شنبه 3 تير 1396 - 16:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

منتقد جامعه‌ اي پر از ابهام‌ و سرگردان

 

نگاهي به زندگي و آثار تئو آنجلوپولوس فيلمساز مشهور يوناني:

 

تئو آنگلوپولوس(آنجلوپولوس) متولد 27 آوريل 1935، در زماني به دنيا آمد که کشور يونان در جنگ داخلي به سر مي برد و پدرش را به گروگان گرفته بودند و او هنگامي بازگشت که تئو نه سال داشت.

آنگلوپولوس پس از دريافت ديپلم، در دانشگاه آتن به تحصيل حقوق پرداخت. او با پايان خدمت وظيفه به پاريس رفت و در سوربن ادبيات فرانسه خواند، اما بعد براي تحصيل به مدرسه سينمايي ايدک رفت.

او سپس به يونان بازگشت و به عنوان روزنامه نگار و منتقد فيلم مشغول به کار شد. آنگلوپولوس بعد از کودتاي سال 1967 و روي کار آمدن رژيم نظامي در يونان که به «حکومت سرهنگ ها» شهرت دارد، فيلمسازي را آغاز کرد و نخستين فيلم کوتاهش را در 1968 به نام «پخش راديويي» ساخت.

«پخش راديويي» درباره تعدادي روزنامه ‌نگار سرگردان آتني است که از رهگذران شهر درباره «انسان کامل» سوال مي کنند. طبق اطلاعاتي که در طول فيلم بدست مي‌آيد، آنها تحقيقات خود را براي يافتن شخصي که داراي تمامي ويژگي‌هاي لازم باشد، ادامه مي دهند.

جستجوي روزنامه‌ نگاران به نتيجه مي رسد و آنها فردي را که شايسته اين عنوان است، مي يابند و به او جايزه «انسان کامل» را اهدا مي‌کنند. آنها همچنين به وي مي‌گويند که درباره‌اش نمايشي ساخته مي‌شود و او بايد با يک هنرپيشه سينما ملاقات داشته باشد. پس از ملاقات او با هنرپيشه سينما، روزنامه‌نگاران از وي مي‌خواهند تا درباره اين ملاقات يادداشتي بنويسد و...

آنگلوپولوس خود در اين فيلم ايفاي نقش کرده است. «پخش راديويي» موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم کوتاه داستاني از جشنواره تسالونيکي گرديد.

آنگلوپولوس در سال 1970 نخستين فيلم بلندش «بازسازي» را کارگرداني کرد. فيلمي سياه و سفيد درباره وقوع يک قتل در يک دهکده. فيلم داستان يک کارگر يوناني است که پس از بازگشت از آلمان توسط همسرش به قتل مي رسد.

«بازسازي» در جشنواره تسالونيسکي 1970 موفق به کسب جوايز بهترين فيلم، بهترين کارگرداني فيلم اول و بهترين فيلم هنري شد. همچنين فيلم موفق به کسب جايزه ويژه بخش جنبي جشنواره برلين 1970 گرديد.

فيلمنامه «بازسازي» بر اساس يک داستان واقعي نوشته شده است. آنگلوپولوس با استفاده از بازيگران در مکان هاي واقعي جلوه اي واقع گرايانه به فيلم بخشيده است. پرداختن به مسئله مهاجرت روستاييان از نکات قابل توجه فيلم است.

سپس آنگلوپولوس با سه گانه تاريخي «روزهاي 36»(1972)، «بازيگران دوره گرد»(1975) و «شکارچيان»(1977) خود را در سطح بين المللي مطرح کرد.

«روزهاي 36» درباره شب قبل از اشغال نيروهاي نظامي است. سال 1936 و قبل از آغاز ديکتاتوري در يونان، يک جاسوس سابق اداره پليس به نام سوفيانوس به جرم ترور يک فعال صنفي، طي يک تظاهرات دستگير شده و روانه زندان مي‌شود.

در زندان سياستمدار محافظه‌کاري به نام کريزيس که در گذشته با او آشنا بوده، به ملاقات وي مي‌آيد. سوفيانوس از اين موقعيت استفاده مي کند و با اسلحه قاچاقي که در اختيار دارد، کريزيس را گروگان گرفته، تا از او براي آزاد شدن استفاده کند.

اين‌ها همه در حالي است که دولت تقريباً به آخر خط رسيده، و کشور در شرايط کاملاً بحراني قرار دارد. در اين ميان پليس‌ها در مورد آنچه بايد انجام دهند، ترديد دارند. اگر آنها کريزيس را آزاد کنند، حمايت دموکرات‌ها را از دست مي‌دهند و اگر اين کار را نکنند. محافظه‌کاران آنها را از حمايت خود بي نصيب مي گذارند.

تصميم نهايي دولت براي حل و فصل چنين موقعيت پيچيده‌اي کشتن سوفيانوس است. پليس‌ها ابتدا سعي مي‌کنند با مسموم کردن وي قائله را به پايان برسانند اما با شکست اين نقشه، تيراندازي حرفه‌اي را براي کشتن سوفيانوس استخدام مي‌کنند و....

«روزهاي 36» اولين فيلم از سه‌گانه مربوط به تاريخ يونان از 1930 تا 1970 است که جزو فيلمهاي مهم اما مهجور آنگلوپولوس به حساب مي آيد. آنگلوپولوس براي اين فيلم موفق به دريافت جايزه بهترين کارگردان از جشنواره تسالونيکي 1972 و نيز جايزه انجمن سينماي نو در جشنواره برلين 1973 ‌شد.

آنجلوپولوس درباره اين فيلم مي‌گويد: «واقعيت ديکتاتوري در ساختار فرمال اين فيلم گنجانده شده است. سکوت تحميل شده اي که شما در فيلم حس مي‌کنيد، يکي از واقعيت‌هاي تلخي بود که ما تحت تسلطش کار مي‌کرديم. البته فيلم به‌گونه‌اي ساخته شده تا تماشاگر به راحتي متوجه اين نکته بشود که سانسور در آن دخيل بوده است.» حرکت هاي دوربين در «روزهاي 36» بسيار ديدني و تاثيرگذار هستند.

در «بازيگران سيار»(1975) طي سه ساعت و پنجاه دقيقه، گروهي بازيگر دوره گرد را دنبال مي کنيم. اين فيلم حماسي اتفاقات تاريخي سال‌هاي 1939 تا 1952 را در يونان به تصوير مي‌کشد. گروهي بازيگر به شهرهاي مختلف يونان سفر مي‌کنند و سعي در اجراي نمايش عامه‌پسند گولفوي چوپان را دارند.

اگر چه به دليل وقايع تلخ تاريخي اين مقطع زماني چهارده ‌ساله، آنها هيچگاه موفق به اتمام نمايششان نمي‌شوند. جنگ داخلي يونان بين جبهه چپ و راست، جنگ جهاني و اشغال‌گري نازي‌ها، آخرين تلاشهاي حکومت ديکتاتور و فاشيست يونان براي  به دست داشتن قدرت و نيز سياست‌هاي آمريکا و انگليس در قبال شرايط بحراني يونان، همه و همه دست به دست هم مي‌دهند تا زندگي براي مردم يونان و اين گروه از بازيگران به عنوان بخشي از ملت يونان، تلخ و رنج آور باشد.

 شخصيت هاي فيلم سعي مي‌کنند تا در نمايش خود خشم، حسادت و خيانت که ريشه در اساطير يونان به خصوص آگاممنون و آرتئوس دارد را به نمايش بگذارند.

در وراي داستان سفر اين بازيگران، شاهد اغتشاش هاي سياسي يونان در آن مقطع زماني هستيم. وقايعي چون ديکتاتوري ژنرال متاکساس، نظم اخلاقي مارشال پاپاگوس، اشغال بيگانگان، تبعيد کمونيست ها به جزيره ماکرونيسوس و ...

آنگلوپولوس در «بازيگران سيار» پيوند خلاقانه اي ميان درامي شخصي با تاريخ سياسي يونان ايجاد مي کند. جايزه بخش جنبي جشنواره کن 1975، جايزه بين المللي سينماي جديد جشنواره برلين 1975، جواير بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين کارگرداني از جشنواره تسالونيکي 1975، بهترين فيلم خارجي زبان از آکادمي ژاپن 1980، بهترين کارگرداني خارجي از مجله سينمايي معتبر ژاپني کينما جونپو و نشان يادبود ساترلند از جايزه دوستي موسسه فيلم بريتانيا(bfi) مهمترين عناوين و جوايزي هستند که «بازيگران سيار» براي آنگلوپولوس به ارمغان آورد.

 «شکارچيان»(1977) درباره گروهي شکارچي بورژوا است که در شب سال نوي 1976 ميان برف ها، در جزيره کوچکي جسد يک کمونيست از گروه مقاومت را پيدا مي کنند. جسد با اينکه متعلق به سال 1949 است (سال تسويه حساب گروه مقاومت سرخ) اما تازه است.

شکارچيان با توجه به يونيفورم مرد مرده متوجه مي‌شوند که او يکي از هزاران پارتيزان کشته شده در طي جنگ داخلي يونان بوده است و اکنون افراد حاضر در جشن شکارچيان بايد درباره اين جنازه تصميم بگيرند. اين در حالي است که در حين نبش قبر، مشاهده علائمي از حيات در جسد، موجب مي‌شود تا شکارچيان او را به کلبه خود ببرند.

 اما جسد براي شکارچيان دردسر آفرين مي شود و آنها را در مظان اتهام قرار مي دهد. آنها بالاخره مجبور مي شوند براي رفع اتهام به مرور گذشته سياسي شان بپردازند.

 در «شکارچيان» صحنه هاي آرام ناگهان جاي خود را به صحنه هايي خشن مي دهند. آنگلوپولوس در فيلم به گونه اي عمل مي کند که تماشاگر هيچ کدام از شخصيت هاي فيلم را به ديگري ترجيح نمي دهد. «شکارچيان» جايزه بهترين فيلم را از جشنواره  شيکاگو 1978 دريافت کرد.

آنگلوپولوس در 1980 «اسکندر کبير» را ساخت. «اسکندر کبير» درباره راهزني است که از زندان آتن مي گريزد. همدست هاي او، روح اسکندر کبير را در وي مجسم مي بينند و گرد او جمع مي شوند.

سپس او و گروهش، عده اي از ديپلمات هاي انگليسي را به گروگان مي گيرند و از شهري به شهر ديگر مي روند تا به دهکده او مي رسند. اما در اين مدت، در دهکده تفکرات چپ برقرار شده است. اسکندر به تدريج سايه استبداد خود را بر دهکده مي گستراند و گروهش را به زوال مي کشاند.

«اسکندر کبير» موفق به دريافت جايزه بخش جنبي جشنواره ونيز 1980، بهترين فيلم جشنواره تسالونيکي 1980 و بهترين فيلم انجمن منتقدان يونان ‌گرديد.

در «سفر به سيترا»(1984) دو داستان به طور همزمان پيش مي رود: کارگرداني که مي خواهد فيلمي درباره يک پناهنده سياسي بسازد و پيرمردي که از تبعيد به کشورش باز مي گردد.

در فرهنگ اساطير يونان، سيترا جزيره کوچک آرزوهاست که در آن هرکسي مي‌تواند به خوشبختي دست يابد. آنجلوپولوس درباره اين فيلم مي‌گويد: «سفري که ما در فيلم شاهدش هستيم در واقع بازسازي بازگشت اديسه قبل از هومر است.»

«سفر به سيترا» در جشنواره کن سال 1984 موفق به دريافت جايزه بهترين فيلمنامه شد. «سفر به سيترا» همچنين جايزه بين‌المللي منتقدان جشنواره ريو را از آن خود ‌کرد.

«پرورش دهنده زنبور عسل»(1986) درباره اسپيروس معلم پيري است که ناگهان تصميم گرفته بازنشسته شود. او گشت و سرکشي سالانه به کندوهاي عسلش را شروع مي کند. او با وجود ياس و افسردگي همچنان به زندگي خود ادامه مي دهد و ...

آنگلوپولوس در «پرورش دهنده زنبور عسل» به سکوت تاريخ، عشق و سرنوشت مي پردازد. مارچلو ماستروياني در «پرورش دهنده زنبور عسل» (در نقش اسپيروس) در نقش مردي که بار سنگين گذشته را بر دوش دارد، نشان داد که در دهه شصت زندگي خود به اوج پختگي کاري رسيده است.

«پرورش‌دهنده زنبورعسل» علاوه بر اينکه نامزد شير طلاي جشنواره ونيز 1986 گرديد موفق به دريافت جوايز بهترين فيلمنامه، بهترين فيلم و بهترين کارگرداني از جشنواره تسالونيکي 1988 ‌شد.

«چشم اندازي در مه» (1988) درباره پسربچه اي به نام الکساندروس و خواهرش وولا است که مادرشان را ترک مي کنند و سوار قطار مي شوند تا به آلمان بروند چرا که به اين دو کودک گفته شده پدرشان در آلمان است و ...  

آنگلوپولوس‌ در «چشم اندازي در مه» ‌ با زباني‌ تغزلي‌ و تاثيرگذار جامعه‌ پر از ابهام‌ و سرگرداني‌ را كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كند به‌ تصوير مي‌كشد. آدمهايي‌ سرگشته‌ كه‌ گاهي‌ ناگهان‌ به‌ آسمان‌ و خلا بالاي‌ سرشان‌ خيره‌ مي‌شوند بلكه‌ چيزي‌ بيابند، انگار از شدت‌ ضعف‌ منتظر معجزه‌اي‌ هستند.

 به‌ خاطر بياوريم‌ صحنه‌اي‌ را كه‌ مردم‌ از اداره‌ پليس‌ بيرون‌ مي‌آيند و بي‌حركت‌ به‌ آسمان‌ و دانه‌هاي‌ برفي‌ كه‌ تازه‌ شروع‌ به‌ باريدن‌ كرده‌ است‌ خيره‌ مي‌شوند.

يا صحنه‌اي‌ كه‌ دختر نوجوان‌ و پسربچه‌ و پسر جواني‌ كه‌ دوست‌ آنهاست‌ (اورستي‌) در سكوت‌ چشم‌ به‌ دريا دوخته ‌اند و شاهد بيرون‌ آوردن‌ مجسمه‌ بزرگ‌ دست‌ توسط‌ هلي‌كوپتر از دريا هستند: دستي‌ كه‌ نشانه‌ حقيقتش‌ (انگشت‌ سبابه‌) قطع‌ شده‌ است‌.

اينها همان‌ معجزاتي‌ هستند كه‌ آدمهاي‌ فيلم‌ در انتظارشان‌ نشسته‌اند يا مانند دانه‌هاي‌ برف‌، روي‌ زمين‌ سپيد محو مي‌شوند و يا مانند مجسمه‌ دست‌، حقيقت‌ جايي‌ در آن‌ ندارد. اينجاست‌ كه‌ آنگلوپولوس‌ بر گمگشتگي‌ فرهنگي‌ كشورش‌ تاكيد مي‌كند.

پدري‌ كه‌ وولا و الكساندر به‌ دنبالش‌ هستند در حقيقت‌ تاريخ‌ و فرهنگ‌ كهن‌ يونان‌ است‌ كه‌ در يونان‌ معاصر به‌ دست‌ فراموشي‌ سپرده‌ شده‌ است‌.

اما فيلمساز در انتهاي‌ فيلم‌ نگاهي‌ اميدوارانه‌ دارد. در انتهاي‌ فيلم‌ الكساندر مي‌گويد: «در ابتدا تاريكي‌ بود و سپس‌ روشن‌ شد» و سپس‌ او و وولا تك‌ درخت‌ سبزي‌ را كه‌ نمادي زيبا و آرزومندانه براي آينده‌  فرهنگ‌ يونان‌ است‌ در آغوش‌ مي‌گيرند.

 آنگلوپولوس براي کارگرداني «چشم اندازي در مه» برنده جايزه شير نقره اي جشنواره ونيز شد. اين فيلم همچنين موفق به دريافت جايزه بين المللي سينماي جديد در جشنواره برلين 1989، جايزه بهترين فيلم اروپايي از جشنواره افا(efa 1989)  و جايزه بهترين کارگرداني جشنواره شيکاگو 1991 گرديد.

داستان «گام معلق لک لک»(1991) در يک شهر مرزي يونان رخ مي دهد. شهري که عده بي شماري از تبعيدي هاي سياسي و پناهندگان در آن سرگردان هستند. يک خبرنگار تلويزيوني جوان که درصدد تهيه گزارشي از زندگي تبعيدي ها و پناهندگان است با مرد سالخورده اي برخورد مي کند که به تصور خبرنگار، سياستمدار مشهوري است که چند سال قبل به طرز مشکوکي ناپديد شده بود.

«گام معلق لک لک» در دهه 90 موجب تثبيت نام آنگلوپولوس به عنوان يک فيلمساز صاحب سبک شد. بازي ماستروياني با درون گرايي که پيش از آن کمتر از او ديده بوديم، تاثيرگذار است.

«نگاه خيره اوليس»(1995) فيلمي درباره جنگ هاي بالکان است.(هاروي کيتل در آن، نقش يک فيلمساز تبعيدي يوناني را دارد.) در ميانه فيلمبرداري اين فيلم بود که جيان ماريا ولونته، بازيگر برجسته ايتاليايي، بر اثر سکته قلبي از دنيا رفت و ارلاند يوزفسون بازيگر سوئدي فيلمهاي برگمن جايگزين او شد.

«نگاه خيره اوليس» کشف و شهودي به سبک آنگلوپولوس درباره مسئله اي تاريخي است. فيلمي که اثري فلسفي و پيچيده به نظر نمي رسد ولي به شدت عميق و تاثيرگذار است. جايزه ويژه هيئت داوران  و جايزه ويژه منتقدان جشنواره کن 1995، جايزه بهترين فيلم بخش جنبي جشنواره افا (efa 1995) جايزه بهترين فيلم خارجي جشنواره اف اس سي سي 1996، جايزه بهترين کارگردان فيلم خارجي جشنواره insfj، جايزه بهترين فيلم خارجي زبان جشنواره ماينيچي 1997، جايزه بهترين فيلم خارجي زبان جشنواره سن‌جوردي 1997، جايزه بهترين فيلم خارجي زبان جشنواره توريا 1997 از جمله جوايزي است که فيلم دريافت کرده است.

آنگلوپولوس در سال 2001، براي «ابديت و يک روز»، برنده نخل طلاي جشنواره کن شد. اين فيلم داستان زندگي شاعر و نويسنده اي است که قصد دارد سفري را آغاز کند اما سفر او برخلاف سفر ساير شخصيت‌هاي فيلم‌هاي آنگلوپولوس، سفري بدون بازگشت است چرا که او از بيماري سرطان رنج مي‌برد و در آستانه مرگ است.

الکساندر که بنا به پيش بيني پزشکان تنها يک روز از عمرش باقي مانده، سعي مي‌کند با يادآوري خاطرات گذشته، زندگي اش را يک بار ديگر مرور کند و تنها افسوس او اين است که کارهايش در آستانه مرگ، ناتمام مانده است.

او تمام عمرش را بر سر پروژه‌اي گذاشته که نتوانسته آن را به پايان برساند و آن تکميل شعر ناتمام يک شاعر قرن نوزدهمي به نام سولوموس است. بخش مهمي از فيلم توسط رجعت به گذشته( فلاش بک) روايت مي شود و فيلم بين گذشته و حال در نوسان است.

الکساندر از طريق مرور خاطرات گذشته درمي‌يابد آنچنان که بايد براي همسر از دست رفته‌اش وقت نگذاشته و نمي دانسته او را چگونه دوست داشته باشد. «ابديت و يک روز» همچنين موفق به دريافت جايزه کرکس نقره اي بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم آرژانتين 2001 ‌شد.

آخرين فيلم آنگلوپولوس، يعني فيلم ناتمام «درياي ديگر»، محصول مشترک ايتاليا، يونان و ترکيه است که سومين قسمت از تريلوژي آنگلوپولوس بود که با فيلم «دشت گريان» آغاز شد و با فيلم «غبار زمان» ادامه يافت اما فيلم سوم با مرگ نابهنگام وي ناتمام ماند. داستان اين فيلم در يونان معاصر روي مي‌دهد که گرفتار بحران اقتصادي، بيکاري و فساد سياسي است.

«دشت گريان»(2003) داستان عده اي فراري است که از شهر ادسا به نزديکي رودخانه اي پناهنده مي شوند. خانواده اي در ميان آنها است که پسر و دختري کوچک دارند. خانواده، دختر را ظاهرا از سر دلسوزي به فرزندي قبول کرده اند.

فيلم درباره زندگي اين دختر کوچک به نام الني است که آزار و اذيت هاي ناپدري اش باعث مي شود به همراه نابرادري موسيقي دانش از خانه فرار کند و در يونان جنگ زده و زير چکمه فاشيست ها آواره گردد و ...

«غبار زمان»(2008) درباره يک کارگردان يوناني‌تبار سينماي آمريکاست که تصميم به ساخت فيلمي درباره زندگي خودش مي‌گيرد. حال آنکه در مسير ساخت اين فيلم با خاطراتي مبهم رو به‌ رو مي‌شود که غبار زمان يادآوري آنان را براي وي همچون سفري در يک رويا، سخت و پيچيده مي‌سازند.

در کارنامه فيلمسازي آنجلوپولوس دو اثر مستند نيز به چشم مي خورد: «يک روستا، يک روستايي»(1981) و «آتن، بازگشت به آکروپوليس (1983).  

«يک روستا، يک روستايي آتن» يک سريال مستند تلويزيوني است که در سال 1981 از تلويزيون يونان پخش شد و به مشکلات روستاهاي دورافتاده يونان مي‌پرداخت. برخي از اين روستاها کاملاً خالي از سکنه بوده ‌اند و بعضي همانطور که نام اثر به آن اشاره دارد، تنها يک ساکن داشته‌اند.

«آتن، بازگشت به آکروپوليس» مستندي تلويزيوني و روايت آنگلوپولوس از زادگاهش است. وي در اين فيلم ما را با جنبه‌هاي تاريخي، اجتماعي، هنري و جغرافيايي شهر آتن آشنا مي‌کند. او همچنين در اين مستند از اشعار شاعر محبوبش جرج سفريس و موسيقي مانوس هاجيداکيس بهره مي‌برد.

آنگلوپولوس در اين مستند تلويزيوني به طرح سوالاتي چون «آتن چگونه جايي است؟» و «چرا مي‌گوييم آتن زادگاه معنوي اروپاست؟» پرداخته و با بازسازي خاطرات متفاوتي که از شهرش داشته (از جمله جستجو به دنبال تک‌تک خانه‌هايي که روزگاري در آنها مي‌زيسته)، لحظاتي نوستالژيک خلق مي کند.

آنگلوپولوس در سال 2001 دکتراي افتخاري دانشگاه اسکس بريتانيا را دريافت کرد.

از ميان آثار آنگلوپولوس، فيلم هاي «سفر به سيترا»، «چشم اندازي درمه»، «دشت گريان» و «گام معلق لک لک»، در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمده اند و «سفر به سيترا»، «چشم اندازي درمه» و «گام معلق لک لک» در سينماهاي تهران اکران عمومي شده اند. آنگلوپولوس چند سال قبل، براي شرکت در جشنواره فيلم فجر به تهران سفر کرد.

سرانجام تئو آنگلوپولوس کارگردان سرشناس سينماي يونان در غروب 24 ژانويه 2012 هنگام فيلمبرداري آخرين فيلمش «دريايي ديگر» بر اثر يک سانحه و برخورد با يک موتورسيکلت به دليل شدت صدمات وارده، در سن 76 سالگي درگذشت.

 

 

 

يكشنبه 17 ارديبهشت 1391 - 10:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری