سه‌شنبه 31 مرداد 1396 - 4:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

شاعر: محمد شجاعی
پدر شهیدان موسی و مصطفي شجاعی

 

به مناسبت ماه رجب

 

سروش غيب، به وقت سحر چنينم گفت

رسيده است زماني که، مي حلال بود

کشند رخت به ميخانه، عارف و زاهد

شتاب کن، که نه وقت دگر مجال بود

چو روزگار، به کام دلست، بهره بگير

اميد نيست، هميشه بدين روال بود

خوشست، گر که به مستي، نماز خويش آري

به طاق ابروي ماهي که، بي مثال بود

بکش تو منت ساقي و، باده نوشي کن

که وجه مي برسد، از چه­ات ملال بود؟

نگويمت دگر ايّام، ترکِ باده کني

کنون بهار مي و، وقت شور و حال بود

چو سرو قدّي و رعنا، بمان به آزادي

که راست کي شود، آن قامتي که دال بود

هميشه خوشدلي و، عيش و کامراني نيست

که حادثات، همه در کفِ زوال بود

به هوش باش و عمل کن، تو با خردمندي

که جهل را بخرد، روز و شب جدال بود

جهان درختِ کهنسالِ مار در جوفست

بديده خوش خط و خالست و، چون نهال بود

مخور فريب وي و ترک جام باده مکن

که اين جواز برايت سه مه، ز سال بود

گشاي دست سخاوت، مشو بخيل ز مال

که وقت فايده بردن ز بذل مال بود

براه پير مغان گر روي، بدان به يقين

اگر چه مست بميري، نه ات، سئوال بود

سعادتي اگر اين گونه يافت، نيست عجب

کسي که، نه، به يمين و نه بر شمال بود

شجاعيا مکن اسراف، جز به وجه شراب

که آن حواله­اش، از سوي لايزال بود

 

 

چهارشنبه 10 خرداد 1391 - 9:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری