چهارشنبه 7 فروردين 1398 - 5:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

خورشيد ايران

 

خورشيد ايران

به اهتمام: سيد فريد قاسمي

ناشر: شرکت سهامي کتاب هاي جيبي  وابسته به انتشارات اميرکبير

نوبت چاپ اول : 1389

مجموعه ي حاضر از سري مجموعه هاي گزيده مطبوعات ايران است، که خوانندگان را با نشريات و محتويات آنها بيشتر آشنا شوند. در مقدمه ي اين کتاب مي خوانيم:

173 سال خورشيدي از حيات مطبوعات ايران مي گذرد، در اين گستره ي زماني هزاران عنوان نشريه ي ادواري چاپي در کشور ما به طبع رسيده است.

در ادامه آمده است، شماري از نشريات ياد شده خواندني، ماندني و سزاوار معرفي اند و ضرورت دارد برگزيده اي از مطالبشان که خواندنش براي همه‌ي عصرها و نسل ها مفيد است، ارائه شود تا امروزيان با آگاهي از چاپ کرده هاي پيشينيان با تلاش هاي آنان بيشتر آشنا شوند و از آثارشان بهره ور گردند.

روزنامه‌ي‌ «خورشيد ايران» 19 دي ماه 1302 در شيراز انتشار پيدا کرد، بهاءالدين پازارگاد 17 تير 1321 خلاصه اي از تاريخچه و حيات سياسي روزنامه‌ي خورشيد ايران را چنين به قلم آورد: روزنامه ي خورشيد ايران در 19 دي ماه سال 1302 يعني در بيست سال پيش از اين در شيراز به عالم مطبوعات قدم نهاد. روزنامه غالبا در 8 صفحه و گاهي در چهار و شش و دوازده صفحه منتشر مي شد، مندرجات روزنامه جدي ولي هميشه حاوي دو يا يک صفحه کاريکاتورهاي سياسي و اجتماعي و اخلاقي جالب بود.. بالاخره به تدريج بوم شوم سانسور بر محيط مطبوعات چنان بال و پر گشود که فضاي وطن را تيره ساخت... روزنامه به واسطه کاريکاتور مهمي که در شماره ي 21 شهريورماه 1303 درج کرده بود از طرف محمود آيرم مالک رقاب جنوب ايران با اخذ حکم و اجاره تلگرافي دولت مرکزي توقيف گرديد.

در ادامه ضمن درج اسامي گردانندگان اين نشريه به  مختصري درباره ي زندگي آنان نيز اشاره شده است:  خورشيد ايران در دوره هاي انتشاراتي با وجود دستياران و همکاران همواره زيرنظر بهاء الدين پازارگاد اداره مي شد، که حسام الدين پازارگاد، ت پازارگاد، خشنود پازارگاد، قاسم شريف حسيني و عماد دهنما دستياران او بودند...

محمد حسين رکن زاده آدميت در باره ي پازارگاد خاطراتي دارد که در اين کتاب به آن اشاره شده است : در سالهاي 1304 و 1305 و 1306 شمسي به اتفاق او و آقاي حسنعلي حکمت و مرحوم لطفعلي معدل و سيد نورالدين گلستانه و سرود حسرت زاده و حاج ميرزا احمد کاشف، روزنامه هاي خورشيد ايران، آدميت، گفتار راست، ظريف و حريف را به صلاحديد جمع اداره و با خرافات و موهومات و استعمار و مفاسد مبارزه مي کرديم، ياد آن ايام به خير که اوان جواني و توانايي ما بود و نام نيک را در خدمت انام مي خواستيم و از دل و جان مي کوشيديم...

در ادامه نيز گزيده اي از مطالب اين نشريه را مرور مي کنيم:

سقراط از مردم مي پرسيد که شما طالب چگونه نفس هستيد عاقل يا جاهل، مي گفتند: عاقل، مي پرسيد: نيکوکار يا بدکار؟ مي گفتند: نيکوکار. مي گفت: پس سعي کنيد که هميشه صاحب نفس عاقل ونيک باشيد، مي گفتند: نفس ما عاقل و نيک است، سقراط مي گفت: پس چرا از صبح تا شام با هم منازعه و فحاشي مي کنيد؟

ستوني از اين نشريه به حکمت و اندرز اختصاص داشته است، حکيم گفت: سه چيز است که بي سه چيز دوام نيارد، نخست شعله که بي وجود زيت( روغن) بر چراغ نايستد، ديگر زمره اي از مأموران که بي سوابق آلوده بر کرسي امارت و وزارت ننشينند، سوم جسم که بي روح زندگي نکند.

ديگر بار فرمود دو چيز است که اگر از دو چيز گرفته شود همگان در خصب(فراواني و آسودگي ) و رفاه زيند و آن علت است که بني آدم و خيانت از بزرگان که کسالت و بال جان است، و خيانت آفت سامان چه مادام که اين علل رخت از جهتان نبندند خلق از کارثات(غم انگيز) و مشتقات نرهند....چنانکه مولانا صاحب لطائف التحف در مذمت آن فرمايد:

تا نکني ترک خيانت گري

بر تو نيفتد نظر داوري

خيز بزن پاي بر اين کار زشت

تا به شرف برشوي از مشتري...

همچنين مطالبي نيز در خصوص تقبيح و مذمت صفات زشت در اين نشريه درج مي‌شده است، نظير تکبر: يکي از کساني که لياقت مصاحبت ندارد متکبر است و حق تعالي شيطان را بدين صفت مذمت کرد که ، اني و استکبر و در جاي ديگر فرمايد، ان الله لا يحب المتکبرين...

«به مردان ناگواراست» تيتر ديگري از اين نشريه است: زندگي به ما مردان چندان گوارا نيست چرا کهدر هنگام تولد، عطايا و گلها را مادر ما دريافت مي دارد، در هنگام عروسي، هدايا به عروس تقديم مي شود، در هنگام مرگ، عيال ما حق بيمه عمر را اخذ مي نمايد.

بخش ديگر به راه اصلاح بشر اختصاص داشته است: صدها تن ازمن پرسيده اند که راه اصلاح بشر چيست؟ و چه بايد کرد که نوع انسان آن طور که منظور علماي اخلاق بوده است زندگي نمايد و ديگر دشمني و حسد و کينه و خونريزي وجود نداشته باشد، پاسخ من اين است که يگانه راه اصلاح نوع بشر اين است که انسان نظير زنبور عسل زندگي کند...

نيز در شعري آمده است:

جهان اي پسر ملک جاويد نيست

ز دنيا وفا داري اميد نيست

کسي زين ميان گوي دولت بود

که در بند آسايش خلق بود

همين پنج روزش تنعم بود

که شاديش در رنج مردم بود

 

 

سه‌شنبه 26 ارديبهشت 1391 - 12:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری