پنجشنبه 28 شهريور 1398 - 19:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

بر آشفتن گيسوي تاک

 

بر آشفتن گيسوي تاک

مجموعه غزل هاي موسوي گرمارودي

انتشارات: سوره  مهر

نوبت چاپ : اول ، 1389

 

کتاب حاضر مجموعه اي غزل هاي موسوي گرمارودي مشتمل بر پنجاه غزل با مضامين عرفاني ، عاشقانه و مناسبتي است که آخرين ويراست اشعار علي موسوي گرمارودي را تشکيل مي دهد .

در اين نگاه که از شعر دلنوازتر است

غمي نهفته که از گريه جانگداز تر است

پناه اين دل شوريده آن در ابروي توست

که از دو جانب محراب همترازتر است ...

سراينده ي اين مجموعه در جاي ديگر اثر خود به نوستالژي ايام سپري شده در زادگاهش اشاره کرده و مي نويسد :

قديم تر که دلم فرصت شنفتن داشت

وطن هزار سخن از براي گفتن داشت 

هواي ديدن خود در دل وطن دارم

هواي هرچه که در کودکي شکفتن داشت

هواي صبح دل انگيز و پاک گرمارود

هواي گله که آنک خيال رفتن داشت ...

وي همچنين در خصوص عشق خويش به حضرت رسول، در غزلي با عنوان " هي هي ازين عشق خوش احمدي ( ص )" مي سرايد :

 جان سحر ، جسم سمن بوي توست

شاه، غلام سر گيسوي توست

ماه که خم کرده سر خويشتن

بوسه زن گوشه ي ابروي توست

اي سمن باغ خداوندگار

سرو، غلام قد ناژوي توست

صبح ازل، پرتو پيشاني ات

شام ابد طره  دلجوي توست ...

هي هي ازين عشق خوش احمدي

ذکر لبم ، ناله ي هو هوي توست

قسمتي از شعري با عنوان " تار لحظه ها " در باب گذار بي وقفه ي عمر را از اين مجموعه مرور مي کنيم :   

 پرسي مرا که عمر گرانمايه چون گذشت    

گاهي به غم گذشت و گهي در جنون گذشت

افسانه بود گويي و در گوش ما نماند

عمري که جمله جمله ي آن با فسون گذشت

بيرون ما ، چو غنچه اگر سبز مي نمود

از خون دل لبالب و گلگون درون گذشت

آويختيم خويشتن از تار لحظه ها

عمري چو عنکبوت ، همه سرنگون گذشت

بيش از ستاره اي نتوان بود ، در شبي

آن هم ببين زدور فلک ، واژگون گذشت

آيد صداي تيشه ي فرهادمان به گوش

شبديز دشمنان مگر از بيستون گذشت ؟

ديروز اگر عبور سخن ، تا گلو نبود

اينک سروده هاي من از خط خون گذشت

همچنين سراينده جهت تسليت به خسرو احتشامي به مناسبت در گذشت مادرش غزلي سروده است که ابياتي از آن را مرور مي کنيم :

بقاي عمر تو باد اي خجسته جان اي دوست

تو را که رفت ز کف مام مهربان اي دوست

کنون به هودج مهرش فرشته بردارد

همان که بود تو را گاهواره بان اي دوست

چو مه که نرم فرا خيزد از سر بستان

سبک فراشد و برخاست از جهان اي دوست

شريک ماتم سنگين و سوگواري توست

مرا که هست دلي چون تو نوحه خوان اي دوست ...

نيز شاعر در بزرگداشت مقام و خاطره ي حاج شيخ هاشم قزويني خراساني مي سرايد :

...سيراب مي شوند ز سر چشمه ي کمال

آن تشنگان که لب ز سبوي تو تر کنند

در حوزه هاي درس خراسان هنوز هم

حاشا که غير مهر تو درسي زبر کنند

هر گه سخن ز دانش و عشق وهنر رود

با نامت اي بزرگ ، سخن مختصر کنند

علي موسوي گرمارودي ضمن احاطه بر شعر کهن ، در سرايش اشعار بي وزن و کلاسيک نيز مهارت دارد .گرمارودي در سال 1320 در قم به دنيا آمد، پدرش از دانشمندان اهل گرمارود الموت قزوين بود . وي کارشناسي ارشد و دکتراي خود را در رشته ادبيات فارسي از دانشگاه تهران گرفته است .

او در عرصه ي شعر و ادبيات کشور حضور مؤثر داشته است که راه اندازي و مديريت نشريه ادبي گلچرخ نمونه اي از تلاشهاي اوست .

کارنامه ي شعري گرمارودي مشتمل بر 9 کتاب شعر با نام هاي: عبور ، در سايه سار نخل ولايت ، سرود رگبار ، چمن لاله، خط خون ، گزيده شعر نيستان ، و ... است .

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 - 9:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری