چهارشنبه 26 مهر 1396 - 12:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

اول انقلاب يك استاد مطهري داشتيم؛ هنوز هم همان مطهري را داريم

 

 

گفتگو با حميد قديريان

حالا کمتر کارشناسي و اهل فرهنگي پيدا مي­شود که منتقد وضعيت فرهنگي موجود نباشد فرهنگ چه معناي خاص و چه معناي عام آن طي سالهاي گذشته، از مسائل مختلفي رنج مي­برد. مسائلي که هر کارشناسي روي برخي از اين موارد دست مي­گذارد و نشان مي­دهد که طي اين سالها در کجاها ضعف بوده و اين ضعف­ها چه نتايجي را به بار آورده­ اند. يکي از اين مسائل مربوط به مديريت در اين حوزه مي­باشد حوزه­اي حساس که ساز و کار مديريتي در آن از جنس حساس و ويژه­اي برخوردار است.

«اگر به يک جريان فرهنگي نگاه کنيم مي­بينيم که چند ضلع دارد که بايد در کنار يکديگر بنشيند تا يک جريان فرهنگي را شکل بدهد يک ضلع آن خود فرهنگ به معناي عام و همچنين در بعضي جاها فرهنگ به معناي خاص آن است در اين بخش کساني که توليد فرهنگ مي­کنند هنرمندان هستند که با خلق آثار منجر مي­شوند که فرهنگي شکل بگيرد فرهنگي که خود تعريف جهاني مجموعه­اي از مناسک، آئين­ها و سنت­ها است که براي يک قوم و ملت پديد مي­آيد، باقي مي­ماند و در طول زمان زايش مي­کند يا چيزهائي از آن گرفته مي­شود. بنابراين کار فرهنگي مانند تشکيل يک کوه است و خيلي دير به نتيجه مي­رسد، لايه­هاي مختلف در طول ساليان روي هم مي­نشينند ولي وقتي کوه شکل گرفت ديگر خيلي سخت است که بتوان آنرا جابه جا کرد و از همان فرهنگ مردم است. اما متأسفانه ما در کليت اين جريان داراي مشکل خاص و عديده­اي هستيم.»

بخشي از نظريات عبدالحميد قديريان هنرمند ناآشنا در قلمرو هنر معاصر ايران را مي­توان در گفته­هاي بالا از نظر گذراند. هنرمندي چند جاذبه که نام او را در اقسام مختلف هنر ايران از نقاشي و مجسمه سازي و دکور و گريم تا فعاليت­هاي حرفه­اي در عرصه سينما از جمله فيلم نامه نويسي و کارگرداني مي­بينيم. امروز در عصر هنرمندان بي هنر و مديران ناکارآمد در روزگاري که احساس مي­شود کسي حرفي براي گفتن نداشته باشد، پاسخ­هاي او چنان روشن و صريح و صميمي به نظر مي­آيد که مجبور شديم از تعداد سؤالات کم کنيم و بيشتر شنونده باشيم. کاري که از انجام آن اصلاً ضرر نکرديم.

  

- چرا ميان ده­ها مدير هنري در حوزه تجسمي کشور، دبيري جشنواره­هاي مختلف به شما پيشنهاد مي­شود؟

به هر حال بنده آدم راحتي هستم. معتقد به يک کليت هستم. در اين ميان هم با توجه به دبيري جشنواره­هاي مختلف معتقدم ما در اين کليت هم به شدت مشکل داريم. در جشنواره­ها اينکه چه افرادي جلوتر حرکت مي­کنند يا چه آثاري از گود عقب مي­مانند مهم نيست اينجا بحث فرهنگ مطرح است. ما در بحث مديريت فرهنگ و به خصوص فرهنگ سرشار از مشکل هستيم و مديريت فرهنگي هم يکي از مشکلات موجود در اين زمينه است ما مشکل مدير فرهنگي نداريم کلاً مشکل فرهنگي داريم عناصري که باعث مي­شود افراد براي خودشان محيط فرهنگي درست کنند اين عناصر مشکل دارد اينقدر که جامعه­ي ما رسانه­هاي ما درگير فرهنگ ماهواره و تهاجم فرهنگي است خودشان هيچ گونه فرهنگ سازي نمي­کنند. در سيستم ماهواره به گفته رهبري در سيستم تهاجم فرهنگي دشمن مي­داند چه مي­ خواهد و پله پله بالا مي­رود. به نوعي مي­داند چه مي­خواهد. اما ما نمي­دانيم که ما کلاً چه مي­خواهيم در حوزه هنري و رسانه ملي ما نمي­دانيم که چکار کنيم طرح کلان نداريم. در حقيقت ما نمي­دانيم که به طرف چه مي­رويم.

- در اين ميان وظيفه سند چشم انداز فرهنگي چيست؟

سند فرهنگي نيست.

- در دايره فرهنگي هم سند توليد شد.

نه اين اتفاق نيافتاد. خوب ما در بحث جشنواره 1404 ما نتوانستيم بگوييم خوب سند را طراحي کرديم براي يک اتفاق بزرگ در سال 1404 براي کشوري که يک انقلاب فرهنگي کرده است در حاليکه در اين سند هيچ فرهنگي وجود ندارد. نمي­دانم شما سند را مطالعه کرديد يا خير اما اين سند کلاً يک سند اقتصادي و سياسي و علمي است البته فرهنگ است اما يک گوشه­اي اندک است.

- به نظر مي­رسد اين وظيفه را به نهادهائي چون حوزه هنري واگذار کردند؟

اين اشتباه است. اشکالي ندارد ما هم اين کار را انجام مي­دهيم.

- به نوعي اين وظيفه به افراد متخصص واگذار شد.

خوب چرا تهيه اين سند و عرصه­هاي فرهنگي ديگر را به اين نهادها واگذار نکردند. اصلاً سؤال اين است که اين سند چيست؟

- اين سند يک کليت است؟

خب در اين سند يک گوشه­اي تعريف از فرهنگ شده است اما کليت خاصي در آن وجود ندارد.

- برگزاري برنامه­ها و هزينه کردن بودجه­هاي کلان در همين جشنواره 1404 هيچ نتيجه­اي در بر نداشته است.

هيچ اتفاقي نيافتاده است. اصلاً اتفاقي نمي­افتد. اين حرکت انجام نمي­شود چون ما نمي­دانيم که چه اتفاقي بايد بيافتد. نگاه کنيد مثلاً شما قصد داريد يک آپارتمان بسازيد و يا بخريد شما ابتدا درب اين آپارتمان را خريداري مي­کنيد ولي شما نمي­دانيد که کليت اين ساختمان چگونه است بنابراين بدون دليل يک درب خريداري مي­کنيد. از شما که سؤال مي­کنند پاسخ مي­دهيد که خوب اين يک درب است به هر حال يک جائي به کار مي­آيد ما داريم يک سير غيرمنطقي در مقوله فرهنگي مي­کنيم اينکه ما کجا مي­خواهيم برويم خيلي مهم است. فردي صد و پنجاه سال پيش يهودي، براي صد سال آينده جهان برنامه ريزي مي­کنند طرح اجراي جنگ­هاي جهاني اول و دوم را مي­ريزند و کليت و جزئيات تک تک برنامه­ها را مي­ريزند بعد سيستم­هاي مختلف مافيائي جهان را راه اندازي مي­کنند. بعد کم کم تک تک اين اتفاقات رخ مي­دهد امروز هم قصد دارند که جنگ جهاني سوم را ايجاد کنند براساس يک طرح دراز مدتي که طراحي شده است يعني يک فينال در نظر دارند که براي آن هدف بزرگ يک طرح صد و پنجاه ساله مي­دهد و پس از اين مدت دوباره تشکيل جلسه دادند و مطلع شدند که حدود 98% اين اتفاقات با موفقيت انجام شده است. يعني دشمن مي­داند و حرکت مي­کند و درست هم حرکت مي­کند. ما چکار مي­کنيم. به عنوان يک مسلمان شيعه نمي­دانيم براساس کدام برنامه حرکت مي­کنيم. ما در تلويزيون چه چيزي را اعمال مي­کنيم. در فرهنگ کمونيست­ها در رسانه­ي ملي و متون و حرکات و لوازم زندگي اين تفکر وجود دارد. همه درباره نابودي سرمايه داري نوشتند. در مباحث هنري، اقتصادي و فرهنگي براساس آن تعريف حرکت مي­کنند. اين که اشکالي ندارد البته مسير اشکالي ندارد اما اصل متن و هدف دچار هزار اشکال است حالا برنامه­ي ما چيست؟ از شما سؤال مي­کنم شما برنامه زندگي­تان چيست؟ خب شما مي­گوييد من برنامه­ام اين است که بزرگ شوم!! اول جوان شوم بعد پير شوم. اين که هدف نيست. اين يک سير معمولي است. اسم اين برنامه است؟ اسم اينکه هدف نيست ما در زندگي­مان نبايد برنامه و هدفمان پيشرفت باشد. اين يک سير رفتن به جلو است.

- پس به نظر مي­رسد ما کلاً مسير را اشتباه رفتيم؟

اصلاً مسير يعني چه؟ مسير يعني هدف. ما قبل از اينکه راجع به مسير صحبت کنيم بايد راجع به هدف صحبت کنيم. بعد مي­توان گفت که آيا ما مسير را درست حرکت کرديم يا خير؟ وقتي ما نمي­دانيم اصلاً هدف چيست و ما چه هدفي را دنبال مي­کنيم خب چه مسيري را مي­توانيم ادامه دهيم البته همه يک هدف يا مسير غير شفافي را مطلع هستند اما غير شفاف نمي­دانيم.

- آيا بايد اين هدف را يکنفر براي ما تعيين مي­کند؟

يکنفر يا يک گروه يا يک ايدئولوژي، اين اصلاً مهم نيست مهم اين است که وقتي ما داريم راجع به فرهنگ صحبت مي­کنيم بدانيم که مي­خواهيم به کجا برسيم. قرار و توافق را که بايد قبول کرد. اين سخن و هدف مي­تواند از زبان علما يا غير مطرح شود مهم نيست اين تعريف از زبان چه کسي بيرون مي­آيد مهم اين است که اين تعريف کاملاً مطرح شود. نگاه کنيد ما در ابعاد مديريت­هاي فرهنگي اشخاصي را شاهد هستيم که اهدافشان کاملاً با يکديگر متفاوت و گاهي در تضاد است اما در همان کشورهاي غربي اين مسئله در تمام عرصه­هاي مديريتي فرهنگي رعايت مي­شود اما ممکن است کمي با يکديگر تفاوت داشته باشند اما ما درکشورمان مديريت­ها با يکديگر تفاوت عمقي دارند آخر چرا تا اين ميزان اختلاف وجود دارد. خب اين اختلاف و تفاوت­هاي شگرف از يک بي برنامگي و يا عدم تعريف مشخص در اين زمينه حاصل مي­شود هر مديري براي فروش يک هدف دارد اما اين اهداف با يکديگر کاملاً تفاوت مي­کند حالا بنده که مي­خواهم طبق هدف­ها و سياست­هاي اين افراد اثر خلق کنم بايد سمت کداميک حرکت کنم و به پشتوانه کداميک به خلق اثر بپردازم.

- شما بايد طبق سهم خودتان حرکت کنيد؟

خير. در خارج اينگونه نيست.

- بنده صحبت از داخل ايران مي­کنم.

خب اين اتفاق مي­افتد و راه کار خاصي هم نداريم.

- پس صحبت سهم خواهي و سهم گيري است؟

صحبت اين حرف­ها نيست مشکل اين است که قشنگ­ترين شعارهاي ايدئولوژي­ها را ما مطرح مي­کنيم اما هيچ حرکت و تعريف خاصي در اين زمينه نداريم. به طور قطع همه­ي فرهنگ داران و مديران ارشد هنري جهان به سمت هدف و يا اهداف خود حرکت مي­کنند اما ما در اين زمينه حرکت نمي­کنيم. ما ايدئولوژي مشخصي داريم اما کسي نيست که اين ايدئولوژي را تبيين کند. ما بايد تلاش کنيم که يک مديريت سالم و فرهنگي و با هدف روندي رو به رشد فرهنگي را پيگيري کنيم.

- آيا درک مناسبي از هدف گذاري فرهنگي در سطح کشور و در ميان مردم وجود دارد؟

دنبال مقصر نگرديم. درک در سطح مناسبي وجود دارد. اينجا يک خلأ بزرگ وجود دارد ما بايد چند سؤال کلي را در اين ميان مطرح کنيم اين سؤالات هم نبايد توسط ما و افراد مطرح و چهره گفته شود ما در اين ممکلت يک روح کلي و کليت داريم بايد اين روح اهداف خود را تبيين کند ما کليت را از روحانيت مي­گيريم و روحانيون هم اين کليت را از دين مي­گيرد ما الان کسي مانند امام خميني را داريم که تفکري را مطرح مي­کند که ظرف چند سال تمام دنيا فراگير مي­شود و توسط اين تفکر و شما تمام معادلات جهاني به هم مي­خورد. چرا؟ براي اينکه ايشان پايه تفکري خودشان را القا مي­کنند. اين القا براي سي سال گذشته بود از آن زمان سي سال گذشته است خيلي چيزها تغيير کرده است حساسيت­ها اندک يا زيادتر شده است ما هنوز همان تفکر سي سال گذشته را داريم اين تفکر هم براي ما نبوده است براي کسي مانند امام خميني بوده است که اين تفکر را براي ما آوردند. حالا ما بايد براي حرکت به جلو بايد تغييراتي در پايه­هاي تفکري ايجاد کنيم جناب خامنه­اي چندين سال است که بيان مي­کنند که مجامع فرهنگي و روحانيون قم ايدئولوژي توليد کنند. بياييد نگاه­هاي جديد، زبان تازه ايجاد کنيد. زبان سي سال گذشته جواب سؤالات امروز را نمي­ دهد زماني با شور گرفتن گروه گروه بچه­ها به جبهه­ها رفتند و فقط با شور حسيني جوانان طرف اتفاق نامناسبي نروند، اين گونه اتفاق نخواهد افتاد. بايد با اين جوانان با زبان خودشان صحبت بشود و به نوعي زبان تازه­اي مطرح شود. چون ما در آن زمينه مشکل داريم وقتي راجع به جزئيات صحبت مي­کنيم زياد تفاوتي نمي­کند فرق اين جريان اين است که يک مقداري تلاش بيشتري مي­کنيم از لحاظ کمي چند کتاب بيشتر استخراج مي­کنيم. شخص ديگري فعال نيست تعداد کتاب کمتري توليد مي­کند. اين دو ناشر تأثير چنداني بر روي فرهنگ و اين مسير نخواهد گذاشت. الان حرکت حوزه در اين زمينه چقدر مژثر است. آيا در آن مکان در حال کنوني کشور ايدئولوژي خاصي مطرح و پيگيري مي­شود؟ شما سراغ حاتمي کيا برويد. مگر حاتمي کيا کيست. حاتمي کيا يک بچه بسيجي بود که وارد حوزه شد. در دوره خودش يک فرد کم سواد بود اما يک دفعه حاتمي کيا مي­شود. چرا؟ چون يک حسي را در آن دوره تجربه کرده است و اين حس را به تصوير مي­کشد آن حس بسيار قوي بود. اين حس او را بالا مي­آورد. البته امروز چرا اين تفکر خريدار چنداني ندارد؟ به دليل اينکه اين تفکر طي سالهاي گذشته تغذيه نشد. همچنان با آن نگاه فيلم مي­سازد موفق نمي­شود فکر مي­کند در و ديوار خراب است مشکل از مردم است يا هزار موضوع ديگر را بهانه قرار مي­دهد. خود تو مشکل داري. جناب حاتمي کيا تفکر تو به روز نشده است. امام يک تفکر خوب و فضاي مناسب ايجاد کرده بود که در اين فضا همه حرف­هاي خوبي مي­زديم حالا امام رفته است و کسي نيست که حرف جالب و فضاي خوبي ايجاد کند به تکرار افتاديم. همه روي هوا مانديم. الان طرح جامع پيرامون دفاع مقدس براي شهرستان­ها ارائه شده است چيزي که رؤسا و مديران فرهنگي بزرگ نوشتار کردند بخوانيد گريه­تان مي­گيرد جاي تأسف دارد. هنوز در تفکر لباس شهيد، پلاک و توپ و بليط قطار و کارت شناسائي مانده­اند. هنوز تفکر شهيد را درک نکردند شهيد براي فکر شهيد شد شما بايد آن فکر را به نمايش بگذاريد. لباس بسيجي که بدون تفکر مقدس نيست هرجائي پيدا مي­شود. اينطوري نبوده است مگر شهداي ما را چه کساني تشکيل مي­دهد؟ براي يک تفکر يک بچه­ي لات و يا يک مهندس راهي جبهه­هاي جنگ شد. حالا اگر اين تفکر هنوز هم باشد هستند کساني که جان بدهند و خودشان را هزينه کنند. در آن زمان مگر جوانان مشغله ذهني و مشکلات نداشتند؟ اما آن تفکر باعث مي­شد که به همه چيز فکر کنند. چرا الان وقتي به جوان نگاه مي­کنيم و سؤال مي­کنيم يا احوالش را مي­پرسيم مي­گويد که وقت و حال و حوصله ندارد. تفکر خاصي نداريم. ما بايد سؤال ايجاد کنيم.

- اين سؤال از چه کسي بايد پرسيده شود شما که معتقديد فرياد ذهني خاصي نمي­تواند جوابگوي اين سؤالات باشد.

جواب اين سؤالات را مي­توان از علماي قم گرفت. بايد پرسيد تفکر و ايدئولوژي شما براي مسير و هدف چيست. جوانان هرکدام به نحوي حرکتي کردند. تفکر شما در اين مسير چه بوده است. مثلاً در بحث سينما و يا اقسام ديگري از هنر از طرف آقايان اشکالات فراوان گرفته مي­شود اين که تفکر نشد. آيا تنها وظيفه آقايان در عرصه خلق تفکر اين است؟ به گفته رهبري به اين سينما چه چيزي داديم که از اين بدنه چنين توقعاتي داريم. رهبري اين حرف را راجع به سينما مطرح کردند اين دردِدل رهبر است. ما به هنرمند چه چيزي داديم که حالا از او توقع داريم از ميان حرف­ها هيچ کس اين گفته را نمي­شنود. سؤال را پاک مي­کنيم.

- خوشبختانه شما جزء کساني هستيد که هنوز حرف مي­زنيد؟

البته فعلاً. ما بايد زير سؤال ببريم. همه کارها را که رهبري نمي­توانند انجام بدهند. مگر ايشان چقدر توان دارند که به جاي همه­ي گروه­هاي ديني، فرهنگي و سنتي فکر و عمل کنند. ما بايد اين مسير را ادامه بدهيم و بايد مثل نقش اول آن داستان پادشاه برهنه است بايد بگوييم پادشاه برهنه است. بايد بگوييم که چرا حوزه فرهنگي ما برهنه است. چرا هنرمندان ما لخت هستند. بايد هزينه کنيم و سؤال مطرح کنيم. چرا بنده با توجه به اينکه همه­ي چهارچوب­هاي جشواره 1404 طراحي شده بود، به دبيري جشنواره رسيدم و اين مسئوليت را قبول کردم به دليل اينکه تنها هدفم اين بود که طرح سؤال کنم. به دليل اينکه ميکروفون شوم که اين صحبت­ها را انجام بدهم. معتقدم که بايد شفاف صحبت کرد. در لفافه نبايد صحبت کرد. شما که نقاشان يا هنرمندان جامعه را زير سؤال مي­بريد بايد ديد اين هنرمند در کدام فضاي فرهنگي تنفس کرده است. هنرمندان ما نسبت به تغذيه­اي که شدند بسيار خوب کار کردند. همين که عقب گرد نکردند بايد کلاهمان را بالا بياندازيم. بايد تفکر ايجاد کنيم. بايد جامعه سؤال دار شود هرچند که براي اين سؤالات جوابي هم نداشته باشند. ما مخزن اصلي فرهنگ هستيم اما هدف نداريم. آقايان مدعي هستند و کم سواد. حضرت آقا چند سال پيش از نمايشگاه کتاب صحبت از شخصيت والاي مطهري کردند و به جوانان توصيه کردند که رهرو راه او باشند. بنده در يک مصاحبه تلويزيوني گفتم که ما قبل از انقلاب سينماي بهتري داشتيم يا بعد از انقلاب. چرا که هر روز شاهد هستيم که از هر دري بر روي سينما و هنرمندان ما فشار وارد مي­شود. مجري مدعي شد که بعد از انقلاب خيلي بهتر است اما ايده آل نيست و نسبت به گذشته خيلي پيشرفت کرديم گفتم ما اول انقلاب شخصي به نام استاد مطهري داشتيم الان بعد از سي سال هنوز هم همان مطهري را داريم. ما به گفته­ي آقا هنوز  مطهري دومي نداريم. ما چرا توليد مطهري نداريم. وقتي توليد مطهري نداريم يعني توليد فکر نداريم وقتي توليد فکر نداريم معلوم است که روي هوا راه مي­رويم. اينکه بايد مجسمه سازي ما بايد به سمت امپرسيونيزم يا مکاتب ديگر حرکت کند تا پيشرفت کند، اين گفته­ها رفتارهاي ناصحيح و گفته­هاي نامناسب هستند. اينها يک سري فرم ظاهري است. اگر در خارج فردي به سمت مکتب مدرنيته و بعد پست مدرنيته و بعد نئو مدرنيته برود و . . . حرکت مي­کند آنها براساس يک تفکر و کليت حرکت مي­کنند يعني هر مکتبي را مي­آورد احساس مي­کند بايد مسير را اندکي تغيير دهد تا بتواند به اهداف کلي و کليت موضوع دست پيدا کند در نهايت يک هدف طراحي کرده است ما هنوز ساختمان­هائي را از قرن نوزدهم طراحي مي­ کنيم. وقتي هم از چرائي آن سؤال مي­کنيم کسي جوابي ندارد بدهد. هرکسي ساز خودش را مي­زند و براي خودش کار مي­کند. حالا در اين ميان چند نمايشگاه کتاب داشته باشيم چندان تفاوتي نخواهد داشت. بنده در جشنواره 1404 عنوان کردم که ما بيشتر از اينکه به مديران فرهنگي پيمانکار نياز داشته باشيم نياز به متولي فرهنگي داريم. در اين حوزه ما يک پيمانکار هستيم. جشنواره­ها برگزار مي­شوند و پس از برگزاري خبري از نتايج و آسيب شناسي و دستاوردها نيست. ما در 25 دوره نمايشگاه چنين آسيب شناسي نداشتيم حال چه برسد به جشنواره هايمان. خودمان را خيلي گرفتار کرديم.

- چرا در حوزه فرهنگي و هنري از قديريان به عنوان يک آچار فرانسه ياد مي­کنند؟

اين به نوع نگاه و تفکر  بنده به هنر و هنرمند و فرهنگ داشت. تک تک فعاليت­هائي که در اقسام مختلف هنري انجام داده­ام يک هدف خاصي را دنبال مي­کردم. بنده زماني که در حوزه گريم وارد شدم دليل آن اين بود که گريم کننده­ها از قشر هنري ديندار نبودند و ما را هم به حوزه خودشان راه نمي­دادند حوزه هم مي­خواست در ساخت فيلم­هاي ديني و معنوي و فسلفي متولي باشد، اين گونه بود که بنده به عنوان يک سدشکن و تحصيل علمي در اين مسير، اين حرفه را فرا گرفتم. اين اتفاق ظرف شش ماه حادث شد. در بحث ماکت سازي که بزرگترين ماکت سينماي ايران هم توسط بنده ساخته شده است، پيش قدم شدم. اينکه گفتم بنده سد شکن مي­شوم به اين معني نبوده است که ناآگاهانه حرکت کنم بلکه درس و تجربيات اين اهداف را طي کردم تا توانستم آثار ماندگاري خلق کنم. هميشه گفتم که مشکل هنري و فرهنگي هرچه باشد بنده تا حد توان حل مي­کنم اما نبايد ايستاد. بايد حرکت کرد. دنبال مقام و پست هم نبودم. فرهنگ امام خميني اين را به ما ياد داد. خودتان را فراموش کنيد و به فعاليت­هاي انقلابي بپردازيد. هر کاري از دستت براي انقلاب برمي­آيد انجام بدهيد. حالا از شانس خوب ما هم اين بود که در صنفي هنري جلو رفتيم جايزه گرفتيم و مطرح شديم. البته هر کاري را هم براي جايزه گرفتن و ديده شدن انجام مي­دادم تنها هدف دستمالي کردن نبود. من آدم بزرگي نيستم اما چون هدف دارم نه خسته مي­شم و عصبانيت و دلسردي هم برايم معني ندارد. پول نمي­دهيد مهم نيست. امروز نگهبان حوزه هنري مرا راه نمي­دهد مهم نيست. دلسرد نمي­شوم هدف قديريان راه دادن نگهبان نيست هدف من اين است که يک قدم در انقلاب برداريم. اين کار را کرديم و پاي آن هم ايستاديم. من عمله و سرباز اين انقلاب هستم. همين.               

 

يكشنبه 28 خرداد 1391 - 8:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری