سه‌شنبه 31 مرداد 1396 - 17:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

ترجمة «دا» را اوايل تابستان تمام مي‌کنم

 

پال‌اسپراکمن، مترجم امريکايي آثار دفاع مقدس حوزة هنري، را در نمايشگاه کتاب تهران ديده بودم و از نزديک مي‌شناختم. به نظرم آدم گزيده‌گويي است که دوست دارد در خلاصه‌ترين صورت ممکن جواب بدهد. به همين دليل مصاحبه‌کننده بايد خيلي اين در و آن در بزند تا مصاحبه‌اش کامل باشد. اواخر اسفند سال گذشته، اين استاد دانشگاه براي مذاکره با مسئولان حوزة هنري دربارة ترجمة کتاب «دا»، چند روزي به ايران آمد. فرصت خوبي بود تا با او گفت‌وگو کنم. البته باز هم پيش‌بيني مي‌کردم که اين استاد دانشگاه گزيده‌گويي کند بنابراين، سؤالات متعددي نوشتم و بارها مرورشان کردم. گفت‌وگوي ما با اين مترجم امريکايي را بخوانيد.

 

با کتاب‌هاي جديدي که در سورة مهر منتشر شده آَشنايي داريد؟

بله، طي مدتي که در ايران هستم کتاب «شاه بي‌شين» به نظرم رمان خوبي آمد. برخي کتاب‌ها را هم انتخاب کرده‌ام که سر فرصت بخوانم. مثل «نورالدين پسر ايران»، «پايي که جا ماند»، «سوران سرد»، «مردگان باغ سبز» و ...

گفتيد رمان «شاه بي‌شين» به نظرتان جالب آمد، اين کتاب چه ويژگي‌اي داشت؟

به نظرم کتاب منصفانه‌اي دربارة شاه ايران است. حتماً مي‌دانيد که دربارة محمدرضا پهلوي کتاب‌هاي زيادي با موضوع خاطرات منتشر شده ‌است. اما نوشتن رمان دربارة شاه به ‌نظرم جالب است.

قصد نداريد اين کتاب را ترجمه کنيد؟

نه.

چرا؟

سي و اندي سال از خلع شاه و مرگ او مي‌گذرد. اکثر امريکايي‌ها سال‌هاست که او را فراموش کرده‌اند. خواندن کتاب دربارة شخصيتي که مربوط به گذشته است براي امريکايي‌ها جالب نيست.

سال گذشته، وقتي در نمايشگاه کتاب با شما صحبت مي‌کردم گفتيد که ترجمة کتاب «دا» به نيمه رسيده و قول داديد که تا اواخر امسال ترجمة آن را کامل کنيد، ولي ظاهراً اين اتفاق نيفتاده است.

بله، همين طور است. ببينيد من هم‌زمان با ترجمة کتاب «دا» درگير ترجمة «ديوان عبيد زاکاني» هم هستم. سال قبل وقتي اين کتاب را ديدم به نظرم آمد که طنزهاي عبيد خيلي جالب است. از طرفي، اوايل فکر نمي‌کردم که ترجمة «دا» اين قدر وقت‌گير باشد. اين اثر بيش از 800 صفحه است و به زمان بيشتري نياز دارد. تمام سعي‌ام را کردم که ترجمة آن را امسال تمام کنم که نشد. برخي واژه‌ها و اصطلاحات هم هست که نيازمند توضيح هستند و بايد توضيحاتشان در پاورقي بيايد که اين‌ها هم وقت‌گير است.

با اين تفاسير، ترجمة اين اثر تا نمايشگاه کتاب تهران هم تمام نخواهد شد؟

همين طور است. احتمالاً ترجمة «دا» را اوايل تابستان تمام خواهم کرد. بعد هم بايد آن را بدهم به يکي از منتقدان تا بخواند و نظر بدهد. به احتمال زياد شهريورماه آن را تحويل ناشر خواهم داد.

با ناشري هم دربارة انتشار اين کتاب صحبت کرده‌ايد؟

بله، چون آثار قبلي را هم انتشارات مزدا منتشر کرده، به احتمال زياد، «دا» را هم همين انتشارات منتشر خواهد کرد.

اگر موافق هستيد کمي دربارة روش ترجمه و انتشار کتاب‌هايي که شما انجام مي‌دهيد صحبت کنيم؟

روشي اين است که پس از انتخاب اثر آن را ترجمه مي‌کنم. بعد از ترجمه، آن را مي‌دهم يک کارشناس و منتقد بخواند. بعد آن را به ناشر تحويل مي‌دهم.

چرا تعداد تيراژ کتاب‌ها کم است؟

بگذاريد خيالتان را راحت کنم. مردم امريکا تمايلي به خواندن کتاب ندارند. سرگرمي عمدة مردم بازي‌هاي کامپيوتري، موسيقي و... است. آن بخشي هم که کتاب مي‌خوانند، بيشتر کتاب‌هاي علمي تخيلي مي‌خوانند مثل «هري پاتر». آن‌ها علاقه‌اي به خواندن کتاب‌هايي که مربوط به گذشته و حتي حال است ندارند.

ولي شما بهتر از من مي‌دانيد که ايالت متحده امريکا، بعد از جنگ جهاني دوم، در هر دهه وارد يک جنگ شده؛ جنگ کره، ويتنام، پاناما، جنگ اول خليج فارس، افغانستان و جنگ دوم خليج فارس. خُب، به طور حتم، اين جنگ‌ها بخش زيادي از مردم امريکا را چه به عنوان سرباز و چه به عنوان خانواده‌هاي سربازان و نظاميان امريکايي درگير مي‌سازد. مي‌خواهم بگويم مردم امريکا با خاطرات جنگ بيگانه نيستند؟

بله، ولي شما فکر مي‌کنيد خاطرات سربازان امريکايي در چه تيراژي منتشر مي‌شود؟ اگر اين خاطرات همة جذابيت‌هاي ادبي و غيره را داشته باشد، در تيراژي حدود 5 هزار جلد منتشر مي‌شود. همين. برايم جالب است که در ايران کتابي همچون «دا» به تيراژي بالاي 100 به چاپ مي‌رسد.

يعني مردم علاقه‌اي به خواندن خاطرات سربازانشان در جنگ ندارند؟

نه. امروز براي مردم امريکا عراق و افغانستان و ويتنام و... فراموش شده. کسي حوصلة خواندن خاطرات سربازان امريکايي را ندارد.

پس کتاب‌هايي که منتشر مي‌شود چه طيف خوانندگاني خواهد داشت؟

طيف خوانندگان بيشتر دانشجويان و محققاني هستند که مي‌خواهند دربارة خاورميانه، ايران و مسائلي از اين قبيل تحقيق کنند. تعداد زيادي از اين کتاب‌ها به دانشگاه‌هاي امريکا و کتابخانه‌هاي ايالت‌هاي مختلف فرستاده مي‌شود.

انتشار اين کتاب‌ها چه تأثيري روي مخاطبان مي‌گذارد؟

من صرفاً مترجم هستم. کار من ترجمة يک اثر است. دربارة اينکه چه تأثيري خواهد گذاشت هيچ نظري ندارم. اگر مي‌خواهيد بدانيد چه تأثيري دارد، با همسرم، که جامعه‌شناس هستند، صحبت کنيد. (مي‌خندد)

شما با همسرتان دربارة تأثير اين آثار صحبت نکرده‌ايد؟

صحبت مي‌کنم. ولي اين صحبت‌ها شخصي است و قرار نيست طي يک مصاحبه‌ بيان شود. من دربارة چيزي که ربطي به من ندارد حرف نمي‌زنم.

بگذريم. با توجه به اينکه رشتة مطالعات زنان، «زن‌شناسي»، در برخي از دانشگاه‌هاي امريکا تدريس مي‌شود، «دا» هم مي‌تواند در ميان کتاب‌هاي درسي اين رشته مطرح شود؟ نظرتان چيست؟

بله، همين طور است. به هر حال، قهرمان اين کتاب يک زن است که در طول جنگ سختي‌هاي زيادي را تحمل کرده و براي دانشجويان اين رشته مي‌تواند جذاب باشد.

در طي اقامتتان، حوزة هنري به شما پيشنهاد ترجمة کتاب‌هاي ديگري را نداده است؟

نه هنوز. خودم هم دوست دارم اول ترجمة «دا» تمام شود و بعد ترجمة کتاب‌هايِ ديگري را شروع کنم. چون اصلاً دوست ندارم هم‌زمان درگير دو کار شوم.

با راوي کتاب هم ديدار کرديد. در ترجمة اين کتاب مشکلاتي داشتيد که بخواهيد در اين ديدار مطرح کنيد؟

به هر حال، به عنوان کسي که اين کتاب را ترجمه مي‌کند يک سري سؤالات هميشه مطرح است. برخي بخش‌ها بود که دوست داشتم احساس خانم حسيني را بدانم و يا برخي اصطلاحات کُردي در اين کتاب آمده که برايم جاي سؤال بود.

تاکنون کتاب‌هاي «سفر به گراي 270 درجه»، اثر احمد دهقان، «داستان‌هاي شهر جنگي» و «شطرنج با ماشين قيامت» اثر حبيب احمدزاده، «اسماعيل» اثر اميرحسين فردي را ترجمه کرده‌ايد و اخيراً هم در حال ترجمة کتاب «دا» هستيد، کدام يک از اين آثار برايتان جذابيت بيشتري داشت؟

به‌شخصه رمان «شطرنج با ماشين قيامت» را مي‌پسندم؛ چون فضاي کاملاً متفاوتي دارد، چه از لحاظ سوژة داستاني و چه نوع روايت.

از رمان «شطرنج با ماشين قيامت» نام برديد، گويا اخيراً هم دانشگاه مريلند اين کتاب را براي تدريس در بخش ادبيات مدرن خاورميانه انتخاب کرده است. شما اين کتاب را به مسئولان اين دانشگاه پيشنهاد داديد؟

نه. من در جريان انتخاب اين کتاب نبودم. ولي دو بار مسئولان اين دانشگاه با من تماس گرفتند و از من درخواست کردند که دو جلسه به سؤالات دانشجويان و استادان اين دانشگاه دربارة اين اثر پاسخ دهم که من هم موافقت کردم و اين دو جلسه برگزار شد.

 

 

 

يكشنبه 10 ارديبهشت 1391 - 10:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری