سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

يک بام و دو هوا

 

 

گفتگو با سميرا اصلان پور

 چند سالي است که وضعيت نشر در شأن کشورمان نيست و کماکان سرانه مطالعه در کشور افزايش چنداني نداشته است اهالي فرهنگ در توزيع ناعادلانه و نامتناسب کتاب در سراسر کشور توافق نظر داشتند. ايران از سده­ها و دهه­هاي گذشته داراي فرهنگي غني و اسلامي بوده است از گذشته ايران داراي شاعران و نويسندگان غني و بزرگي بوده که به توليد آثار فاخر و ارزشمند توجه بسيار داشتند که از جمله آنها مي­توان به مولوي و سعدي و حافظ اشاره کرد. در اوائل انقلاب اسلامي توليدات کتاب بسيار اندک بود اما به مرور و طي زمان و توجه به مقام معظم رهبري به عرصه کتاب و کتاب خواني توليد آثار به ويژه آثار فاخر رو به افزايش است اما اين توليدات با مشکلاتي مواجه است که همه ناشران و توليد کنندگان کتاب را در همه زمينه­ها دچار مشکل کرده است.

چرخه توزيع کتاب در کشور کماکان ضعيف بوده و برخي از اقشار جامعه که در روستاها و برخي از استان­هاي کوچک زندگي مي­کنند از نعمت استفاده از کتاب برخوردار نبوده و حتي تعداد کتاب فروشي­ها در آن مکان بسيار اندک و يا فاقد هرگونه کتاب فروشي است برخي از کتاب فروشي­ها در شهرستان­ها و شهرهاي کوچک همچنان وجود دارند اما کتاب­ هائي در اين مکان­ها توزيع مي­شود که مربوط به کتاب­هاي شعر حافظ و سعدي و رمان­هاي بسيار قديمي بوده و نمي­ تواند جوابگوي نياز مخاطبان به خصوص جوانان و نوجوانان باشد. هر ساله وقتي نمايشگاه کتاب تهران برپا مي­شود عده­اي از هموطنان از داخل و خارج شهر مسافت طولاني راه، را طي کرده و به بازديد از اين نمايشگاه مي­پردازند که اين امر نيز مشکلاتي را براي آنها در بر خواهد داشت.

سميرا اصلان پور داور پنجمين جشنواره ادبيات انقلاب اسلامي که سابقه داوري در دوره­هاي قبلي اين جشنواره را نيز در کارنامه خود دارد معتقد است: سيستم توزيع کتاب در کشور همان سيستم کهنه و قديمي چند سال گذشته است که نمي­تواند کتاب را به دست همه مخاطبان برساند هم اکنون براي هر مقطع سني 20 ميليون مخاطب وجود دارد يعني طبق آمار آموزش و پرورش کشور داراي 15 ميليون دانش آموز است که اگر تنها آنها را در سه مقطع دبستان، راهنمائي و متوسطه تقسيم کنيم تعداد هر گروه 5 ميليون نفر مي­شود اما تيراژ کتاب در کشور حداکثر 5 ميليون نسخه است که اين امر به نارسائي سيستم توزيع مربوط مي­شود.

 

 

- از نظر شما به عنوان يک نويسنده داستان­هاي انقلاب اسلامي ضرورت برگزاري نمايشگاه از لحاظ کيفي و کمي تا چه ميزان قابل بررسي است.

قبل از هر چيز بايد عنوان کنم که مسئولين و متوليان هرچه زودتر بايد سعي کنند ناشرين آموزشي و درسي از ناشرين عمومي جداسازي­شان صورت بگيرد کساني که براي خواندن دروس موظف به خريد کتب کمک درسي هستند که اگر اين اتفاق بيافتد شاهد اين ميزان هرج و مرج در نمايشگاه کتاب نخواهيم بود از طرف ديگر کتاب­هاي عامه پسند هم بايد مورد سامان دهي قرار بگيرند چرا که ما در مقايسه اين کتاب­هاي عامه پسند در خارج کشور شاهد هستيم که اين کتاب­ها از پختگي و استفاده از قالب و تکنيک­هاي خاص داستان نويسي تهي و خالي هستند به هر حال عده­اي در نمايشگاه هستند که به نوعي به دنبال کتب مي­گردند اگر ما بخواهيم کتاب­هاي سنگين و فاخر ادبيات و داستان نويسي در حوزه­هاي مختلف ادبي را وارد نمايشگاه کنيم شاهد خواهيم بود که اين کتاب­ها از فروش مطلوبي برخوردار نخواهند بود. از طرف ديگر به طور کلي مردم ما از بازديد نمايشگاه لذت مي­برد حال اين نمايشگاه مي­تواند نمايشگاه کتاب باشد تا نمايشگاه­هاي گل و گياه، شيرآلات، مبلمان، موبايل و . . . اين حضور نمي­تواند باعث ارتقاي سطح کيفي باشد چرا که اين حضور زماني مي­تواند اثرگذار باشد که باعث بالا رفتن تعداد تيراژ نسخ چاپي ما شود اگر اين کشور با توجه به اين ميزان حضور کمي در نمايشگاه کتاب تهران، کتابخوان دارد که بايد به مردم و مسئولين خسته نباشيد گفت و براي اين همه نارضايتي تنها يک دست تکان داد. اما اگر خوب دقت کنيم خواهيم ديد که ميزان تيراژ نسخ چاپي ما در طول يک سال شايد به اندازه­ي دو سه کتاب پرفروش يک کشور ديگر هم نباشد. تيراژ کتاب ما يک فاجعه است. ما متأسفانه در تيراژ کتاب از کشورهاي همسايه که نسبت به ما از ميزان جمعيت کمتري نيز برخوردار است عقب هستيم. در نمايشگاه کتاب يا تعداد عناوين بالاست يا مؤلفين ما بيشتر به کتاب سازي روي آورده­اند. کمتر کسي را سراغ داريم که براي خلق يک اثر زحمت کشيده باشد اينکه تيراژ کتب ما کلاً پايين است نشان دهنده اين است که مردم ما مردمي هستند که کمتر علاقه به مطالعه دارند گاهي در اخبار مي­شنوم که مثلاً سطح مطالعه مردم ما از مردم کشورهاي غربي و اروپائي بالاتر است اما من فکر نمي­کنم که تيراژ اين کشورها به اندازه تيراژ کتاب در ايران به تعداد 2 هزار نسخه باشد. اين آمارها وقتي واقعي بنظر مي­رسند که ما شاهد عملياتي کردن اين جريان باشيم. در کشورهاي ديگر نويسندگان از راه نوشتن مي­توانند به سرعت مشهور و قدرتمند و حتي ثروتمند شوند به نظرم آمارها در بخش حوزه کتاب و کتاب خواني به شدت مشکل دارد.

- در بحث جداسازي ناشران عمومي از ناشران آموزشي شاهد خواهيم بود که ميزان نقدينگي در نمايشگاه کتاب­هاي عمومي به شدت کاهش خواهد داشت؟

بنده اين حرکت را به عنوان يک راهکار معرفي نکردم اين موضوع بايد اتفاق بيافتد تا متوليان مشاهده کنند که نسبت مطالعه در سطح کشور چندان بالا هم نيست و نمايشگاه عده­اي دنبال عوام پسندي، آموزش و پژوهش و غيره هستند و هر گروهي بايد به تمايلات و نيازهايش برسد البته بحث آموزش در کشور ما هم با يک مشکل عمده روبرو است که بچه­ها بايد از کلاس و سنين پايين به اين رقابت غيرمنطقي در عرصه درس بپردازند و زماني که شب امتحان و کنکور درس مي­خواندند کم کم اين جريان به باد فراموشي سپرده مي­شود. بچه­ها بايد از کودکي با خواندن مطالبي که هيچ علاقه­اي به آنان ندارند تبديل به ليسانس­هاي بيکار شوند در اين ميان مسيري هم براي افرادي که تحصيل نکردند و به دانشگاه نيامدند اما از نظر فني و کاربري داراي استعدادهاي ويژه­اي هستند فضاي کار براي اين افراد هم مهم نيست. اگر در نمايشگاه اين معضل حل شود و ناشرين آموزشي از ناشرين عمومي جداسازي شوند مي­توان اميد داشت که فضاي نمايشگاه به سمت احياي کارکردهاي اصلي نمايشگاه حرکت کند. متأسفانه فضاي نمايشگاهي ما تبديل به يک فضاي آزمايش و تجربه شده است.

- با توجه به گفته شما که حضور مردم با ميزان تيراژ کتب ما نتيجه معکوس دارد شما مهمترين دلايل حضور مردم در نمايشگاه­هاي کتاب را چه مي­بينيد؟

مهمترين دليل براي انجام اين حرکت اين است که مردم ما تفريح و هيجان در زندگي ندارند مکان­هائي که در آن مردم اوقات فراغت خود را سپري کنند بسيار محدود است اگر کسي تصميم بگيرد که آخر هفته يک برنامه تفريحي داشته باشد تنها دو گزينه­ي رستوران و پارک به ذهن او مي­رسد اگر بخواهد در طبيعت هم سير کند شلوغي نامناسب بودن فضا از لحاظ امکانات رفاهي و بهداشتي ميلي براي اين حرکت در فرد باقي نمي­گذارد به ياد دارم در سالهاي اوليه که نمايشگاه به مصلي انتقال داده شده بود به ديدن نمايشگاه کتاب رفته بودم که با صحنه عجيبي مواجه شدم. يک خانواده در زير گرماي طاقت فرسا و در آن شلوغي و همهمه مشغول تدارک نهار بود! هرچي از خودم سؤال کردم که مگر مي­شود ميان اين همه مشکل و هرج و مرج ناهار خورد به هيچ نتيجه­اي نرسيدم. آخر مگر غذا خوردن براي اين است که فرد سير شود. غذا خوردن يک لذت است. بايد در يک فضاي آرام و زيبا و در حال انجام يک کار دلخواه غذا خورد تا بتوان از آن لذت برد.

- آيا مي­توان اين حضور را به عنوان يک مؤلفه پديد آوردن فرهنگ کتاب و کتاب خواني در ميان مردم عنوان کرد؟

ببينيد من خودم قبل از اينکه نويسنده باشم يک کتاب خوان حرفه­اي هستم اما با اين وجود و تخفيف­هاي ويژه در نمايشگاه کتاب سالها است که به نمايشگاه کتاب نرفته­ام. به صورتي از خير اين تخفيف هم مي­گذرم و به نمايشگاه نمي­روم اما با يک آرامش بهتر نيازهايم را در خيابان انقلاب يا ديگر مراکز شهر تهران برطرف مي­کنم. الان اکثر کتاب خوانان با حضور در نمايشگاه با يک عذاب روبرو مي­شوند گاهاً ديده شده که نتوانستند به هيچ کدام از نيازهايشان دست پيدا کنند اين فضا در کتاب خوان شدن يا نشدن مردم اثرگذار است اما اينکه يک نسل و مردمي کتاب خوان باشند اين يک عادت فرهنگي است مثل عادت خوردن چلوکباب که ايراني­ها اين عادت را دارند و يا عادت­هاي ديگري که وارداتي است و مثل صرف کردن پيتزا به جاي غذاهاي ناب و اصيل ايراني و . . . به عنوان مثال ما برگزاري جشنواره فجر را داريم اگر خوب دقت کنيد خواهيد ديد که مردم و مسئولين براي برگزاري هرچه بهتر اين مراسم تقريباً خودکشي مي­کنند و مردم براي خريد بليط­هاي اين جشنواره سر و دست مي­شکنند اما کداميک از اين فيلم­ها پس از اکران عمومي و بعد از جشنواره­ با اقبال عمومي مواجه شده­اند؟ فيلم­ها فروش ندارند و تنها اين فيلم­ها در يک جو کاذب مطرح شدند.

- مهمترين پيشنهادات شما براي اينکه نمايشگاه کتاب تهران به کارکردهاي اصلي يک نمايشگاه کتاب نزديک شود چيست؟

اولاً در بحث فضاي نمايشگاه بايد گفت که فضاي نمايشگاه بايد القا کننده نمايشگاه کتاب باشد. اگر کسي به دنبال رمان و داستان کوتاه يا ادبيات بود با شرکت در نمايشگاه بتوانند خودش را در يک فضاي ادبي صرف ببينند که اين حال و هوا در نمايشگاه­هاي امروزي کتاب تهران وجود ندارد. از طرفي بايد ناشرين آموزشي را از ناشرين عمومي جدا کرد تا مردم و مسئولين شاهد حقيقت­هاي بازار فروش قرار بگيرند. از طرف ديگر بايد فضاي کتاب­ها با کيفيت و داراي بار معاني و انديشه باشد. که البته اين موارد مي­تواند دائمي نيز باشد. البته بنده مدير اجرائي نيستم اما با اين امکانات مي­توان تعداد کتاب شهرها و يا کتاب فروشي­هاي سطح شهر را تجهيز و ترميم و رسيدگي کرد.

- اکثر موارد مطروحه مواردي سخت افزاري در بحث کتاب و کتاب خواني بود براي بالا بردن کيفيت و به طور کلي کيفيت نرم افزاري نمايشگاه و کتب عرضه شده بايد چه کرد؟

حوزه فني و نظرياتي بنده حوزه ادبيات است بنابراين تنها درباره اين حوزه جوابگو هستم. اگر بخواهيم يک کتاب خوب و اثرگذار داشته باشيم بايد سعي کنيم که خالق خوبي تربيت و خلق کنيم. وقتي نويسنده در چارچوب زندگي روزمره خودش گير کرده است و به نوعي مشکل معيشت دارد نمي­تواند تجربه­هاي شگرف و عميق داشته باشد. ذهن نويسنده نمي­تواند فراخ باشد و بتواند به همه­ي موقعيت­هاي زندگي فکر کند اگر اين اتفاق بيافتد اثري که خلق مي­شود بسيار جذاب و خواندني خواهد شد الان نويسندگان توانائي مطرح کردن مسائل روز را ندارند و به نوعي دست به خودسانسوري مي­زنند که اگر اثري خلق مي­شود به گروه خاصي برنخورد. در حاليکه نويسنده وظيفه طرح اشکالات و خلل موجود در جامعه را دارد اگر نويسندگان پرده از اين اتفاقات و دمل­هاي چرکين برندارند اين وظيفه چه نهاد يا ارگاني است که زمينه سازي فرهنگي انجام بدهد. اما در اين ميان نويسنده مجبور است آثار توليد است را منوط به 2 قرن گذشته کند تا اتفاقات و حوادث به کام کسي يا صنفي ناخوشايند نباشد. بعد آيا مي­توان از اين نوع آثار توقع شگرفي و اثرگذاري داشت؟ چرا که در کشور ما نقد و نقادي هيچ جايگاهي ندارد که اين خودش يک معضل بزرگ است چندي پيش يک نويسنده در رابطه با ماشين يک شرکت خودروسازي مطلبي نوشته بود و در داستان خودش از اين نقطه ضعف ماشين سازي استفاده سودمند برده بود که جامعه ادبي متوجه شد صاحبان آن شرکت از اين نويسنده شکايت کرده­اند؟! آيا ديواري از اين ديوار کوتاه­تر پيدا نمي­شود؟ در حاليکه اکثر خبرگزاري­ها و سايت­ها درباره اين قبيل اتفاقات تا مرز ساخت جوک هم پيش رفته­اند در اين ميان مشخص است که در ايران بازنده اين بازي کسي جز نويسنده نيست اما اينجا مشکل کشورهاي غربي نيست که با شکايت نويسنده از اتهام زنندگان غرامت دريافت کند و با آن پول هزينه­هاي اجاره وکيل را بپردازند و به نوعي عدالت به صورت کامل عملي شود.

- دولت چقدر مي­تواند از نويسندگان حمايت کند.

نگاه کنيد در يک مقايسه بايد گفت يک فوتباليست بدون هنر، غير خلاق بي اخلاق مي­تواند در طول يک فصل به اندازه­ي طول عمر يک نويسنده داراي سرمايه شود. اما اين مسير براي اهالي فرهنگ و کتاب بسته است. دولت دستور مي­دهد مؤلف و نويسنده بايد از راه فروش کتاب گذران معاش کنند. براي فوتبال بي فرهنگ و بدون هنر ايراني سرمايه خرج مي­کنند و برچسب دولتي بودن را عيب نمي­دانند اما متأسفانه اگر در بخش کتاب يک اثر از مسير دولتي چاپ شود آن نويسنده با انگشت به يکديگر نشان داده خواهد شد. متأسفانه در بازارهاي مختلف شاهد اين تبعيض­ها و ناعدالتي­ها هستيم و بازار کتاب وضعيت نشر هم در اين ميان يکي ديگر از قربانيان شناخته شده است.

- حوزه هنري چقدر در اين رابطه از هنرمندان حمايت کرده است؟

بنده در جايگاه مديريتي قرار ندارم اما به نظر مي­رسد به اندازه­ي خودش ظاهر نشده است امروز ناشر موفق کسي است که خوب کتاب مي­فروشد و اين فروش خوب باعث نجات او مي­شود. اگر قرار باشد يک ناشر خاص تنها از چند نويسنده در يک ژانر حمايت کند و به تبليغات بپردازد و به ديگران کاري نداشته باشد اين يک حرکت ناعادلانه و خودخواهانه است. مي­بينيم که برخي از ناشران چاپ­هاي اوليه يک کتاب را به عنوان هديه به نهادها مي­دهند و هزينه­هاي مؤلف و نويسنده از جيب دولت پرداخت مي­شود. بايد دولت همه­ي جوانب را رها کند و يا بايد بدون پيش زمينه­ي قبلي از همه­ ي گوشه­هاي خدماتي اين کشور به يک اندازه دفاع و حمايت کند. الان نويسنده پس از نگارش اثر با ارسال آن به نمايشگاه­ها و جشنواره­هاي مختلف منتظر است که اين اثر گل کرده و بازگشت مالي داشته باشد حال بازيکنان بي اخلاق ايراني چه در يک بازي خوب ظاهر شوند يا بد، کليه دستمزد يک فصل را دريافت مي­کنند، اگر کتاب او هم با يک اقبال عمومي مواجه شود شايد پيشنهاداتي مبني بر چاپ کتاب داشته باشد.

- به نظر مي­رسد در عرصه­هاي ديگر هنري ثروت و نقدينگي به خوبي در جريان است؟

اگر خوب نگاه کنيد خواهيد ديد که سينماي ما فاقد هر نوع انديشه­اي است اما داراي درآمد بالائي است چرا که اين حرکت کلاً يک پز محسوب مي­شود. چون اين سينما يک افاده و پز است دولت از آن حمايت مي­کند اما دولت از ناشران و مترجمان و مؤلفان چه نوع حمايت قابل توجهي کرده است اگر هم حمايت­هاي سطحي صورت مي­گيرد اين ميزان حمايت با حمايت از ديگر ارگان­ها قابل مقايسه نيست. جامعه هم به سبب اين نوع جنبه­ي کاذب و افاده­اي سينما دچار تکرار و روزمرگي مي­شود بنابراين جامعه­اي که فضاي فرهنگي و هنري­اش دچار روزمرگي شده باشد نمي­تواند اثر خلاق و زيبائي خلق کند.

- شايد اين روزمرگي که در عرصه­هاي مختلف فرهنگي و هنري و ورزشي ما وجود دارد برگرفته از يک غم نان و معيشت زندگي است؟        

جامعه­ي ادبي را نبايد با اين دو جامعه قياس کرد.  

- شما از ابتداي گفتگو در حال مقايسه کردن جامعه ادبي با اين دو جامعه هستيد.

ببينيد جامعه­ي ادبي با اين جوامع تفاوت اصلي و اساسي مي­کند ما در جامعه­ي ادبي شاهد توليد فرهنگ و انديشه هستيم اما معتقدم که ما در سينما و فوتبال فرهنگ و انديشه خلق نمي­کنيم. اين وظيفه ادبيات است که اين لوازم را براي ارتقاي يک جامعه بوجود بياورد حرف بر سر اين است که دولت چرا بايد از هنرمندان بي هنر با بودجه دولتي و از جيب مردم حمايت کند اما هميشه دست اهالي ادب در پوست گردو باقي بماند. دولت يا بايد همه­ي ارکان­ها را رها کند و معتقد باشد که همه­ي اقسام جامعه براي کسب درآمد بايد به راه­هاي خلاقانه دست بزنند و يا از همه­ي ارکان و اقسام جامعه يکسان حمايت کند. اگر مردم طالب ديدن فوتبال بي مزه ايراني هستند مي­توانند بليط­هاي 100 هزار توماني خريداري کنند و از طريق حضور در استاديوم­هاي ورزشي تيمشان را تشويق کنند اگر اين اتفاق بيافتد آن وقت مشخص خواهد شد که فوتبال ما چقدر علاقمند خواهد داشت نويسنده به حال خودش رها شده است که بتواند با فروش کتب امرار معاش کند بعد شاهد هستيم که در سينما يک هنرمند بي هنر با اجرا در دو فيلم ديگر حاضر نيست جواب سلام طرفداران خود را بدهد و به نوعي حمايت­هاي بي دريغ دولت برخي از هنرمندان بي هنر را دچار توهم شديد کرده است. اگر فيلمي موفق است مي­تواند با فروش بليط هزينه­هاي جاري را سروسامان بدهد که متأسفانه اکثر فيلم­هاي ما از داشتن عنصري به نام مخاطب خلاق و گيشه محروم هستند. جامعه­ي ما يک جامعه­ي يک بام و دو هوا است. به اين صورت که اگر نويسنده از يک کتاب به ميزان 200 نسخه فروش داشت به اندازه همان حمايت خواهد شد اما اگر شخص ديگري هنري براي عرضه نشد مسئولين و متوليان انواع حمايت­ها را براي هنرمند شدن او هزينه مي­کنند. اين دستمزدهاي ميلياردي چه دردي را از فرهنگ و ادب کشور درمان کرده است. کتاب هرچقدر هم که ضعيف باشد باز در حال تبليغ پديده کتاب و کتاب خواني است و يک سر فصل فرهنگي است. اينجا دولت دچار ناعدالتي مي­شود که ميان بخش­هاي مختلف و بدنه­ي جامعه تفاوت­هاي عمدي و شديد برقرار مي­کند. در کشورهاي ديگر به دليل وجود اين عدالت در احترام به فرهنگ و پاسداشت هنر، نويسندگان مستعد به شدت با استقبال روبرو شده و مشهور و ثروتمند مي­شوند چرا که حمايت­هاي مادي و معنوي مردم را دارند اما در ايران اين جريان معکوس است.

                                    ­

 

شنبه 20 خرداد 1391 - 9:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری