يكشنبه 29 مرداد 1396 - 12:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

وقتي همه خوابيم

 

نقد فيلم «نارنجي پوش»(داريوش مهرجويي)

نارنجي پوش در ظاهر به موضوعي سفارشي و پيش پا افتاده مي پردازد. اما همين مضمون معمولي و ساده در دستان مهرجويي بدل به فيلمي ديدني شده است. اينکه مي توان از پاکيزگي بيرون به پاکيزگي درون رسيد، در فيلم به خوبي جا افتاده و مصداق بارز آن روند رو به تکامل زندگي حامد آبان در طول فيلم است و در تاثير مثبتي است که اين فرآيند بر ذهن تماشاگر مي گذارد. تماشاگر با کارگرداني موثر مهرجويي به خوبي با شخصيت حامد آبان همذات پنداري مي کند و تحول عميق او را مي پذيرد، و آن را باور و حتي ستايش مي کند.

وقتي شنيدم عده اي از منتقدان گفته اند که مضمون نارنجي پوش پيش پا افتاده است. اين جمله بي اختيار نگارنده را به ياد اين نکته انداخت که مضامين فيلم ها چقدر قابل مقايسه با نقش هاي بازيگران است و مشخصا ياد اين جمله افتادم: «نقش بزرگ و کوچک وجود ندارد، بازيگر بزرگ و کوچک وجود دارد.» با چنين ديدگاهي شايد بتوان گفت که مضمون بزرگ و کوچک وجود ندارد، کارگردان بزرگ و کوچک وجود دارد.

البته به نظر نگارنده موضوع پاکيزگي شهر و رعايت بهداشت در نارنجي پوش چيزي کم از موضوع عميق فيلم هامون و دغدغه هاي فلسفي آن ندارد. البته فيلم هامون به دليل ساختارش و اينکه در آن با اوج پختگي مهرجويي در کارگرداني روبرو هستيم جزو شاهکارهاي تاريخ سينماي ايران است و نارنجي پوش با آن فاصله بسيار دارد.   

درام نارنجي پوش در ظاهر در برخي لحظات، منطق روايي درستي ندارد اما در حقيقت فضاي فانتزي گونه فيلم چنين حوادث شگفتي را طلب مي کند. تحول حامد آبان با خواندن يک کتاب در راستاي همين مسئله است. البته علاوه بر اينکه فانتزي فيلم اين تحول را توجيه مي کند. آشنايي فرامتني که تماشاگر با حامد بهداد و نقش هاي مجنون وارش دارد در پذيرش تحول شخصيت حامد آبان توسط  موثر بوده است.

تغيير عقيده ناگهاني و به ظاهر غير منطقي همسر حامد آبان(نهال) و بازگشت او همراه با پسرشان هم در راستاي فضاي فانتزي گونه فيلم است. گويي ما در پايان فيلم با بازگشت نهال و به ثمر رسيدن تلاش هاي حامد آبان با يک پايان ايده آليستي، و مدينه فاضله اي روبرو مي شويم که شايد لزوما واقعي نباشد ولي آرزوي فيلمساز (و تماشاگر) براي سامان يافتن شهر و همچنين رابطه حامد آبان و همسرش است.

يکي از مسائلي که پس از نمايش نارنجي پوش مطرح شد؛ مقايسه آن با «جدايي نادر از سيمين» بود و اينکه نارنجي پوش جوابيه اي به فيلم فرهادي است. حضور ليلا حاتمي در هر دو فيلم، در نقشي مشابه  و چالش مشابه هر دو شخصيت يعني مسئله مهاجرت، اين گمان را تقويت کرده است. مسئله اي که البته مهرجويي آن را تکذيب کرده و به نظر نگارنده تلقي درستي نيست. فيلم واقع گراي فرهادي به هيچ وجه قابل مقايسه با آميزه فانتزي-واقعيت مهرجويي نيست.

اينکه در نارنجي پوش ليلا حاتمي با تحولي خلق الساعه تصميم مي گيرد بازگردد؛ همان طور که ذکر شد، نه حادثه اي واقعي که تصويري آرزومندانه براي زندگي او و حامد آبان است. اما مهاجرت سيمين به خارج از کشور نوعي لجبازي است و بهانه اي است براي اينکه اختلافات و عدم تفاهم انباشته شده او و همسرش سرباز کند. به همين جهت تماشاگر هرگز به مسئله مهاجرت سيمين در طول فيلم نگاه مثبتي ندارد و از همان ابتداي فيلم، مهاجرت را به معناي به بن بست رسيدن يک رابطه زناشويي و شروع يک جدايي مي داند.

نارنجي پوش بر شغل ارزشمند و دشوار رفتگران ارج مي گذارد. در دنياي آرماني و فانتزي گونه نارنجي پوش ديگر جايي براي تحقير رفتگران وجود ندارد.(اگر هم تحقيري توسط شخصيتي ابراز مي شود در دنياي آرمانگراي مهرجويي به سرعت مغلوب و متحول مي شود.) اينجا ديگر کسي از عنوان علمي اش براي برتري طلبي و جدا کردن خود از مردم عادي استفاده نمي کند.

در کمال شگفتي(و هماهنگ با فانتزي ايده آليستي فيلم) يک پزشک(با بازي اميد روحاني) سرپرستي رفتگران را بر عهده دارد و جديت و دقت او در امور نظافت و پاکيزگي شهر، معادل جديت يک پزشک متعهد و با وجدان در امور پزشکي است. ارزشي که او براي رفتگران قايل است از احترام يک پزشک نسبت به همکارانش چيزي کم ندارد.

اين دنيايي آرماني است که در آن عناوين و القاب معادل انسانيت تلقي نمي شوند و به تنهايي احترام برانگيز نيستند، بلکه عملکرد آدم ها هستند که به چشم مي آيند. در اين ديدگاه همه کساني که به جامعه و مردمشان خدمت مي کنند از شان و احترام يکساني برخوردارند. دنيايي که مي توان آرزو کرد، روزي رنگ حقيقت به خود بگيرد.  

موضوع عدم رعايت نظافت شهري آن قدر در اطرافمان گسترده شده که براي همه ما مسئله اي عادي تلقي مي شود؛ اينجاست که مهرجويي به عنوان يک هنرمند، نمي تواند به موضوع بي تفاوت باشد و همه گير شدن و تاسف آور بودن اين معضل را يادآوري مي کند.

برخورد مهرجويي با معضل زباله ها و زباله سازها مانند برخورد حامد آبان با خانواده اي است که پارک را با زباله داني اشتباه گرفته اند. بر آشفته و دردمند، تلنگري جدي و محکم به ما مي زند که شايد از خواب برخيزيم.

 

سه‌شنبه 2 خرداد 1391 - 9:1


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری