پنجشنبه 2 خرداد 1398 - 5:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تند باد تشنه

 

تند باد تشنه

نوشته:  هيبت الله اکبري گندماني

ناشر: شرکت سهامي کتاب هاي جيبي  وابسته به انتشارات اميرکبير

نوبت چاپ :  اول 1389

کتاب حاضر، تلخيص و باز نويسي داستان هاي منظوم شرفنامه ي نظامي گنجوي است، در اين نوشتار،تلاش شده است تا متني به خوانندگان ارائه گردد که در حد امکان، ارزش ها و روح متن اصلي را در خود نگه دارد و ساختار يک اثر ادبي را به خود بگيرد.

همچنين در اين بازنوشته، از شرح بيت به بيت اشعار پرهيز شده است؛ تا در قالب داستاني زيبا بتواند به ذائقه و خواسته هاي خوانندگان امروزي نزديک شود.

حکيم جمالالدين ابو محمد الياس بن يوسف نظامي، معروف به نظامي گنجوي، شاعر داستان سراي بزرگ قرن ششم است که خالق آثاري بزرگ در پهنه ي گسترده ي ادبيات فارسي بوده است و در ابداع معاني و مضامين پيچيده و پرداختن به رمزها و کنايات، تصاوير بديع و سحر انگيز، ايجاد ترکيبات تازه و دقت در توصيف جزئيات صحنه هاي رزم و بزم، سرآمد ديگر شاعران و داستان پردازان بوده است.

نظامي پس از فردوسي، دومين شاعري است که دست به سرودن داستان اسکندر به زبان فارسي زده است. او اين اثر را در اواخر عمر خود سروده است و از مقدمه ي شرفنامه چنين برمي آيد که منابع گوناگوني در باره ي اسکندر در دست داشته و پس از مطالعه و مقايسه ي آن ها، نغزترين روايت ها را گرفته و در نظم آورده است.

از عناوين اين مجموعه مي‌توان به دانش آموختن اسکندرو پادشاهي او، داد خواهي مصريان از زنگيان پيش اسکندر، پيکار اسکندر با زنگبار و پيروزي‌ او، سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا، آئينه ساختن اسکندر، خراج خواستن دارا از اسکندر و...اشاره کرد.

نکته‌ي در خور درنگ داستان اسکندر، تصويري است که نظامي از اسکندر ترسيم مي کند، در اين تصوير، او مردي است پاک، مقدس، باتدبير، شجاعو با شکوه که به مقام پيامبري مي رسد و دين يکتا پرستي را ترويج مي کند...

درقسمتي از اين کتاب مي خوانيم :هنگام تولد اسکندر، فيلقوس، پدرش، به اختر شناسان و طالع بينان خود فرمان داد تا از گردش فلک، بخت و اقبال نوزاد را باز جويند و او را آگاه کنند. اختر شناسان گرد هم آمدند و دريافتند که طالع همايون نوزاد، در گرو برج هايي است که در آن ها، ستارگان، همه در خانه‌ي شرف خود بودند و نشان از قدرت و علم و عمل و چيره دستي او داشتند. فيلقوس هنگامي که اين طور ديد، او رابه نقوماجس، پدر ارسطو سپرد تا در مکتب او دانش بيندوزد، نقوماجس، اسکندر را با همه ي دانش هاي زمان خود آراست؛ همچنان که ستارگان با درخشش خود آسمان را مي آرايند..

همچنين، شتافتن اسکندر به جنگ دارا، رأي زدن دارا با بزرگان، نامه‌ي دارا به اسکندرو پاسخ نامه او توسط اسکندر و سرانجام جنگ بين اين دو، کشتن سرهنگان دارا و نشستن اسکندر بر جاي دارا، ويران کردن آتشکده هاي عجم توسط اسکندر، خواستگاري اسکندر از روشنک و...از عناوين و موضوعات ديگري است که در اين اثر آمده است: شبي فرخنده، اسکندر وزير خود را فرا خواند و با او پوشيده سخن گفت که امروز که ملک ايران به دست من افتاده است، قصد آن دارم که آفاق را بگردم و بنگرم که در عالم چه مي گذرد و آگاه شوم که آيا در گيتي کسي از من بختيارتر و پيروزتر هست يا نه؟

رفتن اسکندر به جانب مغرب و زيارت کعبه، داستان نوشابه پادشاه بردع، بزم اسکندر با نوشابه و رفتنش به کوه البرز، گشودن اسکندر دژدربند را به دعاي زاهد...از داستان هاي ديگر اين منظومه مي باشد. 

نيز رفتن اسکندر به دژسرير و غار کيخسرو و به ري و خراسان، همچنين عزيمتش به هندوستان و چين و نامه ي او به خاقان چين، سگالش خاقان در پاسخ به اسکندر، همينطور مناظره ي نقاشان رومي و چيني، مهماني کردن خاقان چين اسکندر را و بازگشتش از چين از ديگر داستان هاي است که در اين کتاب گنجانده شده است. اسکندر در چين بود که دوالي که از جانب او بر ابخار حکم مي راند، سر رسيد و از بيداد لشکر روس داد خواهي کرد و چنين گفت: که روسيان تا مرز دربند، لشکر کشيده اند و هر چه داشته ام به غارت برده اند، آنان مردمان بي شماري را بي رحمانه کشتند و بسيار خرابي به بار آوردند...اسکندر با شنيدن اين خبر برآشفت و به دوالي گفت، تو به داد خواهي نزد من آمدي، اکنون بنگر که چگونه دمار از روزگار روسيان بر مي آورم...

همچنين داستان با موضوعاتي نظير، رسيدن اسکندر به دشت قبچاق و هفت دوره جنگ با روسيان و پيروزي اسکندر، افسانه ي آب حيوان، رفتن اسکندر به ظلمات و بيرون آمدنش از آن و نيز بازآمدن اسکندر به روم، دنبال مي شود.

در باره ي پيروزي اسکندر آمده است، بامدادان، آفتاب چهره برافروخت و زمين را از خواب سنگين بيدار کرد، اسکندر نيز برخاست و دل را از هر گونه انديشه و هراس زدود سپس به نيايشگاه رفت و از خداوند خويش پيروزي و ياوري و توانايي خواست، پس از نيايش کمر جنگ بربست و فرمان داد تا اورنگ اورا بر پشت پيل ببندند و آماده ي پيکار شوند و سپاه را به شيوه ي روزهاي پيشين بيارايند. در سوي ديگر ميدان، لشکريان روس، به رسم و آيين خويش صف بر کشيده بودند و خروشان و همهمه کنان، بي قرار آغاز جنگ بودند. روسيان حمله بر آوردند و از هر سو راه گريز را بر روميان بستند و جو هاي خون بسيار راه انداختند و هر لحظه بر شدت نبرد مي افزودند. اسکندر چونان پيلي پولادپوش و شيري خشمناک در ميانه ي ميدان مي جنگيد و به هر ضربه اي سر جنگجويي را از تن جدا مي کرد. سپاهيان روم همچنان در کنا راسکندر گرم نبرد بودند و طالع سعد و موافق خود را انتظار مي کشيدند تا به حمله اي ناگهاني، کار را يکسره کنند...

در دنباله‌ي اين نوشتار در باره ي افسانه ي آب حيات، آمده است، ...در آن مجلس مردي پير ايستاده بود و چون نوبت سخن گفتن بدو رسيد، از شگفتي بزرگ تري سخن راند، رو به شاه کرد و چنين گفت که از ميان شهرها و آبادي ها، هيچ دياري همچون ديار ظلمات نيست که آب چشمه ي آن، زندگي جاويد مي بخشد، عمر گرانمايه ي خود را بر سر گنجو مال به باد مده، که فراواني زر و سيم، عمر بسيار به بار نمي آورد، خاک همواره پر از گنج بوده، اما هيچ گنجوري جاودانه نزيسته است، اگر جاودانگي مي طلبي، در پي چشمه ي زندگاني باش...

منظومه هاي فارسي به عنوان آثاري ادبي که ماهيتي روايي و داستاني دارند، نمونه هاي درخشاني از پيشينه ي داستان پردازي در ادبيات فارسي هستند.

نخستين قدم براي نزديک شدن به اين گنجينه، شناساندن آن به مخاطب است و يکي از راه هاي شناساندن، تلخيص و باز نويسي آن هاست تا از اين طريق، هم گوهرهاي درخشان نهفته در آن ها در اختيار مخاطب قرار گيرد و هم اشتياق و انگيزه ي مطالعه اصل آثار در او بيدار و نيرومند شود.

 

 

شنبه 23 ارديبهشت 1391 - 9:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری