شنبه 28 مرداد 1396 - 4:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

بابك راكخواه

 

بايد با جوانان هر زماني مثل خود آنها صحبت کرد

 

گفتگو محمد مهدي بحرالعلوم، حافظ كل و مدرس بين المللي قرآن كريم

 

محمدمهدي بحرالعلوم متولد 1350 است. وي در مقطع كارشناسي در رشته اقتصاد نظري از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و پس از آن در رشته حفظ قرآن كريم به تدريس پرداخت. پس از آن به مدت 4 سال در مجامع القرآن مشغول به فعاليت بود و و در حال حاضر هم در سازمان دارالقرآن الكريم در معاونت ارتباطات و فناوري اطلاعات مشغول به فعاليت است.

آنطور كه خودش مي‌گويد از كودكي به سمت قرآن گرايش پيدا كرد و با توجه به اينكه در خانواده‌اي مذهبي زندگي مي‌كرد، به علت حضور در هيأت‌هاي مذهبي و مسجد محله كم‌كم پايش به محافل قرآني باز شد و استارت شروع را از آن زمان زد. بيشتر به رشته حفظ علاقه‌مند بوده و در كودكي سوره‌هاي كوچك را حفظ مي‌كرده و در مقطع دبستان و راهنمايي مدرسه، در مسابقات قرآن شركت مي‌كرده است.

 

در زندگيتان چقدر به قرآن تمسك كرده‌ايد؟

من فکر مي‌کنم حفظ قرآن يک اثر وضعي است که به مجرب حفظ البته حفظي که با توجه انجام شده باشد. اين اثر وضعي به وجود مي‌آيد. يعني به هر حال همنشيني با قرآن ناخودآگاه تاثير مي‌گذارد. اين مانند اين مي‌ماند که شما اگر در شهر تهران زندگي کنيد چه بخواهيد و چه نخواهيد از فضاي آلوده شهر تهران در معرض خطر خواهيد بود يا اگر در فضاي سرسبزي زندگي کنيد چه تصميم بگيرد و چه نگيريد به طور نسبي سلامت خواهيد ماند.

اين در واقع در مورد همنشين نيز صدق مي‌كند. شما اگر با همنشين خوب همراه باشيد ناخودآگاه بر شما تاثير مثبت مي‌گذارد. خب قرآن هم که ديگر تکليفش روشن است. پاک‌ترين و بهترين دوست و رفيق است. بنابر اين تاثيري ناگفته و ناخودآگاه دارد. اما اگر کسي تصميم هم بگيرد. يعني هم با قرآن همراه باشد و هم تصميم بگيرد و مطابق با آنچه قرآن گفته عمل کند، اين تاثير دوچندان بلکه صدچندان خواهد شد. حالا اينکه ما چقدر تمسک جستيم چيزهايي است که خدا بايد بگويد. ما که ادعايي نداريم.

از کجا شروع کرديد و چه روندي طي شد که شما حافظ قرآن شديد؟

من به اين سوال خيلي فکر کردم که چطور من به سمت حفظ قرآن پيش رفتم که براي شاگردانمان يا کساني که از ما مي‌پرسند به آنها بگوييم تا آن‌ها هم اين مسيرها را طي کنند.

به نظر من زمينه اصلي آن خانواده است. الان که فکر مي‌کنم مي‌بينم مثلا وقتي من دوران ابتدايي بودم پدر من تابستان‌ها ما را به کلاس قرآن مي‌برد و حتي خود او هم با ما مي‌آمد و با هم مي‌رفتيم. يا در مدارسي ما را ثبت‌نام مي‌کرد که براي قرآن جايگاه قائل بودند. نکته دوم همين مدرسه است. يعني وقتي وارد مدرسه هم شديم اصلا ما مسابقات قرآن داشتيم. مثلا گفته بودند هر کس يک خط از قرآن را حفظ كند به ازاي هر خط امتياز مي‌‌گيرد. مثلا سه امتياز مي‌دهيم. هر کس بيشترين امتياز را بگيرد برنده است. ما مي‌رفتيم آيات پراکنده را مانند آيت‌الکرسي و آيات مشهور را حفظ مي‌کرديم، به علاوه سوره‌هاي کوچک که امتيازمان بالا برود. نكته  بعدي دوستان خوب من بودند. مثلا يكي از آن‌ها در دبيرستان يكي از پسر‌هاي جناب استاد فاطمي بود كه خودشان حافظ کل قرآن بودند و در آن‌جا بود كه اين مقوله به ذهن ما رسيد که مي‌شود قرآن را حفظ کرد. يعني قبلا مثل الان نبود که حفظ قرآن شايع شده باشد. تعداد حافظان قرآن خيلي کمتر بودند. اينکه بشود کل قرآن را حفظ كرد به ذهن هر کسي نمي‌رسيد. الان است که صدا و سيما، راديو قرآن، حافظان مطرح و مسابقات مطرح را داريم. آن زمان به اين شدت نبود. خيلي کمتر بود. پس حضور ايشان در کلاس ما اين را باعث شد. بعد يکي از دوستان ما به حفظ قرآن اقدام کرد و ما را هم خيلي تشويق کرد. ببينيد اين عوامل يعني خانواده، ‌مدرسه و دوست. همان چيزهايي هستند که در واقع مي‌توانند يک نفر را به انحراف ببرند و برعكس مي‌توانند يک نفر را به جاده صحيح ببرند. اينها خيلي مهم است. پس با اين پيشينه وقتي که اين موضوع مطرح شد به طور جدي ما شروع کرديم به حفظ قرآن. اوايل هم من کمي يادم هست که آن دوستي که گفتم ما را تشويق مي‌کرد. يک مقدار من مقاومت مي‌کردم. ولي وقتي شروع کرديم، با هم همراه شديم. يعني با هم شروع به حفظ قرآن كرديم و تقريبا با هم به اتمام رسانديم.

 قديم مانند الان نبود که دوران حفظ فشرده باشد، بازتر بود. الان هم نظر من اين هست که زمان حفظ به طور متوسط چهار سال است. ولي اگر کسي بخواهد اين زمان را کوتاه‌تر کند. مستلزم اين هست که يک سري از کارها را حذف کند. و اين كار را هم افراد خاصي مي‌توانند انجام دهند، يعني ما به عموم توصيه نمي‌کنيم. آن زمان هم اصلا اينطور نبود تا بعدا اين حفظ‌هاي فشرده پيش آمد و الان هم رايج است.

به‌نظر شما نقش يك خانواده قرآني در تربيت و الگودهي فرهنگ ديني به فرزندان براي ورود به جامعه‌اي كه ركن اصلي آن ارزش‌هاي ديني است، چگونه بايد باشد؟

خب اين هم خيلي روشن و شفاف‌ است. يعني چيزي نيست که فرض کنيم پنهان باشد و كسي از تاثيرات مهم آن بي‌اطلاع باشد. به هر حال اولين جايي که انسان در آن متولد مي‌شود و رشد مي‌کند در بين اعضاي خانواده است. شايد در جامعه ما کمي نسبت به گذشته خانواده واگرا شده است. يعني به دلايل متنوع ارتباط خانوادگي کمتر شده. در قديم خانواده‌ها تعريف ديگري داشتند. مثلا پدربزرگ و مادربزرگ‌هاي ما يا حتي بعضي از پدر مادرهاي ما با هم زندگي مي‌کردند و عمه‌ها و عمو‌ها يک خانواده بسيط بودند.  اما الان وقتي حرف از خانواده مي‌شود فقط پدر، مادر و فرزند در ذهن تداعي مي‌شود. تعداد فرزندان هم که کم شده است. پس خانواده ما سه يا چهار نفرند. قبلا اينگونه نبوده يعني يک خانواده‌اي سي نفر بوده است. خانواده مقداري گسسته شده اما باز هم قابل احترام است و مهمترين ركن هر جامعه است. خط اصلي را بچه‌ها از خانواده در يک دوره خاص از زندگي مي‌گيرند. وقتي بچه‌ها به دوران نوجواني مي‌رسند دوره‌هاي دوستي تقريبا شخيصت آنها را شکل مي‌دهند که يا به سمت صلاح است يا به سمت فساد. منتها خانواده است که اولين مسير را انتخاب مي‌کند. در احاديث هم متعدد داريم که از وظايف پدر اين است که نام خوب بر فرزندش بگذارد. به او قرآن آموزش دهد و او را با ادب اسلامي و اخلاق آشنا کند. اين وظايف سنگين را در احاديث داريم. در قرآن کريم هم مثلا در مورد لقمان که فرزند خودش را سفارش مي‌کند به اموري که در سوره لقمان آمده است، يا به فرزندان ياد مي‌دهد که با پدر و مادر خود چطوري صحبت کنيد. درباره‌شان چگونه دعا کنند. در قرآن اينها را داريم. مشخص است که به جايگاه خانواده و نقش آن در تربيت فرزندان در قرآن و احاديث اهل بيت(ع) اعتنا شده است.

ويژگي‌هاي يک خانواده قرآني چيست؟

در قرآن هست. هم خانواده جهنمي در قرآن آمده و هم خانواده خوب و قرآني. من اين را از آقاي قرائتي ياد گرفتم. يک آيه در قرآن داريم که وقتي در روز قيامت جهنمي‌ها به هم مي‌رسند. هر گروهي که وارد مي‌شود گروه‌هاي قبلي و گروه‌هاي جديد همديگر را لعنت مي‌کنند. يکي مي‌گويد لعنت به تو که من را به جهنم کشاندي و آن يکي هم مي‌گويد کار خودت بود. به من ربطي ندارد. و خدا مي‌گويد لعنت به هر دوي شما. خدا مي‌گويد اينها هر کدام مسئول کار خودشان هستند و ضمنا مسئول کارهاي ديگري هم هستند. هم آن گروهي که ديگران را تشويق کردن به کارهاي بد و هم آن گروهي که پيروي کردند و باعث شدند کار اينها در دنيا بگيرد.

خانواده جهنمي آنهايي هستند که دائما به هم توهين مي‌کنند و بدي‌ها را مي‌اندازد به گردن هم. اين گروه جهنمي است. اين خانواده درش آتش است. منتها خانواده بهشتي در سوره يونس است. مي‌گويد که در بهشت که وقتي بهشتيان با هم صحبت مي‌کنند با سلام و سلامتي و روي خوش است و آخرين گفتارشان هم حمد و ستايش خدا است. خانواده‌اي که خانواده خوب شمرده مي‌شود و خانواده بهشتي است خانواده‌اي است که اعضاي آن با هم بتوانند به سلامت و خوب صحبت کنند و هم پدر و فرزند و مادر و فرزند فرزندان با هم خواهر و برادر زن و شوهر بتوانند با هم به راحتي گفت و گو کنند و مشکلاتشان را هم از همين طريق حل و فصل کنند. و اين گفت و گو هم گفت و گويي باشد که در آن توهين و اهانت و ناسزا نباشد. کسي هم کار را به گردن ديگري نمي‌اندازد. اگر اشکالي پيش آمد بررسي مي‌کنند و هر کسي هم سهم خود را مي‌پذيرد و جبران مي‌کند. اين خانواده بهشتي است. حالا معمولا ماها از اين ها دور هستيم. يعني بعضي وقت‌ها صميميت را با توهين اشتباه مي‌گيريم. يعني فکر مي‌کنيم که صميميت به اين است که خيلي راحت به هم توهين کنيم نه اين طور نيست.

همانطور كه در قرآن آمده، اسلام اسلام اهل بيت پيامبر اكرم(ص) را به عنوان نمونه كامل از خانواده برتر به جهانيان معرفي و صلاحيت الگويي آن را براي جهانيان امضاء كرده. از ديگر الگو‌هاي خانواده در اسلام براي ما بگوييد؟   

البته آن خانواده‌اي که مي‌فرماييد خانواده برتر شمرده شده است، اهل بيت پيامبر(ص) هستند وگرنه که بعضي از زنان پيغمبر حتي در بعضي از سوره‌هاي قرآن نکوهش هم شده‌اند.

بله منظورم همان اهل بيت پيامبر(ص) بود، نمونه‌هاي ديگري هم در قرآن داريم؟

در قرآن مادر و فرزند داريم حضرت مريم و حضرت عيسي (ع) که خدا هم مي‌فرمايد: ما حضرت مريم و عيسي را نشانه‌اي براي جهانيان قرار داديم. البته آن بحث تولد حضرت عيسي(ع) و آن چيزهايي که پيش آمد از اين‌ها که بگذريم. در سوره تور مي‌فرمايد: کساني که با ايمان هستند اينها و خانواده‌شان را در قيامت در بهشت قرار مي‌دهيم. نه اينکه از گناهان اينها به خاطر آنها بگذريم. يعني اينها پيرو اين فرد بودند يعني همه اينها با هم ديگر پيرو راه صحيح بودند بنابر اين در قيامت هم با هم هستند. از اين که بگذريم خانواده حضرت ابراهيم هم هست که فرزندانش و همسرش که با هم نام مي‌برد ولي هيچ کدام از اين خانواده‌ها به اندازه خانواده پيامبر (ص) به چشم نمي‌آيد.

چرا؟ دليلش چيست؟

اولا هيچ خانواده‌اي برتر از اين خانواده نيست. يعني خانواده‌اي که پنج معصوم در آن هستند در سوره مبارکه انسان از آنها صحبت مي‌شود. پس همه معصوم هستند خانواده‌اي که از اونها ذکر مي‌شود بعضا ممکن است که افرادي که معصوم نيستند در آنها هست. مثلا حضرت ابراهيم با همسرش و فرزندانش.

بيشتر منظورم خانواده الگو بود؟

بله، خانواده الگو همان خانواده پيامبر(ص) است که ذکر شده.

ويژگي‌هاي يك حافظ قرآن چيست؟

در بخشي از صحبت‌هايم اشاره كردم که تاثير ناخودآگاهي دارد. يکي از مهم‌ترين آن‌ها انتظاراتي است كه از قرآنيان مي‌رود. ممکن است تفاوت هم داشته باشد مثلا فرض کنيد عرف اين است که جسم ورزشکاران سالم مي‌ماند ولي ورزشکاراني هم داريم که وسط زمين فوتبال سکته کرده‌اند. خب اينها تناقض دارد؟ ما مي‌گوييم نه تناقض ندارد. نکته اينجاست که يک نفر بيش از ظرفيت به آن پرداخته يا به صورت اصولي نپرداخته است. اين يک نکته است نکته دوم اين هست که عوامل موثر زياد است ممکن است همين آقايي که دارد ورزش مي‌کند از نظر ژنتيک مشکل نارسايي داشته باشد. ما مي‌گوييم قرآن تاثير مثبت مي‌گذارد. ممکن است من که حافظ قرآن هستم چند تا کار ديگر که نبايد مي‌کردم قبلا انجام داده‌ام يا خانواده‌ام طوري بوده که نبايد باشه. تاثيرات مجموع اينها در واقع شخصيت من را شکل مي‌دهد بنابر اين ممکن است اين حرفي که داريم مي‌زنيم در يک حافظ قرآن کمتر باشد در يکي بيشتر ولي به طور طبيعي ما توقعمان اين است که کسي که با قرآن در ارتباط است. اولا چون قرآن کتاب حکيم و محکم و استوار است حافظ قرآن نيز به همين ترتيب باشد. يعني در گفتارش همانطور که قرآن مي‌فرمايد: يعني محکم صحبت کنيد و استوار. آن چيزي که مي‌گوييد قابل دفاع باشد. ما از حافظ قرآن توقع داريم که در اين سمت باشد دوم اينکه آرامش داشته باشد. اين آرامش گمشده انسان است که وقتي قرآن منبع آرامش است ما توقع داريم کسي که قرآن را حفظ مي‌کند. به طور نسبي آرامش روحي و رواني داشته باشد. يعني اضطراباتي که معمولا گناهان ما از آنجا ناشي شده است. يعني کسي که فکرش مشغول باشد و دلش مشغول باشد ممکن است هر حرفي را بزند. ممکن است هر فکري بکند و هر اقدامي انجام دهد. ما از حافظ قرآن توقع داريم به طور نسبي کمتر عنان رفتار خودش را از کف بدهد. البته گفتم به طور نسبي‌. مثلا خود من اينگونه نيستم. ما نمي‌خواهيم بگوييم حافظ قرآن معصوم است. ولي به هر حال توقع داريم نسبت به قبل از حفظ خودش در اين جهات پيشرفت کرده باشد.

استاد، برخي‌ها معتقدند که فرهنگ ديني در جامعه کاهش پيدا کرده است. مردم به مسائل ديني مانند رعايت حجاب، فرائض ديني و.... کمي کم‌توجه‌تر از اوايل انقلاب شده‌اند. به نظر شما دليلش چيست؟ و چه راهکار‌هايي را براي ارتقاي فرهنگ‌ ديني و قرآني پيشنهاد مي‌كنيد؟

البته در مورد اين مسئله بايد تحقيقات زيادي انجام شود. آيا دين‌داري مردم کاهش پيدا کرده است؟ اين دين‌داري در چيست؟ يعني شاخصه‌هاي فهم اينکه دين‌داري در کشور ما کاهش پيدا کرده چيست؟ يعني آيا تعداد افرادي است که در مسجد نماز جماعت مي‌خوانند؟ آيا اين شاخصه درستي است يا نه يا کافي است يا نه؟

من خودم شخصا فکر مي‌کنم که دين‌داري نسل جوان ما تظاهراتش کاهش پيدا کرده است. يعني شما اگر به رنگ و رخسار جوانها نگاه کنيد، به اين موضوع پي مي‌بريد. منتها اينکه آيا دين‌داري‌شان به معناي اينکه دين را پذيرفته‌اند، کاهش پيدا کرده است يا نه يا تعميغ پيدا کرده يا نه اين را بايد دقيق‌تر بررسي کنيم و بفهميم که آيا به طور نسبي است يا خير.

حالا اينجا چند نکته هم هست. يکي اينکه در بعضي از تصميم‌هايي كه گرفته‌ايم زماني افراط هم کرده‌ايم و بازخورد افراط‌هاي ماست که بعضي‌ وقت‌ها يک جوان تصميماتي را مي‌گيرد. بايد با مردم بخصوص جوانان هر زماني مثل خود آنها صحبت کرد و براي آن آماده بود. در حديث هم داريم که فرزندان خودتان را براي زمان آتي تربيت کنيد. اين خيلي مهم است. يعني آموزش و پرورش ما بايد به اين توجه کند. شاگردانش را براي آتيه تربيت کند. من فکر مي‌کنم ما يک مقدار عقب مانده‌ايم يعني همزباني با جوان‌ها را از ياد برده‌ايم. و بعضي از برخوردهايي که بر اساس ذهنيات خودمان و پيشينه فکري خودمان انجام داده‌ايم آنها را از ما فراري داده است. حالا خيلي از معلمان و مدارس موفق بودند. نمي‌خواهيم بگوييم در مجموع بد بوده است. من فکر مي‌کنم همين همزباني را بايد پيدا کنيم. يعني بدانيم كه چه روشي بايد القا کنيم که جوان و نسل جديد هم آن را بپذيرد. اين نکته خيلي مهم است به خصوص در بحث قرآن و مي‌دانيد مقام معظم رهبري مطالبه کرده‌اند که ما بايد در کشورمان ده‌ميليون حافظ قرآن داشته باشيم. اين را بايد يک راهکارهايي برايش پيدا کنيم. از روش‌هاي جديدي استفاده کنيم همزبان شويم با جوان‌ها و آنها را با روش خودشان به سمت حفظ قرآن علاقه‌مند كنيم. فکر کنم اين روش مناسب‌تر است و نيازمند کارشناسي است. اينکه فكر كنيم با يک تفکر سطحي مي‌توانيم به اينجا برسيم سخت در اشتباهيم.

در رابطه با تحقق مطالبه مقام معظم رهبري مبني بر افزايش تعداد حافظان، چه راه‌كاري را پيشنهاد مي‌كنيد؟

همين الان هم يک شوراي علمي تشکيل شده است که به صورت منظم تشکيل جلسه مي‌دهد تا براي همگاني کردن حفظ قران هم اه‌كار‌هاي مفيدي بيانديشند. ببينيد ما مي‌آييم در رابطه با حفظ قرآن يک تعريف حرفه‌اي از آن مي‌کنيم که كساني كه مي‌خواهند قرآن را حفظ كنند بايد کل قرآن را حفظ باشند و صوت و لحن، تجويد، تفسير، مفاهيم بدانند. با اين تعريف خيلي‌ها رقبت ورود پيدا نمي‌کنند. ما بايد ورودي را سهل کنيم. که همه احساس کنند مخاطب مقام معظم رهبري آنها هستند و مي‌توانند به اين حد برسند. بعد که وارد شدند آن تکنيک‌ها و روش‌ها را مي‌توانيم به آنها آموزش دهيم که در آن مرحله مي‌توان تخصصي‌تر و حرفه‌اي‌تر آموزش را انجاو داد.

 

 

چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 - 14:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر