پنجشنبه 2 خرداد 1398 - 6:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

کودک و فرشته (فيلمنامه)

 

- کودک و فرشته (فيلمنامه)

- محمدرضا گوهري

- کتابهاي سيمرغ وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

- شابک: 4- 1257- 00- 964- 978

- قيمت: 1700 تومان

جنگ که آغاز شد جوانان داوطلب براي دفاع و دفع تجاوز دشمن تا دندان مسلح به سوي جبهه­هاي جنگ شتافتند، و آن­ها که ذوق و شوقي براي نوشتن در خود ديدند از همان آغاز جنگ قلم به دست گرفتند و بدون برنامه­ي از پيش تعيين شده نخستين داستانهاي جنگ تحميلي و دفاع مقدس را آفريدند. نوقلمان جوان جنگ ديده از نخستين ماه­هاي تجاوز به خاک ايران اسلامي به سوي تجربه­اي عظيم و فراسوي حيات متعارف پرتاب شدند، و نخستين گام­ها را براي خلق داستان در اين تجربه­ي سترگ و در اين وادي کشف و شهود معناها و شعور ايماني و آرماني در زندگي فردي و جمعي خود در جبهه­ها برداشتند . . .

اکنون با گذشت آن روزها و فاصله گرفتن از آن دوران مجال لازم براي رؤيت کل مجموعه­ي آن رويداد بزرگ و درک هرچه دقيق­تر و روشن­تر جزء به جزء آن حماسه­ي عظيم فراهم آمده است و در گوشه و کنار کشور شاهد تلاش خلاق داستان نويسان جوان و نوقلمان با ذوق و هوشمندي هستيم که تعهد، درک، جستجو و تکينيک را با هم آميخته­اند . . . مجموعه­ي روايت ديگر با ورود به حوزه­ي داستان کوتاه، نمايشنامه، فيلمنامه و نقد ادبي دفاع مقدس پنجره­اي تازه در مقابل خواننده مي­گشايد تا نويسندگان جنگ ديده را در کنار نوقلمان و جوانان نويسنده­ي امروزي قرار دهد.

فيلمنامه­ي «کودک و فرشته» قصه­ي دو نوجوان به نام­هاي مصطفي و فرشته را روايت مي­کند که در اوج حوادث روزهاي آغازين جنگ تحميلي و سقوط خرمشهر، خانواده­شان را در جريان حمله­ي عراق به ايران و اصابت گلوله به خانه­شان از دست داده­اند . . .

در زير به قسمتي از گفتگوي بين مصطفي و فرشته اشاره شده است:

فرشته: چند سالته مصطفي؟ مصطفي بدون اينکه به طرف فرشته برگردد.

مصطفي: دوازده سال.

فرشته: پدر و مادرت کجا هستن؟

مصطفي: رفتن آبادان. من هم رفتم اما برگشتم، الان رفتن دزفول.

فرشته: تو بايد بيشتر از اين مراقب خودت باشي مصطفي، بايد به فکر مادرت باشي.

فرشته: حالا اين تانک عراقيه يا ايراني؟

مصطفي: من که فقط تانک عراقي ديدم. وقتي تانک­هاشون را ميفرستن هيچي نميتونه جلوشون رو بگيره، بچه­ها هم که خوب بلد نيستن نشونه گيري کنن.

{به طرف فرشته برمي­گردد}

مصطفي: ديروز رفته بوديم رو پشت بوم يکي از خونه­هاي طالقاني، يکي از بچه­ها اسمش رضا بود – از بچه­هاي اصفهان – داشت از يک طرف خيابون مي­رفت اون طرف که با تيربار زدنش بعدشم تانک آمد از رو سرش رد شد.

فرشته: تو هم ديدي؟

مصطفي: محسن هولم داد پشت ديوار، اما رفتم از اون طرف ديدم.

فرشته: محسن ديگه کيه؟

مصطفي: همين پسر عموم ديگه . . .

در پايان فيلمنامه تصاويري از عکسهاي فيلم نيز آمده است.

محمدرضا گوهري – نويسنده – متولد 1349 در سبزوار، فارغ التحصيل رشته­ي سينما با گرايش فيلمنامه نويسي از دانشکده سينما و تئاتر است. از او تاکنون فيلمنامه­هايي چون يک تکه نان (کمال تبريزي)، خيلي دور خيلي نزديک (رضا ميرکريمي)، اقليما (محمد مهدي عسگرپور)، فرزند خاک (محمد باشه آهنگر)، در ميان ابرها (روح الله حجازي) و بيداري روياها (محمد باشه آهنگر) به فيلم تبديل شده است.

 

 

دوشنبه 11 ارديبهشت 1391 - 11:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری