جمعه 6 مرداد 1396 - 17:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

يقين، باارزش ترين سرمايه

 

انسان يک موجود ملکوتي است، اگر انسان خودش را آنچنان که هست بشناسد، به عالم ملکوت آشنا شده و عالم ملکوت را شناخته است، و شناختن انسان خودش را مساوي است با پي بردن به عالم ملکوت، و اگر کسي پي نبرده است به دليل اين است که خودش را آنچنان که بايد نشناخته است. در داستان ابراهيم عليه السلام مي خوانيم: «و کذلک نري ابراهيم ملکوت السموات و الارض و ليکون من الموقنين ؛(انعام/75) و بدين سان ملکوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان مي داديم تا (بصيرت يابد) و تا از اهل يقين شود» صحبت ارائه ملکوت که (پيش) مي آيد ايقان در کار مي آيد.

 

مراتب يقين

يقين جامع همه فضايل است وخود داراي مراتبي است:

1- علم اليقين و آن اين است كه انسان از دلائل مختلف به چيزى ايمان آورد مانند كسى كه با مشاهده دود ايمان به وجود آتش پيدا مى‏كند.

2- عين اليقين و آن در جايى است كه انسان به مرحله مشاهده مى‏رسد و با" چشم" خود مثلا آتش را مشاهده مى‏كند.

3- حق اليقين و آن همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند و به صفات آتش متصف گردد و اين بالاترين مرحله يقين است.

نشانه صحت يقين

در حديث شريفي از امام صادق(ع) دو چيز علامت صحت و سلامت يقين شمرده شده :

يكى آنكه سخط و غضب حق را به رضاى مردم نفروشد.

ديگر آنكه مردم را ملامت نكند به آنچه خدا به آنها نداده. كه اين دو از ثمرات كمال يقين است، چنانچه مقابل آنها از ضعف يقين و علت و مرض ايمان است. همچنين نترسيدن ازمرگ نيز، نشانه ديگري بر صحت يقين شمرده شده است.

نشانه هاي صاحب يقين

براي اهل يقين نشانه هايي را ذکر کرده اند:

1 - نشانه‏اش اين است كه از غير خدا قطع اميد مى‏كند و به حول و قوه خدا پناه مى‏برد.

2 - در پيروى از اوامر او استقامت مى‏كند.

3 - در ظاهر و باطن خدا را عبادت مى‏نمايد.

4 - صاحب كرامت است؛ زيرا هر قدر يقين انسان زياد شود، قوه تصرف براي او در جميع كائنات حاصل مي شود.

5 - به وجود پروردگار از روى حقيقت يقين داشته و بدو ايمان آورده .

6 - محقّق بودن مرگ را باور داشته و از آن مي ترسد.

7 - مطمئن است كه قيامت حقّ است.

8 - يقين دارد كه بهشت حقّ است.

9 - همچنين به دوزخ و عذاب يقين دارد.

10 - به حقيقت سؤال و جواب روز رستاخيز باور داشته آنگاه به حساب كردار خود برسد.

 

آثار يقين

يقين نصيبي است كه هر كس به آن مزين شد، محرم خلوتخانه انس مي گردد كه به سبب آن مي توان به اصلاح و تهذيب نفس، آرامش و سكونت، درك آيات الهي، صبر و شكيبائى، اميدواري، كسب بسياري از امور علمي وعملي، برطرف كردن غم واندوههاو به برترين درجه مقصودو به جايگاه بلندى كه موجب شگفتى مى‏شود كه منجر به هدايت مي شود، رسيد.

ملاك ايمان، نشانه‏ي پرهيزكاران، نشانه‏ي مؤمن، اخلاص در عمل و تقوى و پرهيز از گناه، رفع وساوس نفسانيه، بزرگترين بي نيازى، كوشش درزندگي، نيرومند شدن،كوتاهي آرزوها، دور كردن حوادث و مشكلات زندگى جلب نكردن رضايت مردم با عملى كه موجب خشم خداست ،عمل اندك ومداوم به واسطه يقين در نزد خداوند، حرص نورزيدن به دنيا، فراموش كردن دنيا و... همه از آثار يقين مي باشد.

يقين ميوه عبادت

تنها راه به دست آوردن يقين عبادت و بندگي خداست. عبادت اثر عميقي در تقويت روح و ايمان و اراده آدمي دارد. و يقين دريايي است که رودخانه هاي عبادت به آن منتهي مي‌شود.

انسان موجودي است که بالاترين استعداد و تکامل را دارد از نقطه عدم به آغاز حرکت کرده و به سوي بي نهايت پيش مي‌رود و عبادت مکتب عالي تربيت است. انديشه انسان را بيدار و فکر او را متوجه بي نهايت مي‌سازد. گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مي‌شويد. صفات عالي انساني را در وجود او پرورش مي‌دهد. روح ايمان را تقويت و آگاهي و مسئوليت به انسان مي‌بخشد.

 چرا روح ما لذت عبادت را نمي‌چشد؟حضرت عيسي(عليه السلام)فرمود:براستي براي شما مي‌گويم:همانطوري که بيمار هنگام نظر نمودن به غذا از بسياري درد، توجهي به لذت آن ندارد ،همچنين است اهل دنيا از پرستش خداوند لذتي نمي‌برند ، زيرابا يافتن شيريني دنيا شيريني عبادت را هرگزنمي‌يابند.

استمرار در عبادت

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِي خَلَقَکُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(بقره/21

اي مردم پروردگارتان را که شما و کساني را که پيش از شما بوده‌اند آفريده است پرستش کنيد باشد که شايدبا تقوا گرديد .

مهم‌ترين شرط عبادت استمرار و تداوم بر بندگي حق است . عبادت انجام يک سري اعمال عبادي صرف مثل نماز و روزه نيست عبادت بندگي محض خداي تعالي است،ترک محرمات و معاصي و نافرماني و انجام واجبات دين است .

يک چراغ تا زماني که به منبع انرژي وصل است روشن است و نور و گرما دارد زماني که برق قطع شد، نور و گرماي چراغ نيز نابود مي‌شود پس شرط در عبادت استمرار و تداوم است.

نماز خواندن مداوم و سر وقت و با حضور ،نور خدا را در دل روشن مي‌کند.حفظ زبان از گناه پاکيزگي و طهارت روح را تضمين مي‌کند. آن‌ها که به دنبال هر بهانه اي از بندگي سر باز مي‌زنند يقينا برکات و آثار عبوديت را در زندگي نمي‌بينند و ملکوت انساني در آنان رشد نمي‌کند .

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ»(صحيفه سجاديه، دعاى‏20) امام سجاد عليه السلام از خدا مي‌خواهد ايمانش كامل باشد، ايمان مثل نردبان است، همه رقم نردبان چند پله‌اي داريم، ولي ايمانهاي ما به درد شرائط عادي مي‌خورد اگر شرائط ويژه‌اي پيش آيد مثل نردبان كوتاهي که براي ساختمانهاي بلند به كار نمي‌آيد، و اگر شرائط سختي پيش آمد ممكن است به خود و مقدرات و هستي و طبيعت و. . . حتي ممكن است «نعوذ بالله » به خدا جسارت كنيم، اعتراض و گله كنيم. ،

«وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ». سؤال: ايمان چيست؟ و يقين چيست؟

جواب: انسان اول جهل دارد و بعد دچار ترديد ميشود و بعد گمان پيدا مي‌كند و بعد علم و بعد ايمان و بعد آخرين مرتبه مي‌رسد به يقين. ارزش يقين از همه بيشتر است. جهل، بي سوادي است و شك، 50 درصد است و گمان از 50 درصد بيشتر و بعد علم و بالاتر باور و بعد يقين.

و لذا در قرآن مي‌فرمايد: «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ» تكاثر/7-5 بعد «إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقينِ» واقعه/95 يك مثال ساده: مرده ميتواند گاز بگيرد؟آيا لگد مي‌زند؟ ولي به هرکس بگوييد در يك اتاقي كه مرده هست تا صبح بخواب مي‌ترسد. يعني علم داريم كه به ما كاري ندارد ولي هنوز باور ما نشده است، ولي مرده شور سرش را روي شكم مرده مي‌گذارد و تاصبح مي‌خوابد. پس علم مرده شور، همراه با يقين است. علم به تنهايي، كاربرد ندارد. خيلي‌ها سيگار مي‌كشند ولي باور ندارند كه ضرر دارد و ما مي‌دانيم كه آب حوض ميكروب دارد ولي اگر چند روزي فشار تشنگي باشد از آن هم استفاده مي‌كنيم. ولي يك دكترميكروب شناس گاهي مي‌ميرد ولي لب به آن آب نمي‌گذارد، هردو علم است ولي فرق مي‌كند.

مثال: شخصي بدهكاراست و چك و سفته در دست مردم دارد ودر قبال آنها يک ريال هم ندارد و قرار است که فردا بازداشت شود و اين داستان را شب براي زن و بچه و اطرافيان تعريف مي‌كند و همه اين جريان را مي‌فهمند اما شام خورده و مي‌خوابند و فقط خواب از سر بدهكار است که مي‌پرد و آسايش ندارد، همه اعضاي خانه مي‌دانند ولي بدهكارعلمش همراه با يقين است، لذا خواب ندارد. علت اينكه افرادي پول دارند و خمس نمي‌دهند چون به قيامت علم دارند ولي يقين ندارند و الا خمس و زكات مي‌دادند. قرآن درباره كساني كه حقوق مال خود را نمي‌دهند مي‌گويد: فرداي قيامت آن را بصورت فلز داغ كرده و بر بدن و پهلوي آنان گذارده و به او گفته مي‌شود: «هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» توبه/35. اين همان درهم و ديناري است كه پنهان كرده و حقوقش را ندادي. ما مي‌خوانيم و مي‌دانيم قيامت هست ولي تأثير نداشته و گناه مي‌كنيم و الا مگر مي‌شود انسان باور داشته ولي باز هم گناه كند و نماز هم نخواند.

تو با هر كس و ناكسي حرف زدي با خداوند حرف نزدي؟ روزي چند ساعت براي چندريال كار كردي نعمتهاي خداوند به يك ركوع و سجده نمي‌ارزيد. پس «يقين» بالاترين درجه باور است. حديث: علم را به خيلي‌ها مي‌دهند و ايمان را هم به خيلي‌ها مي‌دهند ولي «يقين» را به همه كس نمي‌دهند. مي‌فرمايد: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ» انعام/75. ما ملكوت آسمان و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا از يقين داران باشد. و باز قرآن مي‌فرمايد: (درباره نشانه رستگاران) «وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» بقره/4. به آخرت يقين دارند.

پيامبر صلي الله عليه واله و سلم بعد از نماز صبح رو به جمعيت كرد، جواني را ديد رنگش پريده، حال او را پرسيد، جوان گفت: من به يقين رسيده‌ام. (خيلي است، مثل اينكه يك بچه بگويد: من پرفسور هستم.) حضرت فرمود: «كَيْفَ أَصْبَحْتَ»(كافي، ج‏2، ص‏53) حالت چطور است؟ عرض كرد: من به يقين رسيده‌ام. اگر يقين كنيم كه ثواب سلام کردن بيشتر است، ديگر نمي‌گوييم: او بايد به من سلام كند. شما سلام كن ثوابش بيشتر است.

كسي كه سلام ميكنند 99 ثواب و كسي كه جواب مي‌دهد يك ثواب مي‌برد. گير ديپلم است، مي‌گويد: او سيكل است بايد به من سلام كند. اگر يقين كنيم اين فقير – البته فقيري که واقعا فقير است، چون فقير قلابي هم هست، فقير واقعي نظير آنهايي كه كميته امداد شناسايي مي‌كند- اگر به او كمك كرديم بار دنيايمان را به آخرت مي‌رساند، راحت پول مي‌دهيم. و يا اصلا يقين پيدا كنيم كه اين مال از ما نيست و خدا به ما داده. و لذا كارمندهاي بانك راحت پول به مردم مي‌دهند، همين كارمند بانك كه يك صبح تا شب صد ميليون راحت مي‌دهد شب از پول خودش بخواهي ده هزار تومان بگيري نمي‌شود. اگر يقين كنيم آنچه داريم از خداست و او فرموده لبت را به شراب نزن، اين را نبين، اين را نگو يا گوش نده و. . . اگر يقين کنيم که ما را خدا آفريده،

دست از خداست، بايد ديد او كجا اجازه داده به كار گيرم، زور و زبان از اوست و اگر يقين كنيم از اوست، گناه نمي‌كنيم. حديث: حضرت فرمود: حالت چه طور است؟ گفت: به يقين رسيده‌ام. حضرت فرمود علامتش چيست؟ جوان گفت: ديشب رفتم بخوابم صحنه قيامت به چشمم آمد، انگار بهشت و دوزخ را ديدم، مؤمنين وجنايتكاران را ديدم،

و صحنه‌ها در ذهنم بود و تا به صبح خوابم نبرد و لذا صبح آمده‌ام مسجد نماز جماعت بخوانم چرت مي‌زنم. حضرت فرمود: پس هركس خواب از سرش پريد معلوم مي‌شود به درجه يقين رسيده است. در دعا بخواهيد خدا به ما يقين بدهد. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ»

داستاني است در قرآن كه: حضرت ابراهيم عليه السلام از جايي عبور مي‌كرد ديد لاشه‌اي افتاده قسمتي از آن در آب و قسمتي در خاك. حيوانات خاكي از طرف خاك و حيوانات دريايي از طرف آب اين لاشه را مي‌خورند و گاهي هم پرنده‌هاي حيواني از آن مي‌خوردند. حضرت عرضه داشت:

خدايا چطور اين را زنده خواهي كرد كه هر ذره‌اي از آن يك جا پخش شده است؟ خداوند فرمود: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏» بقره/160. ‌اي ابراهيم «أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ» آيا ايمان نداري؟ حضرت ابراهيم عرض كرد: چرا «وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏» ولي مي‌خواهم قلبم مطمئن شده و به يقين برسم. پس حضرت ابراهيم عليه السلام علم داشت سراغ يقين رفت. خداوند فرمود: پس چهار تا پرنده را بگير، گوشت آنها را بكوب سر چهار كوه بگذار آنها را صدا بزن، آنگاه ذرات پخش شده را من يكجا جمع مي‌كنم. قهرمان انقلاب ما امام(خميني ره) بود. باني و مؤسس و مربي و بنيانگذار و عمود انقلاب، امام بود. اگر بگوييم مجسمه اسلام کيست؟ مجسمه اسلام امام(ره) بود، حال اگر بگوييم عصاره امام(ره) چيست؟ جواب اين است كه وصيت نامه او. اگر گفته شود مهمترين جمله از وصيت نامه چيست؟ جواب آنجاست كه مي‌گويد: «من با دلي آرام و قلبي مطمئن و. . . »

و لذا وقتي وصيت نامه توسط مقام معظم رهبري در مجلس خبرگان قرائت شد براي اين جمله همه خبرگان گريه كردند، و تنها سطري از وصيت نامه كه در مرقد آن حضرت با كاشيكاري نوشته شده اين جمله است. قلب مطمئن يعني چه؟ يعني اگر ايران زير و رو شود من دست از هدفم برنمي دارم و پشيمان نيستم. ممكن است ازباب وظيفه شرعي جام شراب بخورم اما پشيمان نيستم.

و يك مورد ديگر از يقين که خيلي مهم است: موسي وقتي عصا را انداخت و اژدها شد، فرعون گفت: تو ساحر هستي. دستور داد همه ساحرها را جمع كردند و به آنها گفت: جايزه مي‌دهم با سحر و جادو آبروي موسي را بريزيد. قراري وسط شهر گذاشتند «مَكاناً سُوىً» طه/58 و زمانش هم: «قالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى» طه/59

مردم همه هنگام چاشت در آن مكان جمع شوند. ساحران طناب و چوبها را ريخته به صورت مار و اژدها درآمد، موسي هم(به امر خداوند) عصا را انداخت و به صورت اژدها همه آنها را بلعيد. بعد قرآن مي‌فرمايد: «فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ» شعراء/46 تمام ساحران به سجده افتاده: «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏» طه/70 و گفتند حق با موسي و ما به پروردگار او و خودش ايمان آورديم. فرعون گفت: شما را قطعه قطعه مي‌كنم و به شاخه درخت خرما آويزان و دست راست و پاي چپ شما را جدا مي‌كنم. ساحران گفتند: «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي‏ هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» طه/72. تو به هرچه مي‌خواهي درباره ما حكم كن ولي بدان قدرت تو فقط در اين دنيا نافذ است. به اين مي‌گويند يقين. چند ساعت قبل ساحران براي جايزه از راه دور آمدند كه در طرفداري از فرعون، آبروي موسي را بريزند، حال مي‌گويند: فرعون تو بر باطلي و حكومت تو در زمين و فقط در اين دنياست و تو در آخرت كاره‌اي نيستي. اين را مي‌گويند تغيير ايدئولوژي. ساعت هشت صبح به طمع يک سکه چشم بدوزد و ساعت نه صبح به كل مردم در روي كره زمين بخندد. به فرعون بگويد:

هر حكمي بكني فقط جان ما را در اين دنيا مي‌گيري آخرت كه كاري دست تو نيست. بعد فرعون آنها را شهيد كرد. پس صبح اولين كافر، ظهر اولين شهيد، شب اولين بهشتي شدند. و لذا گفته‌اند كسي را بد ندانيد، خيلي از آنهايي كه بد هستند باطنشان خوب است.

امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ كس خودش را بهتر از ديگران نداند ممكن است خوب، بد شود و بد خوب. بعد فرمودند: نديدي ساحران كه اول كافر بودند، چطور اول مؤمن شدند؟ حديث: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «خَيْرُ مَا أُلْقِيَ فِي الْقَلْبِ الْيَقِينُ»(من‏لايحضره‏الفقيه، ج‏4، ص‏376) بهترين چيزي كه به قلب خطور مي‌كند يقين است. خداوند پول و مكه و زيبايي و عنوان و سواد و. . . به افراد زيادي مي‌دهد ولي حديث داريم که: هيچ چيز به اندازه يقين، كمتر تقسيم نشده است. يعني در شهري ممكن است هزاران حاجي و ماشين و ليسانس و دكتر باشد، ولي در آن شهر چند نفر به يقين رسيده‌اند؟

 

علامت يقين و بركات و آثار آن:

 1- صبر:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «الصبر ثمرة اليقين»(غررالحكم، ص‏280). 2- برداشتن زاد و توشه: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «مَنْ أَيْقَنَ بِالْمَعَادِ اسْتَكْثَرَ من الزَّاد»(غررالحكم، ص‏148). كسي كه به معاد يقين دارد، زاد و توشه زياد برميدارد. با اين دو ركعت نماز مي‌خواهي قيامت جواب بدهي؟ و با اين ده توماني كه به فقير دادي؟ و با اين يك كيلو خرما كه دادي با اين همه پولي كه داري؟ اينكه حضرت فرموده: افطاري بدهيد گرچه با يك خرما براي كسي است كه آه در بساط ندارد. ماشين شما فقط بيست ميليون مي‌ارزد آنوقت مي‌خواهي با يك كيلو خرما مردم را افطار بدهي؟ كسي كه قيامت را باور داشته باشد براي آن زياد خرج مي‌كند و زياد ذخيره مي‌كند.

 

2- نيكي عبادت:

 قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «مَنْ حَسُنَ يَقِينُهُ حَسُنَتْ عِبَادَتُهُ»(غررالحكم، ص‏62) كسي كه يقين دارد عبادتش نيكو انجام مي‌شود. اين نماز است كه شما مي‌خواني؟ و بعضي‌ها نماز مي‌خوانند با آه و ناله و دهن دره و نگاه به ساعت و خواراندن سر و دست و. . . اگر واقعاً بداني كه فيلم شما را برداشته و نوار نماز را مي‌خواهند نشان بدهد، اينچنين نماز مي‌خوانيد.

 

3- زهد پيشه است:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «مَنْ أَيْقَنَ بِالْآخِرَةِ سَلَا عَنِ الدُّنْيَا»(غررالحكم، ص‏151) كسي كه يقين به آخرت دارد اينقدر به دنيا نمي‌چسبد. ريشها سفيد شد يك مكه نرفتي؟ قالي خانه را عوض كردي و سر قبر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نرفتي؟ معامله كردي قالي خانه‌ات را با آن حضرت.

 

4- شجاعت:

 «لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً»(مجموعةورام، ج‏2، ص‏184) کسي که يقين دارد شجاع است. اگر اين احساس را داري كه با خدا هستي از هيچ چيز نترس. براي رضاي ديگران تعريف از گناهكار نمي‌كند. مثلاً روي منبر تعريف از فلان ثروتمندكند براي دو ريال پول يا خوشايند مردم از فلان مرده تعريف کند. اگر يقين به قيامت داريم شب به وقت خوابيدن محاسبه مي‌كنيم كه امروز چه كار كرده‌ايم؟ خلافها را به ياد مي‌آوريم و طلب استغفار مي‌كنيم از خداوند. حديث داريم: هركس شب به شب از خود حساب بكشد، ديگر روز قيامت خداوند از او حساب نخواهد كشيد. دين ما كم است، با يك مقاله و يك فيلم، يك برخورد و يك فحش و يك سكه و يك كف زدن و يك شهر و روستا و سينما و عكس و. . . زير و رو مي‌شويم. ايماني بخواهيم كه هيچ حادثه‌اي ما را تكان ندهد.

 

عوامل کسب يقين از ديدگاه قرآن و روايات

عوامل کسب يقين از منظر قرآن و روايات عبارتند از:

1 - مخالفت با هواي نفس.

مرادمخالفت با خواسته هاي غير الهي است که رستگاري و بهشت برين الهي را درپي دارد و موجب کسب يقين است. رابطه‌ي يقين و مخالفت با هواي نفس دوجانبه و تعاملي است.‌ بدين صورت كه ابتدا مخالفت با هواي نفس سبب كسب يقين و سپس تقويت آن مي گردد، و از ديگر جهت، خود يقين نيز چراغي فراروي انسان در جهت مخالفت با هواي نفس مي گذارد. امام كاظم(ع)، در اين باره مي فرمايد: «اي بندگان خدا! با اصلاح خود، نعمت هاي خداوند را تضمين و نگه داري کنيد تا يقينتان زيادگردد و سودي با ارزش و گرانبها به دست آوريد». پس بي شک، مخالفت با هواي نفس لازمه‌ي يقين است. امام علي(ع) مي فرمايد: «كجايند يقين باوراني كه جامه هاي هوس را از خود بركندند و رشته هاي وابستگي به دنيا را از خود بريدند؟»

2 - عبادت.

اصل عبوديّت، خضوع وفروتني است ، يعني خود را خوار و ذليل كردن، وگفته شده «طريق معبّد» يعني راهي كه هموار گشته است».

«کلمه‌ي عبد درآيات قرآن دوکاربرد دارد:

اوّل:کاربرد اعم، به معني مخلوق، نيازمند و تحت فرمان خدا بودن؛ خواه مخلوق مورد نظر به اين بندگي توجّه و اعتقاد داشته و آن را پذيرفته باشد و خواه به آن توجّه نداشته و آن را نپذيرفته باشد.

دوم:کاربرد اخص، به معني کسي که به مملوکيت و بندگي خود توجّه و عنايت داشته و آن را پذيرفته و در صدد انجام وظايف بندگي است.

3 – صبر.

«صبر، از نظر لغوي، به معناي حبس و بازداري و نگاه داري است. مطلق صبر به اين شناخته مي شود كه عبارت است از: مقاومت نفس با هواي خود. به عبارت ديگر، صبر، ‌پايداري و ثبات انگيزه‌ي دين، در مقابله با انگيزه‌ي هوا و هوس است.»

رابطه‌ي صبر و يقين، رابطه اي تلازمي است، يعني لازمه‌ي يقين، صبر است. امام صادق(ع)مي فرمايد: «صبر نشانه‌ي يقين است.» از ديدگاه امام علي(ع)«حقيقت صبر، يقين نيكو به خدا است». صبر، مايه‌ي شادي اهل يقين است.

نكته‌ي ديگر اين‌كه، رابطه‌ي اين دو، تعاملي و دو جانبه است؛ يعني ابتدا صبر موجب پيدايش يقين شده و نيز يقين، صبر بيشتري را به دنبال دارد، تا آنجا كه ائمّه‌ي معصومين:، شيعيان خودشان را صابرتر قلمداد نموده اند. نمونه‌ي قرآني صبركه موجب يقين شده، ياران خاصّ حضرت طالوت اند:﴿فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾.

حضرت علي(ع)، به نقل از رسول خدا(ص)، اقسام صبر را چنين بيان فرمود: «صبر بر سه قسم است: صبر بر مصيبت، صبر برطاعت [خداوند] و صبر بر معصيت [خداوند]» لذا اقسام سه گانه‌ي صبر درکسب يقين مؤثّرند.

 

4 – تقوا.

«تقوا از«وقايه»گرفته شده، ودر لغت، به معناي نهايت خويشتن داري، و در عرف، بازداشتن نفس از آن چيزي است كه درآخرت براي انسان زيان دارد و محصوركردن آن به چيزهايي است كه براي او مفيد است،كه داراي سه مرتبه است:

‌اوّل، نگه داشتن نفس از عذاب جاويدان توسّط تصحيح عقايد ديني است؛

دوم، پرهيز ازترك يا انجام هر چيزي كه گناه محسوب مي شود كه متعارف متشرّعان است؛

سوم، بازداري نفس از هرآن چيزي است كه قلب را از ياد حق باز مي دارد، و اين درجه‌ي خواص، بلكه فراتر ازآن، مرتبه‌ي خاصّ الخاص است».

در روايات ائمّه‌ي طاهرين:، نيكوترين يقين ها تقوا دانسته شده است، و ائمّه‌ي اطهار:، از خداوند يقين متّقين را طلب كرده اند. بي شك، تقوا پايه و اساس يقين است. امام علي(ع) مي فرمايد: «تقواي خدا مايه‌ي آبادي دين و اساس يقين و سرسلسله‌ي درستي وچراغ موفّقيت است».

درباره‌ي رابطه‌ي يقين و تقوا، وشّاء از امام کاظم(ع) چنين نقل کرده است: «ايمان يك مرتبه بالاتر از اسلام و تقوا يك مرتبه بالاتر از ايمان و يقين يك مرتبه بالاترازتقوا است، و هيچ چيزدرميان مردم كمتر از يقين تقسيم نشده است».

ازصفات متقين، يقين به آخرت است: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ... والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴾.متقين، ايماني فراوان و ايماني که به يقين تبديل شده است، دارند: «...خداوند در نظرآنان بزرگ است، و غير او [هرچه هست، در ديده‌ي آنها كوچك، و يقين و باورشان به بهشت، مانند يقين و باور كسي است كه آن را ديده كه اهل آن در آن به خوشي به سر مي برند، و ايمانشان به آتش [جهنّم] همچون ايمان كسي است كه آن را ديده كه اهل آن درآن گرفتار عذابند....»؛

5 - امر به معروف و نهي از منکر.

حضرت علي(ع)، درباره‌ي نقش امر به معروف و نهي از منکر در شكل گيري يقين مي فرمايد: «اي مؤمنان! هر كس تجاوزي را بنگرد و شاهد دعوت به منكري باشد، و در دل آن را انكار كند، خود را از آلودگي سالم نگه داشته است، و هركس با زبان آن را انكار كند، پاداش داده خواهد شد و از اوّلي برتر است،‌ و آن كس كه با شمشير به انكار برخيزد تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، ‌او راه رستگاري را يافته و نور يقين در دلش تابيده».

6 – زهد.

«زهد ورزيدن نسبت به يك چيز، به معناي روي گرداندن و رها كردن آن چيز به خاطر پستي آن است... و زهد نسبت به دنيا، ترك حلال آن به خاطر حساب روز قيامت، و ترك حرامش به خاطرعقاب روز قيامت است».

 از منظرامام علي(ع)، زهد اساس يقين است: «الزّهد أساس اليقين».

براساس روايات ائمّه‌ي اطهار:، لازمه‌ي يقين، زهد است. و كسي كه اهل يقين است لاجرم بايد زاهد باشد؛ ولي عكس قضيه صادق نيست و فاصله‌ي زيادي ميان بالاترين مراحل زهد با پايين ترين مراتب يقين وجود دارد. «سفيان بن عُيَينه نقل مي كند: از امام صادق(ع)، درباره‌ي آيه‌ي﴿إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾ پرسيدم، ايشان در جواب فرمودند: «سليم قلبي است كه خداي خود را در حالي كه خداوند را با قلبي كه جز او درآن نيست ملاقات كند». و نيز فرمودند: «هر قلبي كه درآن شك يا شرك باشد سليم نيست. همانا [مؤمنان] به دنيا بي اعتنايي كردند تا قلوب آنان براي آخرت فراغت يابد.» رسول خدا(ص)، فرمودند: «اگر احاطه‌ي شياطين برقلب هاي آدميان نبود، هر آينه آنان ملكوت را مي ديدند».

7 - مبارزه با دنياطلبي.

مراد از دنياطلبي، ‌دنيايي است كه وسيله اي جهت كسب حرام است. براساس فحواي روايات ائمّه‌ي طاهرين:،كساني كه اهل يقين نيستند، از هيچ تلاشي براي كسب دنياي حرام، فروگذاري نمي كنند، وكوچك شمردن دنياي حرام نيز بالاترين وبرترين يقين ها دانسته شده است.

درحقيقت، دلبستگي به دنيا سبب فساد يقين است: «دوست داشتن مال، دين را سست و يقين را تباه مي سازد.» حالت افراط حبّ دنيا، حرص نسبت به دنيا است.‌حضرت علي(ع)، مي فرمايد: «دنباله روي از حرص،‌ يقين را تباه مي سازد.» يقين درتمام کردار انسان هاي مؤمن نمودار است، و نقطه‌ي مقابل آن، ترديد، نيز در تمام رفتار منافقان آشكار است. از نمونه‌ي اين كردارها،كردار ديني است.

امام صادق(ع)، در بيان نشانه هاي ضعف يقين چنين مي فرمايند: «... و كسي كه داراي ضعف يقين باشد، دلبستگي به اسباب [دنيوي] دارد و دل در گرو آن دارد و عادات و سخنان مردم را به نادرست پيروي مي كند و در به دست آوردن [مال] دنيا و جمع و خودداري از آن [جهت بخشش به ديگران] تلاش مي كند. به زبان مي گويد كه هيچ مانع و اعطا كننده‌اي جز خداوند وجود ندارد و بنده جز روزي‌اش به او نمي رسد و تلاش روزي را زياد نمي گرداند، ولي آن را با كردار و قلبش انكار مي كند. خداوند بلند مرتبه در قرآن كريم مي فرمايد: ﴿...يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ﴾ ».

 

8 – احسان.

يكي از صفات محسنين در قرآن كريم و سنّت ائمّه‌ي طاهرين:، يقين است: ﴿تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ هُدًى وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴾. يکي از جلوه هاي احسان، سخاوت است که عاملي جهت وصول به يقين است. امام صادق(ع)، در اين باره مي فرمايد: «سخاوت از خوي هاي پيامبران است. سخاوت پايه‌ي ايمان است و هيچ مؤمني نيست مگر اين كه سخي باشد و هيچ سخاوتمندي نيست مگر اين كه اهل يقين و داراي همّت بلند باشد».

9 - شك ستيزي.

مقصود، رها كردن شك و ترديد و دنبال نكردن آن است. توضيح مطلب اين که، اگر يقين را به طور مداوم دنبال نکنيم و يا شک هاي وارد بر قلب را رها نکنيم، يقين خود را از دست خواهيم داد. امام علي(ع)، مي فرمايد: «هركس [درباره‌ي مسأله اي] به يقين رسيده بود و دچار شك گرديد، بايد به يقين خود بازگردد؛ چرا كه يقين با شك دفع نمي گردد.» امام(ع)، در جاي ديگر، اين اصل را چنين بيان مي كنند: «كسي كه به جزا يقين ندارد، شك، يقين او را به تباهي مي كشد.» امام صادق (ع)، مي فرمايند: «يقين را به شك واگذار مكن...».

10 - دوري از شبهات.

امام علي(ع)، پيروي ازشبهات را مانع کسب يقين دانسته و مي فرمايد: «گمان نمي كردم مهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري؟ پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني [شك داري]، دور بيفكن وآنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن.»

آنچه حضرت فرموده اند در مورد غذاي حلال و حرام است كه بايد آن را به عنوان يك قاعده‌ي كلّي درباره‌ي تمام مسايل شبهه ناك، تلقي كرد.

 11 - فتنه ستيزي.

فتنه، عاملي در جهت سستي و نابودي يقين است. فتنه، در لغت، به معناي «ذوب كردن معدن براي آزمودن آن، آزمايش درسختي ها و رنجاندن كسي براي تغييردين يا آيين او» است.

امام علي(ع)، درباره‌ي چگونگي نقش فتنه در نابودي يقين مي فرمايد: «... سپس فتنه اي سر برآورد كه سخت لرزاننده، درهم كوبنده و نابود كننده است، كه قلب هايي پس از استواري مي لغزند،‌ و مرداني پس از درستي وسلامت،‌گمراه مي گردند،‌ و افكار و انديشه ها به هنگام هجوم اين فتنه ها، پراكنده، و عقايد پس از آشكارشد نشان به شكّ و ترديد دچار مي گردد. آن كس كه به مقابله با فتنه ها برخيزد،كمرش را مي شكند،‌ وكسي كه در فرونشاندن آن تلاش مي كند، او را درهم مي‌کوبد و با سينه‌ي مركب هاي ستم، آنها را خُرد مي نمايند. تك روان، درغبارآن فتنه ها نابود مي‌گردند و سواران با قدرت درآن به هلاكت مي رسند. فتنه ها با تلخي خواسته ها وارد مي شود، وخون هاي تازه را مي دوشد، نشانه هاي دين را خراب، و يقين را از بين مي برد».

12 - كسب شناخت.

اميرمؤمنان(ع)، در بيان اهميّت شناخت، مي فرمايد: «هيچ حركت و تلاشي نيست مگرآن كه تو درآن به آگاهي ومعرفت نيازمندي». بر پايه‌ي روايت مذکور،کسب يقين نيز مستلزم شناخت وآگاهي است، و بي شك مي توان گفت بنيادي ترين راه، جهت کسب يقين است؛ چرا که معرفت و شناخت وقتي قوي شود، منجر به يقين مي شود. امام جعفر صادق(ع) مي فرمايد: «برخي از مردم، كساني اند كه شناخت پيدا مي كنند و ايمان در قلبشان وارد مي شود، اينان مؤمنند و تصديق مي نمايند و از جايگاهي كه در شك داشتند، نزول، و به طرف ايمان سير مي كنند...».

بي ترديد، كساني كه اهل يقين اند، ازشناخت بالايي برخوردارند، و به عكس، كساني كه به خداوند شناخت ندارند، اهل يقين نيستند. امام علي(ع)، مي فرمايد: «گواهي مي دهم، آن كه تو را به آفريده ات همانندکرده، با عضوهايي جدا از يکديگر و مفصل هاي پيوسته- چون عضوهاي يک پيکر- كه رمز حكمت تو در نهان دارد و سرّ قدرتت را در بيان ، درون او تو راچنان که بايد نشناخته است، نور يقين، بر دل وي پرتو نينداخته...».

كسب شناخت، عامل تقويت يقين است. «حسين بن حَكَم واسطي مي گويد: به يكي از صالحين(امام كاظم(ع)، نوشتم كه دچار شك مي شوم. ايشان در جواب مرقوم فرمودند: شك در مواردي است كه شناختي وجود ندارد؛ پس هرگاه يقين آمد هيچ شکي وجود ندارد».

آري،كساني كه بصيرت و بينش در دين ندارند، بي درنگ، با شبهه اي شك در وجودشان رخنه مي كند. امام علي(ع) به كميل مي فرمايند: «...بدان كه در اينجا به سينه‌ي خود اشارت فرمود دانشي است انباشته؛ اگر فراگيراني براي آن مي يافتم.

آري، يافتم آن را که تيز دريافت بود، امّا امين نمي نمود، با دين دنيا مي اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برتري مي جست، و به حجَّت علم بر دوستان خدا بزرگي مي فروخت. يا کسي كه پيرو خداوندان دانش است، امّا در شناخت نکته هاي باريک آن او را نه بينش است. چون نخستين شبهت در دل وي راه يابد درمانَد...».

مرتبه‌ي بالاتر شناخت كه يقين را به دنبال دارد،شناخت ولايت ائمّه‌ي اطهار:، است؛ چه،آنان مصاديق واقعي يقين اند. سورة بن كليب از امام جعفرصادق(ع)، چنين نقل مي كند: شنيدم ايشان مي فرمايد: «ما اهل بيت:، را خدا به پيامبر داده است. ما وجه خدا در زمين هستيم. ما را بشناسيد.كسي كه ما را شناخت، يقين پيش روي اوست و كسي كه ما را انكاركند، آتش زبانه كشيده‌ي جهنّم در انتظار اوست».

13 – خردپروري.

طريحي درباره‌ي معناي عقل، چنين مي نويسد: «عاقل كسي است كه جلوي نفس خود را مي گيرد و آن را از تمايلات نفساني باز مي دارد و اين از عبارت «إعتقلْ لسان فلان» [= زبان فلاني را کوتاه کن]،

يعني زماني كه ازگفتار بازداشته شود، گرفته شده است و از همين قبيل است «عقلت البعير» [= آن شتر را [از حركت] بازداشتم].»

لازمه‌ي يقين، خرد ورزي است. امام علي) ع)در بيان نقش عقل در تقويت يقين مي فرمايد: «يقين، پيراهن خردمندان و زيركان است.» کياست و هوشمندي از لوازم ومقدّمات خرد پروري است، و به تبع آن، لازمه‌ي يقين است.

 14 - روحيه‌ي پرسش گري.

امام صادق(ع) مي فرمايد: «دانش، سرمنشأ هر حال و غايت هر منزلت عالي است و بدين خاطر است كه پيامبر خدا(ص) فرمودند: دانش جويي بر مرد و زن مسلمان واجب است؛ يعني دانش تقوا و دانش يقين».

روحيه‌ي پرسش گري موجب ازدياد دانش و برطرف شدن شك و ترديد است و مي تواند در کسب يقين و زدودن شك مؤثّر باشد. اين اصل در قرآن كريم چنين بيان شده است:﴿فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءكَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ﴾.

توضيح اين كه، پيامبر هيچ شك و شايبه اي نسبت به قرآن ندارد، ولي سؤال پرسيدن، به عنوان يك اصل، جهت زدودن شك ذكر گرديده است.

15 – مشورت.

مشورت يا استشاره، به معناي استفاده از علم، تجربه و يافته هاي ذهني و عملي ديگران است. در مشورت، انسان، ديدگاه ها و نظرات گوناگون را مي شناسد و با رسيدن به راه حل درست تر، قلبش آرامش خاصّي پيدا مي كند و از اضطراب رهايي مي يابد، كه اين خود راهي جهت کسب يقين است. امام علي(ع)به محّمد بن حنفيه مي فرمايد: «... ديدگاه هاي گوناگون خردمندان را بسنج و سپس سزاوارترين و دورترين آنها از دودلي را برگزين...».

16 - حقّ پذيري.

مراد از حقّ پذيري آن است كه پس از عرضه‌ي بيّنات و روشن شدن حقيقت، انسان متواضعانه و با تمام وجود، حقيقت را پذيرا گردد،كه هر چه اين نيرو در انسان بيشترگردد، به نور يقين متّصف خواهد شد.

نمونه‌ي آشکار حقّ پذيري، ساحران زمان حضرت موسي(ع)، هستند كه پس از روشن شدن حقيقت، آن ر ا به جان پذيرفتند و از چنان يقيني برخوردار شدند كه حتّي جان خود را در راه خدا از دست دادند. اين حقيقت، در قرآن بيان شده است که در صفحات قبل مطرح شده است:

﴿ حق پذيري، شكّ را از بين مي برد. خداوند خطاب به رسولش چنين مي فرمايد:

﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾.

در مسير رسيدن به يقين، حق پذيري اوّلين گام است. امام علي(ع) مي فرمايد: «... پس، از خداي بترسيد، همانندكسي كه شنيد و خاشع شد، و چون از روي ناداني گناهي كرد به گناه خويش اعتراف نمود و از سرانجام کار خود بيمناک گرديد. ترسيد، عمل کرد، پرهيزكرد و از عقوبت پروردگار به هراس افتاده و به اطاعت شتافت و به مرحله‌ي يقين رسيد وکارهاي نيکو کرد..».

17 - عبرت گيري.

«عبرت، در لغت، به معناي پندپذيري است. ثمره‌ي آن، تفكّر در حقيقت است و آن حقيقت [چيزي] جز رها كردن دنيا [ي نکوهيده] و عمل براي كسب آخرت نيست. عبرت از«عبور» اشتقاق يافته؛ چرا كه انسان از يك امر به امري ديگر منتقل مي شود...».

امام صادق(ع)، از امام علي(ع)، نقل مي كنند که لقمان در نصايح خود به فرزندش فرمود: «اي پسرم! بايدآن كه يقينش کم و نيّتش دركسب روزي كم است عبرت پذيرد.»

18 - خدامحوري.

ياد خدا در تمام حالات، آرامش بخش دل هاست. ياد خدا اطمينان و قوّت قلب را به دنبال دارد و زمينه ساز کسب يقين است. از صفات برجسته‌ي مؤمنان، ياد خدا در همه‌ي حالات است که باعث کسب يقين مي گردد: ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾. توضيح اين كه، لازمه‌ي يقين، آرامش قلب و اطمينان آن و لازمه‌ي اطمينان قلب، ياد خداست.

در قرآن، نمونه هاي زيادي وجود دارد كه لطف حضرت حقّ شامل حال رسولان الهي و مؤمنان گرديده است كه بر يقين آنان افزوده شده است: ﴿و َمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾.«اين آيات [همراه با سياق آيه] اشاره به داستان بدر دارد که اولين غزوه در صدر اسلام است».امدادهاي الهي موجب قوّت قلب مسلمانان، و به تبع آن، افزايش يقين ايشان گرديد.

مطلب ديگر اين که، اگر انسان در مواقع ارتکاب گناه و غفلت، خداوند را ياد کند و از ارتکاب گناه دست کشد و اين حال در او زياد گردد، نور يقين در قلب انسان خواهد تابيد. امام معصوم(ع)، درباره ي اثر ترس از خدا در تقويت يقين چنين مي فرمايد: «هيچ کاستي يقيني چونان فقدان ترس [از خد] نيست».

 19 - صداقت و اخلاص.

در زبان قرآن و روايات، يقين حقيقي، اخلاص است. امام علي(ع)، اسوه ي اخلاص و يقين، مي فرمايد: «اخلاص عمل، همان يقين است». از ويژگي هاي اهل صدق، يقين است. و عکس آن نيز صادق است؛ يعني براي رسيدن به درجه ي يقين، بايد راستي را پيشه ساخت. امام (ع)مي فرمايد: «صداقت، پوشش يقين است».

مراد از اخلاص، پاک نمودن عقايد و اعمال در جهت کسب خشنودي خدا است. اخلاص به طور تعاملي و دو جانبه در تقويت يقين نقش دارد؛ يعني اخلاص موجب يقين گشته و يقين نيز اخلاص بيشتري در پي دارد.

در حديث قدسي چنين آمده که «جبرييل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا(ص) خداوند تبارک و تعالي مرا با هديه اي به سوي تو فرستاده که پيش از تو آن را به هيچ کسي نداده است. رسول خدا(ص) فرمودند: آن هديه چيست؟ جبرييل گفت: صبر و بهتر از آن يقين ... رسول خدا (ص) فرمودند: گفتم: تفسير يقين چيست؟ گفت: شخصي که يقين دارد، براي خدا چنان کار مي کند که گويي او را مي بيند؛ زيرا اگر او خدا را نمي بيند، خدا که او را مي بيند و به يقين مي داند که آن چه به او رسيده نمي شد که نرسد و آن چه به او نرسيده امکان نداشت که برسد. همه ي اين نشان هاي توکّل و پلکان زهدند».

20 - دعا و توسّل

يقين، عنايتي است كه از جانب خداوند به انسان مي شود‌ و انسان بايد آن را از خداوند با دعا و توسّل طلب نمايد. خداوند خود به دعا امر فرموده و وعده ي استجابت داده است. آري،يكي از كليدهاي موفقيّت و رشد در هر زمينه اي، نياز به درگاه بي نياز است. از اموري كه ائمّه‌ي اطهار:، در ادعيه‌ي خود، از خداوند مسألت نموده اند، يقين است.

اميرمؤمنان، حضرت علي(ع) فرمودند: «اي مردم! از خداوند يقين بخواهيد و با عافيت به سمت آن كشش پيدا كنيد؛ چرا كه بزرگ ترين نعمت ها عافيت است و نيكوترين چيزي که در قلب دوام مي يابد، يقين است و زيانكار كسي است كه دينش مورد زيان واقع شده است و كسي كه يقينش مورد غبطه‌ي [ديگران] است، مورد غبطه واقع مي شود.» «امام سجّاد(ع) نيز بعد از مغرب مدّت طولاني مي نشستند و از خداوند ‌طلب يقين مي کردند. در دعاهاي وارد شده، ائمّه ي اطهار (ع) از شکّ پس از يقين به خدا پناه برده اند. مطلب ديگر اين که، توسّل به ائمّه‌ي طاهرين:، در تقويت يقين نقش بسزايي دارد.

حضرت علي(ع) مي فرمايد: «واستمسک من العري بأوثقها و من الجبال بأمتنها فهو من اليقين مثل ضوء الشّمس...» از مفهوم روايت بالا و نيز دلالت روايات تفسيري مبني بر اين که «العروة الوثقي » ولايت امير مؤمنان حضرت علي(ع) است،نتيجه مي گيريم که توسّل به ائمّه‌ي طاهرين:در تقويت يقين نقش بسزايي دارد.

و نكته‌ي پاياني اين كه، براساس آنچه در ادعيه آمده است، بايد اهل يقين در دوره‌ي غيبت صغري' نيز از خداوند طلب پايداري بر يقين نمايند: «بارالها! با طولاني شدن مدّت زمان غيبت [حضرت مهدي (عج)] يقين را از ما مگير ...».

21 - توكّل و شجاعت

توكّل، انجام وظيفه و وانهادن عاقبت عمل به خدا و نهراسيدن از خطرها و مشكلات احتمالي است. توكّل، در لغت، به معناي تسليم، و در عُرف اهل حقيقت، يعني اعتماد به آنچه نزد خداست و نااميد گشتن ازآنچه نزد مردم است.

بر اساس فحواي سخنان ائمّه‌ي اطهار:، از جمله ويژگي هاي متوكّلين، يقين است. «يقين را اوّلي و آخري است: اوّلش طمأنينه است و آخرش تفرُّد به كفايت حق؛ چنانكه فرمود: ﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ...﴾ و مکتفي بنده اي است که راضي باشد».

حضرت علي(ع) چنين مي فرمايد: «توكّل نشانه‌ي يقين استوار است».و بلکه فراتر ازآن، حقيقت يقين را در توكّل به خدا دانسته و مي فرمايد: «حقيقت يقين در توكّل است». توكّل به خداوند نشانه‌ي قوّت يقين است.

امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد: «...مؤمنين درمقام يقين مراتب متفاوتي دارند. نشانه‌ي آنان كه از قوّت يقين برخوردارند آن است كه از توكّل و ياري غير از خدا تبرّي مي جويند ...». «يقين، همان توكّل، تسليم و رضا به قضاي الهي و واگذار امور به خداوند است...». ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مي كند: «هيچ چيزي نيست مگر اين كه نهايتي دارد، عرض كردم: جانم فدايت!، نهايت توكّل چيست؟ فرمودند: يقين. پرسيدم: نهايت يقين چيست؟ ايشان در جواب فرمودند: با وجود خدا از هيچ چيز هراسي به دل راه ندهي».

22 – خشوع

خشوع، در لغت، به معناي «فروتني، خواري و ترس»است. خشوع، مرحله اي است که يقين به لقاي پروردگار درآن حاصل مي گردد: ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾.

امام صادق(ع)، مي فرمايد: «هيچ يقيني جز با خشوع حاصل نمي شود و هيچ عملي جز با يقين نباشد».

23 - تسليم و رضا

تسليم به معناي واگذاري امور و نتيجه به خداوند است. در يقين، مفهوم تسليم و رضا به دلالت التزامي گنجانده شده است.كسي كه به خدا، روز جزا و قرآن يقين دارد، لاجرم، در برابر اوامر الهي سر تسليم فرود مي آورد.

رسول خدا(ص) مي فرمايد: «خداوند از روي حكمت وجلال خود، آسايش وگشايش را در خرسندي ويقين قرار داد». در فرهنگ گفتار معصومين:، « [يقين آن است كه] بر خداوند توكّل نمايي و تسليم او باشي و به تقدير او راضي باشي و [كارت] را به او بسپاري». امام علي(ع) مي فرمايد: «خرسندي، ميوه ي يقين است».و «راضي شدن به پيش آمدهاي ناگوار، از بالاترين درجه هاي يقين است».

يكي ازجلوه هاي تسليم، داوري نزد حق است.بدين معنا كه ميان خود و ديگران، خدا و اولياي او، يعني امامان معصوم:، را حَكَم قرار دهيم:﴿فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا﴾.

بي شك، آنان كه داوري و تحاكم طاغوت را بر مي گزينند در پندار بيهوده‌ي خود مؤمن اند، ولي غافل از اين كه گمراهند: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلًا بَعِيدًا﴾.اهل يقين، حُكم خدا را برتر از همه‌ي احكام مي دانند و در برابرآن تسليم اند:﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾.

الگوهاي يقين عبارتند :

 الگوپذيري، مورد تأييد قرآن كريم است. خداوند، فرستاده‌ي خود، حضرت محمّد(ص) را «اُسوه‌ي حسنه» نام نهاده و پيامبران الهي:، را الگو مي داند: ﴿وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ﴾.

نكته‌ي ديگر، حس كمال جويي، نيل به آن و الگوپذيري در انسان است؛ چرا كه با داشتن الگو، رسيدن به هدف، ممكن و نيز باآن، انسان از بيراهه ها نجات مي يابد. كوتاه سخن اين كه، براي تقويت يقين به الگو نيازمنديم. در زير، برخي از الگوهاي يقين را متذکر مي شويم.

1 - رسولان الهي:

بارزترين اُسوه‌ي يقين درهستي،رسول خدا(ص)است. ايشان به معاذ فرمودند: «... اي معاذ! در يقين، پيامبرت را الگو قرار بده...». در دعايي كه جهت زيارت پيامبر اكرم(ص) وارد شده، چنين آمده: «... وخدا را خالصانه عبادت كردي تا اين كه خداوند يقين را همراه با حكمت و پند نيكو به تو ارزاني داشت ...».

خداوند، پيامبر(ص) را به عبادت براي رسيدن به يقين امر فرمودند و ايشان نيز به اين درجه نايل شدند: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِّن دِينِي فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾،﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾.سوره‌ي نجم، به ويژه آيات ابتدايي كه رؤيت رسول خدا(ص) را به تصوير كشيده است، نشان يقين رسول خدا(ص) است.

فرستادگان الهي :، همگي در مراتب مختلف يقين بوده اند. بعنوان نمونه

الف : حضرت ابراهيم(ع)

يكي از پيامبران الهي كه در قرآن از اُسوه هاي يقين ناميده شده است، حضرت ابراهيم(ع) است: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾،﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي...﴾.

ب : حضرت اسماعيل(ع)

حضرت يوسف(ع)زماني كه در زندان به سر مي بردند، خداوند را به حقّ يقين حضرت اسماعيل(ع)قسم دادند. دليل آن اين آيه‌ است: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾.

 

2 - ائمّة طاهرين:

حضرت علي(ع) درباره‌ي يقين اهل بيت (عليهم السلام ) :، چنين مي فرمايد: «... كسي را با خاندان رسالت نمي شود مقايسه كرد و آنان كه پرورده‌ي نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابرنخواهند بود. عترت پيامبر(ص)اساس دين و ستون هاي استوار يقين مي باشند...».

«...آنان كه دانش و نورحقيقت بيني برقلبشان تابيده و روح يقين را دريافته اند...» پس از رسول خدا(ص) ايشان نمونه ي بي همتاي يقين اند.

مولاي متقيان، حضرت علي(ع) دست پرورده ي ايشان ،دروازه ي يقين و ولايت ايشان «حقّ اليقين» است. پاره اي از رواياتي که دلالت بر يقين ايشان دارد چنين است:

1- «اگر حجاب ها برداشته شود، بر يقين من افزوده نمي شود».

2- «از آن زمان كه حقّ را به من نمودند، در آن دو دل نگرديدم».

3- «...من به پروردگار خويش يقين داشته ودر دين خود شك و ترديدي ندارم».

4- «امام صادق(ع) نقل مي كنند كه اميرمؤمنان، حضرت علي(ع) به سمت ديواري در حال افتادن نشسته بودند و قضاوت مي نمودند. يكي از افراد گفت: زير اين ديوار ننشيندكه كج است. حضرت(ع) در پاسخ، فرمودند: اجل فرد، نگاهبان اوست. پس زماني كه اميرمؤمنان(ع) برخاستند، ديوار فروريخت. حضرت صادق(ع) فرمودند: اميرمؤمنان علي(ع)كارهاي بسياري از اين قبيل انجام مي دادند و اين يقين است».

5- ايشان(ع) خطاب به معاويه فرمودند: «...تو با آن که رفتارت با شکّ قرين است از من که به يقين رسيده ام کاراتر نيستي...».

امام حسين(ع) در بياني رسا، که حاکي از يقين والاي ايشان است، چنين فرمودند: «...ناظر دانستن خداوند، تحمّل مصيبت ها را بر من آسان گردانيد...».

در ادعيه، درباره‌ي امام سجاد(ع) چنين وارد شده است: «...و سرور بندگان خدا و جانشين فرستاده‌ي جهانيان، پيشواي هدايت و ستاره‌ي والا و چراغ تاريكي و از بين برنده‌ي شرك و شبهه ها و او خود يقين است...».

 

3 - مؤمنان راستين

 الف : حضرت لقمان(ع)

رسول خدا(ص) در مورد يقين حضرت لقمان (ع) چنين مي فرمايند: «لقمان پيامبر نبوده است، اما بنده اي بود كه بسيار به تفكر مي پرداخت و يقيني نيكو داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نيز او را دوست مي داشت و با دادن حكمت به او بر او منّت نهاد».

ب : صحابي جوان

جواني که در مسجد پيامبر به نماز صبح حاضر شد و با سئوالات پيامبر اکرم (ص) مواجه شد که ماجراي آن در صفحات قبل بيان شده است.

 

 پى نوشت ها

 [1] - انوار العرفان فى تفسير القرآن، تهران‏، انتشارات صدر، 1375 ش‏، اول‏، ج‏1، ص 175

[2] - ترجمه تفسير جوامع الجامع‏، مترجمان‏، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1377 ش، دوم‏، ج‏1، ص 21

[3] - ترجمه وتحقيق مفردات الفاظ قرآن‏، خسروى حسينى سيد غلامرضا، تهران‏، انتشارات مرتضوى‏، 1375 ش‏، دوم، ج‏4، ص 548

[4]- مصطفوى، حسن‏؛التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب‏، 1360 ش‏، ج14، ص263

[5] - أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج‏1، ص 175

[6] -ترجمه بيان السعادة فى مقامات العبادة، خانى رضا / حشمت الله رياضى، تهران‏، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پيام‏نور، 1372 ش‏، اول‏، ج‏8، ص83

[7] - قرائتى محسن ؛ تفسير نور، تهران‏، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، 1383 ش‏، يازدهم‏، ج‏6، ص 363

[8] - طباطبايي، محمد حسين؛ ترجمه تفسير الميزان‏، ج‏12، ص289

[9] جوادي آملي، عبدالله؛ مراحل اخلاق در قرآن كريم (تفسير موضوعي قرآن كريم)، قم، مركز نشر اسراء اول، 1377، ج11، ص355

[10] - تفسير نمونه، ج‏27، ص 285

[11] - موسوي خميني، روح‌الله؛شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1385هـ. ش، سي و ششم، ص 560

[12] گنجينه معارف فص799

[13] امام خميني(ره)؛جهاد اكبر، ص 33

[14] شرح چهل حديث، ص 557

[15] - شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏6، ص 192

[16]- نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص : 645

17ـ سيد محمدحسين طباطبائى، نهاية الحكمة، ص 123...

18- طريحي، مجمع البحرين، ج 3، ص 393.

19 - (مجلسي، بحارالانوار، ج 68، ص136)

 

سميع الله مردان

رئيس اداره تبليغات اسلامي شهرستان نطنز

 

يكشنبه 28 خرداد 1391 - 9:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری