شنبه 25 آذر 1396 - 20:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

زندگينامه استاد مطهري (ره) در ده گفتار

 

 

تربيت در دامن صداقت

در سيزدهم بهمن 1288 ش، 12 جمادي الاول 1338 ق در شهر فريمان واقع در 75 کيلومتري جنوب شهر مقدس مشهد در خانواده‌اي که عِطر زهد و قناعت از آن ساطع و نور تقوا آن را منوّر ساخته بود کودکي ديده به جهان گشود که مرتضي ناميده شد.

پدر مرتضي، شيخ محمد حسين مطهري که پس از تحصيلات علوم ديني در عتبات عراق در زادگاه خويش به ترويج و تبليغ مذهب تشيع مشغول بود، انساني فاضل، پرهيزگار و از شخصيت هاي مورد تکريم اقشار گوناگون جامعه به شمار مي‌رفت و شهيد مطهري از دوران کودکي تزکيه و پرورش‌هاي معنوي را از وي آموخت. مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه العظمي خامنه‌اي او را چنين معرفي کرده‌اند:

پدر ايشان جزو روحانيوني بود که از جنبه هاي معنوي و زهد و تقوا يک فرد ممتاز بود. خود مرحوم مطهري عميقاً به پدرشان ارادت مي‌ورزيد و احترام پدرش را در حدّ زياد و کم نظير نگه مي‌داشت، بارها مي‌گفت: انس به عبادت، ذکر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم.

شهيد مطهري در مقدمه کتاب داستان راستان نوشته است: «اين اثر ناچيز را به پدر بزرگوارم آقاي شيخ محمد حسين مطهري که اولين بار ايمان و تقوا و راستي معظم له مرا به راه راست آشنا ساخت اهدا مي‌کنم.»

امام خميني در سال 1326 ش به دعوت شهيد مطهري به نريمان آمد، وي در اين سفر به قدري نسبت به شيخ محمد حسين مطهري ارادت پيدا کرد که هر وقت شهيد مطهري را مي‌ديد مي‌پرسيد احوال آقا چگونه است و بعدها با اين زاهد وارسته مکاتباتي داشت و در سال 1393 ق مطابق آذر 1350 که اين مرد تقوا دار فاني را وداع گفت امام اين ضايعه را به آيت اللّه مطهري تسليت گفت.

مادر شهيد مطهري که سکينه نام داشت، قلبش از محبت نسبت به خاندان عترت موج مي زد شهيد مطهري هر وقت به نريمان مي‌آمد هنگام روبرو شدن با مادرش، بر دستانش بوسه مي‌زد و به فرزندانش نيز توصيه مي‌کرد چنين کنند.

 

شوق دانش اندوزي

مرتضي پس از طي ايّام طفوليّت، نزد پدر به آموختن پرداخت، در همين سنين شش يا هفت سالگي با علاقه شگفتي به مکتب خانه فريمان رفت تا برخي مقدمات عربي و فارسي را فرا بگيرد.

بيش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود که شور و شوق دروني وي را به سوي حوزه علميه مشهد کشانيد و پس از چهار سال تحصيل در اين حوزه، عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي‌شود.

شهيد مطهري در حجره اي از مدرسه فيضيه قم سکونت گزيد و زندگي ساده و عاري از تکلّف اما سرشار از عزّت و قناعت را پيش گرفت، بعد از تشکيل خانواده نيز در روند زندگي او تغييري مشهود رخ نداد و تنها حجره اش به اتاقي استيجاري مبدّل گشت. در قم مرتضي با دقت، نظم و همّتي ستودني به آموختن علوم اسلامي مبادرت ورزيد.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است.

مطوّل را نزد آيت اللّه شهيد صدوقي فرا گرفت، شرح لمعه را از محضر آيت اللّه مرعشي نجفي بياموخت، هم چنين از استاداني چون آيات محترم: سيد صدرالدين صدر، سيد محمد رضا گلپايگاني، سيد محمد تقي خوانساري، سيد محمد حجت کوه کمره اي، سيد محمد محقق يزدي معروف به داماد و ميرزا مهدي آشتياني در معقول و منقول بهره مند گرديد.

مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است.

 

 

ورود به دنياي نهج البلاغه

شهيد مطهري در خصوص شاگردي در محضر اين استاد مي‌گويد: در سال 1320 ش که براي اولين بار به اصفهان رفتم هم مباحثه گراميم که اهل اصفهان بود به من پيشنهاد کرد در مدرسه صدر عالم بزرگي است که نهج البلاغه تدريس مي‌کند بيا برويم به درس او، اين پيشنهاد براي من سنگين بود، طلبه اي که کفاية الاصول مي خواند چه حاجت دارد که به پاي تدريس نهج البلاغه برود. اما چون ايّام تعطيل بود پذيرفتم...ديدم با مردي از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم که به قول طلّاب از کساني است که شايسته است از راههاي دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم... دست مرا گرفت و وارد دنياي نهج البلاغه کرد...از آن پس چهره نهج البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقه ام قرار گرفت و محبوبم شد، درک محضر او را همواره يکي از ذخائر گرانبهاي عمر خودم مي شمارم و شب و روزي نيست که خاطره اش در نظرم مجسّم نگردد، يادي نکنم و نامي نبرم و ذکر خيري ننمايم، به خود جرأت مي دهم و مي گويم او به حقيقت يک عالم رباني بود.

 

در محضر خورشيد

با حضور در درس اخلاق امام(ره)، استاد شيفته ايشان مي‌شود چنانکه خودش  اظهار مي دارد:

اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدّمات فارغ نشده بودم امّا درس اخلاق که وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه گفته مي شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوک بود چنان مرا به وجد مي آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مي يافتم.

بخش مهمي از شخصيت فکري و روحي من در آن درس و سپس در درس هاي ديگري، که طي دوازده سال از آن استاد الهي فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مي دانم راستي که او روح قدس الهي بود.

در سال 1329 ش استاد مطهري به حوزه درسي علامه سيد محمد حسين طباطبايي شتافت و مبحث الهيات از شفاي بوعلي سينا را نزد او آموخت. اين مفسّر عاليقدر درس خصوصي ديگري را شروع کرده بود که در شب هاي پنج شنبه و جمعه تشکيل مي گرديد و در آن جمعي از اهل فضل چون شهيد مطهري، امام موسي صدر و شهيد دکتر بهشتي حضور داشتند محصول اين جلسه پر فيض مجموعه مطالبي تحت عنوان اصول فلسفه و روش رئاليسم است که سهم شهيد مطهري در آفرينش اين اثر برجستگي ويژه‌اي دارد.(جرعه هاي جان بخش، ص 128 - 129)

علامه طباطبايي اظهار داشته است: مطهري هوش فوق العاده اي داشت، علاوه بر تقوا وجهات اخلاقي بافراست بود و هرچه مي گفتم هدر نمي رفت، وقتي ايشان به درسم مي آمد از شدت شعف و شوق حالت رقص پيدا مي کردم، در مباحث و مقالات اصول فلسفه و روش رئاليسم هم يگانه کسي که از همه جهت مطمئن بودم حرفم را هدر نمي دهد ايشان بودند، مقداري که گذشت پاورقي بر مطالب مزبور را آغاز کرد زيرا مقاله ها مجمل و فشرده بود و ما مي خواستيم بازگردند و مطلب روشن تر شود و کسي که بتواند اين معنا را عهده دار گردد مطهري بود.(مطهري مطهر انديشه ها، ج 2، ص 685)

 

تدريس و فعاليت هاي ارشادي

مطهري پس از ازدواج با دختر آيت اللّه روحاني  در سال 1331 که از علماي خراسان به دلايلي که ظاهر آن ها برخي مشکلات اقتصادي بود به تهران هجرت نمود.

استاد مطهري از ابتداي ورود به تهران به پرتو افشاني، سازندگي فکري و معنوي تشنگان معارف ناب قرآن و عترت پرداخت و در مدرسه مروي آموزش فلسفه اسلامي را به صورت تطبيقي و مقايسه‌اي آغاز کرد.

 سخنراني‌هاي روشنگر و مفيد استاد همزمان با تدريس حکمت در تهران آغاز گرديد، او توجه بسياري به حل شبهات و پاسخگويي سؤالات موجود درباره معارف اسلامي داشت و با مطالعه، تحقيق، دقت، همت و اخلاص در اين راستا توفيقات مهمي بدست آورد.

در سال 1333 ش استاد مطهري تدريس در دانشگاه تهران را شروع کرد و در دانشکده معقول و منقول (الهيات و معارف اسلامي) بيش از بيست سال به نبردي عالمانه با جهل مادي گري و غرب گرايي و خودباختگي پرداخت و به شيوه اي حکيمانه و خردمندانه و با استناد به قرآن و حديث به دفاع از فرهنگ اسلامي پرداخت و حقايق باحلاوتي از آيين اسلام را تبيين نمود رفتارش با دانشجويان به قدري صميمي بود که آنان را مشتاق خويش ساخته بود، استاد در مقاطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکترا، کليات علوم اسلامي، فلسفه شامل شرح منظومه، الهيات، شفا، مقاصد الفلاسفه غزالي و آثار ديگري در اين عرصه و نيز تاريخ فلسفه، تاريخ مجادلات اسلامي، روابط فلسفه و عرفان و... را تدريس کرد.(گلشن ابرار، ج 2، ص 802.)

در سال 1336 ش به همّت جمعي از دانشوران حوزه علميه از جمله شهيد دکتر محمد جواد باهنر نشريه مکتب تشيع شروع به فعاليت کرد که استاد مطهري با اين نشريه همکاري علمي و ارشادي داشت، بعد از تأسيس انجمن اسلامي پزشکان در سال هاي 1337 و 1338 ش استاد مطهري چراغ فروزان اين تشکّل گرديد و زماني که سردي و تاريکي ناشي از اختناق سياسي و روش هاي مبتذل رژيم پهلوي همه جا را فرا گرفته بود، به دل ها حرارت بخشيد و اذهان را روشنايي داد، در سال 1346 آن شهيد که سال هاي متمادي آرزوي تأسيس مؤسسه‌اي علمي و فرهنگي را داشت تا بتواند جوابگوي نيازهاي فکري جامعه باشد و به نشر و تبليغ معارف اسلامي بپردازد. سرانجام به کمک محمد همايون و حجت الاسلام و المسلمين سيد علي شاهچراغي مؤسسه حسينيه ارشاد را تأسيس کرد. او با شور و حرارت و آگاهي و درايت براي برنامه‌ريزي در اين نهاد فرهنگي اهتمام وافر از خود نشان داد و ضمن آن که شخصاً در آن جا بيانات ارزشمندي ارائه داد، شخصيت هاي دانشور، متفکر و صاحب نظري فراخواند تا در حسينيه ارشاد به سخنراني بپردازند اگرچه برخي سطحي نگري‌ها سبب شد استاد از ادامه فعاليت در اين مرکز فرهنگي استعفا دهد.

 

فصل مبارزه با استبداد پهلوي

شهيد مطهري در دوران تحصيل هم فکر و يار و ياور سازمان اسلامي و انقلابي فدائيان اسلام بود.(يادنامه استاد مطهري، ج1، ص 339 - 340.) در ماجراي 15 خرداد 1342 شهيد مطهري به دليل ارتباط نزديک با گروههاي گوناگون جامعه، به هدايت قيام مردم تهران پرداخت، رژيم استبدادي به دنبال سخنراني آن شهيد بر ضد شخص شاه در شب پانزدهم خرداد، ايشان را در همان شب دست گير و روانه زندان کرد که به دنبال پيگيري علما و اصرار مردم بر نظام ديکتاتوري پهلوي ناگزير گرديد وي را پس از چهل و سه روز آزاد کند.(زندگي نامه و انديشه هاي استاد شهيد مرتضي مطهري، سيد حسين اسحاقي، ص 11.)

بعد از قيام 15 خرداد و آزادي مطهري و امام خميني و نيز علماي ديگر، تشکيلاتي به نام هيأت هاي مؤتلفه پديد آمد که با اتحاد و انسجام هيأت هاي مذهبي شکل گرفت و اعضايش نيروهاي مخلص و فداکار و تابع ولي فقيه بودند، مؤسسين اين تشکل از امام خواستند براي هدايت آنان در فکر و عمل نمايندگاني معين کند که امام خميني آيت اللّه مطهري را که از قبل با اين هيأت ها رابطه اي تنگاتنگ داشت به عنوان يکي از نمايندگان خويش معرفي کرد.

شهيد آيت اللّه مطهري بعد از يک دوره فعاليت هاي سياسي در هيأت هاي مؤتلفه به تلاش هاي فرهنگي اقبال نشان داد، با اين حال همچنان پيگير مسايل سياسي گرديد، البته انتخاب اين استراتژي بر آن بود که مردم از مبارزه نا اميد نگردند و با تلاش هاي فکري و فرهنگي روحيه مخالفين رژيم تقويت شود.

در سال 1353، شهيد مطهري پس از ستايش تلاش هاي امام موسي صدر در لبنان و اين که از طريق وي مي توان براي امام خميني مبالغي فرستاد چنين اظهار نظر مي نمايد: اکنون تمام راهها را بر روي ما بسته اند، بايد براي بيداري افکار و هدايت جوانان طرق ديگري انتخاب کنيم و نگذاريم جوش و خروش ها يکباره خاموش گردند و من فکر مي کنم که چه راهي را بايد در پيش گيريم و بر همين اساس بود که جلسات درس و بحث خود را در قم هفته اي دو روز براي طلّاب داير کرد.

نطق تاريخي ايشان بر ضد صهيونيسم در عاشوراي اسفند 1348 در حسينيه ارشاد به دستگيري وي انجاميد، هم چنين وقتي رژيم در سال 1350 ش حسينيه ارشاد را تعطيل کرد، هرچند استاد از عضويت در هيأت مديره اين کانون استعفا داده بود، چند روزي دستگير و محبوس گشت، بعد از تعطيلي حسينيه، استاد پايگاه خود را به مسجد الجواد انتقال داد و در آن جا ضمن امامت و اداره مسجد نشست هاي تفسيري و بحث هاي علمي در آن داير کرد. پس از چندي رژيم شاه، مسجد الجواد را تعطيل کرد و استاد سخنراني هاي خود را بيشتر در مسجد جاويد و ارک برگزار مي کرد. کتاب انسان کامل محصول سخنراني هاي وي در مسجد جاويد است. سرانجام در سال 1354 ش رژيم او را ممنوع المنبر کرد.(خاطرات آيت الله طاهري خرم آبادي)

 

جبهه مبارزاتي و فرهنگي گسترده شهيد مطهري

تلاش هاي فرهنگي استاد مطهري براي تثبيت مسئله حجاب خود يک تلاش مبارزاتي و سياسي عليه رژيم پهلوي بود، بي‌ترديد يکي از پيش زمينه هاي انقلاب اسلامي مبحث حجاب بود و شرکت زنان در تظاهرات پرشور سال 1357 تهران و ديگر شهرستان ها با حفظ پوشش کامل و خصوص چادر کمر رژيم را شکست و اين به برکت کوشش هاي فرهنگي شهيد مطهري و ديگر علماي شيعه بود.

از ديگر فعاليت هاي فرهنگي و سياسي شهيد مطهري پرداختن به بحث ارتباط دين با مليت بود که در آن زمان از مهم ترين و جاري ترين مباحث فکري به شمار مي رفت و در حالي که رژيم و روشنفکران وابسته به دربار مي کوشيدند دين را از مليّت ايراني تفکيک کنند و تاريخ فرهنگ اسلامي ايران را نفي کنند و باستان گرايي و اسطوره سازي قبل از اسلام را ترويج نمايند شهيد مطهري کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران را تأليف کرد و هويّت ايران بعد از اسلام را به برکت روي آوردن ايرانيان به اسلام، سرشار از معرفت، دانش، بصيرت و شکوفايي علمي و فرهنگي معرفي نمود و نقش ايرانيان را در گرايش مردم ديگر کشورها به اسلام و نيز تلاش مردم ايران در بنيان گذاري تمدن اسلامي را به اثبات رسانيد. مباحث وي در تبيين جهان بيني اسلامي، نقد مارکسيسم و انديشه هاي التقاطي و انحرافي از ديگر فعاليت هاي فرهنگي سياسي ايشان است. اتخاذ چنين شيوه هاي فکري از سوي علامه شهيد مطهري به معناي فاصله گرفتن از ميدان مبارزه و سياست نبود بلکه خود اقدامي زيربنايي براي شکل دادن به فلسفه مبارزه بود، با نگاهي به آثار ايشان مي‌توان دريافت که غالب آثار و موضوعات سخنراني وي مسائل و مباحثي بود که اقشار جامعه به ويژه جوانان متدين و اهل مبارزه و مقاومت در بُعدِ عقايد، مسايل اجتماعي و سياسي با آن ها درگير بودند و شهيد مطهري تلاش مي کرد ديدگاه اسلام را درباره آن ها بيان کند.

جلسه هاي مداوم آيت اللّه مطهري با روحانيان مبارز تهران، موضوعي نبود که از چشم ساواک مخفي باشد به همين دليل در گزارش ساواک آمده است: نکته اي که در طول دو جلد پرونده مطهري مشهود است معاشرت و ارتباط نزديک وي با ساير وعاظ ناراحت و روحانيون سابقه دار مي باشد.(استاد شهيد به روايت اسناد ساواک، ص 255.)

 شرکت وي در مسجد هدايت و اقامه نماز به جاي آيت اللّه طالقاني و اظهار مطالبي که در گزارش هاي ساواک تحريک آميز و انتقادي بوده، نشان مي‌دهد که علامه مطهري در وراي تلاش هاي فرهنگي خود که در عين حال با هدف حفظ اصالت ديني و ارزش هاي معنوي انجام مي داد، از عرصه‌هاي سياسي غفلت نداشت.

يکي از افراد ساواک در گزارشي از سخنراني مطهري نوشت: اطمينان دارم که سخنراني اخير ايشان بر مبناي مشخّص و معيّني انتخاب گرديده و در لفّافه مسايل ديني همان شعارها و مسايل مورد توجه (امام) خميني و پيروانش را ابراز مي‌کند.(همان، ص 216)

ارتشبد نصيري رئيس وقت ساواک در سال 1349 ش درباره شهيد مطهري و يکي از هم فکرانش چنين دستور داد: اين دو نفر را بايد هميشه مراقبت نماييد عناصري غير صالح و هميشه در جبهه منحرفين (!؟) قرار گرفته اند.(همان، ص259)

 

مبارزه با صهيونيسم

يکي از مهم‌ترين اقدامات سياسي شهيد مطهري تلاش براي اتحاد جهان اسلام و حمايت از موضوع فلسطين بود. او پس از آتش زدن مسجد الاقصي در 30 مرداد 1348 توسط صهيونيست‌ها، فعاليت خود را براي دفاع از آوارگان و مظلومين سرزمين فلسطين پي گرفت و در سال هاي 1348 و 1349 ش، حسابي مشترک به نام ايشان، علامه طباطبايي و سيد ابوالفضل زنجاني افتتاح شد که ساواک حساسيّت زيادي بر آن نشان داد و اسناد آن موجود است، در اين حال ساواک پول‌هاي جمع آوري شده را از آنان مطالبه کرد با پيشنهاد شيخ فضل اللّه محلاتي آنان براي فريب ساواک، قبوضي براي تحويل اين پول ها به شريعتمداري، از او گرفتند اما مبالغ جمع‌آوري شده را شهيد محلاتي به مکّه برد و در آن جا تحويل فلسطيني ها داد.(جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي ايران، ص 320، خاطرات شهيد محلاتي، ص 78.)

آن شهيد در سال 1348 در حسينيه ارشاد در سخنراني خود تحت عنوان کارنامه ما در امر به معروف و نهي از منکر.(39) به تفصيل از مظلوميت مردم فلسطين و لزوم کمک به آنان ياد کرد، دفاع وي از آن مسلماناني که سرزمينشان توسط اشغالگران قدس غصب گرديده بود، مورد انتقاد برخي قشري گرايان و افراد مرتجع که ديدگاههاي موهومي را به نام دين تبليغ مي کردند، برانگيخت و چنين شايعه کردند که فلسطيني ها ناصبي هستند و بدتر از يهود و نيز چنين اشاعه دادند که در مسجدالجواد که پايگاه فکري و فرهنگي شهيد مطهري بود در اذان «اشهد انّ عليا ولي اللّه» را نمي گويند.(40) شهيد مطهري از اين سخن ها به شدت برآشفت و بر ضد شايعات بي اساس مزبور سخنراني کرد و خاطرنشان ساخت:

يک وقتي شايع بود اين فلسطيني‌ها ناصبي هستند، ناصبي يعني دشمن علي(ع) که کافر و نجس است، هيچ فکر نمي‌کنند که اين حرفي است که يهودي ها جعل کرده اند. در هر جايي يک حرفي جعل مي‌کنند براي اين که احساس هم دردي نسبت به فلسطيني ها را از بين ببرند.(آشنايي با قرآن، شهيد مطهري، ج 4، ص 32، پاورقي.)

 

ستيز با آفت هاي ديانت

در دهه هاي اخير امواج گوناگوني از خصايص فرهنگي و تمدني غرب وارد جامعه ايران گرديد و شکل آشفته اي به خود گرفت و اوضاع جامعه هم سيري رو به زوال را از نظر فرهنگ و تمدن سپري مي کرد جبهه متفکران ديني هم آمادگي لازم براي برخورد طبيعي با افکار و انديشه هاي وارداتي را نداشت در چنين برهه مشوّشي روشفنکران و تحصيل کرده هايي که دچار حقارت و خود کم بيني بودند از يک سو چنين نابساماني هايي را به حساب سنت هاي مذهبي و هويت فرهنگي مي گذاشتند و از طرف ديگر نسبت به فرهنگ غرب هم يک نوع شيفتگي داشتند و سيماي تمدن و فرهنگ اروپايي را درخشان تلقي مي کردند.

البته حکومت رضاخان اين گونه بدبيني ها نسبت به ارزش ها، سنت ها و شعائر مذهبي را شدت بخشيد و حتي به دين ستيزي روي آورد و در قالب ساختارهاي حکومتي چنين نبردي را به اجرا درآورد و در حالي که عالمان ديني تحت فشار سياسي بودند و برخي به مناطق دور افتاده تبعيد و عدّه‌اي در زندان به سر مي‌بردند و گروهي نيز به شهادت رسيدند هجوم به بنيان‌هاي عقيدتي از سوي تشکيلات ديکتاتوري سازمان يافته تر، گسترده تر و قوي‌تر گرديد.

موقعي که استاد شهيد مرتضي مطهري در خط مقدم جبهه‌هاي فرهنگي دفاع از اسلام قرار گرفت با چند جريان روشنفکران غرب زده، مارکسيسم و جريان الحاد و مادي گرايي، جريان هاي التقاطي و جريان تحجر و جمود در برخي از لايه هاي جامعه مذهبي روبرو بود در اين حال آن علامه وارسته بدون واهمه از تهديدها و فشارها براي دفاع از تفکر اسلامي کمر همّت بر بست و دست به احياگري زد.

آري شهيد مطهري در برابر خطر تحريف دين، خاکريزي زد که مخالفين و برخي تنگ نظران به ظاهر خودي نتوانستند از آن عبور کنند، يا بايد او را از پاي در مي آوردند و يا راهشان را کج مي کردند و بر مي گشتند و آنها شقّ اول را برگزيدند، شهادت بود که او را از زير بمباران تبليغاتي و ترورهاي شخصيتي خلاص کرد.

وقتي ليبرال‌ها و کمونيست‌ها که فضاي حاکم بر محافل روشنفکري در قبضه آنان بود ذهن دانشجويان را شرطي مي‌کردند که با شنيدن نام دين به ياد خرافات بيفتند و از کلمه جهاد و دفاع، خشونت را در اذهان تداعي کنند و از عرفان به تعاليم تخديري صوفيان و از امر به معروف و نهي از منکر و احساس تکليف در برابر جامعه، بوي تجاوز به حقوق بشر به مشامشان برسد و آزادي را معادل نفي شريعت تلقي کنند و اسلام را تجزيه کردند و هر تکه‌اي را متحجرين و روشنفکر مآب‌ها با رويکردي‌هاي دنيازدگي و غرب‌زدگي در سردخانه هاي جناحي و محافل ويژه خود مي گذاشتند تا وقتي مناسب آنها را به مصرف برسانند، شهيد مطهري از راه سر رسيد و اين بت هاي فکري و فرهنگي را در هم شکست و اجازه نداد کسي به نام نو انديشي، محتواي معرفتي ايمان را درهم بريزد و نيز به نام اصلاح طلبي ارزش هاي عالي ديني و شعارهاي شعورآفرين تشيع را زير سؤال ببرد.

با دلي سرشار از ايمان و پارسايي و در حالي که مسلّح به حکمت، معرفت و عرفان ناب بود از سطح جماعت مقدس مآب ها، مرتجعين و روشنفکران گام هايي فراتر نهاد و يک تنه تحولي شگفت بوجود آورد. البته عدّه‌اي قشري و کم داني هم بودند که برايش موانعي بوجود آوردند آنان که هرگونه اجتهادي را بدعت مي دانند و اصول گرايي و تکيه بر ارزش هاي الهي را با تحجّر و جمود اشتباه مي کنند.(تساهل در حوزه نظر و عمل از ديدگاه استاد شهيد مطهري، حسن رحيم پور ازغدي، مجله مسجد، سال 17، ش 133، دي 1378، ص 94 - 95،)

 

شهادت استاد مطهري توسط خوارج انقلاب

اکبر گودرزي رئيس گروه فرقان اهل روستاي دوزان از توابع شهرستان اليگودرز، متولد 1335 ش، مدتي در حوزه علميه خوانسار، قم و تهران درس خواند، وي مدتي در درس تفسير آيت اللّه حسن سعيد در چهل ستون مسجد جامع تهران شرکت مي‌کرد، مرحوم سعيد وقتي مشاهده کرد وي افکار انحرافي دارد، او را از جلسه اش اخراج نمود. از آن پس گودرزي در مدرسه حاج شيخ عبدالحسين تهران بيتوته کرد ولي از سال 1356 ش آن جا را ترک نمود و از لباس طلبگي بيرون آمد و در اين سال کلاس هاي تفسير قرآن خود را در مناطق گوناگون تهران برگزار کرد و نيروهاي خود را از همين جلسات جذب مي نمود، بدين گونه موفق شد گروه انحرافي فرقان را تشکيل دهد.

گروه فرقان در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران توسط سلاح هايي که از پادگان‌هاي فتح شده به دست مردم، در اختيار گرفته بودند، به عمليات نظامي روي آوردند اين تشکيلات آميخته به افکار التقاطي و آلودگي‌هاي اعتقادي در اختيار جوان بيست و پنج ساله اي بود که براي حدود بيست جزء قرآن، بيست جلد تفسير نوشته، شرحي بر صحيفه سجاديه هم نگاشت، کتابي نيز در شرح دعاي عرفه و برخي اذکار و زيارات به رشته تحرير درآورد، کتاب پرحجمي تحت عنوان توحيد و ابعاد گوناگونش توسط وي نوشته شد، غالب اطلاعيه ها و نشريات گروه فرقان نيز توسط وي تحرير مي گرديد.

مطالبي که وي انتشار مي داد سخت بي پايه، مخلوط و حاوي برداشت هاي مادّي از آيات قرآن، روايات و مضامين ادعيه و زيارات بود. لبه تيز حملات فرقان در تمامي آثار و موضع گيري ها مستقيماً متوجه روحانيت متعهد و علماي مبارز و در رأس آنان متفکر شهيد آيت اللّه مطهري بود. آنان با همان نگرش هاي باطل و درک هاي انحرافي اقدام به صدور حکم اعدام شخصيت هاي اصلي نظام اسلامي مي نمودند.

استاد مطهري که همواره در برابر انحرافات فکري افراد و گروههاي سياسي بسيار حساس بود نمي توانست در برابر اين مرداب ضلالت بي تفاوت بماند و سکوت در اين باره را روا نمي دانست ديدگاههاي خود را درباره تفکرات گروه فرقان در پيش گفتار چاپ هشتم کتاب «علل گرايش به مادي گري» به نام «ماترياليسم در ايران» ابراز نمود و بي گمان آن مقاله يکي از علل اثر گذار در ترور آن فرزانه فداکار بود.

سرانجام با تأييدهاي سازمان منافقين از کارنامه گروه فرقان و نيز حمايت اربابان خارجي چنانچه در اسناد لانه جاسوسي مدارکي در اين راستا بدست آمد در روز سه شنبه يازدهم ارديبهشت 1358 ساعت ده و بيست دقيقه شب، استاد مطهري به دست نهروانيان انقلاب اسلامي يعني گروه گمراه و خيانتکار فرقان به شهادت رسيد.

با وقوع اين حادثه اسف بار غم و ماتم سراسر ايران را فرا گرفت و امام در پيام مهمي به مناسبت شهادت اين فرزند معنوي و فکري خويش که او را محصول عمر خويش مي‌دانست يک روز عزاي عمومي اعلام کرد و خود در مدرسه فيضيه قم به اين مناسبت مجلس سوگواري برپا نمود. پيکر شهيد مطهري بنا به فرمان امام در قم و در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه(س) دفن گرديد و اين روز به نام روز معلّم نامگذاري شد.

 

محقق: مجتبي حاجي جمالي

کارشناس فرهنگي تبليغات اسلامي شهرستان نطنز

 

 

دوشنبه 11 ارديبهشت 1391 - 11:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری