يكشنبه 26 آذر 1396 - 3:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

واقعه هفت تير از زبان رهـبر انقلاب

 

 
 اولين بار شايد روز دوم، سوم بود که من دقيقاً يادم نيست، چون در حال عادي نبودم. جراحي که من را معالجه مي کرد، گفت که حزب جمهوري منفجر شده و عده اي شهيد شده اند. اما اسم مرحوم بهشتي را نبرد. من چون در حال طبيعي نبودم آنقدر به اين حساس نشدم و چيزي نفهميدم. و بعد هم يادم رفت . در حدود روز دوازده، سيزدهم بود که من اصرار مي کردم که روزنامه و راديو به من بدهند، که از اخبار مطلع شوم . برادراني که با من بودند، پاسداران و نزديکان مقاومت مي کردند و نمي گذاشتند... 
 حضرت آيت الله سيد علي خامنه اي، يک روز قبل از فاجعه هفت تير در تاريخ 6/4/1360 در مسجد اباذر – در جنوب غربي تهران – در حال سخنراني مورد سوء قصد قرار گرفت و در يک انفجار ناگهاني زخمي شد. از طراحان اين انفجار جواد قديري بود که به هنگام فرار از کشور به بعضي از متهمين که مجدداً دستگير شده بودند، گفته بود که فردا يعني روز 7/4/1360 کار نظام اسلامي تمام است و اين تاريخ همان روزي بود که فاجعه هفتم تير اتفاق افتاد.[1]

 حجة الاسلام علي اکبر ناطق نوري درباره واقعه ترور آيت الله خامنه اي مي گويد: « آقا که در مسجد ابوذر ترور شد، در مجلس بودم. وقتي که خبردار شدم بلافاصله خودم را به بيمارستان بهارلو در ميدان راه آهن رساندم. وقتي به بيمارستان رفتم، آقا را برده بودند اتاق عمل، خانمشان هم تشريف آورده بودند. محافظين هم حضور داشتند. آقاي جباري راننده آقا بود...او در سرعت عمل و رساندن آقا به بيمارستان خيلي نقش اساسي داشت. ايشان نقل مي کرد که اول آقا را آوردم درمانگاه عباسي، آنجا امکانات نداشتند و نپذيرفتند. سريع به بيمارستان بهارلو آمديم. پزشکان معتقد بودند اگر آقا پنج دقيقه ديرتر به بيمارستان مي رسيد کار تمام بود و همچنين انفجار اگر سمت ايشان را گرفته بود قطعاً به قلب ايشان آسيب جدي مي رسيد. اما خداوند خواست اين قلب تپنده نظام از کار نيفتد و خداوند ايشان را به عنوان ذخيره انقلاب نگه داشت و حضرت امام هم پيامي درباره ترور آقا دادند[2] که بسيار از ايشان تجليل کردند.»[3]

 حضرت آيت الله خامنه اي که در زمان انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي در هفتم تير 1360 در بيمارستان بستري بود، خاطرات خود را از اين فاجعه اين گونه بيان مي کند: « اولين بار شايد روز دوم، سوم بود که من دقيقاً يادم نيست، چون در حال عادي نبودم. جراحي که من را معالجه مي کرد، گفت که حزب جمهوري منفجر شده و عده اي شهيد شده اند. اما اسم مرحوم بهشتي را نبرد. من چون در حال طبيعي نبودم آنقدر به اين حساس نشدم و چيزي نفهميدم. و بعد هم يادم رفت . در حدود روز دوازده، سيزدهم بود که من اصرار مي کردم که روزنامه و راديو به من بدهند، که از اخبار مطلع شوم . برادراني که با من بودند، پاسداران و نزديکان مقاومت مي کردند و نمي گذاشتند. من بر اصرار خود اضافه مي کردم. آنها مي گفتند نمي شود راديو به اينجا بياوري، چون دستگاههايي که به قلب و نبض من وصل بود، مي گفتند که اينها خراب مي شود. گفتم خوب روزنامه بياوريد ، روزنامه که دستگاه ها را خراب نمي کند . روزنامه هم نمي آوردند و من هم خيلي عصباني شده بودم که چطورمن چيزي ميگويم واطرافيان ودوستان من حاضرنيستند حتي يک روزنامه بخرند وبياورند .يک روز آقاي هاشمي رفسنجاني وحاج احمدآقا به عيادت من آمدند .طبق معمول که غالبا مي آمدند. نمي دانستم که آمدن اينها را طبيب من خواسته که آنها بيايند وبه من بگويند .طبيب من رو به من کرد وبه آقاي هاشمي گفت: که ايشان خيلي اصرار دارند که بهشان راديو بدهيم. به نظرشما مصلحت است؟ آقاي هاشمي گفت: نه .من گفتم :چرا مصلحت نيست؟ ايشان گفتند راديو اخبار تلخ دارد.جريانات ناراحت کننده دارد.بعد من همينطور فکر کردم يعني چه؟ راديو اخبا رتلخ دارد .آقاي هاشمي گفتند که ادامه دارد. و مي خواستند جريان رابه يک شکلي به من بفهمانند. بعدا گفتند: مثلا دفتر مرکزي حزب منفجر شده عده اي مجروه شدند . آقاي بهشتي هم مجروح شده . در ضمن صحبت اسم آقاي بهشتي را هم بردند. من بسيار ناراحت شدم. وقتي اسم آقاي بهشتي را بردند. شايد هم گريه ام گرفت. يادم نيست. آن روزها هم حال من عادي نبود . يک عمل جراحي سومي هم داشتم. وقتي شنيدم آقاي بهشتي مجروح شده از روزنامه و راديو يادم رفت سوال کنم. از آقاي بهشتي پرسيدم .گفتم که وضعشان چطور است؟ حالشان چطور است؟ گفتند که آقاب بهشتي حال خوبي نداشتند. من خيلي ناراحت شدم و گفتم که بايد همه امکانات مملکت را بسيج کنيم تا آقاي بهشتي را نجات دهيم. بعد من باز آرام نگرفتم. گفتم وضعشان بهتر از من يا بدتر از من است؟ گفتند: چه فرقي مي کند، همينطوري است. بالاخره خبرهاي بيرون تلخ است و رفتند. بعد از رفتنشان قدري فکر کردم. به ذهنم رسيد که بايد مسئله اي باشد. بچه هاي دور و برم را گفتم و از زير زبانشان مطلب را کشيدم و حدس زدم که او شهيد شده. و بچه ها گفتند همان اول شهيد شدند. گفتند که وضع من آن موقع چطور بود، تقريباً خيلي بد بود. و من چون نسبت به آقاي بهشتي احساسات برادرانه داشتم و يک اعتقاد همه جانبه داشتم. با ايشان سالهاي درازي مانوس بوديم. در ايام انقلاب حدود يک سال و نيم تقريباً شب و روز با هم بوديم. مرتب همه کارهايمان و تلاشهايمان با هم مشترک بود. همين براي من خيلي سخت بود.»[4]

  آيت الله خامنه اي همچنين در تحليل فاجعه هفت تير و تاثيرات اين فاجعه در داخل و خارج از کشور مي گويند: « حادثه دفتر مرکزي حزب در داخل تاثيرش خيلي زياد بود. علت هم اين بود که مردم به حزب و به اين مسئولاني که شهيد شدند، علاقه مند بودند. به خصوص بعد از افشاگري مجلس در مورد بني صدر و اقدام قاطع امام نسبت به بني صدر از اين جريان رو برگردانده بودند و تقريباً به طور يکسره بطلان جريان ليبرالها را فهميده بودند. وقتي که اين حادثه پيش آمد، ميزان وحشيگري جريان مخالف را هم فهميدند. البته جريان دست اندر کار حادثه 7 تير، جريان آميخته اي از ليبرالها و منافقين بود. يکسره از ليبرالها نبود. لکن نشان مي داد که چقدر آنها مردم ناجوانمردي هستند که حاضرند به خاطر مسائل سياسي، شخصيتهايي مثل شهيد بهشتي و بقيه شهداي 72 تن را در يک حادثه نابود و شهيد کنند. اين چيزي است که به طور طبيعي هر کس را تکان مي دهد. و متوجه بطلان آن جراني مي کند که دست اندر کار اين مسئله بود. بنابراين حادثه در داخل ايران جريان انقلاب را يکسره و يکپارچه کرد. اگر مردم تا آن زمان بطلان جريان مخالف را فهميده بودند در حادثه 7 تير حقانيت مطلق جريان مخالف ليبرالها و منافقين را که خط امام باشد، احساس مي کردند. انعکاس همين در خارج خيلي زياد بود. سراغ داشت که از حادثه 7 تير چيزي عليه نظام جمهوري اسلامي احساس کرده باشند. لابد آن روزهاي اول که من روزنامه را نمي ديدم و از خبرها کامل مطلع نبودم، حتماً افرادي بودند که آن حادثه را به عنوان زوال و نابودي جمهوري اسلامي تفسير کرده باشند. لکن از اين که بگذريم ، در دنيا انعکاس آن حادثه، انعکاس مفيدي بود.»[5]

  

پي نوشت‌ها:
--------------------------------------------------------------------------------

 1- خاطرات حاج احمد قديريان، همان، ص 179.

 1- متن اين پيام چنين بود:

 بسمه الله الرحمن الرحيم

 جناب حجة الاسلام آقاي حاج سيد علي خامنه اي، دامت افاضاته

 خداوند متعال را شکر که دشمنان اسلام را از گروه ها و اشخاص احمق قرار داده است و خداوند را شکر که از ابتداي انقلاب شکوهمند اسلامي هر نقشه که کشيدند و هر توطئه که چيدند و هر سخنراني که کردند ملت فداکار را منسجم تر و پيوندها را مستحکم تر نمود و مصداق «لازال يويد هذا الدين بالرجل الفاجر» تحقق پيدا کرد. اينان هرجا سخن گفتند خود را رسواتر کردند و چه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هرچه شخصيت ها را ترور نمودند، قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند. اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسين بن علي هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و کشور اسلامي نداريد و سربازي فداکار در جبهه جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعت و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب مي باشيد، ميزان تفکر سياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رسانند. اينان با سوء قصد به شما عواطف ميليون ها انسان متعهد را در سراسر کشور، بلکه جهان جريه دار نمودند. اينان آنقدر از بينش سياسي بي نصيبند که بي درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند و به کسي سوء قصد کردند که آواي دعوت او به صلاح سواد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غير انساني به جاي برانگيختن و رعب ، عزم مليونها مسلمان را مصمم تر و صفوف آنان را فشرده تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است که جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداي اميال جنايتکاران کنند و آنان را از شرکت در جنايات آنان بر حذر دارند؟ آيا نمي دانند که دست زدن به اين جنايات، جوانان را به تباهي کشيده و جان آنان به دنبال خود خواهي مشتي تبهکار از دست مي رود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولي برحق او، حضرت بقية الله ارواحنا فداه افتخار مي کنيم به سربازاني که در جبهه و در پشت جبهه که شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالي به سر مي برند. من به شما خامنه اي عزيز، تبريک مي گويم که در جبهه هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته. روح الله الموسوي الخميني (صحيفه امام خميني، ج 14، ص 504 و 503).

 2-خاطرات حجة الاسلام و المسلمين علي اکبر ناطق نوري، تدوين: مرتضي ميردار، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382، ص 220 و 219.

 1- مجله سروش، ش 150 ، تير 1361، صص 74 و 73 .

 1- همان.

 

حسين کاوشي 

 

چهارشنبه 7 تير 1391 - 8:45


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری