سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 23:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

محمدرضا صادقي

 

زندگي با خاطره هاي خوش

 

نگاهي به کتاب «دريا خانم»؛خاطرات آذر علامه زاده، همسر شهيد رضا جليلوند

کتاب «دريا خانم» خاطرات آذر علامه زاده، همسر شهيد رضا جليلوند است که مصاحبه و تدوين آن توسط سيد قاسم ياحسيني انجام و توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است. اين کتاب پانصدو هشتادو يکمين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است که در بخش خاطرات جنگ ايران و عراق، يکصدو هشتادو پنجمين کتاب محسوب مي شود. راوي اين کتاب آذر علامه زاده است که خاطرات خود را بازگو مي کند. دست تقدير او را، در آغاز جواني، از کازرون به بوشهر کشاند و با رضا جليلوند، همسرش، آشنا کرد. رضا کارمند نيروي دريايي ارتش و اهل اروميه بود. آن دو، که هر يک از شهري با فاصله هاي دور در بندر بوشهر به هم رسيده بودند، پايه هاي زندگي زيبايي را ريختند. در کتاب دريا خانم همه اين زيبايي ها آمده است؛ به خصوص با به دنيا آمدن رحيمه، فرزندآن ها که اين زندگي طراوت ديگري پيدا مي کند.

در بخش اشار کتاب آمده است که سيد قاسم يا حسيني بيش از ده ساعت با آذر علامه زاده در بوشهر گفت و گو کرده که حاصل آن همين کتاب دريا خانم است. البته اين کتاب سومين تجربه ياحسيني در گفت و گو با همسران شهيد است. پيش از اين او با دو کتاب «زيتون سرخ» و «يک دريا ستاره» توانسته است توانايي خود را در به تصوير کشيدن چنين زندگي هايي نشان دهد. با وجود اين که در هر سه کتاب راويان همسران شهد هستند، اما غلبه محتوا با اصل زندگي است که تحت تاثير جنگ قرار مي گيرد.

کتاب دريا خانم در هشت فصل تنظيم شده است که فصل اول آن با عنوان«ماجراي محمد صادق» به بازيابي ريشه هاي خانوادگي آذر علامه زاده اختصاص يافته است. در اين بخش، راوي تاريخ خانواده خود را از چند دهه قبل روايت مي کند:« مادر پدرم جدي داشت به نام عبدالصاحب که ظاهراً مرد مومن، عالم و عارفي بود...پدر بزرگ پدري ام پزشک و جراح بود...خانواده ما اصلاً اهل «دوان» کازرون هستند.»  (ص11 و 12 )

او در اين فصل همچنين به شکل گيري خانواده پدرش(عبدالرسول) در شهر آبادان اشاره مي کند و تولد خواهران و برادران پرشمارش(نه خواهر و پنج برادر) که پدر بعد از حدود هفده سال کار در شرکت نفت، حدود سال هاي 1334 يا 1335 از آبادان به کازرون مهاجرت مي کند.  در فصل دوم(خاطرات محله دارالسلام) راوي به سال هاي تولد و دوران تحصيل خود در مقاطع ابتداي اشاره مي کند و از تنگدستي خانواده در اين مقطع زماني هم ياد مي کند:« مهر سال 1350 وارد کلاس پنجم شدم. خانواده ما پر جمعيت بود و دست پدرم تنگ. شبانه روز با وانتش کار مي کرد؛ اما واقعيت اين بود که درست و حسابي دستش به دهانش نمي رسيد و آن طور که دلش مي خواست نمي توانست خرج زندگي ما را تامين کند.» ( ص 25)

راوي در فصل بعدي(منزل اوليا) هم به بخش ديگري از زندگي خود، در مقطع تحصيلي راهنمايي اشاره دارد. به واسطه زندگي خواهر راوي(مهري) در شهر بوشهر، آذر براي ميهماني به خانه خواهرش به اين شهر مي رود که به اين موضوع در فصل چهارم کتاب با عنوان« يک آسمان موج» به تشريح پرداخته شده است. در ادامه، موضوع کار او در فروشگاه اداره شهر و روستاي بوشهر مطرح مي شود که همين مسئله سرنوشت وي را به سمت دنياي تازه اي سوق مي دهد. آذر علامه زاده که اين مقطع زماني تازه به دوران جواني خود پا گذاشته است، به عنوان کارمند در فروشگاه يادشده استخدام مي شود.

او ماجراهاي اين بخش از زندگي اش را در فصل پنجم کتاب شرح داده است. از حوادث اصلي که در اين فصل به آن اشاره مي شود، وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 است که راوي به صحنه هايي از آن در شهر بوشهر اشاره مي کند:«روز دوازدهم بهمن، صبح زود، من از خانه خواهرم بيرون آمدم تا به محل کارم بروم. فروشگاه شهر و روستا اگر چه در اعتصاب بود، به دليل آنکه کالاهاي مورد نياز مردم را مي فرخت باز بود. سرتاسر شهر در اعتصاب بود و بيشتر مغازه ها و حتي سوپر مارکت ها تعطيل بود.» ( ص70)

آذر علامه زاده در فصل ششم که عنوان روي جلد کتاب(دريا خانم) را هم دارد، به موضوع ورود شهيد رضا جليلوند به زندگي خود اشاره مي کند و از اين پس، به طور مشروح به ان مي پردازد:« يک روز که خسته و کوفته از سر کار به خانه خواهرم بر مي گشتم، ديدم جواني سر کوچه ما ايستاده و به من زل زده است. بلافاصله سرم را پايين انداختم و بدون آنکه حتي به او نگاه کنم به خانه رفتم. تابستان سال 1358 بود و هواي شرجي و گرماي بوشهر آدم را کلافه مي کرد.» (ص 77)

سرانجام در  مردادماه سال 1359 ازدواج آذر علامه زاده و رضا جليلوند در شهر کازرون سر مي گيرد و آن دو با عشق و علاقه زندگي مشترک خود را شروع مي کنند، اما وقوع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعثي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، خوشبختي کوتاه اين زوج را همانند هزاران خانواده ديگر ايراني در معرض تلاطم اين رويداد بزرگ قرار مي دهد:« دو ماه از ازدواج من و رضا نگذشته بود که عراق در روز 31 شهريور ماه سال 1359 به ايران حمله کرد.» (ص 93)

با شروع جنگ، شهر بوشهر نيز مورد حمله هواپيماها و موشک هاي عراقي قرار مي گيرد. در اين ميان، همسر راوي هم عازم مناطق جنگي مي شود. آذر علامه زاده مشروح رويدادهاي اين مقطع زماني را در فصل هفتم کتاب با عنوان« آتش در خانه» شرح داده است. او همچنين در اين فصل به شهادت همسرش در نبرد آزادسازي خرمشهر اشاره مي کند و فرزند کوچکي(رحيمه) که از او به يادگار مانده است.

فصل هشتم و پاياني کتاب(سال هاي اندوه) به روزهاي تنهايي راوي در فراق همسر شهيدش اختصاص يافته است.

در آخرين بخش کتاب هم که به عکس ها و ضمائم مرتبط با موضوع اختصاص يافته، 10 قطعه عکس به همراه وصيت نامه شهيد با دستخط خودش ارائه شده است.  

 

 

سه‌شنبه 2 خرداد 1391 - 9:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری