چهارشنبه 26 مهر 1396 - 9:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

ادبيات افغان

 

برگرفته از، نگاهي بر احوال و آثار واصف باختري

همانطور که در تمام کتب تاريخي و ادبي ملاحظه مي شود ايران و افغانستان، داراي تاريخ و به طبع آن ادبيات نسبتا مشترکي هستند. تا اينکه پس از قتل نادر شاه افشار و تشکيل دولت مستقل در افغانستان،ادبيات اين دو کشور اندکي از يکديگر فاصله گرفت اما همچنان مشترکاتي در بين آنها وجود دارد. به عنوان مثال سبک خراساني که در آن زمان در قسمت هاي شرقي ايران و مخصوصا در سيستان رواج داشت، از جمله سبک هايي است که همچنان مورد توجه شاعران دو کشور مي باشد. اما مقصود از اين کلام بيان نقاط مشترک بين اين دو کشور نمي باشد بلکه هدف اصلي نگارنده بررسي کتابي با نام نگاهي به احوال و آثار واصف باختري، که گذري بر ادبيات افغان دارد، مي باشد.

براي شناخت بهتر ادبيات و حتي هنر يک ملت اولين گام معرفي و تحليل شاعران وهنرمندان آن کشور مي باشد. همين موضوع برخي از نويسندگان و منتقدان را بر آن داشته تا براي بررسي آثار اديبان بزرگ قدم بردارند. از جمله نويسندگاني که به اين عرصه علاقه داشته و توانسته است اثري در اين زمينه نيز به چاپ رساند، بهروز ثروتي مي باشد. همانطور که ذکر شد از اين نويسنده آثار ديگري که به بررسي وضعيت ادبي- اجتماعي کشور افغانستان پرداخته است نيز موجود است به طور مثال کتاب مويه هاي پامير از اين دست مي باشد. در اين کتاب بهروزي ثروتي درباره ادبيات و فرهنگ افغان چنين مي گويي : ملت افغانستان با وجود دشواري هاي فراوان از جمله استعماري انگليس و روسيه ، به حفظ وصيانت از فرهنگ غني زبان و ادبيات فارسي درآن سامان همت گمارده و مانع از فراموش شدن هويت فرهنگي خود شده اند.

اين مطالب پيش درآمدي بود تا خوانندگان آشناي بيشتري با نويسنده پيدا کنند و به نوعي به درک عميقي از علاقه اين نويسنده به ادبيات افغانستان پي برده و با او همزاد پنداري کنند. اثر پيش روي نگاهي نو به مطالب و مسائل افغانستان دارد. در واقع نقطه جدايي بين کتاب حاضر با اثر مويه هاي پامير تخصصي تر شدن مطالب و بررسي موردي در زمينه ادبيات افغانستان است. در اين کتاب که شامل چهار بخش مي باشد، نويسنده ابتدا به معرفي واصف پرداخته و در پي آن آثار و مطالب مربوط به سبک و صياق او را تشريح مي کند و بعد از آن گزيده اي از اشعار،که توسط وي ترجمه شده است را ارئه مي گرداند. در قسمت پاياني کتاب نيز نويسنده اشعار گزيده اي را از واصف بيان ميکند.

در واقع کتاب سه بخش کلي دارد که اشاره مستقيم به موضوع مورد بحث و علي الخصوص واصف باختري دارد. ما در ادامه سعي داريم اين سه قسمت را به چالش کشانده و در پي بيان ايرادات احتمالي اثر هستيم. قسمت آغازين کتاب با وجود منابعي که در کتب و سايت هاي اينترنتي به چشم مي خورد مي تواند به دور از هر کوتاهي باشد زيرا همان گونه که اشاره شد اين قسمت مربوط به شرح زندگي نامه و تفکرات شاعر است و اين موضوع باعث مي شود درتمام کتبي که در اين زمينه و در وصف شرح حال واصف باختري نگارش شده است نقطه مشترک و کاملي وجود داشته باشد. اما در قسمتي که نويسنده سعي دارد نظرات شخصي خود را به معرض ديد گذاشته و به نگارش درآورد، شايد بتوان نکات منفي را برشمرد. به طور مثال نويسنده در صفحه نوزدهم کتاب چنين مي گويد که : در مجموع در دفترهاي شعر استاد واصف دو گونه جهان بيني به چشم مي خورد، نخست جهان بيني بسته و ديگري نگرش آزاد. اين مطلب از جمله آن نکاتي است که برگرفته از نظرات نويسنده است که شايد در بررسي دقيق تر و موشکافانه تر بتوان نکات مثبت و منفي آن را بر شمرد.

البته اين نکته در بيشتر کتب قابل بحث و بررسي است اما از آنجا که مقصود اين نوشته بيشتر به سمت نقد ادبي پيش مي رود لازم به نظر مي رسد که به اين جنبه توجه بيشتري مبذول داريم. پس در ادامه اشاره مي شود که در بيان نکاتي از اين دست بايد بيشتر توجه نويسندگان بر اين مطلب استوار باشد تا برداشت هاي شخصي نداشته و از هر گونه اغراق در وصف شخص مورد نظر خود دوري نمايند، زيرا اين گونه نظريات کمتر مورد توجه مخاطبين قرار مي گيرد. البته اين بدان معنا نيست که بيان نظرات شخصي در کتب منع شود اين مطلب تنها به اين اشاره دارد که نبايد در بيان اين نظرات زياده روي شود علي الخصوص در کتبي که  شرح حال نويسنده يا اديب ديگري است. خوشبختانه از اين نظر نويسنده کتاب نگاهي بر احوال و آثار واصف باختري حد تعادل را رعايت کرده است و از بيان هرگونه زياده گويي پرهيز کرده است البته در بيان نظرات شخصي کوتاهي نکرده بلکه اين نظرات را به گونه اي مطرح کرده است که نه تنها موجب غناي بيشتر مطالب گشته بلکه باعث شده است که از کسالت هنگام مطالعه کتاب به شدت کاسته شود. در واقع اين تکنيک به روشي به کار رفته است که اهداف مختلف و متعالي نويسنده را تحقق بخشيده است.

در بخش ديگر کتاب، مجموعه آثار واصف به چشم مي خورد اين قسمت شامل کتاب ها و سروده ها است. همانطور که قبلا نيز يادآور شديم، اين قسمت نيز به دليل آنکه از کتب ديگر اقتباس شده و به نوعي فقط نقل و قول مي باشد عاري از هر گونه اشتباه مي باشد به همين دليل ما نيز از نقد و بررسي آن خودداري مي کنيم. تنها نکته اي که لازم است در اين مجال به آن پرداخته شود آن است که در بيان و ارائه ليست اين اشعار مجموعه اي کامل گردآوري شده است به طوري که در پاره اي اوقات نويسنده سالي که در آن مجموعه گردآوري شده و سروده شده است نيز ذکر شده است. اما از اين نکته نيز نبايد غافل ماند که در اين قسمت يک مجموعه کامل که شامل کتب، مقالات، ترجمه ها و همچنين مقدمه هايي است که واصف بر کتب ديگر نويسندگان داشته است. به نظر مي رسد نويسنده در اين بخش اندکي دچار تزلزل شده و تحت تاثير احساسات خود و همچنين طبق علاقه اي که او به واصف باختري در دل دارد او را از مسيرش جدا ساخته باشد. اين مسئله از جايي نشآت مي گيرد که اين بخش مجموعه اي کامل از آثار واصف باختري است. در واقع اين مطلب چنان در ذهن تدايي پيدا مي کند که گويي نويسنده سعي داشته واصف را کاملا توصيف کند و نکات مثبت او را پر رنگ تر جلوه دهد. در حالي که به نظر مي رسد اين قسمت از کتاب خود مجموعه اي کامل و گذري بر مجموعه آثار باختري است.

ترجمه اشعار بخش بعدي است که به آن مي پردازيم. همانطور که از نام اين قسمت پيداست اشعاري از ديگر شاعران که به زبان هاي ديگر سروده شده و توسط باختري ترجمه شده است در آن وجود دارد. اما لازم به نظر مي رسيد قبل از نگارش اين بخش، حتما مقدمه اي بر آن نگاشته شود تا خواننده مطلع شود که آثار اين بخش ترجمه شده توسط باختري است نه ترجمه اشعار باختري. در واقع ابتدا خواننده احساس مي کند اين اشعار به زبان هاي ديگر توسط باختري سروده شده و توسط ثروتي ترجمه شده است تا جايي که در صفحه چهلم کتاب با قطعه اي بر خورد مي کند که اثري است از لورکا. نکته جالب توجه ديگر اينکه در مقدمه اي که هرگز بر اين بخش قرار داده نشد بايد ذکر مي شد که اين ترجمه ها مجموعه ترجمه هاي باختري است يا تنها بخشي از آن ها است و در ادامه نيز دليل انتخاب آنها در صورتي که گزينشي بودند نيز بايد ذکر مي شد. اما به حق پاورقي هاي ارائه شده در اين بخش در ارتباط با سرگذشت نويسندگان و در پاره اوقات مرتبط با مزمون شعر بسيار به جا بوده و براي خواننده جذابيت خاصي را به وجود مي آورد.

قسمت اصلي کتاب سروده هاي باختري است که باز هم خالي از مقدمه بوده و ايراداتي بر آن وارد است. اين مجموعه شامل اشعاري است که براي خوانندگان عام اين سوال را ايجاد مي کند که آيا مي توان از اين کتاب به عنوان مجموعه آثار استفاده کرد يا خير؟ البته اين نکته را مي توان با اين دليل توجيح نمود که وقتي در اثري صحبت از شرح حال نويسي و بررسي آثار و يا حتي معرفي نويسنده اي به ميان مي آيد مقصود ارائه چکيده اي از آثار و مطالب او مي باشد نه تمامي آثارش. اين کتاب نيز به طبع با توجه به اين قانون نانوشته مي تواند از اين اتهام که اطلاعات دقيق را در اختيار خواننده قرار نمي دهد مبرا شود. همانطور که قبلا نيز ذکر شد، اين بخش با اهميت ترين قسمت است زيرا شاعر را با اشعارش مي توان شناخت. در واقع اين شعر و آثار يک شاعر است که افکار، سبک، توانايي ها و ... هر شاعر را نشان مي دهد به همين دليل نويسنده سعي داشته تا اين قسمت را با اشعاري آغاز کند که ديدي مثبت در مخاطب ايجاد کند به همين خاطر اين بخش را با قطعه تنها آغاز مي کند. در اين قطعه نکات بسيار کوچکي وجود دارد که به نوعي جذابيت را براي خواننده به همراه دارد به طور مثال در جايي شاعر چنين مي گويد:

 

از هر چه هست و بود

از هر چه بود و هست

 

دل خسته بود مرد

بر رهگذار حادثه بنشسته بود مرد

 

نکته که لازم است به آن اشاره شود وزن قطعات است به نوعي که حس نمي شود آن ها توسط شاعري افغان سروده شده است. البته اين مسئله ارتباط چنداني با کتاب حاضر ندارد و تنها نقدي است از اشعار باختري اما زيرکي و حسن انتخاب نويسنده در ترتيب، چيدمان و گزينش اشعار در اين مسئله بسيار خود نمايي مي کند. در واقع نويسنده با اين تکنيک هم به خود و هم به باختري توجه نموده است از اين جهت که اثر خود را جذاب تر و آثار باختري را بيشتر معرفي کرده است. اين نکته براي هر نويسنده اي بسيار حائز اهميت بوده زيرا نه تنها به محبوبيت خود مي افزايد بلکه به هدف اصلي خود که معرفي شخص مورد نظر است بيشتر نزديک مي شود.

به هر حال ارائه و عرضه آثار ادبي هر ملتي در ترويج فرهنگ، و شناسايي آنها به دنياي امروزي بسيار مهم به نظر مي رسد و اين امر تنها با توجه بيشتر نويسندگان به يکديگر تحقق مي يابد در واقع با اين عمل نويسندگان به يکديگر کمک کرده که آثار، فرهنگ و تفکرات خود را به جهانيان عرضه کنند. امروزه، در دنيايي که همواره صحبت از جهاني شدن در ميان است اشاعه فرهنگ هاي قوي ضروري تر به نظر مي رسد و يکي از راه هاي آن نيز همين شرح حال نويسي، ترجمه و يا حتي اقتباسات ادبي است پس توجه هر چه بيشتر به اين موضوع تاثيري همه جانبه و مثبت بر جوامع امروزي دارد.

در انتها لازم است به جهت اثرات مهم و به سزايي که آثاري از اين دست بر ترويج فرهنگدارند و در بالا نيز بر شمرده شد، از خالق اثر قدر داني گردد. گرچه به دست آوردن اين مهم به تنهايي حاصل کار نويسنده نمي باشد به طوري که عوامل بيشماري در نشر اين اثر ارزشمند نقش داشته اند. به همين جهت از تک تک اين عوامل علي الخصوص ناشر کتاب که زحمات بيشماري را نه تنها براي انتشار اثر ذکر شده، بلکه براي انتشار آثار ارزشمند ديگري که در گذشته به آن پرداخته شد و همين طور نيز در آينده به آنها نگاه مي کنيم، کشيده اند تشکر و قدرداني مي کنيم.

 

 

دوشنبه 22 خرداد 1391 - 14:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری