دوشنبه 5 تير 1396 - 9:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

حکايت مردم فرودست جامعه در روستا

 

گزارش جلسه نقد رمان «تالار پذيرايي پايتخت» در فرهنگسراي اخلاق

 

جلسه نقد و بررسي کتاب «تالار پذيرايي پايتخت» نوشته محمد‌علي گوديني، پنج شنبه هفته گذشته با حضور نويسنده و منتقدان؛ فيروز زنوزي جلالي و فرحناز عليزاده در فرهنگسراي اخلاق برگزار شد.

بعد از خوانش قسمتي از کتاب توسط محمدعلي گوديني، نويسنده، فرحناز عليزاده به عنوان اولين منتقد آغازگر بحث شد و در معرفي کتاب گفت:«زمان تقويمي اين اثر به 6 بهمن و «انقلاب سفيد» شاه باز مي‌گردد. در پي اين انقلاب و رفرم مردم بسياري مجبور شدند زمين‌هاي خود را بفروشند و روانه شهرها شوند. اسم کتاب به نوعي بازگو کننده دغدغه نويسنده از اين شرايط در جامعه بوده است. آقاي گوديني از 13 سالگي به تهران آمدند و اين رويدادها و حوادث را از نزديک مشاهده کرده‌اند و در اين اثر به بازتاب آنها پرداخته‌اند.»

وي در ادامه افزود:«نويسنده تلاش کرده تا در پس زمينه درونمايه داستان به شرايطي که افراد روستايي روانه تهران(پايتخت) مي‌شدند و با فضاي اين شهر آشنا مي‌شوند، را روايت کرده است. از سوي ديگر نويسنده کوشيده تا بحران هويت ايجاد شده از اين تغييرات را در داستان خود تصوير کند.»

عليزاده در مورد راوي داستان گفت:«زاويه ديد راوي در اين داستان اول شخص ناظر است. راوي داستان نوجواني است که به دغدغه‌هاي کودکان نمي‌پردازد و از همان آغاز فصل به روايت مشکلات بزرگسالان مي‌پردازد.»

وي در مورد عنوان «تالار پذيرايي پايتخت» بر روي کتاب گفت:«از آنجايي که اسم بيانگر اثر است و اين اسم رمان آن بهشت و يوتوپياي افراد روستايي پيش از ورود به پايتخت را روايت مي‌کند. اما نام داستان در فصل ششم به متن کتاب الصاق مي‌شود. ما اين تالار را در ابتدا نداريم و در انتهاي کتاب است که به آن اشاره مي‌شود. اين اسم بيشتر با درونمايه اثر چفت و بست دارد و پيامي را که اثر بدنبال گفتن آن است را به خواننده القا مي‌کند و آوردن اسم در انتهاي کتاب چندان جالب نبوده است.»

 

عليزاده در مورد زاويه راوي در کتاب «تالار پذيرايي پايتخت» هم گفت:«زاويه ديد در فصل اول اين کتاب رواي اول شخص ناظر است و روايت را بسيار خونسردانه روايت مي‌کند. اين روايت در فصل اول بسيار خوب است. اما در سير تحولي زمان که در داستان اتفاق مي‌افتد و نوجوان ما پا به سن مي‌گذارد، ما متوجه مي‌شويم که اين نوجوان رشد مي‌کند و به تهران مي آيد، به سربازي مي‌رود و به کارهاي مختلف مشغول مي‌شود. اما در روايت داستان من راوي خنگ‌بازي‌هايي در مي‌آورد که از زاويه من راوي ديگر کارکردي در متن داستان ندارند.»

وي در ادامه افزود:«از سوي ديگر در بخش‌هاي ديگر، راوي اول شخص ناظر به داناي کل تبديل مي‌شود و روايتي را در پيش مي‌گيرد که به راوي اول شخص ناظر شباهتي ندارد. به گونه‌اي که در برخي قسمت‌ها راوي در مورد ذهنيت افراد صحبت مي‌کند و اين گونه زاويه ديد زير سوال مي‌رود. زيرا در داستان از واقعيت‌هايي خبر مي‌دهد که به افکار افراد باز مي‌گردد و من راوي نمي‌تواند راوي آن باشد.»

عليزاده در مورد روند داستان و حوادث آن گفت:«ما در اين متن با راوي خونسردي روبه رو هستيم و از کشمکش ها و اتفاقاتي در خورد توجه و جذاب براي راوي اتفاق نمي‌افتد. اين کشمکش‌ها در درون داستان وجود ندارند. از سوي ديگر در کتاب توضيحات و اصطلاحات تکراري فراواني حضور دارند. براي نمونه، صحنه‌اي که «شير مراد» به تهران مي آيد و به گاري‌کشي مشغول مي‌شود تصوير بسيار زيبايي است اما در داستان بارها تکرار مي‌شود و اين به متن ضربه زده است. اين موجب اطناب متن شده است و اگر از آنها کاسته مي شد به متن ضربه‌اي وارد نمي‌آمد.»

وي در خصوص ويژگي‌هاي بارز اين اثر گفت:«اين داستان روستا را خيلي زيبا نشان مي‌دهد و اين توصيفات بسيار تاثر برانگيز هستند. در کتاب به افراد «بد نظر» يا خوردن گل از ته کوزه براي رفع درد ناشي از گزيده شدن از نيش زنبور آورده شده، که به باورهاي محلي اشاره دارد و نويسنده از آنها در اثر خود بهره گرفته است.»

وي در ادامه گفت:«همچنين در کتاب هژموني فضاي شهري و شهرگرايي به خوبي ديده مي‌شود. رفتن به پايتخت و فرهنگ صنعتي شدن دامنگير افرادي مي‌شود که با آرزوها و روياهاي فراوان وارد شهر مي‌شوند از سوي ديگر تاثير اجتماع بر افراد به خوبي توصيف شده است. به نظر من همين ويژگي‌ها بوده که موجب شده تا اين اثر بارها مورد تقدير قرار گيرد و جوايز متعددي به آن داده شود.»

 در ادامه جلسه، فيروز زنوزي جلالي با اشاره به گذشته نويسنده و ديگر آثار وي گفت:«من آقاي گوديني را مدت‌هاست که مي‌شناسم. وي داستان نويس بسيار خوبي است و از زماني که وارد داستان نويسي شده بسيار اين حرفه را جدي گرفته و در کنار داستان‌هاي کوتاه خود چند رمان را هم به رشته تحرير در آورده است. ويژگي بارز اين نويسنده که به نوعي در ديگر آثار وي هم تکرار شده، دغدغه وي در مورد مردمان فرودست جامعه است. انصافا بايد گفت که وي به خوبي از عهده اين کار برآمده و با نگاه خود توصيف‌هاي دقيقي از اين فضا داشته است. شايد بتوان گفت آقاي گوديني «ماکسيم گورکي» ايران ما است؛ البته از لحاظ نگاهي که به افراد فرودست جامعه دارند. اين دغدغه‌اي است که در داستان کوتاه‌هاي وي هم وجود دارد و نمونه بارز اين داستان ها «کهکشان» است.»

وي در مورد رمان «تالار پذيرايي پايتخت» گفت:«در اين رمان بار ديگر ما شاهد توجه نويسنده به مردم فرودست جامعه در يک روستا هستيم. در اين داستان مي‌بينيم که وقتي اينها وارد جامعه شهري مي‌شوند چگونه هويت خود را از دست مي‌دهند و نويسنده شور بختي اين افراد را به قلم آورده است.»

وي در ادامه افزود:«يکي از امتيازات اين اثر به بومي بودن آن برمي‌گردد. نويسنده جغرافيايي را که وارد آن شده و در داستان آن را پرداخته به خوبي مي‌شناسد. حوادث، کُدها و اصطلاحاتي که نويسنده از آنها در کتاب نام مي‌برد همگي از تسلط نويسنده حکايت دارند. متاسفانه اين ويژگي مهمي است که نويسندگان جديد کمتر به آن مي‌پردازند و فضايي که از مي‌نويسند بسيار تصنعي است و شناختي از آن ندارند. داستان در دهه 40 اتفاق مي‌افتد و بستر تاريخي دارد. ما در حقيقت در اين اثر با يک قسمت از تاريخ معاصر خود مواجه مي‌شويم.»

زنوزي در مورد اسم اثر گفت:«اين اسم به خوبي بيانگر شرايطي که در داستان و تا پيش از 25 صفحه پاياني کتاب اتفاق مي افتد است به خوبي فضاي داستان را نمايش مي‌دهد. به نظر من اگر اين اسم در اثر نبود و در کتاب به کار نمي‌رفت، خيلي کتاب «ايمايي‌تر» بود. اگر قرار است اسم رمان برآيند کلي حوادث رمان باشد آن موقع چگونه ما مي‌توانيم آن را بر روي اثر بگذاريم در حالي که تنها در 25 صفحه پاياني کتاب به آن اشاره مي‌شود. اما من مطمئن هستم که آقاي گوديني اين اسم را به عنوان «ايما» به کار برده‌اند نه اسم خاص. در اين اثر پايتخت مکاني است که همه روستاييان اسباب و پيشه خود را رها مي‌کنند و به آن وارد مي‌شوند. اين عنوان بسيار هوشمندانه است اما اگر در داخل اثر جسميت نمي‌يافت بسيار «ايمايي‌تر» مي‌شد.»

وي در مورد زاويه ديد اين اثر گفت:«چيزي که زاويه ديد نويسنده را در کتاب زير سوال مي‌برد شخصيت غلامعلي در داستان است که بسيار منفعل است و تنها به دادن گزارش از پيرامون خود محدود شده است. وي در مورد اتفاقاتي که در اطراف وي مي‌افتد اظهار نظري نمي‌کند. اگر اين زاويه ديد به زاويه ديد سوم شخص تغيير مي‌کرد، روايت داستان بهتر مي‌شد. همچنين در داستان تعليقي وجود ندارد و اين به روند داستان و جذب مخاطب براي ادامه خواندن داستان بسيار ضربه مي‌زند. اين انتخاب زاويه ديد موجب شده تا روند داستان بسيار کند پيش رود و داستان کسل کننده و بي‌حرکت باشد.»

زنوزي در مورد توصيف فضاها در داستان و شرح اين جزئيات گفت:«جغرافيايي که نويسنده در اثر انتخاب کرده و آن را بيان مي‌کند، صحنه‌هاي بسيار  تکان دهنده هستند. صحنه‌هاي توصيف شده در اين اثر بسيار گيرا و جذاب هستند. نويسنده مسلط به جغرافيا داستان است و اين امر کمک فراواني به وي کرده است. متاسفانه ديگر نويسندگان ما چندان به اين موضوع توجه نمي‌کنند و چند وقت پيش که براي داوري به زاهدان رفته بودم از ميان داستان‌هاي آنها فضاي تهران را استشمام مي‌کردم. از اين لحاظ گوديني بسيار خوب عمل کرده است.»

وي در مورد صحنه‌ها و توصيفات تکرار شده در متن گفت:«به گمان من هر نويسنده‌اي تصويرهاي ذهني خاص خود را دارد. اين در مورد هر نويسنده‌اي صدق مي‌کند و خاص گوديني يا نويسنده ديگري نيست. به نظر من چون گوديني قصد داشته تا طبقات محروم را در اثر خود به تصوير کشد؛ فقر و فاقه را به خوبي بيان کرده و تکرار اين امر در داستان نقطه ضعف محسوب نمي‌شود بلکه خصوصيت هر نويسنده است.»

زنوزي در مورد تعدد شخصيت‌ها در رمان گفت:«شخصيت‌هاي متفاوت در داستان بايد به طور هوشمندانه وارد داستان شوند که موجب به هم خوردگي ذهن خواننده نشوند. اما از اين بايت نمي توان به نويسنده انتقاد وارد کرد زيرا براي مثال تولستوي در «جنگ‌و‌صلح» 540 شخصيت را وارد داستان مي‌کند و اين براي مخاطب ايراني که با نام‌هاي روسي آشنايي ندارد بسيار سخت مي‌نمايد. از اين لحاظ نمي‌توان به آقاي گوديني انتقادي وارد کرد. اما بايد اين انتقاد را وارد کرد که چينش اتفاقات در داستان چندان جالب نبوده و اين به اثر ضربه زده است.»

وي بااشاره به آثار موفق در ادبيات داستاني جهان گفت:«آثاري در ادبيات جهان موفق بوده‌اند، که نويسنده در آن زندگي خود را روايت مي‌کند. زيرا در اين داستان‌ها نويسنده حاصل تجربيات و مشاهدات خود را ثبت مي‌کند و اين موجب به دل نشستن و موفقيت نويسنده مي‌شود. بهترين رمان، رماني است که از دل بر مي‌خيزد و به دل مي‌نشيند. آقاي گوديني در اين اثر خودش بوده و اين موجب موفقيت و توجه جوايز ادبي به وي بوده است.»

وي در ادامه افزود:«البته نبايد از ياد ببريم که هيچ اثري کامل نيست و معايب خود را دارد. اگر نويسنده همه جزييات و ريزه کاري‌ها را روايت نمي‌کرد و مي‌توانست با پرش‌هاي تاريخي هنرمندانه داستان را پيش ببرد، مطمئنا داستان از اين حالت خسته کننده خارج مي‌شد. اما نبايد فراموش کنيم که به رغم همه اينها و کند بودن روايت داستان صحنه پاياني داستان بسيار عالي و تراژيک و هنرمندانه است.»

در بخش پاياني جلسه، محمدعلي گوديني با تشکر از منتقدين و حضار گفت:«مطمئنا اين اثر ايراداتي دارد. من اين کتاب را از ديدگاه تاريخي نوشتم و تلاش کردم حوادث را به صورت تقويمي پيش ببرم. يکي از دلايل استقبال و توجه به اين کار توصيف فضايي روستايي در آن روزگار بود. زاويه اول شخص ناظر را به کار بردم زيرا بر بعد تاريخي داستان و روايت تکيه داشتم. در اين رمان در پي اين بودم تا به شرح حال روستايياني که از روستاها و زمين‌هاي خود را رها مي‌کنند و به شهرها مي‌آيند و چگونه در شهرها به آنها ظلم و جفا مي‌شود، را روايت کنم.  از اين رو براي بي طرفانه بودن در داستان اين زاويه ديد را انتخاب کردم اگر چه ممکن است خسته کننده باشد.»

وي در ادامه افزود:‌»راوي داستان تا انتهاي داستان به مانند کودک باقي مي‌ماند زيرا قصد داشتم تا سادگي افرادي که به داخل شهرها مي‌آمدند و همچنان ساده باقي مي‌ماندند را نشان دهم. انتقال اين فضاي 50 سال پيش به زمان کنوني و قضاوت در مورد زاويه ديد راوي کار اشتباهي است. من از ديد يک روستايي و روستا زاده به داستان نگاه کردم.»

 

يكشنبه 11 تير 1391 - 9:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری