دوشنبه 1 آبان 1396 - 5:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

شاهکارهاي هنري با انگيزه ديني توليد شده­اند

 

گفتگو با غلامعلي طاهري

غلامعلي طاهري متولد 1335 است. او فارغ التحصيل کارشناسي ارشد نقاشي از دانشکده هنرهاي زيبا – دانشگاه تهران است. دبير کل اولين جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي فجر/1387، مدرس دانشگاه (دانشگاه هنرهاي زيبا تهران، دانشگاه هنر دانشگاه الزهرا و دانشگاه شاهد)، سرپرست موزه هنرهاي معاصر، معاون هنري بنياد شهيد و امور ايثارگران، مشاور هنري مرکز هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، اجراي 290 برنامه آموزشي نقاشي جهت سيماي جمهوري اسلامي، برپائي نمايشگاه انفرادي و شرکت در بيش از 60 نمايشگاه گروهي در سطح بين المللي، اجراي سخنراني در محافل هنري، جشنواره­ها و برنامه­هاي هنري تلويزيوني، عضو شوراي راهبردي هنرهاي تجسمي کشور، عضو هيئات مؤسس هيئت امنا انجمن­هاي هنرهاي تجسمي ايران، عضو شوراي برنامه ريزي و سياست گذاري جشنواره­ها و نمايشگاه­هاي متعدد از جمله هفتمين دوسالانه نقاشي معاصر ايران، نمايشگاه نقاشي بهار ايراني، تجلي احساس و . . . از جمله فعاليت­هاي اين هنرمند است.

او همچنين دبيري نمايشگاه­ها و جشنواره­هاي متعددي نقاشي، عضويت هيئت امناي هيئت مديره انجمن هنرهاي تجسمي دفاع مقدس و انقلاب را نيز بر عهده داشته است. طاهري موفق به دريافت جوايز و رتبه­هاي برگزيده متعدد از جمله تنديس ملي ايثار و لوح ارج نامه رياست جمهوري در سال 1387، لوح تقدير وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاون فرهنگ و تبليغات جنگ، لوح تقدير از دومين دوسالانه نقاشي ايران 1372 و برنده لوح تقدير و تنديس از سومين دوسالانه نقاشي ايران شده است. گفتگوي ما پيرامون «گذار نقاشي ايراني، قبل و بعد از انقلاب» را از نگاه استاد غلامعلي طاهري را با ما پي بگيريد:

- نقاشي ملي ما قبل از انقلاب اسلامي به چند بخش تقسيم مي­شده است؟

به طور کلي نقاشي قبل از انقلاب ما به سه جريان مختلف تقسيم شده است. يک بخش از آن به نوعي هنر ملي ما که همان (نگارگري) از آن ياد مي­کنند، که در اين عرصه مي­توان استاد بهزاد را به عنوان خط سير اين جريان نام برد. کارها به نوعي نقاشي از اشعار بزرگان ما به خصوص شاعر توانمند خيام بود. اين يک مسير تازه بود که بسياري هم از طرفداران اين مکتب و مسير بودند از جمله مي­توان از اين افراد درباريان شاه را هم ذکر کرد. اين جريان تا اندازه­اي هم از نقاشي اصيل ما فاصله گرفته بود. جريان بعدي نقاشي کلاسيک و يا ناتوراليسم بود که با محمد زمان و کمال الملک و شاگردانشان پي گرفته شد. يک نوع نقاشي طبيعت گرا و رئال که اکثر مضامين به مباحث طبيعت و بعضاً موضوعات اجتماعي مي­پرداخت. جريان سوم اما جريان مدرنيسم بود که در دانشکده هنرهاي زيباي ما پوست انداخت. که از حمايت دربار هم برخوردار بود قبل از انقلاب به طور کلي چهار بي نال هنري برگزار شد که در اين بي نال­ها فقط از آثار مدرنيسم استقبال مي­شد چرا که اعتقادي به کارهاي کلاسيک و سنتي و ملي ما نبود بنابراين اينکارها به بي نال­ها راه پيدا نمي­کرد چرا که تعريف کلي هنر در کارهاي مدرن و آوانگارد خلاصه مي­شد در اين سه جريان کارهائي که تعريف و اجرا مي­شد مضامين اندکي به مباحث اجتماعي نيز پرداخته مي­شد هرچند که پس از مدتي هنرمندان و نقاشان با آموزش­ها و گردهمائي­هائي که داشتند سعي کردند يک کمي مباحث عدالت خواهانه را نيز در آثارشان بگنجاند اين اتفاق در سال­هاي 55 تا 57 ادامه داشت. اما در اين ميان يک سبک يا مکتب خاصي به نام مکتب سقاخانه نيز وجود داشت که يک سبک زيباي هنري­مان بود که از ترکيب کارهاي ايراني و اسلامي نشأت مي­گرفت. به نوعي هنر نو و هنر ايراني و اسلامي را در هم آميخته بودند و به سبک سقاخانه رسيده بودند اين سبک هم در جاي خودش بسيار طرفدار داشت و از طرفي در ميان درباريان جا باز کرد و به عنوان يک مکتب راه خودش را در ميان هنرمندان هم باز کرد و هنوز هم در کنار نقاشي رئال و سنتي اين سبک استفاده مي­شود که البته بخش پررنگ جريان به دوران قاجار برمي­گردد. اين جريان­ها تا سال 56 ادامه داشت هنرمندان هم کم کم مسيرشان را به سمت جريان چپ گرا کج کردند آثاري خلق کردند که در آن مي­توان ردپائي از آثار سوسياليستي را ديد که اين کارها برگرفته از هنر شوروي و روسيه بود. سير نقاشي هنرمندان ما به سبک نقاشي انقلاب کبير فرانسه يا نقاشي فرانسيس گويا و يا هنرمنداني که به نوعي در عرصه انقلاب اثري خلق کرده­اند حرکت کرد آرام آرام با باز شدن تفکر اسلامي و تفاوت­هاي فاحشي که ميان ايراني و اسلامي بود و از طرفي اينکه انقلاب اسلامي ما برگرفته از تفکر انديشه اسلامي ما بود و شالوده هنر انقلاب هم هنر اسلامي بود هنرمندان ما راهشان را اندکي جدا کردند و هنرمندان انقلاب اسلامي از نقاشي رئال فاصله گرفتند و يک نوع گونه نقاشي سورئال و ترکيبي از فيزيک و متافيزيک را بنيان نهادند چرا که اگر قرار بود هنرمند به ماورا بيانديشد و به جنبه­هاي روحي و رواني خارج از جهان يا به عبارت ساده­تر به مذهب دين خدا بيانديشد و حضور غيب در اين آثار پررنگ­تر شود اين نوع نقاشي­ها نوعي هنر ايراني اسلامي پديد مي­آورد و با نگاه عرفاني هنرمندان مخلوط مي­شود و جايگاه خودش را به نوعي باز مي­کند و هنر انقلاب را به شکل اوائل انقلاب بوجود مي­آورد که در ادامه اين جريان نقاشي مقاومت و تأثيرات برگرفته از جنگ را مي­توان دنباله­ي اين جريان هنر انقلاب آورد. که البته هنر مقاومت تفاوت زيادي با هنرهاي سياسي سراسر جهان دارد چرا که جايگاه اين هنر به نوعي معنويت و درون گرائي بود.

- دغدغه و توجه به اتفاقات اجتماعي چقدر در آثار هنرمندان بعد از انقلاب نسبت به هنرمندان قبل از انقلاب و شما به هنر نقاشي قرار مي­گرفته است؟

به هر حال نگاه هنرمندان ما در آن بازه زماني يک نگاه عدالت خواهانه بود يک بخش کارها مربوط به متافيزيک بود و بخش ديگر کاملاً فرماليستي و آبستره بود. بحث بر سر اين است که در بهبوهه انقلاب اسلامي و سال­هاي بعد از انقلاب و تا اوائل جنگ مقولاتي که هنرمندان به آن مي­پرداختند بسيار اجتماعي بود خود بنده يکي از پيروان سفت و سخت همين مکتب بودم. نکته مهم اين است که جريان مدرن در دوران قبل از انقلاب اسلامي به دليل ورود مدرنيسم به ايران و تأثير هنر مدرن و به نوعي مدرنيته به هنر ايراني، سعي داشت که اين سبک هنري در درون هنرمندان ما نفوذ کند نمونه آنرا هم مي­توان در برنامه ريزي درسي دانشکده هنرهاي زيباي­مان ديد که توسط آندره گودار فرانسوي انجام گرفت اين برنامه درسي در تهران و در اين دانشگاه تأئيد و اجرا شد و همچنان مي­بينيم که اين متون هنوز هم تدريس مي­شود چرا که نفوذ اين بعد هنري در هنر ايراني بسيار پررنگ است. البته بعد از انقلاب اسلامي شوراي فرهنگي سعي کرد که اين سرفصل­ها را تغيير دهد اما چون جايگزين مناسبي براي اين تغيير و تحولات نداشت در انجام اين کار چندان موفق نبود. به هر حال به دليل نفوذ هنرمندان بر جامعه روشنفکري و هنر ايراني شايد بتوان گفت که در دو دهه اخير از هنر اجتماعي دوري و پرهيز شده است هنرمندان ما از اين سبک هنري به سبک هنري فرماليستي هجرت کردند چرا که در اين سبک کمتر به دغدغه­هاي و نيازهاي جامعه بحث مي­شود و بحث زيباشناسانه پرداخته مي­شود. البته اين بدين معنا نيست که اين مباحث در  نقاشي رئال ما وجود ندارد اما موضوع اين است که چون اين نقاشي­ها براي قرون 18 و 19 است چون فضا متحول شده است هنرمندان کمتر به اين سمت گرايش دارند و علاقه دارند بيشتر به سمت هنر فرماليستي، آوانگارد و مدرن حرکت کنند که البته نقد من هم به اين موضوع است که چرا در دهه­هاي گذشته از نقاشي فيگوراتيو و اکسپرسيو نيز فيگوراتيو فاصله گرفته شده است. اين نقد بنده است به شدت. به ياد دارم 5 سال گذشته نمايشگاهي ترتيب دادم در موزه هنرهاي معاصر، که نام­اش بود فراسوي مرزهاي وجود. در اين نمايشگاه سعي کردم از نقاشان اکسپرسيو آلماني دعوت کنم که آثارشان را در اين وادي نمايش دهند نقاشي اين افراد به طور کلي اين سبک هم به دغدغه­ها و نيازهاي مردم در طبقات مختلف مي­پرداخت. مفاهيمي چون نياز، تنگدستي، فساد، بيکاري و معضلات اجتماعي و . . . مطرح مي­کرد. معضلاتي که مي­توانست به روح و جسم افراد در جامعه ضربه بزند. و در مصاحبه­اي عنوان کردم که تابلوهاي هنرمندان ما در اوائل انقلاب تشابه شديدي با اين نوع کارها داشت. و نويد اين نکته را دادم که در دو دهه آينده مسير هنري ما به سمت هنر فيگوراتيو حرکت خواهد کرد و چنانکه امروز شاهد هستيم اين اتفاق در حال اجرائي شدن است.

- آيا در اين ميان مي­توان بحث تفاوت سليقه­هاي شخصي و مديريتي و سياسي را نيز مطرح کرد؟

به نظرم اين موضوعات دخالت آشکار و اثرگذاري نداشتند. اما بايد اين نکته را بگويم که اگر جريان فرماليستي در کشور ما قوت نمي­گرفت و بسياري از هنرمندان ما به معضلات اجتماعي و سياسي و اقتصادي و . . . مي­پرداختند شايد تحمل اين گونه نقادي براي بسياري از مديران و افراد شاخص عرصه فرهنگي و هنري و سياسي سنگين مي­شد. البته نه اينکه بتوان گفت اين سبک هنري با يک سياست گذاري خاصي اجرا شد تا زمينه سازي باشد براي از سر گذاشتن انتقادات، اما اين اتفاق بي تأثير نبوده است. به عنوان مثال کارهائي از هنرمنداني چون چليپا که تابلو موش­هاي سکه خوار را کار کرد که به معضل فساد مالي توجه داشت يا خسروجردي که تابلو عروج را کشيد و يا خود بنده که تابلو تطهير را کار کردم که در عين اينکه به اسراي جنگي مي­پرداخت بيانگر موضوعات ديگر اجتماعي نيز بود. البته اينگونه نبود که کسي از هنر فيگوراتيو دوري کند و پخش آن مميزي داشته باشد اما قدرت سبک انتزاعي آنقدر زياد بود که اکثر هنرمندان را به اين سبک جذب کرد.

- مقولات مذهبي در اين ميان چقدر در جهت دهي به هنر نقاشي ما اثرگذار بوده است؟

به طور کلي ايران وابسته به مذهب است چرا که در تمام شئونات اسلامي و اسلامي ايراني اين دين است که محور قرار مي­گيرد و همه حول اين محور حرکت مي­کنند ما جريان ديني را در تمام مسيرها از خانواده تا رسانه و روابط سياسي و اقتصادي و به طور کلي کشورداري ملاحظه مي­کنيم. پس اگر بپذيريم هنرمند آينه تمام نماي زمانه خودش است مطمئناً اين حضور در هنرش متبلور خواهد شد چرا که باور داريم هنرمند و هنرش در خلق آثار هنري از اتفاقات پيرامون تأثير مي­گيرد.

- تبلور آموزه­هاي ديني و هنر متعهد بيشتر در آثار کداميک از هنرمندان امروزي بيشتر مشهود است؟

در اکثر کارهاي هنرمندان ما وجود دارد. مثلاً خسروجردي تفکر ديني متعادلي دارد هرچند اوايل کارش تفکر انقلابي پررنگ­تري داشت و به نوعي انسان معاصر را خلق مي­کرد. چليپا بيشتر به تفکرات اجتماعي ديني مي­پردازد. حبيب صادقي نيز اينگونه فکر مي­کند. اسکندري فرماليستي کار مي­کند، قديريان نيز دنباله روي اين فضا است. مرتضي اسعديان به نوعي مدرن فرماليستي و اندکي هم به کارهاي فيگوراتيو مي­پردازد. اما کلاً اکثراً درگير فضاهاي آبستره شده­اند. اما دست مايه کارهايشان آزادي و عدالت خواهي است.

- اکثر هنرمندان متعهد به خصوص افرادي که شما نام برديد از هنرمندان اصيل و پرورش يافته حوزه هنري هستند که امروز هجرت کرده­اند. به نظر مي­رسد حوزه هنري از سياست هنري­اش دور شده است؟

اگرچه از ابتدا متوليان هنر متعهد حوزه هنري و وزارت ارشاد بود اما حمايت­ها تنها در بسته­هاي شعاري باقي ماند و به نوعي هيچ گونه حمايتي از اين هنرمندان و اين فضا نشد. بحث بعدي اين است که دسته­اي از هنرمندان که تفکر ديني داشته­اند در اين بستر رشد کردند و با همه کمبودها مسير را ادامه داده­اند اما عده­اي ديگر سعي نکردند کاسه داغ­تر از آش شوند. و شايد اصلاً ورود به اين مقولات را به صلاح نمي­دانستند اينگونه بود که هنر فرمايشي از طريق اين هنرمندان ادامه داده نشد از طرفي هم فکر کردند چون مسئولين صرفاً به دنبال تبليغات هستند و مرز ميان تبليغ و هنر عملاً مخدوش شده است به نوعي سعي کردند از آن ماهيت هنري فاصله بگيرند و در تنهائي کار کنند.

- خودتان را در کدام دسته قرار مي­دهيد؟

فکر مي­کنم مي­شود کاري انجام داد که هم رنگ و بوي مذهبي داشته باشد اما تبليغاتي نباشد.

- يعني خودتان را جزء هيچ دسته­اي قرار نمي­دهيد.

بله. چرا که معتقدم در طول تاريخ تمام شاهکارهاي هنري با انگيزه­هاي مذهبي خلق شده­اند که مي­توان براي اين گفته­ها صدها مثال عنوان کرد. منظورم از مذهب دين اسلام و کليسا نيست. البته مي­تواند اين موارد هم باشد اما بيشتر به جوهره انسان برمي­گردد ببينيد از زماني که اديان الهي بودند هنرمندان در اين بستر ديني فعاليت مي­کردند و چه بسا آثار ماندگاري هم خلق کردند. دين اسلام، يهود، زرتشت، مسيحيت و . . . تمام اين­ها بستري بود براي خلق اثر. در اين مسير ريشه­هاي هنرمندان کاملاً يکي است در دوره­هاي جلوتر مثل دوره رنسانس آثاري از ميکلانژ يا رافائل مشاهده مي­کنيم که رنگ و بوي ديني دارد و از آثار فاخر و ماندگار تاريخ است. حتي کارهاي رمانيسم، به تصوير کشيدن انجيل و يا تصوير مسيح در قهوه خانه و نوشيدن چاي در کنار مردم که از مادي­ترين تابلوها است باز هم اثري از معنويت در آن شاهد هستيم. کارهاي سمبوليسم­ها تا دوره گوگان. در تمام اين دوره­ها استفاده از نمادهاي مذهبي کاملاً رايج بوده است. مثلاً ما در هنر نگارگري هم ردپائي از هنر اسلامي و مضامين مذهبي فراواني را مشاهده مي­کنيم.

- به نوعي در اين مسير يک نوع اصالت تاريخي وجود دارد؟

بله. دقيقاً فکر مي­کنم در کارهاي هنري و ناب يک ردپائي از اعتقادات و مذهب در طول تاريخ وجود داشته است از اواخر قرن بيستم به بعد شيوه فردگرائي به جاي هنر جمعي گرائي نفوذ قابل توجهي گرفت کارهاي هنري مختلفي توليد شد که از اين ميان پرداختن به اصالت انسان را جايگزين اصالت جمعي مي­کند. از اينجا هنر براي هنر مطرح مي­ شود و هنر براي دين و مردم مورد نکوهش قرار مي­گيرد که مي­توان گفت بر طبق اين نظر مي­توان کارهاي هنري خلق کرد که هيچ رابطه ديني و معنوي نداشته باشد و صرفاً هم براي ذات هنر خلق شده باشند که بنده با اين نظريه هم مخالفم.

- چرا؟

چرا که هر خطي که بر روي ديوار مي­کشيم يک معني و تعريف خاصي را به همراه دارد. هر اثري که روي تابلو نقش مي­بندد به نوعي بسترساز و جريان ساز است. اينکه ما صرفاً اثري را خلق کنيم که حالا مورد توجه کسي باشد يا نباشد يا کسي از آن معناي خاصي درک کند يا نکند، يک اثر بي معنا و ناموفق خواهد بود. براي مردم کار کردن يک اصل است از طرفي از آنجا که انسان داراي دو جنبه مادي و معنوي است و از آنجا که کليه فعل و انفعالات هنري از ضمير ناخودآگاه و تأملات روحي هنرمند سرچشمه مي­گيرد و بر روي تابلو نقش مي­بندد و حتي آن انسان اوليه که بر روي ديوار نقش مي­کشيد و هيچ اعتقادي به دين نداشت و اصلاً دين را نمي­شناخت کليه آثارش معنوي و برگرفته از اعتقاداتش است. و اين سلسله هنري تا امروز ادامه داشته است. به عبارت ديگر نقش اعتقادات دروني انساني براي بوجود آوردن اثري هنري بيش از 90% اثرگذار است. بنده بر اين باورم و شاهکارهاي تاريخ هنر را در اين رابطه قرار مي­دهم.

- آيا براي هنرمند متعهد و معناگرا، برچسب دولتي يا سفارشي خوردن حساسيت برانگيز است؟

فکر نمي­کنم اينگونه باشد هرچند که پرداختن به اين مقوله جاي بحث فراوان دارد چرا که از زيرساخت اين مباحث ايرادات اساسي دارد. هنرمند اگر هنرمند است در هر شرايطي کار خودش را انجام مي­دهد در غير اينصورت هنرمند، هنرمند نيست، يک شياد و دروغگو است. سفارشي کار کردن در مسير اعتقادات مشکلي ايجاد نمي­کند اما متأسفانه شاهد هستيم برخي از هنرمندان به اصطلاح متعهد و شناخته شده در خارج کشور براي پول دست به توليد آثار شرم آوري زده­اند. به نظر شما آيا اگر ماديات مطرح شود که براساس رسيدن به آن براي مملکت، دين و فرهنگ و مردم کشورم بايد جهت گيري منفي داشته باشم، آيا اين مسير مورد تأئيد هنر است؟ به نظرم اگر هنرمند برخلاف هنرش حرکت کند چيزي جز يک شياد نيست هنرمند بايد زلال باشد اگر پول دادند خوب دستشان درد نکند اما اگر پولي داده نشد هنرمند، طلبکار نيست هنرمند بايد به هنرش بپردازد، چرا که ذات هنر هنرمند اينگونه است.                               

 

يكشنبه 24 ارديبهشت 1391 - 11:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری