چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 3:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محسن فولادي

 

تابلو، صفحه انرژي هنرمند است

 

گفتگو با کيومرث قورچيان

کيومرث قورچيان در لابه لاي نقاشي­اي با روش بداهه نگري، زيبائي هنر آبستره را با ايجاد طرح جديدي بر روي بوم به تصوير مي­کشد و اين همان روشي است که او را با ديگر نقاشان متمايز مي­کند قورچيان در آثار نقاشي خود با زبان آبستره نقش­هائي بر روي بوم با تأثيرپذيري از نگارگري ايراني ترسيم مي­کند وي انقلاب اسلامي را تأثيرگذارترين اتفاق در تاريخ هنري کشور به خصوص هنر خاصه خودش مي­داند. خالق تابلوي «معراج پيامبر» ادامه مي­دهد: متأسفانه برخي از مسئولان ما بر اين باور نيستند و آن طور که بايد به دستاوردها و تأثيرات انقلاب اسلامي بر هنرمان توجه نمي­کنند و از طرفي هم از مسائل هنري و تأثير آنان مطلع نيستند و مدعيان، کمتر در امور هنري تخصص دارند. من در آثار انقلابي گذشته­ام ارادت خودم را اثبات کرده­ام اما متأسفانه اينگونه مسائل از ارزش افتاده است و مخاطب و هنرمند بلاتکليف است:

- تغيير و تحولات امروز در دنياي هنر در ابعاد مختلف چه تأثيراتي بر نقاشي ايراني و هنرمندان نقاش گذاشته است؟

شايد جالب باشد که بدانيم به تبع يک سري تغيير و تحولات مفهومي و موضوعي امروز شاهد تغييراتي در هنر و انگاره­هاي هنريمان هستيم اتفاقاتي که کل جهان در روي دادن و تأثيرپذيري از آن شريک هستند. بدين معنا که نظرات علمي شايد 100 سال پيش شروع به جريان سازي در عرصه­هاي مختلف هنري شده بود. مانند مباحث جامعه شناختي، روانشناسي و مباحث تئوريک علوم رياضي و علوم انساني امروز بخشي از اين نظريات جريان ساز هنر جهان را به کل به دست گرفته است. البته اينکه اين مباحث علمي چگونه پديدار شدند و بر اين روند جريان سازي کردند در حوصله اين گفتگو نمي­گنجد اما اگر به بحث انقلاب و تأثيرات آن بپردازيم خواهيم ديد که اتفاقاتي شاهد روي دادنش هستيم که در گذشته اين اتفاقات در حد حدس و گمان بودند بنده انقلاب 57 را از نزديک شاهد بودم و معتقدم که انقلاب 57 يکي از بزرگترين و بي نظيرترين حرکت­هاي مردمي در طول تاريخ بوده است که مي­توان اين حرکت را از جنبه­هاي ايده ئولوژيک، و بايد و نبايد بررسي و بحث کرد. معمولاً انقلاب­ها براي به ثمر رسيدن از يک سري برنامه ريزي­هاي مدون و احزاب استفاده مي­کردند. دو نمونه­اي که اصلاً در انقلاب اسلامي کمترين سهم را داشت و بيشترين اتفاقات تنها به دست مردم روي داد اين حرکت بود که باعث تغيير در سيستم خطوط يک جريان چند هزار ساله شد. به هر حال شايد بتوان الان با توجه به اتفاقاتي که امروز روي مي­دهد بتوان زيرساخت­هاي حرکت سال 57 را به نوعي تعريف و معنا کرد. اگر بخواهيم محدوده چهار دهه گذشته را بررسي کنيم يک محدوده­اي براي اين بررسي تعريف خواهيم کرد که خيلي­ها در اين وادي به بررسي اين موضوع پرداختند اما بنده با شناخت و تعمقي که در اين پيکره متوجه يک سري تضادها و روي دادن يک سري قوانين طبيعي و رياضي که شايد امروز برايمان معني و مفهوم پيدا کرده، دست پيدا مي­کنيم. وقتي اتفاقات انقلاب را عصب شناسي مي­کنيم به يک سري مفاهيم برخورد مي­کنيم که تا اندازه­اي براي ما ناآشنا مي­آمدند به نوعي از مقولات فيزيک گرفته تا احتمالات در رياضيات و يا منطق فازي که حدود يک دهه است که به جريان افتاده است: به قولي از دوستي مي­پرسيدم که اين منطق فازي شايد جديدترين دستاور بشر باشد که او منطق کوآنتوم را مطرح کرد که اين موضوع آخر سعي در نقد نظريه انيشتين دارد که سرعت نور را مورد نقد قرار مي­دهد. از طرفي منطق ارسطوئي است که مبناي تاريخ رياضي و فرم است و به نوعي پديد آورنده ارقام و صفر و يک است و بحث اعدادشناسي را مطرح مي­کند. که پس از آن منطق فازي مطرح است که به به رابطه ميان اعداد نيز توجه دارد و معتقد است هنوز دنياهاي ناشناخته­اي ميان اعداد وجود دارد که بشر هنوز نتوانسته به آن توجه کند.

- کمي گفتگو را به جامعه بکشانيم و تأثيرات تفکر و دغدغه­هاي مردم را بر روي اين هنر بررسي کنيم.

دقيقاً مي­خواستم با اين مقدمه به اين نکته برسم که اين تغييرات باعث پديد آوردن انرژي مي­شود و اين تفکري که هنرمند از خودش بر روي بوم مي­گذارد يک نوع انرژي است. يعني مي­توان گفت اين تابلو نقاشي نيست يک تابلو انرژي است به لحاظ وجود رابطه­هاي مختلف اجتماعي در دهه­هاي گذشته در جامعه و جهان بايد فهميد وجود و سرمنشأ اين روابط از کجا ساطع شده است؟ آيا اين­ها حاصل يک سري فعل انفعالات دروني ميان انسانها است يا يک نوع تغييرات انرژيک است که از بين نمي­رود و به يک نوع ديگري تبديل مي­شود که شايد بتوان از اين نوع رابطه به مفهوم رابطه به مفهوم انقلاب دست پيدا کرد. هنر هم بخشي از اين تغييرات است به هر حال اين مفاهيم از يکديگر جدا نيست به هر حال اين مقولات گاهي پنهان مي­ماند اما سالها بعد مطرح مي­شود مثل اکثر هنرمندان که بعد از مرگشان آثارشان مورد بررسي قرار مي­گيرد از آن به يک سري کشفيات مي­رسند اگر بتوانيم اين اتفاقات را بطور ويژه بررسي کنيم و به نوعي به شناختي از هنر برسيم مي­توانستيم به دلايل شکل گيري انقلاب هم پي ببريم. اگر خوب بررسي کنيم متوجه خواهيم شد که اين انقلاب در درون هنرمند هم اثر گذاشته است و به نوعي هيچ حادثه­اي در بيرون اتفاق نخواهد افتاد که در درون هنرمند هم تأثير نگذارد. اما بايد ديد که اين هنرمند آيا ظرفيت پذيرش اين موضوعات را دارد يا خير که اگر هنرمند ظرفيت لازمه را داشته باشد آنرا با تجربيات خود درهم آميزد و با يک شيوه، تکنيک خاص آنرا به روش خودش مطرح مي­کند. البته اگر بخواهيم به وادي عادت­ها هم سري بزنيم که البته علاقه­اي به اين کار ندارم اما بنا بر ضرورت، بايد بگويم جريان هنري قبلي از انقلاب بيشتر بدست افراد متمول و مرفه بود. استعدادهائي که در اين زمينه ظهور پيدا کرده­اند و اسم و رسمي دارند بيشتر در قالب افراد مرفه و ثروتمند بود. ويژگي هنر قبل از انقلاب به اين صورت بوده است. اگر به دوره قاجار برگرديم اين اتفاق شديدتر انجام شده است افراد هنرمند يا از طرف دولتمردان حمايت­هاي ويژه مالي و اجتماعي مي­شدند يا از طريق خانواده داراي اين حمايت بوده­اند.

- فهم مردم در زمينه شناخت هنر و هنرمند چقدر به اين جريان کمک مي­کرد؟

اين بحث هم به دو بخش تقسيم مي­شود. يک بخش از هنر معاصر ما به دليل اينکه از غرب وام گرفته شده است تأثيرات غرب را نيز به دنبال دارد. اگر هم اقبالي دارد از صدقه سر اين تکنيک­هاي غربي است نمونه­اي آن هم دانشکده هنر و معماري است اين دانشکده توسط فرانسوي­ها ساخته و پرداخته شده است و اساس سيستم آکادميک اين جريان هم توسط همين افراد پايه ريزي شده بود. اما اگر به گذشته برگرديم شاهد اين ماجرا هستيم که مراکز آکادميک ما به خصوص در سه قرن گذشته يک رويکرد کاملي بومي داشته است و از آن اصلاً به عنوان مکتب ياد مي­کردند. به هر حال در دوره جديد اين وام گيري از غرب انجام شده است و مردم هم اقبال و استقبالشان و به نوعي فهم هنري­ شان هم تحت تأثير آموخته­هاي غربي است.

- اين نکته منفي است؟

به نظرم پرداختن به انرژي هنري و هنرمند در هر صورت يک حرکت مثبت است مهم نيست که اين از غرب وام گرفته شده باشد يا براساس و موازين مکاتب سنتي ما انجام مي­گيرد. امروز پرداختن به هنر و ارزش گذاشتن به يک اثر هنري به نوعي يک سرمايه گذاري است. پرداختن به هنرمند، پرداختن به هنر و ارزش گذاشتن به يک اثر هنري به نوعي يک سرمايه گذاري است. پرداختن به هنرمند، پرداختن به جکسون پلاک، رشد هنري مردم و کشورش را در برداشت. اينها نمونه­اي عيني تاريخي هستند امروز آثار اين هنرمند شاخص جهاني را در موزه هنرهاي معاصرمان داريم. امروز که 40 سال از مرگ پلاک مي­گذرد روانشناسان و جامعه شناسان در حال تحقيق بر روي آثار وي هستند تا بتوانند تفکرات و منشأ احساسات و الهامات وي را کشف کنند که اين چه انرژي بوده است که با ريختن رنگ از بالا بر روي بوم توانسته است چنين شاهکارهاي هنري با اين درصد بالائي از انرژي را خلق کند. هنر واقعي به اين معنا است. بدين معنا که هر آنچه در درون هنرمند است بر روي بوم وايز شود برعکس هنرمنداني که هنر را از بيرون و طبيعت وام مي­گرفتند حال مي­خواهد اين اشخاص بکلانژ باشد يا هر هنرمند بزرگ ديگري.

- ما در بحث انقلاب و هنر اخلاقي و جنگ هم کساني را داريم که اينگونه ايجاد شاهکار کرده باشند يا اصلاً مي­توان اين نوع افراد خلق شوند؟

ببينيد زمانيکه ديوار برلين برداشته شد. برداشتن اين ديوار به منزله گسستن يک ديوار آجري بود اما در اين ميان ذهنيت و فکرها گسسته نشد. اما با روي دادن انقلاب اسلامي اين گسستن در تمام ابعاد يک هنرمند رخ داد. هنرمند با دنياي ديگري آشنا شد. به نوعي به عقبه خود شک کرد. هنرمند از يک سري از منابع و تفکرات الهام مي­گرفت به نوعي از يک سري از کتب درسي که بر طبق آن خودش را پرورش داده بود که به يکباره اين مفاهيم به زير سؤال رفت هنرمند به طور اعجاب برانگيزي متوقف شد بنابراين کمتر کسي توانست در اين زمينه­ها يعني جنگ و انقلاب بطور ويژه کار کند مگر افراد خاصي که آنها هم از روي توانائي و تجربه شگرف به طور نصفه و نيمه به خلق اثر پرداختند. ما پيرامون مفاهيم جنگ و انقلاب کارهاي ناب اصلاً نداريم.

- معتقديد اين اتفاق در هيچ عرصه خاص هنري نيفتاده است.

يک جاهائي به طور ناخودآگاه آثار مناسبي خلق کرده­ايم. اما اينها يک سري غبار است که در اين ميان هنرمند هيچ نقشي ندارد مگر اينکه خيلي به اين موضوعات شگرف و به واقعيات نزديک شويم که در اين مورد به اين مقال مي­ رسيم که «تازه دست از سر نوشتن ندارم» شايد در اين باره بهتر باشد که هيچ حرکتي نکنيم چرا که اگر بخواهيم همه چيز را بکشيم در اين کار توانا نيستيم امروز اگر کسي از ما مي­خواهد فرهنگ انقلابمان را برايشان به نمايش بگذاريم هنرمندان ما خالي هستند بستر هنر فيلم سازي هم اندکي توانسته است اين قسمت را پشتيباني کند در هنرهايي مانند نقاشي به دليل بالا بودن خلوص آن اين امکان به مراتب کمتر از ديگر هنرها وجود دارد. به عنوان مثال شايد بتوان کارهاي شهيد آويني را از آن دست کارهاي ويژه قرار بدهيم اما ما طي اين سال­ها چند اثر ديگر مانند اثر ايشان خلق کرده­ايم به هر حال نبايد خلا امکانات، مديران قوي، رسوبات هنري در ذهن و بطن هنرمند و جدائي هنر از هنرمند را در اين ميان بي تأثير دانست اما به طور کلي کمتر کسي حاضر شده است که در اين ميان به طور حرفه­اي و بدون در نظر گرفتن منافع شخصي پا جلو بگذارد و به اين مقوله بپردازد. هرچند وقت يکبار از اين مسير جدا مي­شوند و به بيراهه مي­روند کساني که شايد روزگاري در صف اول همين جبهه­ها پرچمدار بودند.

- بزرگترين مانع در اين مسير از ديد شما چيست؟

عمده مشکل ما خلأ مدير فرهنگي است. ما وقتي هنرمند متعهد نداشته باشيم به طبق آن خلأ مدير هنري هم خواهيم داشت که براي پر کردن اين خلأ از مديران کار نابلد استفاده مي­شود مديراني که فضا را نمي­شناسند و هريک ساز خودشان را مي­زنند. وقتي مدير ناکارآمد باشد نمي­تواند از انرژي­ها استفاده کند و توانائي بسترسازي را هم ندارد. بخش ديگر موانع بحث زيرساخت­ها است. مديران اکثراً از انجام برنامه ريزي­هاي مدون براي برطرف سازي مشکلات زيربنائي عاجزند. از طرفي مديران هنر و هنرمند را نمي­شناسند و حتي مسيرهاي حمايت از اين افراد را هم بلد نيستند. وقتي جامعه و مديران از هنرمندان حمايت نکنند مطمئناً هنرمندان تحقير خواهند شد که بارزترين اين افراد خود بنده هستم. اغراق باشد اگر بگويم که سالها است دارم شديداً سعي مي­کنم که زير بار تحقير و عدم حمايت و اهميت له نشوم و زنده بمانم. حالا چرا اين مسير را رها نمي­کنم. شايد چاره­اي ندارم و يا به يک چشمه رسيده­ام که اگر دومي باشد بايد مانند گذشتگان بدون در نظر گرفتن وقايع پيراموني محکم و استوار حرکت کرد. به نظرم امروز حال و روز هنرمند به گونه­اي است که هر اتفاقي در صحنه کهکشاني عالم مي­افتد در هنرمند اثر مي­گذارد و ما مي­توانيم شاهد اين اثرگذاري بر روي بوم وي باشيم که براي من اين اتفاق افتاده است. ظرفيت وجودي هنرمند گسترده است اين دايره به سبب تجربيات و صداقت وي گسترده­تر مي­شود. مديريت نابسامان، شرايط ناگوار، ابزار ناکافي و . . . همه را به جان مي­خرد هرچند اين اتفاقات در اين دايره اثر گذارند، اما هنرمند سعي دارد بهترين انرژي­هاي دريافتي را بر روي بودم بيافريند اما اين مواد هم در اين کار تأثير مي­گذارند بنابراين در اين ميان ديگر نمي­توان توقع يک شاهکار هنري داشت.            

 

يكشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 9:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر