يكشنبه 30 مهر 1396 - 9:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

نجوم در ايران و جهان اسلام

 

- نجوم در ايران و جهان اسلام (آفرينندگان فرهنگ و تمدن اسلام و بوم ايران)

- دکتر علي اکبر ولايتي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1391

- شابک: 3- 428- 303- 964- 978

- قيمت: 4300 تومان

دکتر ولايتي درباره­ي کتاب و مجموعه­ي آفتاب چنين مي­گويد: به گواه معتبرترين مورخان دانش بشري مسلمانان و بويژه ايرانيان سهم چشمگيري در پيشبرد و گسترش دانش بشري داشته­اند و ديدگاه­ها و جريان­ها و سبک­هاي تازه­اي به معرفت بشري افزوده­اند و چون سالهاست که پژوهش­هاي اينجانب در مورد فرهنگ و تمدن اسلام و ايران بوده است، مجموعه­ي «آفتاب» را با کمک ياران همدل و اهل فضل تدارک ديديم که هر عنوان آن به معرفي يکي از مشاهير فرهنگ و تمدن اسلام و ايران اختصاص يافته است . . .

ايشان در ادامه مي­گويند در طي تأليف و انتشار مجموعه­ي آفتاب، که در آن به معرفي بزرگان علمي و فرهنگي ايران و جهان اسلام پرداخته­ايم، لازم ديديم مجموعه­اي موضوعات و زمينه­هاي علمي و فرهنگي و انديشگي تدارک يابد تا مکمل مجموعه­ي آفتاب شود و سير تکوين و تطور زمينه­هاي علمي و فرهنگي مربوط به ايران و جهان اسلام در آن بررسي شود . . .

علم نجوم از علومي است که در تمدن اسلامي بسيار پيشرفت کرد. در قرون دوم و سوم هجري، دانشمندان مسلمان از طريق ترجمه­ي آثار نجومي هندي و ايراني و يوناني با اين علم آشنا شدند. اگرچه آنان در اوايل از سنت­هاي نجومي هندي و ايراني پيروي مي­کردند، با ظهور ترجمه­ي مجسطي بطلميوس سنت نجومي يوناني حاکم شد و از آن پس اخترشناسان مسلمان نظام زمين مرکزي بطلميوس را پذيرفتند و تا آخر عصر طلايي علم در جهان اسلام دست از آن نکشيدند. اما در ميان اين دانشمندان کساني چون ابن هيثم و ابوسعيد سجزي و ابوريحان بيروني و ابن سينا و خواجه نصيرالدين طوسي و قطب الدين شيرازي با طرح نظرياتي به شدت از نظام بطلميوسي انتقاد کردند و زمينه­ي فروريزي آن را فراهم آوردند . . .

نويسنده در کتاب حاضر کوشيده است نجوم در تمدن ايران و اسلام را معرفي و بررسي کند و نشان دهد که بويژه ايرانيان در تمدن اسلامي چه مرزهايي در علم نجوم را درنورديده­اند.

به همين منظور کتاب را در چهار فصل تهيه و تنظيم کرده است؛ دکتر ولايتي فصل اول را به نجوم پيش از دوران اسلامي اختصاص داده است و در آن به بررسي عناويني همچون اخترشناسي در بين النهرين باستان، اخترشناسي در مصر باستان، يونان باستان، هند باستان، ايران باستان و نجوم در نزد اعراب قبل از اسلام پرداخته است.

ايشان معتقد است که مردمان دوران باستان به آسمان و نمودهايش مي­نگريستند تا از روي آنها فصول چهارگانه را، که کشاورزي بدان­ها وابسته است، بشناسند يا از طلوع و غروب ستارگان راه خود را در سفر، چه در دريا و چه در بيابان­هاي بي آب و علف، بيابند. به مرور زمان، چون اين پندار باطل در ذهنشان رسوخ کرده بود که حوادث آينده را مي­شود از روي حرکت اجرام آسماني پيش گويي کرد، شور و شوقشان براي کاوش در پديده­هاي آسماني افزون شد. علم اخترشناسي از همين راه پيدا شده است.

تاريخ اخترشناسي با گسترش روزافزون درک انسان از کيهان مشخص مي­شود. آدمي با مشاهده­ي اجرام آسماني توانسته است ميان نظم زندگي خود با نظم جهان پيرامونش ارتباط برقرار کند. براي فهم چگونگي برقراري و ريشه­ي اين ارتباط به حدود 6 هزار سال پيش بايد برگشت و شکل زندگي انسان را در نظر گرفت و . . .

نويسنده همچنين درباره­ي اخترشناسي در ايران باستان مي­گويد: فعاليتهاي نجومي ايرانيان پيشينه­اي بس طولاني دارد، اخترشناسان در دوران هخامنشيان گسترش فراواني يافت و به مدد حمايتهايي که از دانشمندان مي­شد و با توجه به نيازهاي زمان، بويژه در دريانوردي پيشرفتهايي در اين علم حاصل شد . . .

پيشرفت­هاي نجومي در زمان هخامنشيان در دوران­هاي بعد هم ادامه يافت، چنان که از عهد اشکانيان کتيبه­هايي به زبان بابلي درباره­ي مسائل نجومي در دست است. از ويژگيهاي عهد اشکانيان و بعدها ساسانيان گسترش فراوان طالع بيني و احکام نجوم است . . .

ايرانيان در زمان خسرو انوشيروان در علم و معرفت پيشرفت زيادي کرده بودند. انوشيروان در شهر جندي شاپور خوزستان مرکز علمي بزرگ و باشکوهي برپا کرده بود که در آن نامورترين دانشمندان به فعاليت علمي مي­پرداختند. به فرمان اين پادشاه، کتابهاي فراواني از زبان­هاي سرياني و يوناني و سنسکريت به پهلوي ترجمه شد.

مهم­ترين اثر نجومي دوران ساسانيان زيج شاهي يا زيج شهريار، تأليف قرن ششم ميلادي به زمان فرمانروايي انوشيروان، بود که خود مبتني بر زيج­هاي قديم­تر بود . . .

عباسيان و نهضت ترجمه عنواني است که مؤلف در فصل دوم به آن پرداخته و در اين بخش به ظهور اسلام و وضعيت علوم از صدر اسلام تا قرن سوم هجري مي­پردازد.

نگارنده عنوان مي­کند که با ظهور دين اسلام و هجرت پيامبر اکرم (ص) از مکه به مدينه در سال 1 ق / 622 م، فصل جديدي در تاريخ آغاز شد . . .

در مدتي بيش از يک قرن که حکومت و سيادت و سياست در دست عرب بود، نه تنها توجه و اقبالي به علم صورت نگرفت، بلکه عرب اشتغال به علم را «منهه موالي» و «شغل بندگان» مي­دانست و از آن کار ننگ نداشت. به همين علت، تا روزي که جز عرب­ها حکومت نمي­کردند اثري از علم در عالم اسلام مشهود نبود.

از اواسط نيمه­ي اول قرن دوم هجري پس از روي کار آمدن دولت عباسي به ياري ايرانيان، سياست دولت اسلامي در قبال موالي و عجم دگرگون شد و آنان به قلب دولت راه يافتند و مشاغل مهمي را در دست گرفتند. از آنجا که ايرانيان سابقه­ي تمدني درخشاني داشتند، رفته رفته ترويج و نشر علم را آغاز کردند و در اين ميان خلفاي عباسي نيز از آنان تاثير پذيرفتند . . .

نجوم اسلامي در قرن سوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم هجري عناوين فصل سوم مي­باشد که به نجوم دوران اسلامي اختصاص دارد.

نگارنده در ابتداي فصل به تعريف علم نجوم پرداخته و مي­گويد نجوم علم مشاهده و رصد ستارگان و سيارات و محاسبات حرکات سيارات و ساختن ابزارهاي نجومي و به کار بردن آنهاست. علم اندازه گيري اوقات نماز و يافتن جهت قبله نيز جزيي از علم نجوم اسلامي بوده است . . .

وي در ادامه به مهم­ترين خدمت مأمون در زمينه­ي علم نجوم، منجمان و دانشمندان مشهور قرن سوم هجري و آثار آنها، رشد و توسعه­­ي علم نجوم در اين قرن، نقش مهم ثابت بن قره در علم نجوم و کارهاي مهم وي در اين باره و . . . اشاره مي­کند.

محمدبن موسي خوارزمي، احمدبن عبدالله مروزي، ابوجعفر بن حبش، حبش حاسب، ابوعبدالله محمدبن عيسي ماهاني، بنوموسي، بتاني و برادران بنوصباح از جمله منجمان و دانشمندان قرن سوم مي­باشند که مؤلف در اين فصل به معرفي آنها پرداخته است.

نويسنده درباره­ي قرون چهارم تا هفتم هجري نيز به بررسي مهم­ترين شخصيتها و دانشمندان در زمينه­ي نجوم و آثارشان و مهم­ترين دستاورد در اين زمينه مي­پردازد. وي درباره­ي ابوريحان مي­گويد: ابوريحان از آن دسته از دانشمنداني است که در مقام عمل هم يادگارهايي بجا گذاشته است. کتاب تحديد نهايات الاماکس لتصحيح مسافات المساکن يکي از آثار مشهور بيروني است. بيروني در گفتگو با ابن سينا درباره­ي کروي بودن آسمان و حرکات فرضي سيارات در مدارهاي دايره­اي، صحت اين نظريه را مورد ترديد قرار داده است. وي همچنين معتقد بود که کهکشان­ها اشيائي­اند که از حيث گردي و نور با ستارگان تشابهي ندارند.

دکتر ولايتي در ادامه به بررسي و معرفي آثار ابوريحان مي­پردازد و مهم­ترين کارهاي ابوريحان بيروني را برمي­شمارد:

1- اندازه گيري ارتفاع خورشيد در نقطه­ي اوجش به کمک حلقه­اي که آن را با تقسيمات نيم درجه­اي مدرج کرده بود.

2- روش متفاوت او در اندازه گيري محيط کره­ي زمين است.

3- رصد ميل کلي يا ميل اعظم است.

4- محاسبه­ي تقريبي جيب يک درجه.

5- قاعده­ي تسطيح کره و ترسيم نقشه­هاي جغرافيايي.

6- محاسبه­ي وتر يک چهارم قوسي که وتر آن معلوم باشد.

7- نشان دادن اينکه کانال سوئز به فرمان داريوش هخامنشي حفر شده است.

8- تعيين تاريخ دقيق تأسيس دولت ساسانيان.

9- ساختن کره­ي جغرافيايي زمين.

10- معلوم کردن نحوه­ي گاه شماري و ترتيب سال و ماه ايرانيان و ديگر ملل و اقوام قديم.

11- اختراع ترازوي دقيقي براي تعيين چگالي برخي اجسام.

12- تعيين طول و عرض جغرافيايي و سمت قبله­ي برخي شهرها و . . .

بيروني جز معدود دانشمنداني است که در چندين رشته­ي علمي خوش درخشيده­اند و در هريک آثار ماندگاري بر جاي گذاشته­اند.

فصل چهارم به نوآوري­هاي دانشمندان مسلمان در اخترشناسي اختصاص دارد.

نوآوري­هاي دانشمندان مسلمان در زمينه­هاي علمي نجوم، از جمله اختراع ابزارهاي نجومي، نيز درخور توجه و تحسين است. بي شک دستاورد آنان در اين زمينه را فقط با دستاوردهاي مهندسان مسلمان مي­توان قياس کرد. ساخت انواع ساعت­هاي آفتابي و اسطرلاب­ها و انواع آلات رصد و زمان سنج­هاي مکانيکي و کره­هاي آسماني مشتي است نمونه­ي خروار از دستاوردهاي آنان در اين زمينه . . .

دکتر ولايتي دو عامل مهم را سبب شکوفايي نجوم در سرزمين­هاي اسلامي مي­داند: نخست آنکه موقعيت جغرافيايي اين سرزمينها به گونه­اي بود که با کشورهايي چون يونان فاصله­ي چنداني نداشت و از اين رو مسلمانان بر اثر ارتباط با آن تمدن­ها از دستاوردهاي علمي آنان بهره مند شدند. از اين گذشته، دانشمندان مسلمان تعصبي در مورد کيش خود نداشتند؛ آنان از آثار علمي ملت­هاي غيرمسلمان کمال بهره را بردند.

عامل دوم، و شايد عامل اصلي، خود دين اسلام بود. برخي از عبارات چون نماز مستلزم دانستن قبله و نيز تعيين اوقات شرعي بود. در جريان حل اين گونه مسائل وابسته به شرع مقدس مثلثات و نجوم پيشرفت چشمگيري کرد.

نويسنده در پايان سه پيوست نيز – پيوست يک، آشنايي با چند اصطلاح و ابزار نجومي؛ پيوست دو، زيج­هاي دوران اسلامي و پيوست سه، گاه شمارهاي اسلامي – آورده است. بطور مثال در پيوست يک به معرفي ارتفاع، استواي فلکي، اعتدال بهاري، برج، حرکت تقويمي، خروج از مرکز، دائره البروج و . . . مي­پردازد.

در پيوست دو به زيج­هاي اسلامي پرداخته است مثل زيج هندي، زيج هند کبير، زيج هزارات، زيج دمشقي، زيج هند خوارزمي، زيج جامع و . . .

اما در مورد گاه شمارها؛ بطور کلي گاه شمارهاي رايج در کشورهاي اسلامي بر سه نوع­اند: شمسي، قمري، شمسي – قمري. و تعريف هريک از اين گاه شمارها در پيوست سه آمده است.

در گاه شمارهاي قمري، به کمک پديده­ي گردش ماه به دور زمين، مفهوم ماه و از جمع دوازده ماه مفهوم قراردادي يک سال قمري بدست مي­آيد و آغاز هر ماه و، در نتيجه، يک دوره­ي دوازده ماهه با روئيت و ثبت حالت خاصي از صورت­هاي گوناگون ماه (عموماً هلال) صورت مي­گيرد.

در گاه شمارهاي شمسي – قمري نيز ماه­ها با روئيت هلال آغاز مي­شوند. هر سال دوازده ماه دارد، اما با افزودن ماه يا ماه­هايي، بعد از چند سال معين، کوشش مي­شود تا طول ميانگين سال قمري با طول سال شمسي برابر شود.

اما در گاه شمارهاي شمسي، يک بار چرخش زمين به دور خورشيد ملاک تعيين سال است. تقريباً در تمام کشورهاي اسلامي در کنار استفاده از گاه شماري قمري براي تعيين اوقات شرعي از نوعي گاه شماري شمسي نيز براي امور ديگري چون کشاورزي بهره مي­برند.       

     

 

 

 

دوشنبه 5 تير 1391 - 9:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری