جمعه 2 تير 1396 - 11:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

احمدرضا حسنخاني

 

آسيب شناسي نيايش جواني

 

 

چکيده:

دعا و نيايش امري فطري و ضروري است که خداوند بندگان را به آن دستور داده، و هم او وعده داده کساني را که از عبادت من (دعا)سرپيچي کنند و امتناع ورزند، به دوزخ بيفکند. نيايش پرواز روح است به سوي خدا و نمودار کوشش انسان است براي ارتباط با آفريدگار کل هستي، عقل کل، قدرت مطلق و خير مطلق.

از ارزش‌هاي والاي انساني عبادت جوان و صرف جواني در اطاعت امر خداست اگر او بتواند در جواني بر خواهش‌هاي نفساني خود غالب شود و لذت عبادت خدا را در کام خود نشاند به دليل کم رنگ بودن بدي‌ها ،بهتر مي‌تواند خود را به خداوند متعال نزديک کند.

بهترين آفريدگان در پيشگاه خدا، جوان کم سن و سال و خوش سيمايي است که جواني و زيبايي خود را براي خدا و در راه اطاعت خدا قرار داده است و خداي رحمان به وجود او بر فرشتگانش مي‌بالد.

عدم تفسير صحيح ، لازم و کافي از دعا و نيايش براي عموم  افکار بشري به ويژه جوانان و آسيب هاي فراواني که آن را تهديد مي کند ، سبب شده که بسياري از اين موهبت الهي بي بهره و لااقل کم نصيب بمانند. آنچه در اين مقاله بدان خواهيم پرداخت مروري است بر آسيب هايي که بطور اعم در دوران زندگي  و به طور اخص در دوران جواني دامنگير نيايش و نيايشگران خواهد شد.

کليد واژه: نيايش- دعا- جواني-آسيب شناسي

 

مقدمه

«...آنگاه يک زن روحاني گفت با ما از دعا سخن بگو.

و او در پاسخ گفت:شما به هنگام سختي و نياز دعا مي کنيد؛کاشکي در عين عافيت و در روزهاي فراواني هم دعا مي کرديد.

چون دعا چيست مگر گسترش خويشتن در اثير زنده؟

آنگاه که دعا مي کنيد در هوا بر مي آييد تا با کساني که در همان ساعت دعا مي کنند،و جز در آن دعا آنها را نخواهيد ديد،ديدار کنيد.

پس بگذاريد که زيارت شما از آن معبد ناپيدا همه خوشي باشد و ديدارتان همه شيريني!(پيامبر و ديوانه:100)

دعا و نيايش به عنوان يکي از برترين عبادات در فرهنگ شيعي جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داده است. نقش دعا در تربيت انسان به اندازه اى است كه آن را «قرآن صاعد» لقب داده اند. دعا زيباترين سرود و نغمه خلقت است؛ سرود انقطاع انسان از ظلمت و حقارت و وصال او به معدن نور و عظمت.

در قرآن آيات متعددى بيانگر اهميت فوق العاده دعا كردن است، به طورى كه دعا به عنوان عبادت مهم به شمار آمده و بى‏توجهى به آن موجب استكبار و عذاب دوزخ خواهد بود.( مؤمن :۶۰)و نيز خداوند مى‏فرمايد:

«قُل ما يَعبؤا بِكُم رَبّى لَولا دُعَاؤُكُم‏» (فرقان :‏۷۷)

بگو پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد.

تکرار واژه دعا در اشكال مختلف و دعاهاى پيامبران ودر قرآن، نشان دهنده اهميت ممتاز دعا از نظر قرآن است.

در گفتار و سيره چهارده معصوم (ع) و پيامبران نيز كمترين چيزى است كه مانند دعا مورد توجه قرار گرفته باشد، آنها همواره در وقت‏هاى گوناگون به مناجات، دعا و راز و نياز با خدا اشتغال داشتند.

امام سجاد عليه السلام در مناجات خمس عشر خود به خداوند چنين عرض مي کند:« و من أعظَمِ النِّعمِ علينا جَريانُ ذِکرکَ علي اَلسِنتنا و اِذنُکَ لنا بِدُعائِک و تَنزيهِک و تَسبيِحک»( مفاتيح الجنان :مناجات الذاکرين) -  يکي از برترين و بزرگترين نعمت هاي تو بر ما ياد توست که بر زبان هاي ما جاري است و اجازه توست به ما که تو را بخوانيم و دعا و تسبيح کنيم.

دعا تنها سرمايه عبد فقير در محضر رب غنى است. در جهان بينى الهى همه بالذات فقيرند و تنها پروردگار جهان غنى بالذات است: «أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(فاطر: 15)؛ شما به خدا نيازمنديد، و خداست كه بى نياز ستوده است. و هر كس از اين تنهاترين سرمايه استفاده نكند دچار خسران ابدى شده و خود را به ورطه پوچى و هلاكت افكنده است. پس هيچ كس نبايد بپندارد كه از دعا بى نياز است، حتى وجود مبارك پيامبران الهى و اوليا و معصومان عليهم السلام، همواره خود را نيازمند دعا و استغاثه و تضرّع مى ديده اند.

اين نياز بويژه در دوران جواني  که با ارزش ترين مرحله از دوران حيات است بيشتر احساس مي شود.آمادگي روحي و ذهني ،دوري از دغدغه هاي زندگي،طراوت و شادابي فکر و جسمي ، زمينه مناسبي براي اصلاح ، رشد و تکامل چشمگير فرد را فراهم مي سازد.

حضرت علي (ع )دل جوان را چونان سرزمين آماده و پاکي ميداند که هر بذري در آن افشانده شود همان را قبول ميکند و رشد بسياري مي کند:« وإنَّما قَلبُ الحَدَثِ کالأَرضِ الخالِِية ما أُلقِيَ فيها مِن شَيءٍ قَبِلتَه» (نهج البلاغه:نامه 31)

دل جوان به زمين پاکي مي ماند که هر بذري در آن بيفشاند ،همان را مي پذيرد.

رسول خدا(ص)نيز فرموده است:

«اُوصيکُم بالشَّبان خَيراً،فإنَّهم أَرقَ افئده...» (سفينه البحار: ج2ص176 )

شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مى‏كنم. به درستى كه قلوب آنان نرمتر و مهربانتر است. (براى پذيرش فضيلتها آماده‏تر است.

جوانى دوره حساس وپرمخاطره زندگى است. اضطرابها، نگرانيها، ناكاميها و... همه در پرتو عبادت و بندگى از زندگى پرتلاطم جوان رخت بر مى‏بندد و زندگى‏اش از اطمينان و اميد سرشار مى‏شود.

براي بهره برداري هرچه بهتر از نيايش جواني و حفظ آن از انحراف و تباهي، نياز فراوان بر آگاهي وشناخت آفات و آسيب هاي  نيايش جواني است، و اين وظيفۀ مبلغان و دردمندان ديني است که در رفع و زدودن آسيب هاي ديني تلاش مضاعفي داشته باشند.استاد مطهري به عنوان انديشمندي كه براي احياي دين و گسترش انديشه ديني در ميان جوانان بسيار تلاش كرده است شناخت و درك جوان را مهم‌ترين عامل در هدايت نسل جوان مي‌داند:« بايد نسل جوان را بشناسيم و بفهميم داراي چه مشخصات و مميزاتي است000 نسل جوان ما مزايايي دارد و عيب‌هايي؛ زيرا اين نسل يك ادراكات و احساساتي دارد كه در گذشته نبود و از اين جهت بايد به او حق داد. در عين حال يك انحرافات فكري و اخلاقي دارد و بايد آنها را چاره كرد. چاره كردن اين انحراف بدون در نظر گرفتن مزايا و بدون احترام گذاشتن به ادراكات و احساسات وي ميسر نيست. بايد به اين آرمان‌ها احترام گذاشت. اسلام به اين امور احترام گذاشته است.»( ده گفتار:)

در ادامه پس از بررسي واژگان به شناخت بخشي از اين آسيب ها مي پردازيم.   

بررسي واژگان محوري

·        آسيب شناسي

«اصطلاح آسيب شناسي در همه رشته هاي علوم اعم از کاربردي ،پايه،تجربي،طبيعي و انساني به کار گرفته شده است.آسيب شناسي در زمينه مسائل روان شناختي ،تربيتي،و يا فرهنگي اصولاً به مطالعه و بررسي دقيق عوامل زمينه ساز،پديد آورنده و يا ثبات بخش رواني،فيزيولوژي،بيولوژيکي،تربيتي و فرهنگي آفات و آسيب هاي موجود در آن زمينه مي پردازد.هدف اصلي از چنين مطالعاتي تکميل و تامين فرايندهاي مناسب براي دفع و يا رفع آفات و آسيب ها مي باشد.»(پژوهشي در آسيب شناسي توسعه فرهنگ ديني:ص36-37)

مفهوم آسيب شناسي نخست در مباحث پزشكي، براي شناسايي امراض و بيماري هاي مربوط به اعضاي بدن و بافت هايش و درمان آن امراض به كار مي رفت و سپس توسط دوركيم در مباحث «جامعه شناسي انحرافات» به كار رفت. «آسيب شناسي اصطلاح  جديدي درحوزۀ انديشۀ ديني است و به مفهوم شناخت آسيب ها و اشکالاتي است که به اعتقادات و باورهاي ديني و يا به آگاهي و معرفت ديني و علمي در يک جامعه ديني وارد مي شود و يا ممکن است وارد شود.شايد بتوان گفت  که مرحوم مطهري اولين کسي بود که اصطلاح آسيب شناسي ديني را وارد حوزه انديشه ديني کرد و در آثار خود از آن بهره برد.» (پژوهشي در آسيب شناسي توسعه فرهنگ ديني:ص38)

آسيب يا آفت در مباحث ديني به مفهوم ظهور عيب و نقص، و خارج شدن از وضع طبيعي ، و پيدايش تباهي است.

·        نيايش(دعا)

نيايش برگردان فارسي کلمه دعا در عربي است . دعا در لغت به معني خواندن ، سوال کردن ،ناميدن کسي ،رغبت به چيزي و خواستن از کسي آمده است.(قاموس المحيط: ماده دعا)دعا و مشتقاتش حدوداً بيش از 200 بار در آيات قرآن كريم بكار رفته است.(المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم:باب دعا)

دعا  درلغت به معني صدا زدن و به ياري طلبيدن و در اصطلاح اهل شرع، گفت‌وگو كردن با حق تعالي، به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشكلات از درگاه او و يا به نحو مناجات و ياد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست. (المصباح المنير:ص16-17)

·        جواني

واژۀ جوان يا برنا در زبان فارسي به معناي هر چيزي است كه از عمر آن ،چندان نگذشته باشد؛اما در فرهنگ عربي،دو تعبير رايج در مورد جوان وجود دارد؛يكي «فتي» و ديگري«شاب».اولي از ريشۀ«فتي/فتو(طراوت و شادابي)،و دومي از ريشۀ«شبب(شكوفايي و برخورداري از حرارت)است.(حكمت نامۀجوان:ص14-15)

 

 آسيب هاي نيايش جواني

 

1-   کسالت و عدم بهجت و نيايش عاشقانه

نشاط و سرزندگي و دوري از سستي و تنبلي، در موفقيت هر كاري نقش كليدي ايفا مي‌كند. در انجام عبادت و درك شيريني آن نيز، داشتن نشاط و حس و حال عبادت و پرهيز از انجام اجباري و از سر رفع تكليف آن، بسيار مهم است.

همان گونه که براي پيشرفت هر امري ،بايد شوقي و عشقي باشدتا نتيجۀ مطلوب گرفته شود ،بديهي است که براي مداومت نيايش و نتيجه گرفتن از آن نيز بايد شوقي و عشقي باشد وعشق به نيايش ممکن نيست مگر آنکه انسان ،عشق به خداي عزوجل داشته باشدو از مناجاتهاي خود لذت ببرد.

اينكه بزرگان دين در انجام عبادت‌ها، مردم را از هر گونه مانع جسمي و روحي كه از بين برنده توجّه، راحتي و نشاط است، برحذر مي‌دارند و از آن سو به فراهم آوردن ابزار و امكاناتي دعوت مي‌كنند كه ايجاد روحيۀ بهتر و شادتر در عبادت مي‌كند، براي آن است كه آنان را از سستي در عبادت دور سازند .از جمله خواهش هاي امام سجاد عليه السلام ازخداوند طلب نشاط و شادي در عبادت بود: «واجعَل نشاطي في عبادتک»

عبادتي كه بدون نشاط انجام گيرد، نه تنها بهرۀ فراواني در پي نخواهد داشت بلكه چه بسا زيان‌هايي از جمله كم توجهي و خستگي در عبادت را در پي مي‌آورد. پس براي درك شيريني عبادت‌ها به اين كلام اميرالمؤمنين بايد گوش جان سپرد كه:« وَ خادع نفسَکَ في العبادة ، وارفُق بها ولا تَقهَرها، و خُذ عَفوَها و نَشاطَها،إلا ما کان مکتوباً عليک مِنَ الفريضَة،فإنّه لابُدَّ من قضائِها وتعاهُدِها»(نهج البلاغه:نامۀ 69).

 با نفس خود مدارا كن و به زور به عبادت وادارش مساز و از اوقات فراغت، نشاط و سرخوشي براي عبادت بهره‌گير،جز درآنچه که بر تو واجب است، و بايد آن را در وقت خاص خودش به جا آوري.

اگر انسان عملي را - هر چند كم ارزش - از روي علاقه و ميل انجام دهد براي او خوشايند و لذيذ خواهد بود و اگر هر كاري را - هر چند پرارزش - بدون ميل قلبي و از روي اكراه و اجبار پديد آورد نه تنها لذّتي نمي‌برد بلكه به رنج و عذاب مي‌افتد.

براي لذت بردن از نيايش و درك شيريني آن، مانند هر پديدۀ ديگري، فراهم شدن زمينه‌ها و شرايط و نيز ازبين رفتن مشكلات و موانع امري ضروري است.اگر عبادت به معناي واقعي‌اش به انجام رسد لذت و شيريني زايد الوصفي را به همراه خواهد داشت، ولي چنانچه برخي شرايط به كمال رسيدن عبادت محقق نشود يا مانعي در مسير آن پديد آيد، عبادت به معناي كاملش انجام نشده، در نتيجه عبادت كننده، به همان نسبت از چشيدن لذت عبادت محروم مي‌ماند.

در مورد دعا و نيايش نيز که از جملۀ عبادات و به تعبيري جان و درونمايۀ عبادات است آنها كه لذت دعا و انقطاع از خلق به خالق را چشيده اند هيچ لذتي را بر اين لذت مقدم نمي دارند. دعا آن وقت به اوج عزت و عظمت و لذت مي رسد و صاحب خود را غرق در سعادت مي كند كه دعا كننده لطف خاص الهي را با خود ببيند و آثار استجابت دعاي خود را مشاهده كند.

مرحوم شهيد مطهري(ره) در اين مورد مي فرمايند:

«عبادت بايد با نشاط روح توأم باشد . مقصودم اين‏ نيست كه قبلا بايد نشاطي وجود داشته باشد ، تا عبادت شروع شود ، بسا افرادي كه هيچ وقت نشاط پيدا نكنند ، خود نشاط تدريجا با عبادت و انس‏ با ذكر خدا پيدا مي‏شود ، اگر روي اصول صورت گيرد تدريجا انس و علاقه و نشاط پيدا مي‏شود . مقصود اينست كه ظرفيت انسان براي عبادت يك ظرفيت‏ محدود است ، فرضا انسان عبادت را با نشاط آغاز كند پس از مدتي كه بدن‏ خسته شد نشاط هم از بين مي‏رود و عبادت جنبه تحميلي پيدا مي‏كند و در حكم‏ خوردني نامطبوع و مهوعي مي‏گردد كه عكس العمل بدن اينست كه آن را به‏ وسيله استفراغ يا وسيله ديگر دفع نمايد ، نه حكم غذاي مطبوع را كه عكس‏ العمل بدن اينست كه آن را جذب كند .

پيغمبر اكرم ( ص ) خطاب بجابر بن عبدالله انصاري فرمود : « يا جابر ان هذا الدين لمتين فاوغل فيه برفق و لا تبغض الي نفسك عباده الله »  : يعني دين اسلام ديني است متين و محكم و منطقي و مبتني بر ملاحظات‏ دقيق رواني و اجتماعي ، عليهذا با مدارا و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خودت قرار مده ، يعني طوري عمل نكن كه نفست عبادت را دشمن بدارد بلكه طوري عمل كن كه نفس ، عبادت را دوست بدارد و به آن با ميل و رغبت اقبال نمايد و در خود جذب نمايد . بعد اضافه فرمود : « فان‏ المنبت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقي » يعني آنكه چند منزل يكي را مي‏راند

نه مسافت را طي مي‏كند و نه پشت سالم براي مركب خود باقي مي‏گذارد . سواره‏اي كه ميزان توانائي مركوب را در نظر نمي‏گيرد و تنها شلاق را مي‏شناسد و شلاقكش ، دو منزل يكي ، و سه منزل يكي ، ميتازد يك وقت‏ مي‏بيند كه حيوان در حالي كه پشتش زخم شده زانو برزمين زد و خوابيد و قدم‏ از قدم بر نمي‏دارد زيرا نمي‏تواند بردارد . پيغمبر اكرم در حديث ديگر فرمود : « طوبي لمن عشق العباده و عانقها»  خوشا بحال افرادي كه به عبادت عشق مي‏ورزند و آنرا در آغوش مي‏گيرند . در اين حديث رسول اكرم مي‏خواهد بفرمايد تنها كساني از ثمرات و نتايج‏ عالي عبادت بهره‏مند مي‏گردند كه عبادت را طوري انجام دهند كه قلب آنها عاشقانه عبادت را انتخاب كند و بپذيرد . خوب عبادت كردن و از مواهب‏ آن بهره‏مند شدن حساب و قاعده و باصطلاح مكانيسمي دارد و مربوط است بحسن‏ مديريت خود ، يعني خود را ، احساسات خود را ، عواطف خود را ، غرائز خود را و بالاخره قلب و دل خود را خوب اداره كردن .» (امدادهاي غيبي در زندگي بشر-ص106-108)

در بياني ديگر پيامبر گرامي اسلام (ص) برترين افراد را در عبادت اين گونه معرفي مي‌فرمايد: برترين مردم كسي است كه عاشق عبادت شود، پس دست در گردن آن آويزد و از صميم دل دوستش بدارد و با جان خويش با وي درآميزد. خويشتن را وقف آن گرداند و در مقابل او را باكي نباشد كه دنيايش به سختي مي‌گذرد يا به آساني. (اصول كافي: ج 2 ص 83)

2-    افراط در دعا و سختگيري در آن

از جمله مواردي که به ايجاد حالت کسالت و رويگرداني از ياد حق کمک مي نمايد افراط و تفريط و عدم ميانه روي در اين امور است اين امر به ويژه در دوران جواني از اهميت ويژه اي برخوردار است چرا که تب و تاب و عجلۀ  بيشتري براي نيل به سعادت در جوانان وجود دارد. اين رفتار اگر کنترل نشود مضرات فراواني به دنبال خواهد داشت تا آنجا که ميل به نيايش با خدا از بين ميرود و امکان تحقق تربيت درست ديني فراهم نمي شود.

اصل اعتدال ،تسهيل و تيسير از اصولي است که در قرآن کريم بدان عنايتي زياد شده است و در زندگي سراسر نور پيامبر اکرم(ص) و ائمه هدي (ع) در کليه اعمال و رفتارشان به روشني ديده مي شود.آنان هرگز در هيچ امري از اعتدال خارج نشدند.

اصل اعتدال از چنان اهميت و جامعيتي برخوردار است که حتي در عبادات و پرستش خداوند که از همه چيز بالاتر و مقصود آفرينش آدمي است نيز بايد اصل اعتدال رعايت شود. (سيرۀ نبوي(منطق عملي):ص196)

دربارۀ اعتدال و ميانه روي در عبادات ،رواياتي بسيار در کتب حديث نقل شده است.شيخ کليني و ملا محسن فيض در کتاب «الايمان و الکفر» بابي با عنوان «الاقتصاد في العباده» (ميانه روي در عبادت)آورده اند.

همچنين شيخ حر عاملي بابي با عنوان «الاستحباب الاقتصاد في العباده عند خوف الملل»(استحباب ميانه روي در عبادت در صورت ترس از ملالت آورده است. (سيرۀ نبوي(منطق عملي):ص198)

امام خميني (ره)دربارۀ  رعايت اعتدال و نقش مهمي که در  تربيت ايماني جوانها دارد ،چنين سفارش فرموده است:

«سالک در هر مرتبه که هست ،چه در رياضات و مجاهدات علميّه يا نفسانيّه يا عمليّه،مراعات حال خود را بکند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نمايد و زايد بر طاقت و حالت خود تحميل آن نکند؛خصوصاً براي جوانها و تازه کارها اين مطلب از مهمّات که ممکن است اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس رفتار نکنند و حظوظ طبيعت را به اندازۀ احتياج آن از طرق محللّه ادا نکنند، گرفتار خطر عظيمي شوند که جبران آن را نتوانند کرد؛ و آن خطر آن است که گاه آتش تيز شهوت که تحت فشار بي اندازۀ رياضت واقع شود،ناچار محترق شود و مملکت را بسوزاند و اگر خداي نخواسته سالکي عنان گسيخته شود يا زاهدي بي اختيار شود،چنان در پرتگاه افتد که روي نجات را هرگز نبيند و به طريق سعادت و رستگاري هيچ گاه عود نکند.(آداب الصلوه:ص25)

امام  صادق در اين مورد مي فرمايند:

«إجتهدتُ في العبادةِ و أنا شابٌّ، فقالَ لي أبي: يا بُنيَّ دون ما اراکَ تَصنعُ،فإن الله عزوجل اذا اَحبَّ عبداً رَضيَ عنه باليسير»(اصول کافي:ج3 ص137)

در جواني،بسيار در عبادت خدا مي کوشيدم.پدرم به من فرمود:فرزندم!از آنچه انجام مي دهي کم کن؛زيرا خداوند،اگر بنده اي را دوست بدارد،با عبادت کم هم از او خشنود مي گردد. 

شهيد مطهرى (ره) نيز با درک اين آسيب و ضرورت توجه به آن چنين ميگويد:« غالبا خيال مى‌کنند که چون عبادت خوب است پس هر چه بيشتر بهتر. فکر نمى‌کنند که عبادت آنگاه اثر خود را مى‌بخشد که جذب روح شود و روح از آن به طور صحيح تغذيه نمايد. همانطور که معنى استفاده از غذاى خوب اين نيست که هر چه بيشتر بهتر، معنى استفاده از عبادت نيز آن نيست.(امدادهاي غيبي در زندگي بشر-ص105)

3-   عدم معرفت و شناخت واقعي باريتعالي و غفلت در نيايش

توجه به محتواى دعاها، و معارف بلند پايه‏اى كه در دعاها وجود دارد، موجب ارتقاء سطح معلومات و معرفت انسان، و آشنايى بيشتر او با مفاهيم عالى اسلام خواهد شد كه در راس آنها مساله توحيد و خداشناسى است كه نقش مهمى در استجابت دعا و استفاضه از نورانيت دعا دارند، چنان كه در روايت آمده گروهى از امام صادق (ع) پرسيدند: « ما دعا مي كنيم ولي اثري از اجابت نمي بينيم ؟» در پاسخ فرمود: «لانكم تدعون من لا تعرفونه‏»(ميزان الحكمه:ج4 ص1657)زيرا كسى را مى‏خوانيد كه او را نمى‏شناسيد. انسان به اندازه فكر و انديشۀ خود، در راه شناخت آن كسي كه او را نيايش مي كند تلاش مي نمايد.زيرا خداوند-به عنوان اصلي ترين ركن دعا –مي بايست نزد نيايشگر شناخته شده باشد، و انسان ،هرگز با ناشناخته و مجهول سخن نمي گويد.

 صرف‌نظر از تفاوت‌هاي شكلي و ظاهري كه گاه ميان اعمال عبادي مردم به چشم مي‌خورد، كيفيت عبادت براساس ميزان شناخت و معرفت افراد نسبت به معبود تفاوت پيدا مي‌كند.

 اين كه عبادت، چرا، چگونه و براي چه كسي انجام شود با شناخت و درك عبادت‌كننده رابطه مستقيم دارد. هر چه دانايي و معرفت در حوزه ياد شده افزون‌تر باشد، بهره‌مندي شخص نيز از عبادت و احساس لذت او فزون‌تر خواهد بود. در روايتي از امام صادق(ع) عبادت‌كنندگان به لحاظ انگيزه و خاستگاه عبادت كه از ميزان شناخت آنان به خداي متعال سرچشمه مي‌گيرد به سه گروه تقسيم شده‌اند.

 دسته‌اي از مردم خدا را از روي ترس عبادت مي‌كنند كه اين عبادت بردگان است. گروهي به هواي پاداش، خدا را مي‌پرستند كه اين روش سوداگران است و دسته ديگر خدا را از سر عشق و محبت عبادت مي‌كنند كه آن سيره آزادگان است.

در اين روايت حضرتش درصدد است تا عالي‌ترين جلوۀ پرستش را كه همانا پرستش عارفانه‌اي است كه فقط و فقط از سر اخلاص، مهرورزي و شناخت عميق صورت مي‌پذيرد به مردم بنماياند. به روشني پيداست فراهم آمدن اين خصوصيت‌ها در گرو شناخت هر چه عميق‌تر از معبود يگانه است.

حضور قلب داشتن در دعا و نيايش و به عبارتي ادب حضور از مواردي است كه با شناخت و معرفت خداوند ارتباط مستقيمي دارد.

چنانكه پيامبر اكرم مي فرمايد:«اِعلمواأن الله لا يستجيبُ دعاءً من قلبٍ غافلٍ لاه»

بدانيد كه خداوند، دعايي را كه از دلي غافل و بي خبر باشد نمي پذيرد.(ميزان الحكمه:ج4 ص1659)

امام صادق يكي از شرايط استجابت دعا را حضور قلب مي داند:«إن الله عزوجل لا يستجيبُ دعاءً بظهرِ قلبٍ ساهٍ،فاذا دعوتَ فأقبل بقلبكَ،ثمّ استيقن بالاجابهِ»(ميزان الحكمه:ج4 ص1661)

خداي عزوجل دعايي را كه از دلي غافل و بي توجه سر زند اجابت نمي كند.پس، هر گاه دعا كردي با دلت(به خدا)روي آر و يقين بدان كه در اين صورت دعايت مستجاب مي شود.

علامه شهيد مرتضي مطهري مي فرمايد:

«قطع نظر از اجر و پاداشي كه براي دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتي كه بر دعا مترتب است،دعا اگر از حد لقلقۀ زبان بگذرد و دل،با زبان هماهنگي كند و روح انسان به اهتزاز آيد يك روحانيت بسيار عالي دارد؛ مثل اين است كه انسان خود را غرق در نور مي بيند،شرافت گوهر انسانيت  را در آن وقت احساس مي كند؛آن وقت خوب درك مي كندكه در ساير اوقات كه چيزهاي كوچك، او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار مي داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده...»(بيست گفتار:ص226)

امام خميني (ره) در اين مورد مي فرمايد:

«منشأ حضور قلب در اعمال آن است كه قلب آن عمل را با عظمت تلقي كند و مهم بشمارد.اگر ما مناجات حقتعالي را به قدر مكالمه با يك مخلوق اهميت دهيم، هرگز اينقدر غفلت و سهو ونسيان نمي كنيم.»(صلوه العارفين و معراج السالكين:ص59)

4-    قطع رابطه با خداوند به جهت عدم استجابت دعا

از جمله آسيب هايي که بشدت در دوره جواني دامنگير جوانان شده و آنان را از فيض انس با خدا محروم مي کند شكوه و شكاياتي است که از عدم استجابت دعاهايشان دارند،که در صورت عدم فهم دقيق و وا کاوي اين آسيب، به ضعف اعتقاد آنان به نيايش و ارتباط با خدا منجر مي شود. اين آسيب که به جهت روحيۀ عجول بودن انسان به طور اعم باز مي گردد. به راستي مگر خداوند وعده تحقق اجابت درخواست‌ها را نداده است؟ پس چرا برخي دعاها مستجاب نمي‌شود؟

در آيه اى خداوند درباره نوميدى به سبب كم ظرفيتى انسان مى فرمايد: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ ليؤوسٌ كَفُورٌ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ»(هود: 9ـ10)؛ و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانيم، سپس آن را از وى باز گيريم قطعاً نوميد و ناسپاس خواهد شد; و اگر پس از محنتى كه به او رسيده است نعمتى به او بچشانيم، حتماً خواهد گفت: گرفتارى ها از من دور شد. بى گمان، او شادمان و فخرفروش (خودستاى) است. افراد كوته نظر، كه تنها زمان حال خود را ديده، از امور ديگر غافلند، هنگام از دست دادن امكانات و موهبت هاى مادى، از رحمت الهى نااميد شده، تدبير خداوند را در هستى منكر مى شوند. چون انسان از نظر روحى و روانى ضعيف است، وقتى خداوند برخى نعمت هاى دنيوى را به او داد، سپس باز ستاند، نااميد شده، تصور نمى كند كه ديگر آن نعمت ها به سويش بازگردند. گويا امكانات مادى را حق مسلّم خود دانسته، خدا را مالك آن ها نمى شناسد. چنين افرادى پس از گذر از سختى ها و دست يابى به موهبت هاى دنيوى، به شادمانى بسيار، تكبّر، و فخرفروشى، كه صفات نكوهيده اى هستند، مبتلا خواهند شد و آنچنان به خود مغرور مى گردند كه تصور مى كنند همه مشكلات و ناراحتى هاى آن ها برطرف شده اند، و هرگز باز نخواهند گشت. بدين دليل، شادى و سرمستى بى حساب و فخرفروشى بيجا به حدى سر تا پاى آنان را فرا مى گيرد كه از شكر نعمت هاى پروردگار غافل مى مانند.

اين افراط و تفريط بلاى بزرگى است كه اينان بدان مبتلا شده اند; زيرا سبب مى شود اينان هرگز نتوانند در زندگى موضعى متعادل و صحيح داشته باشند; گاه مغرور و متكبر و گاه نااميد مى شوند. از اين رو، دايم در حال تشويش و دلهره اند. فقط افراد با ايمان، كه روحى بلند و سينه اى گشاده (شرح صدر) دارند و در برابر شدايد و حوادث سختِ زندگى صبر را پيشه خود ساخته اند و در همه حالات از كارهاى شايسته فروگذار نمى كنند از اين دو حالت افراط و تفريط بيرونند; آنان هنگام فراوانى نعمت مغرور نمى شوند و خدا را فراموش نمى كنند، و هنگام سختى ها و مصيبت ها از رحمت خدا نااميد نمى گردند و به تدبير او در هستى كافر نمى شوند.( تفسير نمونه: ج 9 ص 31 )

در ضمن بايد توجه داشت كه براي تحقق يافتن هر چيزي دو شرط، ضروري است:اول عوامل مؤثر موجود باشد و دوم موانع خنثي كننده در كار نباشند. لذا در باب عدم استجابت دعا، چه بسا ممكن است ما عوامل مؤثر را ايجاد نكنيم و يا موانع تأثير را از بين نبريم كه در هر دو صورت، «دعا مستجاب» نمي‌شود.

5-    ترک کار و کوشش و تلاش به بهانه دعا و نيايش

يکى از شرايط مهم استجابت دعا، توام گشتن آن با عمل و تلاش و کوشش است،دعا و نيايش را علت تامه پنداشتن و از كار و كوشش دست شستن انديشۀ بدعت آلودي است كه مي تواند نيايش و دعا را تهديد كند و به فهم عميق نيايش آسيب جدي وارد  مي سازد. اين امر بويژه در سيرۀ معصومين مورد توجه بوده است.

»پيامبر اكرم (ص) با تشبيهي بسيار زيبا ،دعاي بي عمل را به كمان بدون زه تشبيه كرده اند كه اگر از كمان زهش را بگيريم همچون قطعه چوب يا آهني بيشتر نيست.

«يا اباذر!مثل الذي يدعو بغير عمل كمثل الذي يرمي بغير وتر»

اي اباذر،مثال كسي كه بي عمل دعا مي كند،همچون شخصي كه بدو كمان تير مي اندازد.

فوايد عظيمي كه براي دعا ذكر شد ،براي دعاي همراه با عمل است،چرا كه در حقيقت دعاي بي عمل دعا  و خواست حقيقي نيست و جز الفاظي بي اثر نخواهد بود.»(قرآن صاعد:139-141)

استاد محمد تقي جعفري در ان مورد مي فرمايد:

«البته از نظر واقعي، توجه انسان در همه حال به خداوند بزرگ بسيار مطلوب است،ولي به معناي اين اصل چنين نيست كه ما كوشش ها و فعاليت هاي خود را رها ساخته و دعا را وسيلۀ زندگي مادي و معنوي قرار بدهيم .اين توهم پوچ ،مخصوصاً در دين مبين اسلام كه شالودۀ خود را روي اصل «و ان ليس للانسان الا ما سعي و ان سعيه سوف يري»(نجم:39-40)گذاشته است،به طور جدي محكوم شده است و چنين شخصي را كه دست از فعاليت برداشته و با دعا مي خواهد به زندگي ادامه بدهد،«كلّ جامعه» خوانده و او را طرد و لعن كرده است،بلكه اين شخص در حقيقت خداشناس نيست زيرا كسي كه خدا شناس باشد،بايد بداند كه خداوند اين دنيا را جايگاه كار قرار داده و وسايل آن را در اختيار انسانها گذاشته است...»(جبر و اختيار:ص280)

استاد محمد تقي مصباح يزدي نيز مي نويسد:

«گروهي چنين پنداشته اند كه چون سير تكامل انسان از دل به سوي خدا آغاز مي شود،بايد از همۀ فعاليتهاي زندگي جز به قدر ضرورت چشم پوشيد و گوشۀ خلوتي را براي  ذكر و توجهات قلبي برگزيد و با همه كس  همه چيز قطع رابطه كرد.اين گروه اگر چه در تشخص هدف و مسير اجمالي درست انديشيده اند ولي در تشخيص راه صحيح و طرح دقيقي كه به كمال خاص انساني (كه از ويژگيهايش جامعيت و همه جانبه بودن آن است)منتهي شود ،به خطا رفته و ابعاد مختلف روح انسان را ناديده گرفته اند.»(خودشناسي براي خودسازي:ص96)

6-   شبهات موجود حول دعا و نيايش

دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است که از دايره قدرت انسان بيرون باشد، آن هم از کسى که قدرتش بى‌پايان و هر امرى براى او آسان است. بر اين اساس آنها که حقيقت دعا و اثرات تربيتى و روانى آن را نشناخته‌اند، ايرادهاى گوناگونى به مسئله دعا گرفته‌اندکه ما در اين مجال تنها به صورت گذرا و اشاره وار به اهم اين شبهات اشاره خواهيم کرد بديهي است پاسخ آنها نياز به مقاله اي جداگانه و مبسوط خواهد داشت:

1- برخي دعا را عامل تخدير دانسته‌اند؛ چرا که مردم را به جاى فعاليت و کوشش و استفاده از وسائل پيشرفت و پيروزى به سراغ دعا مى‌فرستد و به آنها تعليم مى‌دهد به جاى هر تلاشي، دعا کنيد که اين مانع از حرکت و جنبش عليه ستم و مهمترين دست‌آويز براى توجيه سستى و تنبلى خواهد شد.

2- دعا و نيايش نوعي جسارت و فضولى در کار خدا است چرا که خداوند هرچه مصلحت بداند، انجام مى‌دهد، او به ما محبت داشته و مصالح ما را بهتر مى‌داند.

3- دعا با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خداوند منافات دارد.چرا که اگر انسان بايد نسبت به آنچه خدا مي خواهد،راضي و خشنود باشد،پس دعا کردن چه معني دارد؟آيا دعا با مقام رضا منافات دارد؟

4- «دعا از مصاديق ِ کار لغو وبي فائده به حساب مي آيد چرا که همه کارها مورد علم خدا و قضا و قدر قرار گرفته و هيچ کاري برخلاف آنچه در ازل مقرر شده ،نخواهد شد؛ بنابراين آنچه که مورد درخواست و موضوع دعا واقع مي گردد،مثل صاحب فرزند شدن،اگر مقدر است،ديگر احتياج و نيازي  به دعا نخواهد بود، و اگر مقدر نشده است،دعا حتماً بي اثر خواهد بود.»(کليد سعادت:ص67)

5- دعا عبارت‌هايى است مانند “ورد” و “طلسم” که هنگام گره خوردن کارها بايد خوانده شود، تا به سبب اثر تکوينى آن گره از مشکلات باز شده و حاجت‌ها روا گردد.

6-  دعا يادگار روزگاران بيچارگي بشر اوائل در مقابل خطرات محيط زندگاني آن دوران است، بدين توضيح که در عصر خدا (theologique)،بشر بسبب ضعفي که داشت از همۀ تظاهرات قدرت طبيعت هراسناک بود و لذا طبعاً براي پناه جويي در عالم خيال خود موجوداتي درست مي کرد و از آنها کمک مي خواست مانند خداي دريا،خداي باد و امثال آنها.(منطق نيايش:ص29)

7-اجابت دعا خلاف قواعد طبيعي و روابط علّي است چرا که طبيعت احکامي دارد که با دعا تغيير نمي کند. بسا گرسنگان نيايشگر که از گرسنگي مردند و بسا بي خدايان که عمري در رفاه بسر بردند. (منطق نيايش:ص33)

8-رابطۀ دعا و نيايش با جبر و اختيار انسان .روشن است که اگر ما اختياري نداشته باشيم و همۀ افکار و اعمال ما بسسب علم الهي يا ارادۀ خدا باشد طبعاً مسالۀ نيايش منفي است.

9- با وجود آگاهي خداوند به تمام امور و ظاهر و باطن انسانها نيازي به بيان لفظي و ابراز دعا و نيايش با خداوند نيست لذا بايد تسليم و خاموش بود و لب از نيايش فرو بنديم و اين دعا خواندن ها چيزي جز تظاهر نيست.

10- حذف دعا و نيايش به بهانه کم رنگ شدن حضور قرآن و به ميدان آوردن قرآن و کفايت پرداختن به آن .امام خميني (ره) در پاسخ به کساني که به مفاتيح جناب محدث قمي (ره) و به طور کلي به کتب ادعيه و مولفين آنها جسارت و استهزا کردند چنين سفارش نمودند:

«جوانهاي ما را نبايد از دعا منصرف کرد،و اين صحيح نيست به اسم اين که«قرآن بايد به ميدان بيايد»چيز هايي که راه قرآن مي باشد از دست داد، اينها از وساوس شيطان است،و چيز هايي است که جوانهاي ما را گول نزند!به اسم اينکه بايد قرآن خواند،دعا و حديث کنار برود،آنهايي که مي خواهند ادعيه را کنار بگذارند،قرآن را هم نميتوانن به صحنه بياورند.اگر قرآن هم مي خوانيد ،قرآن از دعا تعريف مي کند،و مردم را به دعا وا ميدارد«قل ما يعبوا بکم ربي لولا دعاوکم فقد کذبتم فسوف يکون لزاماً»،اي پيامبر ،به مردم بگو اگر دعاي شما نبود،خدا به شما توجه و اعتنايي نداشت شما کافران ، آيات حق را تکذيب کرديد و بزودي به کيفر آن گرفتار خواهيد شد.بنابر اين آنها که مي گويند ما دعا را نمي خواهيم ،قرآن را هم نمي خواهند،يعني قرآن را قبول ندارند...» (يازدهم صفر 1400ه.ق)

11- حذف اهل بيت به عنوان  واسطه و توسل به معصومين در دعا و تلقي شرك از آن ،اين انديشه كه اخيراً توسط وهابيون به شدت ترويج مي شود از ديگر شبهات پيرامون نيايش و دعا است.ايشان معتقدند به حکم صريح قرآن ،ما نبايد در مقام دعا ،غير از خدا را بخوانيم.قرآن مي فرمايد:«فلا تدعوا مع الله احداً»با خدا غير خدا را نخوانيد.لذا اين اعمال شعبه اي از کفر و شرک است.

12-عدم اعتماد به ادعيۀ رسيده از معصومين و وجود جعل و تحريف در اين متون

13- ترک نيايش و دعا به خاطر برخوردار نبودن از توجه قلبي کافي به خداوند و لقلقه زباني بودن صرف آن.«برخي از روشنفکران نيز که دچار انحراف و لغزش شده اند سخناني شبيه اين را تکرار مي کنند؛مثلاً در مورد نماز مي گويند:نماز هايي که اغلب مردم مي خوانند،صرفاً لقلقه زبان و عاري از توجه به خداوند و توجه به محتواي نماز است و فايده اي ندارد و خواندن و نخواندنش يکسان است!اين پندار ناشي از وسوسه شيطان است.»(ياد او:ص25)

7-   نيايش مقطعي و موسمي

از جمله آسيب هايي که به ويژه نيايش نسل جوان را تهديد مي کند عدم استمرار و مداومت بر انجام اعمال عبادي است به گونه اي که شخص مدتي بر انجام عملي استوار است و حتي گاه در انجام آن راه افراط مي پيمايد و گاه از انجام آن سر باز مي زند.

«از نظر اسلام ،عبادت کوچک و کم ولي پيوسته ،ارزشمند تر از عمل نيک بزرگ ولي بي دوام است.قرآن مي گويد:«فَاعبُدهُ وَ اصطَبِر لِعِبادته»(مريم:65)خدا را بپرست، ودرراه عبادت او صبور و شکيبا باش.

و در احاديث بسياري اين مضمون آمده است که:«إنّ أَحبَّ الاعمالِ إلي الله أدومَها و إن قَلَّ»نزد خداوند، محبوب ترين کارها،آنست که بيشتر دوام يابد،هر چند اندک باشد. »(پرتوي از اسرار نماز:41)

امام صادق نيز در روايتي مي فرمايند:«کان علي بن الحسين صلوات الله عليهما يقول إنّي لَاُحِبُّ أن أُداومَ علي العمل ِ و إن قلَّ »

امام سجاد مي فرمود:من دوست دارم که برعمل مداومت داشته باشم ،گر چه کم باشد.(اصول کافي:ج2ص83)

 

از ديگر آسيب ها اينکه بيشتر بندگان از دعا فقط جنبۀ دريافت حاجات را در نظردارند و بس ،از اين رو فقط در مواردي که به نياز فوق العاده شديدي برخورد مي کنيم ،به ياد دعا و نيايش مي افتيم که البته اين دعا از روي کمال اخلاص و با رعايت تمام شرايط نيست.

آنچه از روايات معصومين (عليهم السلام) استفاده مى‌شود اين است که هر فردي- چه آن کس که در عافيت زندگى مى‌کند و چه آن کس که گرفتار است- به دعا نياز دارد، با اين تفاوت که دعاى دومى براى برطرف کردن بلا و گرفتارى است و دعاى اولى براى افزايش عافيت و جلوگيرى و پيشگيرى از نزول بلا است.

خداوند متعال نيز کسانى را فقط در گرفتارى و محنت به درگاه او روى آورده و دعا مى‌کنند مورد نکوهش قرار داده و مى‌فرمايد: «واذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مرکان لم يدعنا الى ضر مسه کذلک زين للمسرفين ما کانوا يعملون» (يونس:12)

هنگامى که به انسان زيان (وناراحتي) برسد، ما را (در هرحال) در حالى که به پهلو خوابيده، يا نشسته يا ايستاده است، مى‌خواند؛ اما هنگامى که ناراحتى را از او برطرف ساختيم، چنان مى‌رود که گويى هرگز ما را براى حل مشکلى که به او رسيده بود، نخوانده است، اين گونه براى اسرافکاران، اعمالشان زينت داده شده است(که زشتى اين عمل را درک نمى‌کنند.

از پيامبر اكرم روايت شده است:«تَعرَّف إلي الله في الرخاءِ يَعرفْك في الشّدّه»

در هنگام آسايش خود را به خدا بشناسان  تا در هنگام گرفتاري و سختي تو را بشناسد. (ميزان الحكمه:ج4 ص1653)

دعا چه اجابت شود و چه نشود ،شايسته است انسان همواره بر آن مداومت داشته باشد،آنهايي كه تنها هنگام مشكلات رو به خدا آورده و در هنگام آسايش و راحتي به فكر سخن گفتن با خدا نيستند،از اجابت پروردگار دور خواهند بود.

شهيد  مطهري مي فرمايند:«اولياء خدا هيچ چيز را به اندازۀ دعا خوش نداشتند؛همۀ خواهشها و آرزوهاي دل خود را با محبوب واقعي در ميان مي گذاشتند،و بيش از آن اندازه كه به مطلوب هاي خود اهميت مي دادندبه خود طلب و راز و نياز اهميت مي دادند؛ هيچگونه احساس خستگي و ملامت نمي كردند.»(بيست گفتار:ص227)

پس بر جوانان لازم است که دعا را همواره و درهمه حال تداوم بخشنند و در متن زندگي آنها جاري و ساري باشد و هدف دعا و نيايش را که همان پرورش روح يکتا پرستي و ميراندن روح سرکشي و استکبار است را در نظر داشته باشند.

8-   عدم شناخت و رعايت شرايط و آداب نيايش

به طور كلى دعا، عبادتى است كه بايد بيشترين نقش را در پاك‏سازى و به سازى روح و روان داشته باشد، براى وصول به اين نقش، بايد شرايط واجب، مستحب و كمال دعا را رعايت كرد، چنان كه استجابت دعا بستگى به شرايطى دارد كه حفظ آن شرايط، رابطه تنگاتنگ با تهذيب نفس و تكامل انسان دارد و مى‏توان گفت كه هر اندازه كه اثر مثبت دعا در انسان بروز كند، به همان اندازه آن دعا به استجابت رسيده است.

امام صادق (ع)فرمود:«آداب و شرايط دعا را حفظ كن و متوجه باش  كه كه را مي خواني و چگونه مي خواني و براي چه مي خواني؟(مصباح الشريعه:ص77)

آنچه از کتاب وحي، قرآن کريم، و روايات ائمه اطهار(عليهم السلام) رسيده است ترغيب و تاکيد بر دعا و وعده استجابت آن است؛ ولى ذکر اين نکته ضرورى است که استجابت دعا نيازمند شرايط و مقدماتى است و بي توجهي به اين آداب، مانع از استجابت دعا و يا موجب به تاخير افتادن آن مى‌شود و شخص نيايشگر در صورت عدم استجابت و مواردي از اين دست نسبت به دعا بي اقبال خواهد شداز جمله اين شرايط، توبه، پاکى قلب و روح، حضور قلب در هنگام دعا، عمل به پيمانهاى الهي، ايمان وعمل صالح، امانت و درستکارى از جمله اين شرايط است . از ديگر سو شناخت موانع حبس دعا و تلاش در جهت رفع آن نيز ضروري است .

در روايات رسيده از ائمه اطهار (عليهم‌السلام) موانع متعددى براى عدم استجابت دعا و يا تاخير در آن ذکر گرديده است ،بديهي است عدم شناخت اين موانع و فروگذاري هر گونه تلاشي در جهت رفع و اصلاح آنها ضربات جبران ناپذيري به نيايشگري و نوع رويکرد ما به نيايش خواهد داشت. مناسب است به بيان مرحوم  علامه طباطبايي در تفسير آيه 186سوره بقره اشاره اي داشته  باشيم كه فرموده اند:

«پس درخواست حقيقي _با زبان فطرت_ هميشه با اجابت همراه بوده و از آن تخطي و تخلف نمي كند؛ و دعاهايي كه به اجابت نمي رسد فاقد يكي از اين دو امر است:

1-يا درخواست حقيقي در آنها نيست ،بلكه به واسطۀ  روشن نبودن مطلب براي دعا كننده –به اشتباه- امري را خواستار مي شود و يا چيزي را مي خواهد كه اگر بر حقيقت امر مطلع مي شدنمي خواست...

2- و يا اينكه سؤال و درخواست هست، ولي – به طور واقعي- سؤال و درخواست از خدا نيست؛ مثل اينكه كسي چيزي را از خدا بخواهد ولي به سببهاي عادي-يا امور وهمي كه گمان دارد كفايت امرش را مي كند- دل بسته باشد. در اين صورت خواستن به حسب حقيقت از خدا نيست؛ زيرا خدايي كه دعاها را مستجاب مي كند، كاري را با شركت و اوهام انجام نمي دهد. پس، اين دو دسته از دعا كنندگان، گر چه با زبان، دعاي خالص مي كند ولي در دلشان چنين نيست.»(الميزان :ج2 ص43)

9-    توجه نداشتن  به كيفيت دعا و تمرکز بر دعاهاى بى‏مورد يا كم فايده

در ارتباط با نيايش و دعا ،هم بايد کميّت و مقدار نيايش ملاحظه شود و هم کيفيت آن.از اين روي در روايات فراوان و سفارش هاي اولياي دين بر کيفيت دعا و ضرورت توجه به آن تاکيد شده است.زيرا ارزش واقعي هر کاري در گرو کيفيت آن است،و عمل به ظاهر کوچک،اما با کيفيتي عالي بهتر است از عمل به ظاهر بزرگي که از کيفيت نازلي برخوردار باشد.

امام صادق(ع) فرمود:«راههاي هلاكت و نجات خود را بشناس كه چيزي را طلب نكني كه هلاك تو در آن باشد و تو نجات خود را در آن داني ؛خداوند متعال مي فرمايد:انسان بدي و زيان را مانند خير و صلاح از خدا درخواست مي كند،و پيوسته تعجيل مي كند.تفكر كن  چه چيزي درخواست مي كني ،و به چه اندازه و براي چه درخواست مي كني.»  (مصباح الشريعه:ص77)

براي آنکه نيايشگر با كيفيت دعا كردن آشنا شود  وهمواره به خود و نياز هاي مادي خويش که ثمرۀ خود محوري و دنيا گرايي است نپردازد، توصيه فراوان شده كه ازادعيه و مناجات هايي كه از زبان پاك معصومين عليهم السلام به ما رسيده است و تحت  عنوان «ادعيه مأثوره» نامگذاري شده است استفاده نماييم،چرا كه ايشان بيش از هر كس ،هم بر خدا معرفت داشته و هم بر نياز واقعي انسان واقف بوده و بهتر مي دانسته اند كه چگونه با خدا ارتباط برقرار سازند.

آيه الله مشكيني در بيان دليل برتري و فضيلت ادعيۀ مأثوره براي آشنايان به مفاهيم دعا،چنين مي فرمايد:

«زيرا معصومين عليهم السلام – يعني پيام آوران و امامان-به امراض روحي فرد و جامعه آشناتر و در نحوۀ درخواست حاجت و چگونگي بيان و طرح آن و كيفيت راز و نياز با حقتعالي آگاه تر و بينا تر بوده اند.آنها مي دانستند كه بشر چه نقصي را واجد و چه كمالي را فاقد است،چه بايد بخواهد، اما ساير انسانها چون غير معصومند، گاهي به جاي خير خويش شرّ،و عوض سود خويش زيان و به جاي سعادت خويش،شقاوت مي طلبند.»(المصباح المنير:ص24)

در قرآن نيز بارها به نحوه و نوع نيايش هاي و خواست هاي انبيا و اوليا الهي اشاره شده است، چنانکه در مورد ويژگى ممتاز بندگان برجسته خدا چنين مى‏فرمايد:

«و الذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماما» (فرقان : ‏۷۴)

يكى از ويژگيهاى بندگان خاص خداوند رحمان اين است كه آنها در نيايش خود با خدا چنين عرض مى‏كنند:پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرار ده و ما را براى پرهيزكاران پيشواگردان.

اين ويژگى بيانگر آن است كه بندگان ممتاز خدا اهل دعا و نيايش هستند، ولى در دعا به كيفيت آن توجه خاص دارند، چيزهايى را از خدا مى‏خواهند كه بسيار مهم و سرنوشت‏ساز است و براى تحقق آن، سعى مى‏نمايند، مانند خواستن همسران نيك، فرزندان نيك و از اين‏ها بالاتر از خدا مى‏خواهند به مقامى برسند كه پيشواى و الگوى جامعه شوند.

آنها مى‏گويند: پروردگارا! همسر و فرزندانمان را نور چشم ما قرار بده، اين تعبير (نور چشم) رمز كمال و سعادت است، چرا كه همسر و فرزند نيك موجب آرامش و سعادت انسان شده و روح و روان انسان را شاد نموده و در نتيجه باعث روشنى چشم خواهد شد، و به عبارت روشن‏تر، همسر و فرزندان شايسته، به زندگى انسان نور و صفا مى‏بخشند و باعث آبرو و روسفيدى و سربلندى دنيا و آخرت خواهند شد.چنين دعايى مفيد و داراى آثار درخشان است، به خلاف دعاهاى بيهوده و يا كم فايده كه ارزش چندانى ندارند.

 انسان بايد در همه چيز حتى در دعا، داراى همت عالى و نظرى بلند باشد، و در پرتو نورانيت دعا، به مقام‏هاى عالى برسد.تا آنجا كه دعا كند كه امام و الگوى مردم شود.نبايددعا را در امور مادى منحصر كرد، يا در پيشگاه خدا چيزهايى حقير را درخواست كرد.

در بررسى دعاهاى پيامبران، امامان و اولياء خدا مى‏بينيم خواسته‏هاى آنها هنگام دعا، بيشتر در محور امور بلند پايه معنوى، اجتماعى و سياسى بوده است مثلاً دعاى حضرت ابراهيم (ع) چنين بود: «ربنا اجعلني مقيم الصلاة و من ذريتي ربنا و تقبل دعاء» (ابراهيم:‏۴۰.)

پروردگارا! مرا برپا كننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نيز چنين فرما) پروردگارا دعاى مرا بپذير.

راسخان در علم (امامان) چنين دعا كنند: «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب‏» (آل عمران : ‏۸)

پروردگارا! دلهايمان را بعد از آن كه ما را هدايت كردى (از راه حق) منحرف مگردان، و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده‏اى.

دعاى اصحاب كهف چنين بود: «ربنا آتنا من لدنك رحمة و هيى‏ء لنا من امرنا رشدا.» (اعراف : ‏۱۰ )

پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه هدايت و نجاتى براى ما فراهم ساز.

«خلاصه اينکه در باب چگونگي طرح خواسته ها ،ادعيه و[مفاهيم قرآني] به ما مي آموزند که اولاً:همواره سير درخواستهاي خود را از آخرت به سوي دنيا تنظيم کنيم.ثانياً:در اين حرکت از مسائل معنوي به سوي مسائل مادي جهت گيري نماييم.ثالثاً:ديگران را بر خود مقدم بداريم و جهت درخواست را از آنان به طرف خود هدايت کنيم و رابعاً:همراه با جمع در اين مسير نوراني حرکت کنيم؛که اگر چنين کنيم اميد است که اجابت خداوندي شامل حال گردد و توفيق حضرتش رفيق راه شود و با دستي پر از کنار بساط نوراني نيايش برخيزيم.  (بر بساط نيايش:ص144)

استاد مصباح يزدي در اين مورد چنين مي نويسند:

«عده اي تصور مي کنند که تکرار يک سري الفاظ و اذکار،بدون توجه به محتوا و معناي آنها و بدون توجه قلبي به خداوند، به آنها کمال و تعالي مي بخشد و عمل آنها از جهاد در راه خدا نيز برتر است! غافل از اينکه ذکري که طبق عادت انجام مي گيرد و از حد لقلقه زبان فراتر نمي رود سودي به حالشان نمي بخشد.ذکر وقتي ارزش دارد که همراه با توجه و حضور قلب باشد و فرد را از گناه و عصيان باز دارد.»(ياد او:ص27)

10-                ورود فرهنگ هاي وارداتي نيايش و عرفانهاي نوظهور

در طول تاريخ همواره به موازات خط راستين انبياي بزرگ و پاک الهي جريان هاي غيرمستقيم و کم و بيش انحرافي وجود داشته است. راه مستقيم همواره يکي بوده ولي بيراهه ها متکثر هستند. افراد و گروه هاي منحرف و سود جو براي جذب مخاطب و ترويج عقايد و اعمال باطل خود از بستر نيازهاي واقعي مخاطب و کشش هاي دروني و اصيل او بهره برداري مي کنند و جاذبه هاي معنوي و ماورايي که ريشه در نهاد بشر دارد نيز از ابزارهاي است که وسيله سوء استفاده سود جويان قرار مي گيرد.

پيروزي انقلاب اسلامي و طرح شعارها و مضامين عرفاني و معنوي موجب توجه و گرايش نسل جوان و پاک نهاد به اين موضوع شده است و افراد و تشکل هاي انحرافي نيز با پوشش همين شعارها اقدام به فعاليت و جذب افراد کم اطلاع نموده که موفقيت هايي نيز کسب کرده اند،چنانکه درساليان اخير و باخواست و دخالت قدرت هاي داراي زر و زور وتزوير به نحو چشم گيري بر تعداد آئين هاي ساختگي و انحرافي افزوده شده است. از عرفان هاي سرخ پوستي و غيرالهي ودرون گرا گرفته تاانواع فرقه هاي شيطان پرستي.

پرسش مهم اين است كه با وجود تعاليم غني اخلاقي و عرفاني اسلام بويژه آموزه هاي شيعي كه مورد تاييد علما و بزرگان دين نيز هستند، چه نيازي به طرح و ترويج مباحث عرفان شرقي است؟ از آنجا که بسياري از اين انديشه هاتحت عنوان معنويت و با ظاهري زيبا و در قالب متون ادبي ،نيايشي و حتي حرکات ورزشي به فكر و انديشۀ اين نسل وارد مي شود .وبا فاصله گرفتن از اديان سنتي و خالي شدن از مناسک و شعائر همراه است،آگاهي بخشي وروشنگري جوانان و شناخت دقيق اين انحرافات است.مولف کتاب آفتاب و سايه ها در اين مورد مي نويسد:

 « با توجه به رواج گسترده انواع و اقسام کيشها و نحله هاي مدعي عرفان و معنويت در جامعه ايراني ما و روي آوردن هزاران جوان جوياي معنويت به اين گونه جريانها ، لازم است گام هايي در جهت شناخت صحيح و شناسايي دقيق ازآنها برداشته شود.ترديدي نيست که اين گونه کيش ها و مسلک ها  از آن جهت که بر اصول و پايه هاي واقعي بنياد نشده اندنه تنها درمان کننده بحران هاي اخلاقي ،روحي و معنوي انسان هاي اين عصر نمي باشند بلکه خود به تشديد اين بحران ها کمک مي کند و جسم و جان آدميان را در معرض دردها و مصيبت هاي بغرنجي قرار مي دهد. »

 (آفتاب و سايه ها: ص17)

«تاريخ مبارزه علماي شيعه با تفكرات انحرافي زيبا بسيار طولاني است. قرنهاست بزرگان با جريان هاي صوفي گرايانه به انحاي مختلف مبارزه كرده اند. امروزه حركتي ظريف تر و شايد خطرناك تر از صوفي گري در جامعه ما به وجود آمده و آن گرايش مردم و علي الخصوص جوانان به معنويت بدون خداست (معنويت الحادي) كه هر چند برخي از مروجان اين آموزه ها، آن را با برخي تعاليم اسلامي مي آميزند و التقاطي از دين اسلام و عرفان شرقي را به خورد مخاطب خود مي دهند.

از آنجا كه برخي از اين تعاليم و مفاهيم بسيار نزديك به سير و سلوك عرفاني و مسائل مطرح شده در اخلاق اسلامي است ؛ لذا با دخل و تصرف در معاني واژه ها و عبارات از اسلام به عاريت گرفته مي شوند؛ اما بار معنايي متفاوتي براي آنها ارائه مي شود مراقبه با توجه و تمركز در مي آميزد و در كنار اين مسائل ورزشهايي چون يوگا توصيه مي شود.

مراقبت كه در عرفان اسلامي مراقبه بر رفتار و كردار است، تا منافاتي با فرامين و اوامر الهي نداشته باشد و از سويي درك حضور خداوند و ناظر بودن او بر همه اعمال ماست، به تمركز حواس و دوري از حواس پرتي تقليل مي يابد.

روح دين و مذهب در حد مفهوم تمركز پايين مي آيد و برخي آيات و روايات با ادبيات تمركز و مديتيشن و انرژي درماني تفسيري مي شوند. برخي از ايشان پا را فراتر مي نهند و براي اثبات مدعاي خود از آيات و روايات اسلامي نيز شاهد مي آورند؛ اما بايد دانست اين زراندود كردن مس، ماهيت آن را تغيير نمي دهد و رواج چنين انديشه هايي در هر شكل، بالاخره تاثير خود را خواهد گذاشت و عزلت گزيني توصيه شده در نهاد اين تعاليم خطري خواهد شد براي حركت سازنده و ظلم ستيز انقلاب اسلامي ايران بايد متذكر شد كه به يقين، بسياري از افراد مروج اين مطالب به هيچ رو قصد سوئي از اين فعاليت ها ندارند و با نيتي پاك و براي تعالي فرهنگ جامعه دست به اشاعه آنها مي زنند. »( مقاله ترجمه غربي عرفان: سايت باشگاه انديشه نويسنده: محسن - حبيبي  )

« شايد بتوان علل اجتماعي ذيل را براي پديده گرايش[ جوانان ايراني] به فرق جديد برشمرد:

1. از چيزي فرار مي‌کنند؛ مثلاً از خانواده‌اي با محبت اما بيش از اندازه انحصارگرا، دوستي بد يا زندگي‌اي نامرضي.

2. معتقدند دين‌هاي سنتي گرفته و خفه، خسته‌کننده، رياکارانه و بي‌حس و بي‌عاطفه هستند؛ در‌حالي‌که اديان جديد، جمع‌هاي کوچک‌تر، صميمي‌تر، هيجان‌انگيزتر و جذاب‌تر ايجاد مي‌کنند.

3. برخي جويندگان مي‌خواهند رابطه‌‌اي نزديک‌تر با خدا يا جهاني بهتر (با ملکوت خداوند) داشته باشند.

4. برخي دوست دارند به جامعه دوستانه‌اي از افراد خوش فکر تعلق داشته باشند.

5. برخي نيز دوست دارند با کشف «خود حقيقي‌شان» خط مشي زندگي يا روابط خود يا سطح موفقيت خود در درس يا کار اقتصادي را بهبود بخشند.

توجه به عوامل فوق، براي آن‌چه در اين راستا در شهرهاي بزرگ ايران خصوصاً تهران مشاهده مي‌شود مهم است. وجود برخي فرقه‌ها که نيمه مخفيانه تحت عناوين آموزش مديتيشن و يوگا به عضوگيري و فعاليت مشغولند، ظهور افرادي که با تکيه بر فن بيان، چهره جذاب، نيروهاي طبيعي فوق‌العاده همچون انرژي‌درماني و … به جذب افراد مي‌پردازند، گسترش نشر و اقبال به کتب برخي اساتيد مشهور فرق جديد همچون سايي بابا، چاپ‌هاي متوالي و با تيراژ بالاي کتب پائولوکوئليو، اشو، خوزه سيلوا و … ، تشکيل و تبليغ کلاس‌هاي خصوصي يا نيمه‌خصوصي، آموزش‌هاي وسيع‌الطيف تحت عنوان موفقيت، مديريت، آرامش و... که مي‌کوشند مجموعه‌ کاملي از پاسخ‌هاي لازم به سوالات غايي ارائه کنند و انسان را از رجوع به اديان سنتي بي‌نياز سازند، همه و همه سيگنال‌هاي کاملاً معناداري از رشد اديان جديد در ايران دارند( مقاله ايران و رشد دين‌نماهاي جديد: سايت باشگاه انديشه)

از ديگر عللي كه در توفيق و جذب جوانان كشور عزيزمان به اين متون و عدم رغبت به متون نيايشي اصيل شيعي موثر است،عدم شناخت كافي و درك اين متون،عدم اطلاع رساني كافي از اين متون و در آخر عدم روز آمد بودن و شيوا بودن ترجمه هاي متون ادعيه و مناجات هاي حضرات ائمه معصومين است به گونه اي كه آن همه مفاهيم شگرف و والا به دليل ترجمه اي كهن و در جامه اي نه چندان فاخر قدرت هم آوردي با متون وارداتي را نداشته و در اين هم آوردي گوي سبقت از آن ايشان خواهد بود،و اين رسالت مترجمان و دين آشنايان را دو چندان مي كندكه دست به ترجمه هايي همگون با جامعه امروز زنند.

منابع و مآخذ

1.       قرآن

2.       نهج البلاغه و کتب اربعه

3.       آداب الصلوه،امام خميني،تهران:موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)،1380

4.    آسيب شناسي توسعه فرهنگ ديني:پژوهشي در باب آسيب هاي توسعه فرهنگ ديني در دو دهه گذشته انقلاب اسلامي،محمد جواد ابوالقاسمي؛محسن فرمهيني فراهاني،تهران:عرش پژوه،1383

5.       آفتاب و سايه ها؛نگاهي به جريانهاي نوظهور معنويت گرا،محمد تقي فعالي،قم:انتشارات نجم الهدي،1386

6.       آيين نيايش،ابراهيم غفاري،مشهد:بنياد پژوهشهاي اسلامي،1373

7.       المصباح المنير،علي مشکيني،قم:نشر الهادي،1370

8.       امدادهاي غيبي در زندگي بشر، مرتضي مطهري،تهران:صدرا،1379

9.       بر بساط نيايش،اصغر صادقي،تهران:آفاق،1381

10.   بيست گفتار،مرتضي مطهري،قم:صدرا،چ هشتم

11.   پرتوي از اسرار نماز،محسن قرائتي،تهران:طرح اقامه نماز،1373

12.   پيامبر و ديوانه،جبران خليل جبران؛ترجمه نجف دريا بندري،تهران:نشر كارنامه،1380

13.   حكمت نامه جوان،محمد محمدي ري شهري؛با همكاري احمد غلامعلي؛ترجمه مهدي مهريزي،قم:دار الحديث،1384

14.   خود شناسي براي خود سازي ،قم:مرکز انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)،1378

15.   دستان سبز نيايش،خدامراد سليميان،قم:انتشارات زائر،1377

16.   ده گفتار، مرتضي مطهري،تهران:صدرا،1379

17.   راز ورمز نيايش،اسدالله اسدي گرمارودي،تهران:نشر سبحان،1374

18.   سيره نبوي:منطق عملي،مصطفي دلشاد تهراني،تهران :دريا،1383

19.   قرآن صاعد،عليرضا برازش،تهران:انتشارات امير کبير،1378

20.   کليد سعادت،رحمت الله عرب نو کندي،قم:عصر رسانه،1382

21.   مصباح الشريعة و مفتاح الشريعة،منسوب به امام ششم(ع)،ترجمه و شرح:حسن مصطفوي،انتشارات قلم،1363

22.   منطق نيايش،عليقلي بياني،تهران:شركت سهامي انتشار،1366

23.   ميزان الحكمة همراه با ترجمه فارسي،محمد محمدي ري شهري،قم:دار الحديث،1377

24.   ياد او،محمد تقي مصباح يزدي؛نگارش کريم سبحاني،قم:مرکز انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)،1382

25.   مقاله« ايران و رشد دين‌نماهاي جديد»، بهزاد حميديه ،سايت باشگاه انديشه

26.   مقاله« ترجمه غربي عرفان»،محسن حبيبي، سايت باشگاه انديشه

 

 


 

 

يكشنبه 11 تير 1391 - 9:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری