعاليت­هاي هنري به نوعي نقش پررنگي هم دارند.

همزمان با دوران انقلاب فرهنگي جريان­هاي انقلابي به شدت فعال بود و هنرمندان سعي داشتند علاوه بر کار گروهي به صورت انفرادي هم کار کنند هنرمنداني از دانشگاه تهران آمدند و در محل قبلي انجمن فلسفه، مرکز حوزه و انديشه و هنر اسلامي را راه اندازي کردند بعد به محل ديگري در خيابان فلسطين و پس از آن به مکان فعلي حوزه هنري رفتند در اين گروه از شاخه­هاي ديگري مثل ادبيات و سينما چهره­هاي شاخص بودند موسوي گرمارودي، حسين خسروجردي، کاظم چليپا، حبيب صادقي، علي رجبي و . . . هسته مرکزي و اوليه حوزه هنري شدند. تعدادي از هنرمنداني که پيشتر از آنها ياد کردم در ساختماني در خيابان حقوقي شريعتي با عنوان کانون نويسندگان و هنرمندان ايران کار مي­کردند.

- پس در هر دو گروه ترکيبي از اهل ادبيات و هنر کنار همديگر شکل گرفت . . .

در ابتدا مخالفتي و اختلافي با يکديگر نداشتند بهتر از اين افراد به عنوان دو پايگاه نام ببريم بعدها که حوزه تغيير نام داد به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي خود به خود عده­اي از اعضاي ابتدائي آن رفتند و جدا کار کردند و حتي يک گروه کوچک به نام (حلقه کيان) هم از دلِ آن شکل گرفت و . . .

- و شما از چه زماني به حوزه هنري پيوستيد؟

من از سال63 به دعوت حوزه هنري به اين گروه پيوستم البته در زمان انقلاب فرهنگي همان موقع که در گالري شماره 7 موزه کار مي­کردم يک تابلوي بزرگ 21 متري با محور انقلاب اول و دوم و سوم انجام داده بودم و يک اثر با نام (اختناق و پيروزي) که به حوزه دادم.

- اگرچه آثارتان قبل و بعد از پيوستن به حوزه موضوعات مشابهي و غالباً برگرفته از حال و هواي انقلاب است اما انتخاب رنگ و ترکيب بنديهائي که تکرار و حتي تبديل به امضاي شما مي­شود ناشي از چيست؟ صرفاً علاقه است يا سايه تاريخ؟

در اوائل انقلاب آثار مربوط به هنرمندان انقلابي ديگر کشورها را مي­ديدم و دنبال مي­کردم. فکر مي­کردم ترکيب بندي­ها، کمپوزيسيون و طراحي يک نقاشي انقلابي بايد با هم نوعان ديگرش هماهنگ باشد! اما هرگز قصد کپي برداري نداشتم و يا تحت تأثير قرار نگرفتم. مثلاً ما در آثار نقاشان روسيه و مکزيک چپ گرائي را به خوبي مشاهده مي­کنيم.    

- استفاده از آبي خاکستري­هاي سرد و آدم­هائي که گويا در اين فضا ثابت هستند تنها ناشي از فضاي انقلاب روسيه و روحيه مبارزه گونه­ي شما داشته است؟

سعي داشتيم از پيش زمينه­ي خودمان در هنر شرق استفاده کنيم اشاره به اين رنگ­ها و ترکيب بندي­ها که داشتيد درست است اگرچه رنگ­هاي قرمز، زرد و نارنجي­ها هم گرايش داشتم اما موردي که مدنظر شما است شايد ناشي از ناخودآگاهم باشد. و تأثير نقوش قالي بر ديد من.

- آيا تا به حال شده است که آثار همه­ي اين هنرمنداني که در شاخه­هاي جدا و يا فردي کار مي­ کنند را باهم  مقايسه کنيم؟ يا اينکه معتقديد به دليل روح مشترک بر آنها بايد همه را تحت عنوان هنرا نقلاب يکدست ديد؟

من در کلاس ديگري به عنوان دانشکده هنرهاي تزئيني تعليم و رشد ديده بودم اکثر نقاشان حوزه از شاگردان هاينبال الخاص و دانشکده هنرهاي زيبا بودند. قصد مقايسه خروجي اين دو دانشکده را ندارم اما از نظر وضوح جلوه­هاي رنگي با هم تفاوت داريم . . .

- فکر مي­کنم تفاوت نگاه افراد تحت تأثير هر چيزي که باشد گاه ايدئولوژي فردي، يا تفکرات گروهي و حزبي همين­ها باعث جنبش و شکل گيري رويدادهاي هنري جديد مي­شود مسئله­اي که شايد فضاي فرهنگي فعلي با کمبود آن روبرو است قبول داريد که آن شور و تکاپو در مقطعي کمرنگ شد؟

وقتي جريان­هاي سياسي و اجتماعي در جامعه وجود داشته باشد خود به خود ارگان­هاي فکري و فرهنگي و هنري و به موازات آن هنرمندان فعال هستند و برعکس وقتي جريان­ها فعاليت­شان محدود مي­شود و به موازات آن هنرمندان فعال هستند ولي در ارائه کارهايشان محدوديت پيدا مي­کنند و محدوديت گاهي منجر به سکون و رکود مي­شود و يا حتي هنوز زيرزميني شکل مي­گيرد و منتشر مي­شود.  

- خود شما چقدر تحت تأثير اين فراز و نشيب­ها در سبک آثارتان تغيير ايجاد شد؟

در ابتدا کارهايم فيگوراتيو بودند بعد به سمت آبستره و با تفکر مذهبي حرکت کردم و بعد توجه بيشتري به تکنيک­شان نشان دادم و در نهايت کارهايم به سمت اسطوره­هاي ايراني سوق پيدا کرد هنوز هم در حال و هواي اسطوره­ها کار مي­کنم اما سعي مي­کنم در هنر نمايشگاه کارهايم نسبت به قبل از به ويژه از نظر تکينيکي تفاوت داشته باشد و ارتقا پيدا کند. در مجموعه کارهائي که براي دوره پنجاه و سوم دوسالانه­ي و نيز هم ارائه­ي کردم هدفم ارائه بارز جلوه­هاي تکنيکي بود و ضمن آن هم مي­خواستم تصوير ايران باستان و تفکر انقلابي­شان را نشان بدهم در آن دوره موضوع دوسالانه (ساختن دنياها) بود و من با استناد به نقش برجسته­هاي اسطوره­هاي ايران نوشتم: ساختن دنيا با حضور يک نيروي شر امکان پذير نيست. در فرهنگ اسلامي – ايراني تقابل ميان پديده­هاي خير و شر و يا خوبي و بدي و يا زشتي و زيبائي در نهايت به شکست بدي­ها و زشتي­ها منتهي خواهد شد و مسير تاريخ بشريت سرانجام به سوي آرمان شهري رهنمون مي­شود که در آن حق و حقيقت بر تمام نيروهاي باطل غلبه خواهد يافت.     

 

دوشنبه 19 تير 1391 - 9:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری